سلام شرکتی که اسمش از بیرون قشنگه.دیکتاتوری کامل. مدیر IT که فقط خودش رو می بینه و اینقدر نگاهش از بالا به پایین و توهین آمیزه که حد نداره. یک رییس شبکه دارن که فرق هر رو از بر تشخیص نمیده و نور چشمی آقای مدسر هست. توهین و بی احترامی در این شرکت که نوع جدید برده داری هست ، مو ج میزنه. با پرسنل قدیمی هم که صحبت میکنی، دلشون خونه.اینثدر که بهشون ظلم کردن که همشون سرخورده و داغون هستن. خلاصه که خیلی شرکت مزخرفیه.سربازی در غالب کار. مدیرانش کلا بی سواد، متکبر و آدم فروش هستن .بیگاری محض.فقط پول برای ندیرها و نورچشمی هاشون هست.صدای کارگر رو مدیرلن نالایق واحدها نمیزارن به گوش بالا دستی ها برسه و همه چیز رو گل و بلبل نشون میدن.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مزخرف ترین شرکت برای کار. ای کاش اون روزی که رزومه دادم برای این شرکت دستم شکسته بود. بی نظمی در اوج خودشه. استایل رئیس شرکت شبیه رئیس کشورهای محبوب کمونیستیه. حقوق پرداختی نصف حقوق شرکتهای دیگه است. حتی تا سالها بعد کابوس اینجا رو خواهی دید.
یه کارشناس دانشگاه ازادی بدون تجریه مدیریتی اوردن کردن مدیر فنی کروز هر روز بدتر از دیروز کلی از نیروهاش استعفا دادن رفتن یه عده در صدد رفتن .مدیر فکر بیزینس بیرون و شاسی گرفتن و کادوهاشه اصلا نیروهاش مشکلات نیروهاش براش مهم نیست . چند وقت پیش همین مدیر فنی یه حرف باحال زد گفت منافعم مهمه جای نیرو پر میشه . خاک بر سر اینجور استدلالی باید کرد .
برای من تماس گرفته شد و وقت مصاحبه را برای روز بعد نگاه کردم که ساعت ۱۴ تنظیم شده بود. زمانی که سر وقت وارد ساختمان شدم، مسئول حراست چند تماس گرفت و من را به انتظار گذاشتند؛ هیچکس از برگزاری مصاحبه خبری نداشت. بعدها مردی با رزومهای که نام خانوادگیاش به نام خانوادگی من شباهت داشت آمد و پرسید این شما هستید؟ گفتم نه؛ گفتند گویا اشتباهی تماس گرفتهاند. در ادامه گفتند اگر مایل باشید میتوانید برای مصاحبه بمانید و زمان را تنظیم کنم، اما من گفتم نه. چگونه ممکن است جایی که یک مصاحبه ساده نتوانسته است زمانبندی مشخصی داشته باشد برای کار من مفید باشد؟
مدتها بود که حس میکردم تجربهام با اینجا تفاوت زیادی ندارد، اما اکنون میخواهم با صداقت توضیح بدهم. در تجربه کاریام با NOC این شرکت، ابتدا با رفتار دوستانه و گرم برقرار شد و به محض امضای قرارداد و ارائه سفته، اوضاع عوض شد و فشارها آغاز شد. گفته میشود که حقوق به موقع یا بالا نیستند و در بعضی مواقع کاهش یا تاخیر دارند؛ البته این موضوع برای کارکنان قدیمی یا کسانی که ارتباطی قوی باشان برقرار میشود، متفاوت است و حقوقی همسطح با سایر شرکتها نیست. دستمزد به صورت منظم پرداخت نمیشود یا با تأخیر انجام میگیرد و گاهی به نظر میرسد که مبلغ حقوق نسبت به وزارت کار کمتر است. در برخی موارد پاسخ به تماسها سخت است و معمولا با چندین تماس میپرسند تا پاسخ داده شود. وقتی به اعتراض یا گلایه برمیخورید، تهدید میکنند که سفته را اجرا خواهند کرد و در پاسخ به استعفا یا خروج کامل پول و سفته نیز عود میشود. تا زمانی که سفته ارائه نشود، قرارداد نهایی نمیشود. حتی در مواقع بیماری، حضور در شیفت به طور اصراری انتظار میرود و کارها به نظر نامنظم و نامطلوب میرسد. پروژههای مدنظر مانند طرحهای مربوط به راهها را در بر میگیرند و تجهیزات و زیرساختها بهروز و مناسب نیستند. با توجه به اینها وقتی تصمیم به همکاری با این شرکت میگیرید، به تجربههای گذشته نگاه کنید و از آنها درس بگیرید. اگر قصد دارید زودتر از موعد قرارداد هم استعفا بدهید، احتمال دارد حقوق پرداخت نشود و سفتهها نیز پرداخت نشود. از طرفی، با توجه به اتصال شرکت به نهادهای دولتی، نگرانی از پیگیری حقوقی وجود دارد.
در ذهنم همیشه مثل خانهای امن و گرم است، جایی که با خانوادهای همدل مشترک بودیم و امیدوارم شرایط طوری شود که دوباره بتوانم به آن جمع وفادار بپیوندم. امیدوارم موفقیت و درخششی همیشگی برای این شرکت رقم بخورد. ادونیس تا ابد در ذهنم ماندگار میماند.
در تجربهام از همکاری با این تیم، حس رضایت عمیقی دارم. پروژه بهطور دقیق به موقع تحویل شد و هیچ تاخیری وجود نداشت. واقعا مهم بود که تیمشان واقعا نیازهای ما را درک کرد و دقیقا همان چیزی را پیادهسازی کرد که مدنظر ما بود. پشتیبانیشان نیز عالی است و هرگاه سوالی داشتم به سرعت پاسخ داده شد.
برای ورود به این مجموعه با این انتظار که تجربهای ارزشمند کسب کنم، اما حقیقتا دریافتم که بیش از هر چیز، درس بزرگی به من نشان میدهد که هیچ تجربهای ارزش بیاحترامی را ندارد. حقوقی که پیشنهاد میشد آنقدر ناچیز و تحقیرآمیز بود که تعجببرانگیز بود چطور میشود انسان با انگیزه و حرفهای را به کار کشید. قبولش اشتباه من بود و تنها با تصور آغاز تجربهای کمخطر، اما خیلی زود فهمیدم اینجا صرفا اتلاف وقت، انرژی و حیثیت است. این مجموعه الگویی مشخص دارد: جذب نیروهای کمتجربه با پرداخت کمترین هزینه، و به محض اینکه فردی اندکی تجربه میکند یا انتظار حداقلی و منطقی برمیتابد، خود نیرو ترجیح میدهد برود. کارها آنقدر سادهاند که یک تازهکار هم از پسشان برمیآید، بنابراین برایشان مهم نیست که چه کسی باشد؛ تنها شرط قابلیت ارزان بودن است. قوانین و فرهنگ کاری به نحوی است که نیرو صرفا ابزار مصرفی است و به آدمی با ارزش نگاه نمیشود. خیلی از کسانی که اینجا کار میکنند، بهنوعی تحت فشار هستند و تحمل وضعیت را بهاجبار پذیرفتهاند. نام شرکت برای این مجموعه بیش از حد بزرگ به نظر میرسد و واقعیت این است که با یک کافینت خانوادگی کوچک روبهرو هستید که مدیرش تصور میکند شرکت بزرگی ساخته است. تفاوت بین تصویر ذهنی مدیر و واقعیت مجموعه آنقدر زیاد است که به سوژهای طنز تبدیل شده بود. مدیریت هم بهطور قابل توجهی عقدهمحور است و با رفتارهای تلافیجویانه همراه است؛ بهنظر میرسد هدف اصلی نه رشد مجموعه، بلکه نمایش و کنترل و بزرگنمایی آن است. به جای تمرکز روی پیشرفت، انرژی زیادی صرف نمایش، کنترلگری و تبلیغ میشود. در محیط کار هم اوضاع قابل دفاع نیست. بیاحترامیهای عجیب، رفتارهای غیرحرفهای، تصمیمهای هیجانی و سلیقهای، و ساختار کاملا خانوادگی که قوانینش با حال و روز تغییر میکند. از منابع انسانی خبری نیست و بیشتر شبیه یک مناسبات خانوادگی است تا یک محیط سالم کاری. استراحت و ناهار تعریف نشدهاند؛ حتی هنگام صرف غذا باید مشغول کار بود. چند دقیقهای نفس کشیدن هم گاهی بهعنوان لطف تلقی میشود. نرخ ترک نیروها آنقدر بالا است که اگر کسی یک سال بماند خبر میشود. همین واقعیت بهخوبی نشاندهنده کیفیت محیط است. اگر دانشجوی روانشناسی هستید، اینجا میتواند برای بررسی کیسهای مطالعه مفید باشد. اما اگر دنبال تجربه کاری سالم، حرفهای و با احترام میگردید، گزینههای بهتری وجود دارد. و در پایان، اگر در مرور نظرات با تعریفهای غیرواقعی یا بیشازحد مثبت برخورد کردید، جای تعجب نیست — براساس تجربه من و دیگران، اینها هیچ نزدیکیای به واقعیت ندارند و از داخل مجموعه نوشته میشوند. نتیجه نهایی: اگر برای وقت، آرامش و شأن کاری ارزش قائل هستید، این مجموعه را در لیست سیاه خود قرار دهید.
من به عنوان یک مترجم دورکار با ترجمیک همکاری میکردم. اوایل کار فضای مثبتی نشان میداد و به نظر میرسید که همه خوشحال هستند، اما به محض ورود متوجه شدم اوضاع خیلی فرق میکند و نباید به نظرات اولیه اعتماد کرد. حقوق هم تا حد زیادی با انتظارها فاصله داشت و به خوبی پرداخت نمیشد؛ پاسخگویی شرکت هم معمولا محدود بود. پیش از امضای هر قرارداد باید با دقت مطالعه شود، چون ظاهرا تصمیمگیری نهایی با شرکت است و ممکن است در هر مورد به صورت جداگانه تصمیم بگیرند. به لحاظ تجربه کاری، پروژههای ترجمه که ارسال میشدند واقعا وقتگیر بودند و سطح دقت بالایی لازم داشتند، اما دستمزدها مطلوب نبود و این کار تا حدی حالت فوری پیدا میکرد. مدتی پس از مدیدیت پروژه، برچسبی مبنی بر وجود هوش مصنوعی برای ترجمهها زده شد، در حالی که مستندات و نمونههای من تأیید میکردند که کار با هوش مصنوعی انجام نشده است؛ با این وجود حساب کاربری من را مسدود کردند. اگر زمان زیادی به دنبال کار هستید، ممکن است با این شرکت همکاری کنید و درآمدی کم به دست آورید. پرداخت حقوق هم گاهی طول میکشید و با این که قانونی برای تسویه وجود دارد، فرایند آن طولانی و متزلزل بود. در کل تجربهام از ترجمیک پر از نکات منفی و بیاعتمادی بود.
من به عنوان مترجم یار دورکار با دیدگاهی نقدآمیز ولی محترمانه، تجربهام را بازگو میکنم. با وجود مدیریت فردی محترم و قابل احترام، همکاری با تیم پذیرش تازهکار گاهی دشوار بود و حتی گاهی اشتباهات آن بخش جبران میشد؛ اما در مدت کوتاهی مشکلاتی پیش آمد که منجر به قطع همکاری با همکار پذیرش خانم د. شدند. در کل تجربهای خوب بود و دارالترجمه را به شرط بهبود برخی نکات، مجموعهای قابلاتکا میدانم.
به نظرم بیخود نیست که سیستم های داتین مورد عنایت هکرها قرار گرفت. چون یه مشت بیسواد انگار اونجا تیم لید هستن. من رزومه دادم برای Senior. NET Developer و توقع داشتم توی مصاحبه از من معماری و طراحی سیستم و ... در سطح کلان پرسیده بشه. میخوام جلسه مصاحبه افتضاح براتون بگم سوالات که مطرح شد: فرق value type و reference type Gc چیست Hashing چیست Codefirst ef چیست فرق merge با rebase توی گیت چیست روش های encryption را نام ببرید فرق const با read only چیست فرق hash با encryption چیست انگار رفتی مدرسه ابتدایی معلم داره سوال میپرسه. ولله قسم اگر دروغ بگم. دریغ از یه سوال دریغ از یه سوال که بگی سطح ارشد داشته باشه و سواد محک بزنه. خداوکیلی گل بگیرین در شرکت داتین
شرکت مرکز مشاوره هیوا را تجربه کردم و میخواهم بگویم هرگز این فضا را توصیه نمیکنم. محیط کار خیلی ناسالم و پرتنش بود؛ از همکاران و مدیران تا خود فضای کار، حس فشار و بیاحترامی به وجود میآورد. پررنگترین نکته این بود که حقوق به شکل نامتناسبی کسر میشد؛ هر تاخیری هم که رخ میداد، با کسری حقوق مواجه میشدیم و گاهی به بهانههای مختلف از پرداختها کسر میشد. گویی تنها هدف این بود که هر طور شده جلوی اعتراضات گرفته شود. در کنار اینها، روالهای ساده و روشن کار هم وجود ندارد و در فضای تلفنمحور بنبست ایجاد میکردند؛ نگه داشتن مخاطب روی خط بدون ارائه نتیجه، به ضرر من و همکاران بود و به شدت استرس ایجاد میکرد. نتیجه این تجربه برای من این بود که محیط کار آنجا واقعا جنگ اعصاب است و توصیه میکنم افراد به دنبال کارهای با فضای سالمتر باشند.
دیدن این شرکت را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم؛ با وجود حجم بالای کار، دستمزد هم مناسب نیست و معمولا خیلی چیزها چیزی جز ناامیدی ندارد. کار در اینجا خیلی سنگین است و ساعات کار طولانی است؛ از صبح هفت تا عصر یا نزدیک به آن میمانند و گاهی تا شب هفتم هم ادامه میدهد. حقوق هم تفاوت زیادی با جاهای دیگر ندارد و اکثر کارها در کارخانهها استاندارد نیستند. در مجموع اگر تصمیم به کار در جای کوچکتر و با کاهش فشار دارید، شاید بهتر باشد به دنبال فرصتهایی با حجم کار کمتر باشید تا بتوانید برای خانواده و زندگی شخصیتان وقت بگذارید. به نظر میرسد که اداره و نظارتها هم با واقعیت تفاوت زیادی دارند: حجم کار بالا و فشار زیاد، اخلاق ناخوشایند برخی همکاران و رفتارهایی که حس بردگی میدهد. تعطیلات رسمی هم به نظر نمیرسد که به درستی رعایت شوند و گاهی کارفرماها حتی جمعهها را هم تعطیل نمیکنند. در آگهیها ادعا میشود که حقوق تا دو میلیون بالاست و از وزارت کار بهتر است، اما واقعا اینطور نبوده و احتمالا برای نیروی قدیمی به سختی میشود دوام آورد؛ اغلب افراد به سرعت از کار میروند یا کنار میروند و محیط کار خیلی پوست کلفت میطلبد. نهار ارائهشده هم کیفیت مناسبی ندارد. اگر دنبال کار با فشار کمتر و تعادل بهتر بین کار و زندگی هستید، به نظر من جای بهتری را انتخاب کنید. در کل اینجا حجم کار بالا، ساعات طولانی و رفتارهای نامطلوبی دیده میشود و به نوعی مثل کار کردن در یک محیط غیرمنصفانه به نظر میرسد.
برای شش ماه در ماهشهر با شرکت تهران جنوب همکاری داشتم و تجربه ارزشمندی برای من بود؛ مجموعهای منظم، قدرتمند و حرفهای که در هر زمینهای با دقت و برنامهریزی عمل میکرد. با پذیرفته شدن در پتروشیمی کارون در بخش امور حقوقی و قراردادها تصمیم به ترک همکاری با این شرکت گرفتم. در حال حاضر ساکن کرج هستم.
شرکت صفا رایانه را تجربه نکردم اما وقتی واردش شدم با احساس ناامیدی و سردرگمی روبهرو شدم. در ذهنم تصور میکردم مثل یک سازمان منظم و حرفهای کار کنم، اما واقعا فاصلهی زیادی با این تصور داشت. به جای برخوردهای حرفهای و اصولی، با فضایی پر از شایعه، بیاعتمادی نسبت به دانش فنی و معیارهای اخلاقی روبهرو شدم و این برای من ناامیدکننده بود. گاهی شنیدم که حقوق و شرایط کاری به سرعت و بدون فرایند مشخص تعیین میشود و این موضوع اعتماد من را به تیم و روندهای شرکت کاهش میداد. از طرفی، از حد و حدود تعهدات و استانداردهای حرفهای همچنان فاصله بود و به جای تمرکز روی آموزش، بیشتر به مسائل جانبی و حاشیهای پرداخته میشد. برای دریافت فرصتها، به نظر میرسید که راههای غیرمعمول و غیرشفاف هم وجود دارد، که این هم موجب سردرگمی میشد و من را به سمت تردید نسبت به آیندهی همکاری با مجموعه میبرد. در نهایت احساس کردم که کاستیهای فنی، کمبود اصول حرفهای و نبود فضایی با احترام نسبت به همکاران، تجربهی مطلوبی را رقم نمیزند و به وجود چنین محیطی تمایل ندارم ادامه بدهم. از دیدگاه من، اگر مسیرهای آموزشی و استانداردهای اخلاقی و حرفهای در این مجموعه بهبود یابد، میتواند تجربهای متفاوت و سازنده باشد.
برای من که مدرکی از برخوردهای درون سازمانی دارم، تجربهای به این شکل پیش آمده است: مدیران به طور کامل صادق نیستند و قوانین کار به شکل قابل توجهی نقض میشود. گاهی سیستمهای نرمافزاری ناقص یا حتی کاربردا نوشته نشده را به سازمانها میفرستند و بعد مسئولیتهای برنامهنویسان و پشتیبانها را با مدیران آن سازمانها درگیر میکنند. تبعیض شدیدی بین نیروها وجود دارد و جایی که اعضای خانواده و فامیل در شرکت مشغول به کارند، وضعیت بهشدت تفاوتدار میشود. حقوق هم با تاخیر یک ماهه پرداخت میشود. از طرفی، امنیت شغلی را میتوان بهنوعی مثبت برداشت کرد، اما امکان اضافهکاری بهدست قانون نمیافتد و از مبلغ آن هم به شکل نامناسبی کند و بهزد کم میشود. اخیرا شعبهای در استرالیا افتتاح شده و من واقعا نگران این تغییر و مسیر آینده هستم.
به شدت از این تجربه درس گرفتم و این را میخواهم با صداقتی ساده بازگو کنم. در دوران کار در فناپ زیرساخت، شاهد ناکارآمدیهای زیادی بودم؛ همکاران با مشکلات بیغرضی کنار هم کار میکردند اما ساختارها و روالهای اجرایی به شکل مشخصی ضعف داشتند. منابع انسانی و مدیران در برخی مواقع بهبود لازم را نشان نمیدادند و این طور به نظر میآمد که تصمیمات به شکل غیرمنطبق با واقعیت اجرا میشود و مسیر پیشرفت را سخت میکند. نتیجهاش این بود که زمان و انرژی من و سایر همکاران به شکل قابل توجهی از بین رفت و فرصتهای رشدیمان کاهش یافت.
برای من، تجربهای که از کار در اینجا داشتم هرگز فراموش نمیشود و واقعا فاصله زیادی با اون چیزی داشت که انتظارش را داشتم. من به عنوان معلم اینجا کار میکردم و پیام اصلی که میخواهم منتقل کنم این است که فضای مدرسه بیشتر به سمت جذب دانشآموزان و پرکردن کلاسها متمایل بود تا به کیفیت آموزش و احترام به اساتید. در این موسسه، اولویت اصلی با شاگردان بود و اگر استادی با سلیقه شاگرد مطابقت نداشت، به سرعت جابهجاییهایی انجام میشد و حتی بر روحیه مدرس هم تاثیر میگذاشت. به نظر میرسید نگاه مدیریت بیشتر بر روابط شخصی و تعامل با اولیا و تیمهای داخلی است تا ارتقای سطح علمی اساتید. اینکه چه کسانی استخدام میشوند هم بر اساس رشته آموزشی نبود و برخی از همکاران با تخصصهای مختلف کار میکردند، اما خیلی از مهمترین نکتهها با توجه به روابط و رفتارهای داخلی رقم میخورد. در کلاسها، چه از نظر سطح علمی و چه از نظر منابع، گاهی اوقات محدودیتهایی وجود داشت و به نظر میرسید که تنها داشتن ارتباط مناسب با مدیران و کارشناسان، برای دست یافتن به فرصتهای بیشتر کافی بود تا کیفیت تدریس. برای موفقیت در این محیط، لازم بود همواره با رفتارهای حرفهای و همراه با سیاست برخورد شود تا بتوان کلاسهای متنوع و بیشتری گرفت. اتاق اساتید هم فضایی پر از تنش و گاهی با حس رقابت شدید بود، و برخی از اعضا ممکن است از حضور دوستانه یا صمیمیت دوری میکردند. با وجود اینها، به دلیل رفتارهای مختلفی که در برخی موقعیتها دیده میشد، احساس میکردم که چندان جای پیشرفت و اعتماد به نفس وجود ندارد و ممکن بود تدریس به مرور برایم تبدیل به کار دشواریای شود. اگر قصد دارید سفیر را برای تدریس انتخاب کنید، بهتر است دقیق فکر کنید و جوانب را در نظر بگیرید تا با دید باز تصمیم بگیرید؛ چرا که فضای درونی مجموعه، گاهی میتواند مسیر پیشرفت را سخت یا دلزده کند.
آنقدر مدیر عامل های ناواکو در طی سالهای اخیر حیف و میل کردن و ناواکو را ملک پدری خود می دانستند و آنقدر سطح علمی و فنی بچه های نرم افزار که همگی پشتیبان بودن پایین بود و آنقدر تنبل و بی انگیزه بودن و برای بانک مسکن ناز آوردن، اذیت کردن و گروکشی کردن تا بانک مجبور شد یک مدیر و به اضافه یک اتوبوس از بازنشسته ها و دوستان و عوامل خود را به عنوان مشاور وارد ناواکو کند تا این وضعیت را برای همیشه تغییر دهد اما اینها هم کاری از پیش نمی برند و یک جور یگر دارن حیف و میل می کنند! نا سپاسی و حیف و میل بیت المال عاقبت خوبی نداره!
به نظر من شرکت دمنده محیطی با ساختار سنتی و قدیمی دارد و بیشتر روی تولید متمرکز است. برای نقش کارشناس مهندسی تقاضا میکردند و در نهایت اکثر افراد را بهعنوان کارشناس جذب میکردند. در اینجا کارکردن به شدت به کار فیزیکی در سالنها محدود است و حجم کار بالاست؛ هر چه بیشتر در مسیر کار حرکت کنید و بدون دلیل سرگردان باشید، تصور میشود که عملکرد بالاتری دارید و این تصویر از کارایی را تقویت میکند. فرصت کار پشت سیستم به ندرت فراهم میشود و اگر کارهای سیستمی وجود داشته باشد، ساعات محدود است و در غیر این صورت با دوربینها نظارت میشوید و ممکن است با شما برخورد شود. به زبان دیگر، انتظارات کارکرد مطلوب از نظر مدیریت با نگرشهای کهنه و غیرکارآمد همسو شده است. در نتیجه کار در کارخانه را اصلا توصیه نمیکنم. تمرکز صرف روی تولید و فشار بالا بر اپراتورها برای ثبت و اندازهگیری عملکرد وجود دارد و حقوق نیز پایین است. سطح نارضایتی در مجموعه بالا است و نیروهای قدیمی که به کار وابستهاند، به نیروهای جوان و تازهکار در بخشهای مهندسی فرصت پیشرفت نمیدهند. مدیریت کارخانه را فردی با منافع شخصی میبینم که به جای ایجاد فضای گفتوگو بین واحدها، همواره فضای رقابت میان افراد ایجاد میکند و از درگیری بین کارشناسان واحدهای مختلف بهره میبرد. افرادی با سطح مدیریتی پایین و حقوق نسبتا بالا در جایگاه نامناسبی هستند و به تدریج روند مجموعه را به عقب میرانند. فضای کار بهطور کل غیرحرفهای است، با حجم کاری زیاد، ساعات طولانی کار، جلسات بیهدف و بازخواست غیرعادلانه از نیروهای جدید بهخاطر کمکاری افراد قدیمی از جمله معایب دیگر شرکت است. بهطور کلی کار در اینجا را توصیه نمیکنم و امیدوارم ظاهر بزرگ شرکت و شکل ظاهری افراد باعث جذب افراد نشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.