در این شرکت واقعا احساس کردم تفاوت بین تراز فنی و مدیریت اجرایی به چشم میآید و انتظار من از یک تیم موفق فرق میکند. مدیر فنی از همراهی با مدیرعامل راضی بود و حضورش بهعنوان یک فرد حرفهای و بااخلاق دیده میشد، اما رفتار مدیرعامل گاهی تضادهای آشکاری داشت. با وجود این که او بیانگری متخصص و حرفهای بود، تصمیمات مدیریتیاش گاهی منجر به ناامیدی میشد و حس نارضایتی را در تیم برمیانگیخت. نتیجه این وضع من را بیش از هر چیز به بازنگری در انتخاب همکاران و شیوههای اداره پروژه وادار کرد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت اشترن ایکس تکنولوژی را تجربه کردم؛ وقتی واردش شدم، احساس فشار کاری زیاد و مدیریت ضعیف بود. پس از چند ماه کار با این فشار، به طور جمعی تعدادی از همتیمیها را اخراج کردند. جالب اینجاست هنوز دنبال نیرو میگردند اما حقوق ما را کامل پرداخت نکردند و پاداش و عیدی سال قبل هم در مهر و با اصرار بچهها به دستتان نمیرسید. مزایا هم صفر بود و ادعا میکردند شرکت خارجی است. وضعیت فروش محصول آپ هم به هیچ عنوان خوب نبود و با این مدیریت مرتبتر نمیشود. خلاصه اوضاع دریافتنی بود و زمانم را بیدلیل تلف کردم. مدیر آنجا تنها پیگیر کارها بود و با داد و بیداد انتظار داشت تا دوازده شب بدون اضافهکاری کار کنم؛ در پایان هم تشکر سادهای نکرد و با تجربهای که از نیروهای خدمات هم داشت، هیچ نشانی از قدردانی نبود. هیچ قراردادی هم بهطور رسمی وجود ندارد.
من تجربه پشتیبانی در شرکت پیشگامان فناوری و دانش آرامیس (تپسی) را داشتم. یک سال برای پشتیبانی کار کردم، در قراردادها همیشه حداکثر سه ماهه بسته میشد و امنیتی وجود نداشت. مدیران و سرپرستان شعارهای زیادی میدادند و حتی با من دوست میشدند تا از من کار بیشتری بکشند. محیط کار پر از زد و بند بود و واقعا حس میکردم که همه با هم هماهنگاند. توصیه نمیکنم، چون برخی از سرپرستان با نگاه بالا به پایین رفتار میکردند و برای من هیچ ارزشی قائل نبودند.
من از انجام هر تقابل یا رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی نسبت به همکاران یا اعضای تیم خودداری میکنم و ترجیح میدهم تجربهام را با لحن حرفهای و منصفانه بازگو کنم. در زمانی که مشغول به کار بودم، با افرادی از شرکت همکاری میکردم و در برخی گفتگوها با همکاران دیگر نکات و نکتهسنجیهای ناسالمی مطرح میشد. با وجود فشارها و فضای غیرمنصفانه، سعی میکردم روی وظایفم متمرکز بمانم و از هر گونه بیاحترامی یا اتهامهای غیرمسئولانه دوری کنم. در نهایت، احساس میکردم برخی برخوردها و مطالب مطرحشده به نحوی غیرقابل قبول بود و به نتیجهگیریهای غیرمنصفانه منجر میشد. این تجربه به من آموخت که فضای کار سالم و حرفهای نیازمند احترام و حد انصاف است و باید از هر نوع رفتار نابجا پرهیز کرد.
در محیطی کار میکردم که اگر دنبال پیشرفت بودم، به من فرصت میداد و اگر دنبال تخریب بودم نتیجهاش مشخص بود. فضا برای رشد و پیشرفت باز است وقتی که آدم ها هدف مشترکی داشته باشند و در همان حال افراد سمی جایی در محیط کار پیدا نمیکنند. پس اگر واقعا به کار کردن بها بدهید، فرصتهای زیادی برای فعالیت هست؛ اما اگر به دنبال چیزهای غیرکاری باشید، قطعا با موانعی روبهرو میشوید. در نهایت فهمیدم که مسائل در هر جایی هست، اما آدمهای همانجا تعیینکنندهی روال کار هستند.
من تجربهای داشتم از محیط کاری شرکت تایگر که به مرور با نامهای مختلفی معرفی میشد و امروز به دیکامپیوتر نوین تغییر نام داده است. این تغییرات صرفا به دلیل نارضایتی گسترده پرسنل از شرایط کار بود و به نظر میرسید ریشه در تجربههای کاری نامطلوب دارد. در این شرکت همواره مسأله حقوق با ابهام و نگرانی همراه بود. گاهی حقوق به شکل دلخواه کاهش مییافت و جریمههای مختلفی با دلایل گوناگون اعمال میشد؛ از جمله اینکه روزی را که از نظر کارفرما کاری انجام نشده بود، جریمه میشد یا تماس شخصی با مشکلاتی روبهرو میگردید. حتی هنگام ورود و خروج موظف به تحویل و دریافت گوشی بودیم. گاهی برای سفارش صبحانه هم ممکن بود جریمه لحاظ شود و فیش حقوقی وجود نداشت چون دو دفتر در کار بودند و هیچکجا قبول نمیکردند حقوق واقعی چندان روشن است. بنابراین هر طور که اراده میکردند از حقوق کم میشد. همیشه باید نگران بود که حقوق کامل پرداخت میشود یا نه و یا با مغایرتی روبهرو نمیشویم. سنوات، حق ارتقای شغلی و وعدههای غذایی هم به نسبت معدود داده میشد تا نسبت به پیگیری آنها خسته شویم. مرور کارهای خارج از شرح وظیفه نیز بدون جبران مالی معمول بود؛ ممکن بود بدون رضایت من از جایم بردارند یا مرا به بخش دیگری منتقل کنند یا کاری بخواهند که در شرح وظیفه نیست. برایشان کار کنم نه بر اساس علاقه یا تخصص، بلکه به خاطر دستور مدیرعامل، با همان حقوق حداقلی و سطح مسئولیت بالاتر از توافق اولیه. مخالفت میکردم و قطع همکاری میشد یا پذیرش میکردم و بار اضافی را میپذیرفتم. بند وجه التزام در قراردادها وجود داشت که کارفرما را قادر میکرد خسارت را بهطور یکطرفه مطالبه کند. گاهی اتهاماتی مبنی بر ورود خسارت زده میشد و کارمند را وادار به پرداخت خسارت میکرد؛ در نتیجه استعفا یا خروج امن کار سادهای نبود. ورود به کار معمولا یک تا ده روز بدون حقوق طول میکشید و اکثر پرسنل یک ماه و یک هفته پس از کار بیمه میشدند؛ امری که بهطور روشن نقض قانون بود. در صورت اختلاف با مدیران یا وکیل شرکت، ممکن بود با رفتارهایی مانند تهدید، ارعاب، فریاد، دعوا، توهین یا حتی دعوای فیزیکی مواجه شویم. این رفتارها در محیط کار گزارش میشد و میتوانست بخشی از فرهنگ کاری باشد. در زمینه پوشش کارکنان هم قوانین به صورت سلیقهای اجرا میشد و ممکن بود لباسی از یک فرد رد شود در حالی که لباس مشابه همکار دیگری پذیرفته میشد، بدون دلیل مشخص. این موضوع میتوانست منجر به ارسال به منزل برای همان روز و ثبت غیبت در سوابق بیمه و حقوق شود و نتیجهاش کسر از حقوق و تأثیر منفی بر بیمه بود. حتی این رفتوبرگشتها و غیبت و کسر حقوق برای چند دقیقه تأخیر هم به کارمندان تحمیل میشد. در کمیته انضباطی، کارمندان نقشی در انتخاب اعضا نداشتند و جلسات بدون رعایت اصول قانونی تشکیل میشدند. همین کمیته میتوانست منجر به اخراج بدون پرداخت حقوق کامل گردد. اگر کارفرما اجازه ندهد، اضافهکاری را هم نمیتوانستیم انجام دهیم، اگرچه وظایفی محول میشد که به زمان بیشتری نیاز داشت. اما اگر فرخوان کارفرما ماندن طولانیمدت را بخواهد، این دستور است و بدون موافقت قبلی اجرا میشد. پرداخت اضافهکاری هم به اندازه ساعات قانونی ۴۴ ساعته نیست و معمولا کمتر از
با توجه به تجربهای که از تایگر دارم، به نظر میرسید که تغییرات نام شرکت در طول مدت کم، به دلیل نارضایتی گسترده کارکنان و تجربههای کاری ناموفق صورت میگیرند. در گذشته این بنگاه با نامهای تایگر، دی کامپیوتر، هوشمند نوین و پیشگام پردازش دی فعالیت میکرد و اکنون با نام دیکامپیوتر نوین شناخته میشود. این تغییر نام به وضوح نشاندهنده نبود رضایت درون سازمانی است. حقوق در اینجا همیشه با ابهام همراه بوده است؛ گاه حقوق به شکل غیرشفاف و با کسرهایی غیرمنتظره از سوی کارفرما کش میشود. جریمهها با دلایلی گوناگون و گاها سلیقهای اعمال میشدند؛ از از دست دادن یک روز کاری به دلیل ارزیابی مدیران تا جریمه تماسهای شخصی، که در قرارداد هم به صراحت آمده بود که میبایست گوشی را داخل شرکت به دست بیاورید و بیرون تحویل دهید. حتی در مواردی صبحانه سفارش دادهشده توسط خودتان نیز میتوانست مشمول جریمه شود. اما فیشهای حقوقی معمولا دقیق نبودند یا به دو دفتر جدا منتقل میشدند و شفاف نبود که حقوق واقعی چقدر است؛ در نتیجه نمیشد از حقی که دارید مطمئن بود. همیشه این احتمال وجود داشت که حقوق کامل یا هر گونه مزایای سنواتی و وعدههای غذای کارمندان به سادگی پرداخت نشود و از درخواست حقوق و مزایا نیز واهمه داشتید. اضافهکاری و پاداشهای وعده دادهشده نیز به مقدار مشخصی پرداخت نمیشدند و گاه به صورت غیرمتعارف از شما انتظار میرفت بدون جبران فعالیت کنید. علاوه بر این، انجام کارهای فراتر از شرح شغل معمولا بدون جبران مالی یا رضایت کتبی، امری عادی بود. ممکن بود بدون رضایت شما از جایگاهتان جابهجا شوید یا از شما خواسته میشد که مسئولیتهایی با سطح بالاتر بپذیرید، تنها به این دلیل که مدیرعامل خواسته است، با همان حقوق پایین و سطح مسئولیت بالاتر. یکی از نکات قابلتوجه بند «وجه التزام» در قراردادها بود که به کارفرما اجازه میداد تا خسارت یا غرامت را بهطور یکجانبه مطالبه کند. این مسأله ممکن بود به استیفای خسارتهای غیرمنصفانه منجر شود و استعفا یا خروج امن را دشوار سازد. معمولا برای ورود به شرکت، یک دوره بدون حقوق هم وجود داشت و بیمه اکثر پرسنل با تاخیر، اغلب بیش از یک ماه بعد از آغاز همکاری پرداخت میشد؛ این رفتارها بهوضوح نقض قوانین بهحساب میآمد. در برخورد با اختلاف با مدیران یا وکیل شرکت، نمونههایی از رفتارهایی مانند تهدید، ارعاب، فریاد، دعوا یا توهین گزارش شده بود و حتی دعوای فیزیکی نیز مشاهده میشد. در مورد پوشش و لباس کارکنان، رفتارها بهصورت سلیقهای اعمال میشد و گاهی لباس یک نفر رد میشد در حالیکه لباسی مشابه از همکار دیگری پذیرفته میشد بدون توضیح موجه. این روند میتوانست منجر به اخراج یا ثبت غیبت در سوابق بیمه و حقوق شود و در نتیجه کسر حقوق و تأثیر منفی بر وضعیت بیمه را در پی داشته باشد. در جلسات کمیته انضباطی، کارکنان نقش کمتری در انتخاب اعضا داشتند و جلسات بدون رعایت اصول قانونی تشکیل میشد. بهعلاوه، همین کمیته میتوانست منجر به اخراج بدون پرداخت حقوق کامل گردد. درباره اضافهکاری نیز اگر کارفرما موافقت نمیکرد، امکان ماندن بیشتر در شرکت وجود نداشت، هرچند وظایفی به فرد محول
در این شرکت با چالشهای زیادی روبهرو شدم. مدیریت ناکارآمد و نبود شفافیت در تصمیمگیریها فضایی پر از بیثباتی ایجاد میکرد و امنیت شغلی پایینی داشت که استرس دائمی و روحیهی پایین را به همراه میآورد. با وجود تواناییهای همکاران، انگیزه برای ارائهی کار بهتر کم میشد و جابهجایی پرسنل به امری عادی تبدیل شده بود. در نهایت این وضعیت نه تنها به رضایت شخصی لطمه زد، بلکه به طور روشن بهرهوری و خروجی تیم را هم پایین آورد.
شرکت همراه اول با کمال توازن ادعاهای متفاوتی را همراه دارد: در همان تیمی که من بودم، هرکس با قراردادهای جذاب و پرداختی مناسب به نظر میآمد، اما واقعیت این بود که کسی یک دهم من هم کار نمیکرد و باز هم مزایای خوبی داشت. مرخصی هم به راحتی یک هفته قابل استفاده بود، در حالی که من حتی برای یک روز مرخصی در فصل به دلیل مشکلاتی که پیش میآمد ناچار میشدم حسرت بکشم. هر بخش به صورت جداگانه اداره میشد و کنترل مشخصی بر آنها وجود نداشت؛ به عبارتی رفیقسالاری و روابط نزدیک غالب بود. در کل، سازمان حس سلامت و شفافیت را به کارمند منتقل نمیکرد.
ذهنم از آغاز در این مجموعه کلینیک ایران نوین آرام بود و تا امروز حدود هشت سال در کنار تیم اینجا بودهام؛ جایی که حس میکنم با هم مثل خانوادهای واحد کار میکنیم و تا کنون مشکلی با همکاران یا کارفرما نداشتهایم. تجربهای که واقعا خوب به یاد دارم و برخلاف برخی نظرات منفی که شنیده میشود، من تا کنون ندیدهام که مجموعهای پول کسی را پس داده باشد. در تمامی دورهها و زمانهای بحرانی، این واحد همراه با کادر و مراجعینش ایستاده است و حمایتش را حفظ کرده است.
امسال شش ماهی میشود که در میاره مشغول به کارم و واقعا میفهمم که جدیدترین و مدرنترین شیوههای کارآموزی و فریب در این جا اجرا میشود. تبلیغاتشان را فریبنده ببینید و گولشان را نخورید؛ من در عرض یک هفته از چالش عبور کردم اما پس از ماهی پولم را با سختی به حسابم واریز کردند. میان این مسیر چهار بار جریمه شدم، بارها تیکت زدم و در نهایت به نتیجهای که خواستم نرسیدم. پشتیبانی به اندازهی انتظار کارش را انجام نمیدهد و هیچ راهی برای شکایت وجود ندارد. وقتی وارد کار شدی به نظر میرسی درآمد بالایی دارد، اما بعد از مدتی متوجه میشوی با چه کسانی روبهرویی. به لطف خدا از اینجا جدا شدم. خیلی از دوستانم گفتند ارزش ندارد و فقط دزدی میکنند اما به حرفشان گوش نکردم. خواهش میکنم تبلیغ این برنامه را نکنید؛ در این وضعیت اقتصاد هم به فکر هم باشیم. خداحافظ.
سلام دوستان، تجربهام از کار با این پلتفرم رو میخواهم به اشتراک بگذارم. مدت تقریبی یک سال باهاش کار کردم و بعد از رسیدن به درآمد، به بهانههای گوناگون جریمه میکنند و بهطور ناگهانی خبر نمیدهند که کسری در درآمد وجود دارد. از طرف دیگر با کوچکترین اعتراض، حساب کاربری را به حالت مسدودی دائمی میبرند و دسترسی به هیچ جایی ندارم. برای سفیران هم اهمیتی قائل نیستند و هدف اصلی فقط سود خودشان است. به نظر میرسد مسائل بهنوعی دیکتاتوری و سفیدسازی میچرخد. کسانی که کامنتهای مثبت میگذارند از خودشان هستند و من هم فریب این رفتارها را خوردم. اگر میخواهی جوانی و انگیزهی زیر پایت در این گرانی از بین برود، این برنامه حرفی برای گفتن ندارد. موفق باشی.
مدتها پس از جدایی از شرکت، وقتی پرونده بیمهام را در تأمین اجتماعی بررسی کردم، متوجه شدم عنوان شغلیم با کار واقعیام تفاوت زیادی دارد و این ناسازگاری خیلی برایم ناخواسته بود. این مسئله باعث شد تصمیم به استعفا بگیرم و به دنبال فرصت جدیدی باشم. علاوه بر این، تجربهام نشان داد که همهی کارکنان به صورت شبانهروزی تحت نظارت هستند و دوربینها روی همهجا فعالاند، چیزی که پیش از استخدام به من نگفته بودند و این موضوع حس امنیت و آرامش در محیط کار را بهشدت مخدوش کرد. به خدا واگذار کردم حقم را، اما این تجربه یک زنگ خطر جدی بود: حتما سابقه بیمه و عنوان شغلیتان را بررسی کنید و اگر مغایرتی دیدید، اعتراض کنید. به دوستانی که دنبال کار هستند توصیه میکنم از شرکتهایی که چنین رویکردی دارند دوری کنند و پیش از پر کردن فرم استخدام، دقیقا شرایط را بررسی نمایند.
وقتی وارد پروژه شدم، اوضاع تیم خیلی بیثبات بود. از روز اول گفتند که دورکاری اجباری نیست و هرکس دوست داشت میتواند به صورت داوطلبانه ادامه بدهد یا نه. تنها تفاوت این بود که میتوانستی کارها را به همتیمیهای تیم دفتر ترکیه واگذار کنی و بعد از جنگ دوباره کار را پی بگیری. اما برای کسانی که حضوری یا تماموقت بودند، حقوقشان کامل پرداخت شد، در حالی که همان افراد ساعاتی که کار کرده بودند را دریافت نکردند.
به یک شرکت در زمینه مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات رفتم اما تجربهام پر از مشکلات بود. با وجود اینکه شرکت ادعا میکرد محیطی حرفهای دارد، واقعیت چیز دیگری بود. مدیرعامل به صورت خانوادگی اقدام به برقراری ارتباط میکرد و اعضای تیم را از اقوام و آشنایان به جاهای مختلف منتقل میکرد. از منابع انسانی که وقتی با لبخندهای ظاهرا دوستانه صحبت میکرد، گاهی رفتارهای غیرحرفهای و گاه توهینآمیز داشت، تا سایر واحدها، همگی تحت نفوذ فضای غیررسمی و بیقاعده قرار داشتند. در یکی از واحدها، انسانی که بیست سال سابقه داشت به عنوان مدیر فنی کنار گذاشته شد و فردی تازهکار و بیتجربه در جایگاه او نشست که برخوردهای گستاخانه و بیادبی زیادی داشت. با وجود استعفاهای پی در پی از سوی نیروهای توسعهدهنده به دلیل رفتارهای خیلی نامناسب این فرد، مدیرعامل حاضر به اخراج او نشد. این ترکیب رفتارها و عدم رعایت اصول حرفهای باعث شده بود جو کار بسیار نامطلوب و کمانگیزهای حاکم باشد.
من با نگاه به درآمدهای غیرواقعی و بیثباتی مدیریتی در مجموعه فکور صنعت قم روبهرو بودم؛ جایی که سلسلهمراتب انسانی به شدت در اختیار مدیر اجرایی بود و بهطور عملی تمام تصمیمات کلان شرکت را در دست داشت. فضای کار پر از کنترل سختگیرانه روی کارکنان بود، حاشیههای زیاد و روابط فامیلی در استخدامها دیده میشد و امنیت شغلی تا حد زیادی پایین بود. به رغم تبلیغات گسترده برای جذب نیرو از طریق لینکدین و صرف هزینههای بالا، در عمل به نیروی انسانی اهمیت چندانی داده نمیشد. چنین وضعیتی در فاصلهای نه چندان کوتاه باعث شد اعتماد به آینده شغلی تا حدود زیادی کاهش یابد.
سلام دوستان وقت بخیر در مورد شرکت توسن باید بگم این شرکت خیلی خوب و خیلی بد هست. اول می خوام در مورد ویژگی های مثبت بگم داشتن دورکاری حقوق به موقع وهم تیمی های خوب اما باید اینو بگم تمام این موارد زمانی خوب هستن که شما سرپرستت خوب باشه. اگر سرپرستتون بد باشه و مثل من رفتار بچه گانه داشته باشه خیلی جای خوبی نیست. من می خواستم نیروی انسانی شرکت را جز ویژگی های خوب این شرکت بیارم اما اتفاقاتی افتاد که در ادامه می گم باعث شد از این کار صرف نظر کنم. من روی محصولی کار می کردم که به بانک صنعت و معدن فروخته شده بود. این محصول اینقدر بی کیفیت بود که صدای بانک را درآورده بود. خلاصه توسعه محصول تقریبا متوقف شده اما ما یک محصول مشابه داشتیم که با دات نت نوشته شده بود. حالا نکته جالب اینجاست که من به عنوان برنامه نویس جاوا وارد شرکت شده بودم. بدون هیچ اعلام قبلی من را وارد تیم دات نت کردن و برای من جالب بود که منی به عنوان برنامه نویس جاوا وارد شرکت شده بودم حالا باید بشینم و دات نت یاد بگیرم. منابع انسانی نه تنها دخالتی نکرد بلکه با مدیران تیم همدست شد. اینجاست که اون نمایش های اولیه که منابع انسانی براتون می زاره و براتون اسلاید نمایش می ده , همه رنگ می بازه. نکته منفی بعدی اینه که محصولاتی که توسن می سازه اصلا کیفیت نداره. من به عنوان یه توسعه دهنده می گم اصلا برای مدیران کیفیت محصول مهم نیست. براشون فقط Done شدن تسک مهم هست. سرپرستم خودش به من گفت تسکی که انجام دادی اگر یه حالت رو پوشش می ده کافیه . تسک رو ببند بقیه اش رو تست باگ میزنه بنابراین تیم ها همه اش در حال انداختن توپ توی زمین یکدیگن. این رو هم همین جا اضافه کنم پس از هک شدن شرکت, شرکت به شدت به مسائل امنیتی اهمیت می ده و یکسری دسترسی ها رو گرفته. مثلا می خوای یک سری نرم افزار نصب کنی یهو مشکل امنیتی پیش میاد. اینجاست که تو به نرم افزار احتیاج داری ولی نمی تونی نصب کنی. بعد اصلا هیچگونه حمایتی از طرف مدیرت دریافت نمی کنی. باید خودت بیفتی دنبال کارت بری با تیم امنیت صحبت کنی آخرشم هیچی بعدش مدیرت فقط دنبال تسکشه . پس حواستون به این قضیه باشه که توانایی انداختن توپ توی زمین تیم های دیگه رو داشته باشید و البته دریافت. این برای همه تیم ها صادقه مثلا تحلیل توپ رو میندازه توی تیم تولید, تولید میندازه تو تست و همینجوری ادامه داره. نکته منفی بعدی شما به هیچ وجه نمی تونی روی حرف های منابع انسانی حسابی باز کنی. این شرکت دارای چند ساختمان هست. مثلا شما رفتی مصاحبه خیابان گاندی. بعد چند سال هم اونجا کار کردی بعد یهو میان می گن برو فلان ساختمان. کلا ساختمان جایی که کار می کنی رو تغییر میدن. تمام برنامه ریزی های زندگیت تغییر می کنه و اصلا برای شرکت مهم نیست. نکته منفی بعدی بحث ارتقا هست. دوستان شما توی این شرکت هر چند وقت یکبار مورد ارزیابی قرار می گیرید و ارتقا شغلی می گیرید. حالا شاید بگید این که خوبه ! نه ! کافیه توی این شرکت ارتقا بگیری. دیگه کوچکترین اتفاقی می افته سرپرستت همه اش اینو می کوبه توی سرت. جواب سوال های فنی تو نمی ده و یه دست آویزی می شه برای کوبیدنت. خلاصه سرتون رو درد نیارم همه چی به سرپرست و مدیر تیم ربط داره. اگر یه سرپرست حامی داشته باشید تا حدودی مشکلات شما کمتر می شه. سرپرست خود من توی هیچی حامی بچه ها نبود و فقط به فکر خودش بود. ازش سوال هم می پرسیدی توی چشمات نگاه می کرد و جوابی نمی داد. به هر حال شرکت خانوادگی هست و خود شرکت زیاد دنبال این نیست بچه ها با هم خوب باشن. دنبال یکسری سرپرست و مدیر فرمانبر هست. حالا خیلی ها این موضوع رو فهمیدن و شرکت با قرارداد امثال ما, یه قرار داد جدید عدم افشا اطلاعات امضا کرد. یکی از بندهای این قرار این بود که تو شبکه های اجتماعی بده مدیران شرکت را نباید بگیم و اگر نه شرکت می تونه از ما شکایت کنه و صد میلیون تومان وجه التزام (جریمه) بگیره. حالا شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. طلا که پاک چه منتش به خاکه! من خودم اول به توسن خیلی دید مثبتی داشتم. اما با گذشت زمان دیدم مشکلاتی که در شرکت های دیگه داشتم اینجا هم هست. فقط یه مقدار رنک ولعاب به ظاهر شرکت اضافه شده و این مسائل رقیق شده. حالا یه سری دوستان میان می گن بی انصاف نباشید. کاری نداره. اگر خواستید بیاید این شرکت حتما بگید توی قراردادتون نوع زبان نویسی که باهاش کار می کنید و ساختمانی که قرار هست کار کنید ذکر بشه. اون وقت مشخص می شه که شرکت و نیروی انسانیش چند چند هستن و من بی انصاف هستم یا نه.
من سالهاست اینجا هستم و بهعنوان کارشناس، واقعیتها را بدون اغراق توضیح میدهم: پیشرفتی که انتظار داشتم نصیبم نشده است. برای تازهواردها صریحا بگویم که بدون ارتباطات و پارتی کارها بهکندی پیش میرود. گروهها روابط خودشان را ساختهاند و اگر زیرآبزن نباشی، دیده نمیشوی؛ متأسفانه هرچهقدر تلاش میکنی، به چشم نمیآیی. در برابر، برخی یا به وبگردی و کارهای شخصی میپردازند یا به دنبال کارهای دانشگاهیاند و با چاپلوسی و زیرآبزنی، افراد پرتلاش را کنار میگذارند. چون به رگ خواب رییس گروهها آشنایی دارند، از همهچیز مطمئناند. مشکل اصلی این است که خیلی از رییس گروهها جایگاه واقعیشان را بالاتر از حد میبینند. بسیاری از آنها از دورهای که با نجفی آغاز شد بهخاطر رابطه خانوادگی یا آشنایی سالها در همانجا ماندهاند. از ایشان خواهش میکنم یک مشاور حرفهای خارج از مجموعه بیارید که هم دانش فنی را بشناسد و هم جنبه کسبوکار را بفهمد. مصاحبه با رییس گروهها باید از بیرون انجام بشود تا رودربایستی داخلی حل نشود و نتیجه همانی باشد که باید باشد. اگر چند نفر از بیرون بیاورید، روشن میشود کی واقعا تلاش میکند و کی فقط ظاهر میسازد. البته من همواره صریح هستم و باید بگویم بعضی از همکاران خانم هم اینجا رفتارهایی دارند که مناسب نیست و کسی هم جلویش را نمیگیرد. از آقای دکتر ب.د.ر میخواهم که از حقخوری جلوگیری کنند، چون پیامدهایی دارد.
شرکت ناواکو در دوران اخیر با تغییراتی همراه بود و من هم دیدگاه خود را درباره اتفاقاتش پذیرفتهام. در مجموع، با وجود فرصتهای کم، مدیرعامل سابق به شکل قابل توجهی از روابط دوستانه و رفیقبازی برای تامین منافع برخی اطرافیان استفاده کرد؛ از همکاران قدیمی تا افراد غیرمرتبط مانند خیاط و نقاش محل. این رفتارها را بهویژه با شعار نونرسانی و کمک به نیازمندان مطرح میکرد، اما شرط اصلی را دست کم گرفتن بیتالمال و کمک به افراد نیازمند واقعی میدانست، نه به کسانی که به ظاهر دارای سهمهای بالاست و با مدلهای مدیریتی و ماشینهای گرانقیمت جلوه میکردند. با وجود اینکه عدهای از فامیلها و دوستانش در جمع شرکت کردند، بهنظر میرسید نقش او در یک سال اخیر بیشتر به حواشی و ارتباطات شخصی متمایل باشد تا به بهبود کارایی و سودآوری برای ناواکو. امیدوارم مدیرعامل جدید بتواند با استراتژی روشن و مسیر شفاف، به کارآمدی واقعی شرکت کمک کند و از منابع به درستی استفاده نماید. امیدوارم در این شرایط دشوار کشور، رویکردی مبتنی بر کارآمدی و انصاف محقق شود.
من به عنوان تجربهای از یک فرصت کاری در ناواکو برخوردهایی را تجربه کردم که در نگاه من نشان از محیطی با فرهنگ کاری ناسالم داشت. از نظر من، معاونت نرمافزار این شرکت بیشترین فشار را به افراد با خلاقیت و توانمندی وارد میکند، چون اجازهی بروز توانمندیها به آنها داده نمیشود و افراد به سادگی تحقیر میشوند. افراد با رزومههای خوب صرفا به عنوان ابزار معرفی و سفارش به چشم میآیند و با فشار روحی مواجه میشوند. در چنین فضایی، گروهی با رفتاری دیکتاتورگونه، عقدهای و بیسواد به کار میپردازند و تنها با اتحادهای خاندانی و باندبازی صاحب نظرند. من تجربه کردم و از روی تجربهام فرار کردم؛ اگر رزومه و دانش دارید، بهتر است به دنبال سازمانی با فرهنگ کاری سالم باشید تا به چنین محیطی که به نظر من فاسد است وارد نشوید.
در این شرکت واقعا احساس کردم تفاوت بین تراز فنی و مدیریت اجرایی به چشم میآید و انتظار من از یک تیم موفق فرق میکند. مدیر فنی از همراهی با مدیرعامل راضی بود و حضورش بهعنوان یک فرد حرفهای و بااخلاق دیده میشد، اما رفتار مدیرعامل گاهی تضادهای آشکاری داشت. با وجود این که او بیانگری متخصص و حرفهای بود، تصمیمات مدیریتیاش گاهی منجر به ناامیدی میشد و حس نارضایتی را در تیم برمیانگیخت. نتیجه این وضع من را بیش از هر چیز به بازنگری در انتخاب همکاران و شیوههای اداره پروژه وادار کرد.
شرکت اشترن ایکس تکنولوژی را تجربه کردم؛ وقتی واردش شدم، احساس فشار کاری زیاد و مدیریت ضعیف بود. پس از چند ماه کار با این فشار، به طور جمعی تعدادی از همتیمیها را اخراج کردند. جالب اینجاست هنوز دنبال نیرو میگردند اما حقوق ما را کامل پرداخت نکردند و پاداش و عیدی سال قبل هم در مهر و با اصرار بچهها به دستتان نمیرسید. مزایا هم صفر بود و ادعا میکردند شرکت خارجی است. وضعیت فروش محصول آپ هم به هیچ عنوان خوب نبود و با این مدیریت مرتبتر نمیشود. خلاصه اوضاع دریافتنی بود و زمانم را بیدلیل تلف کردم. مدیر آنجا تنها پیگیر کارها بود و با داد و بیداد انتظار داشت تا دوازده شب بدون اضافهکاری کار کنم؛ در پایان هم تشکر سادهای نکرد و با تجربهای که از نیروهای خدمات هم داشت، هیچ نشانی از قدردانی نبود. هیچ قراردادی هم بهطور رسمی وجود ندارد.
من تجربه پشتیبانی در شرکت پیشگامان فناوری و دانش آرامیس (تپسی) را داشتم. یک سال برای پشتیبانی کار کردم، در قراردادها همیشه حداکثر سه ماهه بسته میشد و امنیتی وجود نداشت. مدیران و سرپرستان شعارهای زیادی میدادند و حتی با من دوست میشدند تا از من کار بیشتری بکشند. محیط کار پر از زد و بند بود و واقعا حس میکردم که همه با هم هماهنگاند. توصیه نمیکنم، چون برخی از سرپرستان با نگاه بالا به پایین رفتار میکردند و برای من هیچ ارزشی قائل نبودند.
من از انجام هر تقابل یا رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی نسبت به همکاران یا اعضای تیم خودداری میکنم و ترجیح میدهم تجربهام را با لحن حرفهای و منصفانه بازگو کنم. در زمانی که مشغول به کار بودم، با افرادی از شرکت همکاری میکردم و در برخی گفتگوها با همکاران دیگر نکات و نکتهسنجیهای ناسالمی مطرح میشد. با وجود فشارها و فضای غیرمنصفانه، سعی میکردم روی وظایفم متمرکز بمانم و از هر گونه بیاحترامی یا اتهامهای غیرمسئولانه دوری کنم. در نهایت، احساس میکردم برخی برخوردها و مطالب مطرحشده به نحوی غیرقابل قبول بود و به نتیجهگیریهای غیرمنصفانه منجر میشد. این تجربه به من آموخت که فضای کار سالم و حرفهای نیازمند احترام و حد انصاف است و باید از هر نوع رفتار نابجا پرهیز کرد.
در محیطی کار میکردم که اگر دنبال پیشرفت بودم، به من فرصت میداد و اگر دنبال تخریب بودم نتیجهاش مشخص بود. فضا برای رشد و پیشرفت باز است وقتی که آدم ها هدف مشترکی داشته باشند و در همان حال افراد سمی جایی در محیط کار پیدا نمیکنند. پس اگر واقعا به کار کردن بها بدهید، فرصتهای زیادی برای فعالیت هست؛ اما اگر به دنبال چیزهای غیرکاری باشید، قطعا با موانعی روبهرو میشوید. در نهایت فهمیدم که مسائل در هر جایی هست، اما آدمهای همانجا تعیینکنندهی روال کار هستند.
من تجربهای داشتم از محیط کاری شرکت تایگر که به مرور با نامهای مختلفی معرفی میشد و امروز به دیکامپیوتر نوین تغییر نام داده است. این تغییرات صرفا به دلیل نارضایتی گسترده پرسنل از شرایط کار بود و به نظر میرسید ریشه در تجربههای کاری نامطلوب دارد. در این شرکت همواره مسأله حقوق با ابهام و نگرانی همراه بود. گاهی حقوق به شکل دلخواه کاهش مییافت و جریمههای مختلفی با دلایل گوناگون اعمال میشد؛ از جمله اینکه روزی را که از نظر کارفرما کاری انجام نشده بود، جریمه میشد یا تماس شخصی با مشکلاتی روبهرو میگردید. حتی هنگام ورود و خروج موظف به تحویل و دریافت گوشی بودیم. گاهی برای سفارش صبحانه هم ممکن بود جریمه لحاظ شود و فیش حقوقی وجود نداشت چون دو دفتر در کار بودند و هیچکجا قبول نمیکردند حقوق واقعی چندان روشن است. بنابراین هر طور که اراده میکردند از حقوق کم میشد. همیشه باید نگران بود که حقوق کامل پرداخت میشود یا نه و یا با مغایرتی روبهرو نمیشویم. سنوات، حق ارتقای شغلی و وعدههای غذایی هم به نسبت معدود داده میشد تا نسبت به پیگیری آنها خسته شویم. مرور کارهای خارج از شرح وظیفه نیز بدون جبران مالی معمول بود؛ ممکن بود بدون رضایت من از جایم بردارند یا مرا به بخش دیگری منتقل کنند یا کاری بخواهند که در شرح وظیفه نیست. برایشان کار کنم نه بر اساس علاقه یا تخصص، بلکه به خاطر دستور مدیرعامل، با همان حقوق حداقلی و سطح مسئولیت بالاتر از توافق اولیه. مخالفت میکردم و قطع همکاری میشد یا پذیرش میکردم و بار اضافی را میپذیرفتم. بند وجه التزام در قراردادها وجود داشت که کارفرما را قادر میکرد خسارت را بهطور یکطرفه مطالبه کند. گاهی اتهاماتی مبنی بر ورود خسارت زده میشد و کارمند را وادار به پرداخت خسارت میکرد؛ در نتیجه استعفا یا خروج امن کار سادهای نبود. ورود به کار معمولا یک تا ده روز بدون حقوق طول میکشید و اکثر پرسنل یک ماه و یک هفته پس از کار بیمه میشدند؛ امری که بهطور روشن نقض قانون بود. در صورت اختلاف با مدیران یا وکیل شرکت، ممکن بود با رفتارهایی مانند تهدید، ارعاب، فریاد، دعوا، توهین یا حتی دعوای فیزیکی مواجه شویم. این رفتارها در محیط کار گزارش میشد و میتوانست بخشی از فرهنگ کاری باشد. در زمینه پوشش کارکنان هم قوانین به صورت سلیقهای اجرا میشد و ممکن بود لباسی از یک فرد رد شود در حالی که لباس مشابه همکار دیگری پذیرفته میشد، بدون دلیل مشخص. این موضوع میتوانست منجر به ارسال به منزل برای همان روز و ثبت غیبت در سوابق بیمه و حقوق شود و نتیجهاش کسر از حقوق و تأثیر منفی بر بیمه بود. حتی این رفتوبرگشتها و غیبت و کسر حقوق برای چند دقیقه تأخیر هم به کارمندان تحمیل میشد. در کمیته انضباطی، کارمندان نقشی در انتخاب اعضا نداشتند و جلسات بدون رعایت اصول قانونی تشکیل میشدند. همین کمیته میتوانست منجر به اخراج بدون پرداخت حقوق کامل گردد. اگر کارفرما اجازه ندهد، اضافهکاری را هم نمیتوانستیم انجام دهیم، اگرچه وظایفی محول میشد که به زمان بیشتری نیاز داشت. اما اگر فرخوان کارفرما ماندن طولانیمدت را بخواهد، این دستور است و بدون موافقت قبلی اجرا میشد. پرداخت اضافهکاری هم به اندازه ساعات قانونی ۴۴ ساعته نیست و معمولا کمتر از
با توجه به تجربهای که از تایگر دارم، به نظر میرسید که تغییرات نام شرکت در طول مدت کم، به دلیل نارضایتی گسترده کارکنان و تجربههای کاری ناموفق صورت میگیرند. در گذشته این بنگاه با نامهای تایگر، دی کامپیوتر، هوشمند نوین و پیشگام پردازش دی فعالیت میکرد و اکنون با نام دیکامپیوتر نوین شناخته میشود. این تغییر نام به وضوح نشاندهنده نبود رضایت درون سازمانی است. حقوق در اینجا همیشه با ابهام همراه بوده است؛ گاه حقوق به شکل غیرشفاف و با کسرهایی غیرمنتظره از سوی کارفرما کش میشود. جریمهها با دلایلی گوناگون و گاها سلیقهای اعمال میشدند؛ از از دست دادن یک روز کاری به دلیل ارزیابی مدیران تا جریمه تماسهای شخصی، که در قرارداد هم به صراحت آمده بود که میبایست گوشی را داخل شرکت به دست بیاورید و بیرون تحویل دهید. حتی در مواردی صبحانه سفارش دادهشده توسط خودتان نیز میتوانست مشمول جریمه شود. اما فیشهای حقوقی معمولا دقیق نبودند یا به دو دفتر جدا منتقل میشدند و شفاف نبود که حقوق واقعی چقدر است؛ در نتیجه نمیشد از حقی که دارید مطمئن بود. همیشه این احتمال وجود داشت که حقوق کامل یا هر گونه مزایای سنواتی و وعدههای غذای کارمندان به سادگی پرداخت نشود و از درخواست حقوق و مزایا نیز واهمه داشتید. اضافهکاری و پاداشهای وعده دادهشده نیز به مقدار مشخصی پرداخت نمیشدند و گاه به صورت غیرمتعارف از شما انتظار میرفت بدون جبران فعالیت کنید. علاوه بر این، انجام کارهای فراتر از شرح شغل معمولا بدون جبران مالی یا رضایت کتبی، امری عادی بود. ممکن بود بدون رضایت شما از جایگاهتان جابهجا شوید یا از شما خواسته میشد که مسئولیتهایی با سطح بالاتر بپذیرید، تنها به این دلیل که مدیرعامل خواسته است، با همان حقوق پایین و سطح مسئولیت بالاتر. یکی از نکات قابلتوجه بند «وجه التزام» در قراردادها بود که به کارفرما اجازه میداد تا خسارت یا غرامت را بهطور یکجانبه مطالبه کند. این مسأله ممکن بود به استیفای خسارتهای غیرمنصفانه منجر شود و استعفا یا خروج امن را دشوار سازد. معمولا برای ورود به شرکت، یک دوره بدون حقوق هم وجود داشت و بیمه اکثر پرسنل با تاخیر، اغلب بیش از یک ماه بعد از آغاز همکاری پرداخت میشد؛ این رفتارها بهوضوح نقض قوانین بهحساب میآمد. در برخورد با اختلاف با مدیران یا وکیل شرکت، نمونههایی از رفتارهایی مانند تهدید، ارعاب، فریاد، دعوا یا توهین گزارش شده بود و حتی دعوای فیزیکی نیز مشاهده میشد. در مورد پوشش و لباس کارکنان، رفتارها بهصورت سلیقهای اعمال میشد و گاهی لباس یک نفر رد میشد در حالیکه لباسی مشابه از همکار دیگری پذیرفته میشد بدون توضیح موجه. این روند میتوانست منجر به اخراج یا ثبت غیبت در سوابق بیمه و حقوق شود و در نتیجه کسر حقوق و تأثیر منفی بر وضعیت بیمه را در پی داشته باشد. در جلسات کمیته انضباطی، کارکنان نقش کمتری در انتخاب اعضا داشتند و جلسات بدون رعایت اصول قانونی تشکیل میشد. بهعلاوه، همین کمیته میتوانست منجر به اخراج بدون پرداخت حقوق کامل گردد. درباره اضافهکاری نیز اگر کارفرما موافقت نمیکرد، امکان ماندن بیشتر در شرکت وجود نداشت، هرچند وظایفی به فرد محول
در این شرکت با چالشهای زیادی روبهرو شدم. مدیریت ناکارآمد و نبود شفافیت در تصمیمگیریها فضایی پر از بیثباتی ایجاد میکرد و امنیت شغلی پایینی داشت که استرس دائمی و روحیهی پایین را به همراه میآورد. با وجود تواناییهای همکاران، انگیزه برای ارائهی کار بهتر کم میشد و جابهجایی پرسنل به امری عادی تبدیل شده بود. در نهایت این وضعیت نه تنها به رضایت شخصی لطمه زد، بلکه به طور روشن بهرهوری و خروجی تیم را هم پایین آورد.
شرکت همراه اول با کمال توازن ادعاهای متفاوتی را همراه دارد: در همان تیمی که من بودم، هرکس با قراردادهای جذاب و پرداختی مناسب به نظر میآمد، اما واقعیت این بود که کسی یک دهم من هم کار نمیکرد و باز هم مزایای خوبی داشت. مرخصی هم به راحتی یک هفته قابل استفاده بود، در حالی که من حتی برای یک روز مرخصی در فصل به دلیل مشکلاتی که پیش میآمد ناچار میشدم حسرت بکشم. هر بخش به صورت جداگانه اداره میشد و کنترل مشخصی بر آنها وجود نداشت؛ به عبارتی رفیقسالاری و روابط نزدیک غالب بود. در کل، سازمان حس سلامت و شفافیت را به کارمند منتقل نمیکرد.
ذهنم از آغاز در این مجموعه کلینیک ایران نوین آرام بود و تا امروز حدود هشت سال در کنار تیم اینجا بودهام؛ جایی که حس میکنم با هم مثل خانوادهای واحد کار میکنیم و تا کنون مشکلی با همکاران یا کارفرما نداشتهایم. تجربهای که واقعا خوب به یاد دارم و برخلاف برخی نظرات منفی که شنیده میشود، من تا کنون ندیدهام که مجموعهای پول کسی را پس داده باشد. در تمامی دورهها و زمانهای بحرانی، این واحد همراه با کادر و مراجعینش ایستاده است و حمایتش را حفظ کرده است.
امسال شش ماهی میشود که در میاره مشغول به کارم و واقعا میفهمم که جدیدترین و مدرنترین شیوههای کارآموزی و فریب در این جا اجرا میشود. تبلیغاتشان را فریبنده ببینید و گولشان را نخورید؛ من در عرض یک هفته از چالش عبور کردم اما پس از ماهی پولم را با سختی به حسابم واریز کردند. میان این مسیر چهار بار جریمه شدم، بارها تیکت زدم و در نهایت به نتیجهای که خواستم نرسیدم. پشتیبانی به اندازهی انتظار کارش را انجام نمیدهد و هیچ راهی برای شکایت وجود ندارد. وقتی وارد کار شدی به نظر میرسی درآمد بالایی دارد، اما بعد از مدتی متوجه میشوی با چه کسانی روبهرویی. به لطف خدا از اینجا جدا شدم. خیلی از دوستانم گفتند ارزش ندارد و فقط دزدی میکنند اما به حرفشان گوش نکردم. خواهش میکنم تبلیغ این برنامه را نکنید؛ در این وضعیت اقتصاد هم به فکر هم باشیم. خداحافظ.
سلام دوستان، تجربهام از کار با این پلتفرم رو میخواهم به اشتراک بگذارم. مدت تقریبی یک سال باهاش کار کردم و بعد از رسیدن به درآمد، به بهانههای گوناگون جریمه میکنند و بهطور ناگهانی خبر نمیدهند که کسری در درآمد وجود دارد. از طرف دیگر با کوچکترین اعتراض، حساب کاربری را به حالت مسدودی دائمی میبرند و دسترسی به هیچ جایی ندارم. برای سفیران هم اهمیتی قائل نیستند و هدف اصلی فقط سود خودشان است. به نظر میرسد مسائل بهنوعی دیکتاتوری و سفیدسازی میچرخد. کسانی که کامنتهای مثبت میگذارند از خودشان هستند و من هم فریب این رفتارها را خوردم. اگر میخواهی جوانی و انگیزهی زیر پایت در این گرانی از بین برود، این برنامه حرفی برای گفتن ندارد. موفق باشی.
مدتها پس از جدایی از شرکت، وقتی پرونده بیمهام را در تأمین اجتماعی بررسی کردم، متوجه شدم عنوان شغلیم با کار واقعیام تفاوت زیادی دارد و این ناسازگاری خیلی برایم ناخواسته بود. این مسئله باعث شد تصمیم به استعفا بگیرم و به دنبال فرصت جدیدی باشم. علاوه بر این، تجربهام نشان داد که همهی کارکنان به صورت شبانهروزی تحت نظارت هستند و دوربینها روی همهجا فعالاند، چیزی که پیش از استخدام به من نگفته بودند و این موضوع حس امنیت و آرامش در محیط کار را بهشدت مخدوش کرد. به خدا واگذار کردم حقم را، اما این تجربه یک زنگ خطر جدی بود: حتما سابقه بیمه و عنوان شغلیتان را بررسی کنید و اگر مغایرتی دیدید، اعتراض کنید. به دوستانی که دنبال کار هستند توصیه میکنم از شرکتهایی که چنین رویکردی دارند دوری کنند و پیش از پر کردن فرم استخدام، دقیقا شرایط را بررسی نمایند.
وقتی وارد پروژه شدم، اوضاع تیم خیلی بیثبات بود. از روز اول گفتند که دورکاری اجباری نیست و هرکس دوست داشت میتواند به صورت داوطلبانه ادامه بدهد یا نه. تنها تفاوت این بود که میتوانستی کارها را به همتیمیهای تیم دفتر ترکیه واگذار کنی و بعد از جنگ دوباره کار را پی بگیری. اما برای کسانی که حضوری یا تماموقت بودند، حقوقشان کامل پرداخت شد، در حالی که همان افراد ساعاتی که کار کرده بودند را دریافت نکردند.
به یک شرکت در زمینه مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات رفتم اما تجربهام پر از مشکلات بود. با وجود اینکه شرکت ادعا میکرد محیطی حرفهای دارد، واقعیت چیز دیگری بود. مدیرعامل به صورت خانوادگی اقدام به برقراری ارتباط میکرد و اعضای تیم را از اقوام و آشنایان به جاهای مختلف منتقل میکرد. از منابع انسانی که وقتی با لبخندهای ظاهرا دوستانه صحبت میکرد، گاهی رفتارهای غیرحرفهای و گاه توهینآمیز داشت، تا سایر واحدها، همگی تحت نفوذ فضای غیررسمی و بیقاعده قرار داشتند. در یکی از واحدها، انسانی که بیست سال سابقه داشت به عنوان مدیر فنی کنار گذاشته شد و فردی تازهکار و بیتجربه در جایگاه او نشست که برخوردهای گستاخانه و بیادبی زیادی داشت. با وجود استعفاهای پی در پی از سوی نیروهای توسعهدهنده به دلیل رفتارهای خیلی نامناسب این فرد، مدیرعامل حاضر به اخراج او نشد. این ترکیب رفتارها و عدم رعایت اصول حرفهای باعث شده بود جو کار بسیار نامطلوب و کمانگیزهای حاکم باشد.
من با نگاه به درآمدهای غیرواقعی و بیثباتی مدیریتی در مجموعه فکور صنعت قم روبهرو بودم؛ جایی که سلسلهمراتب انسانی به شدت در اختیار مدیر اجرایی بود و بهطور عملی تمام تصمیمات کلان شرکت را در دست داشت. فضای کار پر از کنترل سختگیرانه روی کارکنان بود، حاشیههای زیاد و روابط فامیلی در استخدامها دیده میشد و امنیت شغلی تا حد زیادی پایین بود. به رغم تبلیغات گسترده برای جذب نیرو از طریق لینکدین و صرف هزینههای بالا، در عمل به نیروی انسانی اهمیت چندانی داده نمیشد. چنین وضعیتی در فاصلهای نه چندان کوتاه باعث شد اعتماد به آینده شغلی تا حدود زیادی کاهش یابد.
سلام دوستان وقت بخیر در مورد شرکت توسن باید بگم این شرکت خیلی خوب و خیلی بد هست. اول می خوام در مورد ویژگی های مثبت بگم داشتن دورکاری حقوق به موقع وهم تیمی های خوب اما باید اینو بگم تمام این موارد زمانی خوب هستن که شما سرپرستت خوب باشه. اگر سرپرستتون بد باشه و مثل من رفتار بچه گانه داشته باشه خیلی جای خوبی نیست. من می خواستم نیروی انسانی شرکت را جز ویژگی های خوب این شرکت بیارم اما اتفاقاتی افتاد که در ادامه می گم باعث شد از این کار صرف نظر کنم. من روی محصولی کار می کردم که به بانک صنعت و معدن فروخته شده بود. این محصول اینقدر بی کیفیت بود که صدای بانک را درآورده بود. خلاصه توسعه محصول تقریبا متوقف شده اما ما یک محصول مشابه داشتیم که با دات نت نوشته شده بود. حالا نکته جالب اینجاست که من به عنوان برنامه نویس جاوا وارد شرکت شده بودم. بدون هیچ اعلام قبلی من را وارد تیم دات نت کردن و برای من جالب بود که منی به عنوان برنامه نویس جاوا وارد شرکت شده بودم حالا باید بشینم و دات نت یاد بگیرم. منابع انسانی نه تنها دخالتی نکرد بلکه با مدیران تیم همدست شد. اینجاست که اون نمایش های اولیه که منابع انسانی براتون می زاره و براتون اسلاید نمایش می ده , همه رنگ می بازه. نکته منفی بعدی اینه که محصولاتی که توسن می سازه اصلا کیفیت نداره. من به عنوان یه توسعه دهنده می گم اصلا برای مدیران کیفیت محصول مهم نیست. براشون فقط Done شدن تسک مهم هست. سرپرستم خودش به من گفت تسکی که انجام دادی اگر یه حالت رو پوشش می ده کافیه . تسک رو ببند بقیه اش رو تست باگ میزنه بنابراین تیم ها همه اش در حال انداختن توپ توی زمین یکدیگن. این رو هم همین جا اضافه کنم پس از هک شدن شرکت, شرکت به شدت به مسائل امنیتی اهمیت می ده و یکسری دسترسی ها رو گرفته. مثلا می خوای یک سری نرم افزار نصب کنی یهو مشکل امنیتی پیش میاد. اینجاست که تو به نرم افزار احتیاج داری ولی نمی تونی نصب کنی. بعد اصلا هیچگونه حمایتی از طرف مدیرت دریافت نمی کنی. باید خودت بیفتی دنبال کارت بری با تیم امنیت صحبت کنی آخرشم هیچی بعدش مدیرت فقط دنبال تسکشه . پس حواستون به این قضیه باشه که توانایی انداختن توپ توی زمین تیم های دیگه رو داشته باشید و البته دریافت. این برای همه تیم ها صادقه مثلا تحلیل توپ رو میندازه توی تیم تولید, تولید میندازه تو تست و همینجوری ادامه داره. نکته منفی بعدی شما به هیچ وجه نمی تونی روی حرف های منابع انسانی حسابی باز کنی. این شرکت دارای چند ساختمان هست. مثلا شما رفتی مصاحبه خیابان گاندی. بعد چند سال هم اونجا کار کردی بعد یهو میان می گن برو فلان ساختمان. کلا ساختمان جایی که کار می کنی رو تغییر میدن. تمام برنامه ریزی های زندگیت تغییر می کنه و اصلا برای شرکت مهم نیست. نکته منفی بعدی بحث ارتقا هست. دوستان شما توی این شرکت هر چند وقت یکبار مورد ارزیابی قرار می گیرید و ارتقا شغلی می گیرید. حالا شاید بگید این که خوبه ! نه ! کافیه توی این شرکت ارتقا بگیری. دیگه کوچکترین اتفاقی می افته سرپرستت همه اش اینو می کوبه توی سرت. جواب سوال های فنی تو نمی ده و یه دست آویزی می شه برای کوبیدنت. خلاصه سرتون رو درد نیارم همه چی به سرپرست و مدیر تیم ربط داره. اگر یه سرپرست حامی داشته باشید تا حدودی مشکلات شما کمتر می شه. سرپرست خود من توی هیچی حامی بچه ها نبود و فقط به فکر خودش بود. ازش سوال هم می پرسیدی توی چشمات نگاه می کرد و جوابی نمی داد. به هر حال شرکت خانوادگی هست و خود شرکت زیاد دنبال این نیست بچه ها با هم خوب باشن. دنبال یکسری سرپرست و مدیر فرمانبر هست. حالا خیلی ها این موضوع رو فهمیدن و شرکت با قرارداد امثال ما, یه قرار داد جدید عدم افشا اطلاعات امضا کرد. یکی از بندهای این قرار این بود که تو شبکه های اجتماعی بده مدیران شرکت را نباید بگیم و اگر نه شرکت می تونه از ما شکایت کنه و صد میلیون تومان وجه التزام (جریمه) بگیره. حالا شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. طلا که پاک چه منتش به خاکه! من خودم اول به توسن خیلی دید مثبتی داشتم. اما با گذشت زمان دیدم مشکلاتی که در شرکت های دیگه داشتم اینجا هم هست. فقط یه مقدار رنک ولعاب به ظاهر شرکت اضافه شده و این مسائل رقیق شده. حالا یه سری دوستان میان می گن بی انصاف نباشید. کاری نداره. اگر خواستید بیاید این شرکت حتما بگید توی قراردادتون نوع زبان نویسی که باهاش کار می کنید و ساختمانی که قرار هست کار کنید ذکر بشه. اون وقت مشخص می شه که شرکت و نیروی انسانیش چند چند هستن و من بی انصاف هستم یا نه.
من سالهاست اینجا هستم و بهعنوان کارشناس، واقعیتها را بدون اغراق توضیح میدهم: پیشرفتی که انتظار داشتم نصیبم نشده است. برای تازهواردها صریحا بگویم که بدون ارتباطات و پارتی کارها بهکندی پیش میرود. گروهها روابط خودشان را ساختهاند و اگر زیرآبزن نباشی، دیده نمیشوی؛ متأسفانه هرچهقدر تلاش میکنی، به چشم نمیآیی. در برابر، برخی یا به وبگردی و کارهای شخصی میپردازند یا به دنبال کارهای دانشگاهیاند و با چاپلوسی و زیرآبزنی، افراد پرتلاش را کنار میگذارند. چون به رگ خواب رییس گروهها آشنایی دارند، از همهچیز مطمئناند. مشکل اصلی این است که خیلی از رییس گروهها جایگاه واقعیشان را بالاتر از حد میبینند. بسیاری از آنها از دورهای که با نجفی آغاز شد بهخاطر رابطه خانوادگی یا آشنایی سالها در همانجا ماندهاند. از ایشان خواهش میکنم یک مشاور حرفهای خارج از مجموعه بیارید که هم دانش فنی را بشناسد و هم جنبه کسبوکار را بفهمد. مصاحبه با رییس گروهها باید از بیرون انجام بشود تا رودربایستی داخلی حل نشود و نتیجه همانی باشد که باید باشد. اگر چند نفر از بیرون بیاورید، روشن میشود کی واقعا تلاش میکند و کی فقط ظاهر میسازد. البته من همواره صریح هستم و باید بگویم بعضی از همکاران خانم هم اینجا رفتارهایی دارند که مناسب نیست و کسی هم جلویش را نمیگیرد. از آقای دکتر ب.د.ر میخواهم که از حقخوری جلوگیری کنند، چون پیامدهایی دارد.
شرکت ناواکو در دوران اخیر با تغییراتی همراه بود و من هم دیدگاه خود را درباره اتفاقاتش پذیرفتهام. در مجموع، با وجود فرصتهای کم، مدیرعامل سابق به شکل قابل توجهی از روابط دوستانه و رفیقبازی برای تامین منافع برخی اطرافیان استفاده کرد؛ از همکاران قدیمی تا افراد غیرمرتبط مانند خیاط و نقاش محل. این رفتارها را بهویژه با شعار نونرسانی و کمک به نیازمندان مطرح میکرد، اما شرط اصلی را دست کم گرفتن بیتالمال و کمک به افراد نیازمند واقعی میدانست، نه به کسانی که به ظاهر دارای سهمهای بالاست و با مدلهای مدیریتی و ماشینهای گرانقیمت جلوه میکردند. با وجود اینکه عدهای از فامیلها و دوستانش در جمع شرکت کردند، بهنظر میرسید نقش او در یک سال اخیر بیشتر به حواشی و ارتباطات شخصی متمایل باشد تا به بهبود کارایی و سودآوری برای ناواکو. امیدوارم مدیرعامل جدید بتواند با استراتژی روشن و مسیر شفاف، به کارآمدی واقعی شرکت کمک کند و از منابع به درستی استفاده نماید. امیدوارم در این شرایط دشوار کشور، رویکردی مبتنی بر کارآمدی و انصاف محقق شود.
من به عنوان تجربهای از یک فرصت کاری در ناواکو برخوردهایی را تجربه کردم که در نگاه من نشان از محیطی با فرهنگ کاری ناسالم داشت. از نظر من، معاونت نرمافزار این شرکت بیشترین فشار را به افراد با خلاقیت و توانمندی وارد میکند، چون اجازهی بروز توانمندیها به آنها داده نمیشود و افراد به سادگی تحقیر میشوند. افراد با رزومههای خوب صرفا به عنوان ابزار معرفی و سفارش به چشم میآیند و با فشار روحی مواجه میشوند. در چنین فضایی، گروهی با رفتاری دیکتاتورگونه، عقدهای و بیسواد به کار میپردازند و تنها با اتحادهای خاندانی و باندبازی صاحب نظرند. من تجربه کردم و از روی تجربهام فرار کردم؛ اگر رزومه و دانش دارید، بهتر است به دنبال سازمانی با فرهنگ کاری سالم باشید تا به چنین محیطی که به نظر من فاسد است وارد نشوید.