من تقریبا دو سال میشه که در کاریزما کار میکنم جالبه تمام کامنت هارو با دوستان به عنوان شوخی و خنده میخونیم احساس میکنم خیلی از دوستانی که پیام گذاشتن کم لطفی کردن و معیار مقایسشون چیزی فراتر از نرم شرکت های ایرانی بوده طبیعتا هرجایی یک سری مشکلات داره اما کاریزما واقعا همه در تلاش هستند کارشون رو درست انجام بدن و تمام کلیشه ها و مشکلات رایج در شرکت های دیگه رو نداشته باشند تقریبا تمامی نکات منفی که دوستان اشاره کردند حداقل در تیم ما و تا جایی که من شناخت دارم درست نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به خاطر شیوع کرونا، فرآیند مصاحبه بهصورت آنلاین برگزار شد و سوالات ابتدایی خیلی ساده بودند. بعد از آن، منابع انسانی قرارداد سهماههای را برای من امضا کردند. پروژه، یک برنامه ویندوزی قدیمی بود که قرار بود به جاوا تبدیل شود. در تیم، مدیران غیر فنی و یکی دو نفر با سابقه تحصیلی پایین حضور داشتند؛ یکی از معاونان اداره نیز دارای مدرک فوقدیپلم جغرافیا بود. برای پاسخگویی به سوالات فنی، کسی نبود که به اندازه کافی تسلط داشته باشد؛ معمولا من باید پاسخها را بهطور مکرر به زبانی که یکی از مدیران آشنا بود توضیح میدادم. به نظر میرسید که کار برای افراد اهمیت زیادی ندارد و تقریبا نیمی از انرژی تیم صرف سفارش و واسطهگری فامیلی میشد.
شرکت بدی بود تجربه کاری خوبی نداشتم حقوقمو به موقع پرداختن نمی کردن بعضا بین چند ماه تاخیر می افتاد تا حقوقمو بدن موقع خروج هم اذیتم کردن سر تسویه حساب و آزادسازی سفته هایی که داده بودم جو خوبی داشت اما اگه به موقع حقوق می دادن من میموندم
اینجا به درد تازه کارها میخوره بیان یه چیزایی تجربه کنن و برن. ارزش افزوده دیگه ای نداره. متاسفانه تعداد مدیران بی سواد و نا لایق اصلا کم نیستن. یه فریم ورک داخلی با تکنولوژی قدیمی و پر اشکال داره و یه عده توی شرکت هستن که هر روز تولید باگ در این فریم ورک میکنن. الان حدود 4 سال هست که طرح های بزرگ شرکت عملا شکست خورده. فقط به یک دلیل هنوز هستن . چون رقیب ندارن. تعداد خروجی های نیروهای قدیمی زیاد و تعداد ورودی های نیروهای جدید هم زیاد.
شرکت بهار سامانه شرق تجربه من در قالب کار Back End بود. اینجا کارهای کوچک میگیرن، بعد چند برنامهنویس خوب جمع میکنن و مدام میگن پروژه دیر میافته و باید سریع تحویل بشه. قرارداد هم که به صورت یک نسخهای تنظیم میکنن و ازم امضا میگیرن تا خیال خودشون راحت بشه. وعدههای فراوان میدن و ظاهرا قولهای زیادی میدن، اما وقتی موعد میرسه، شروع میفروشند و در نهایت پاسخگو نیستن و حقوق و مزایا رو هم پرداخت نمیکنن. خیلی هم ادای دوستیه درمیآورند تا منو به اعتماد دعوت کنند، اما در واقع تنها با وعدهها و دروغ همراهاند.
من دنبال یک شرکت که واقعا کار منظم و حرفهای نمیکنه نبودن منافع جدی دنبال میکنم و آسه تجارت آسیا را تجربه نکردم، اما برداشت من از این تجربه این است که برخی از کارکنان احساس میکردند فضای کاری به گونهای است که فعالیت جدی و پیگیری وظایف کمتر دیده میشود و مزایا، حقوق و امکانات به ظاهر جذاب هستند. هدف اصلی شرکت هم ظاهرا افزایش تعداد کارمندهاست و این سوال مطرح میشد که چرا چنین هدفی دنبال میشود. گفته میشد که این شرکت به دلیل سرمایهگذاری زیاد و دسترسی به مقدار زیادی کالا، قدرت رقابت بالایی دارد و به نوعی بازار انحصاری را شکل میدهد. اگر دنبال جایی هستید که کار کمتری انجام بدهید و تجربهای کمتری کسب کنید، به نظر میرسید اینجا گزینهای باشد که باید بررسی شود، هرچند چنین برداشتهایی حاوی صحبتهای شخصی بوده و لزوما صحت یا واقعیت شرکت را نشان نمیدهد.
میاره ی محیط صمیمی با همکارای بسیار خوبه ، تقریبا تمام مدت کاریم با حال خوب اومدم سرکار مثل تمام شرکت های استارتاپی تغییراتش زیاد ، پس روی چیزی نمیشه حساب کرد بسیار پر استرس ، چالش برانگیز و پر از یادگیری
دیدید گاهی تو بازیهای کامپیوتری به باگ میخوری، مثلا تو آسمون یا قعر اقیانوس معلقی، ماشینت گاز میخوره ولی حرکت نمیکنه، نمیتونی پیاده شی، بعد همه دکمهها رو میزنی و اگه احیانا یه باگ دوم رو تجربه کنی، دیگه اون هم تو پاچهته؟ همینه تا باتری لپتاپت تموم شه. به ناواکو خوش اومدی دوست من :) ناواکو لپتاپ نیست و کیسه؛ به UPS بانک مسکن وصله و خاموش نمیشه. یه کشتی شکستهست که با پول تمومنشدنی یه بانک دولتی جون بینهایت داره و تا الان محو نشده. افراد معدودی میدونن چه شدید تو پاچهشونه و تا گیرن ناراحتن، و عمده سایرین به همزیستی رسیدن. زمان کارها (حتی امور ساده اداری) نامعلومه. یعنی اگه در حالت تعادل یه حقوق نسبتا منظمی برات بیاد و راضی باشی، لزومی هم نداره کار خاصی بکنی (اساسا چون شرکت فشله و هیچ پیچ و مهرهای با هم درست کار نمیکنن که بتونن بندازنت بیرون. مثلا قهوهخونه قنبر که سازمانی عریض و طویل نیست، کارها توش درست و سریع انجام میشه؛ اما فناوری اطلاعات ناواکو چون «سازمان» بزرگیه و بوروکراسی داره، در کنار گشادی و بینظمی و حق داشتن نسبی کارمند برای اینکه کاری نکنه، نه اندازه قهوهخونه قنبر خروجی داره، نه اندازه اوس قنبر توانایی اجرایی داره). حالا ممکنه فکر کنی چه بهشتی. اما تا اینجا عذاب جنیفر لوپز بود! نوبت تو هم میرسه. اینکه وسط ماه یه بامبول مالی یا حقوقی دربیاد، یا بر مبنای جنبش مولکولی یهو یه مدیریت کن فیکون بشه، یا یه چوب شکسته کشتی بره تو پهلوت، دیگه رفته! حالا نامهنگاری و پیگیری کن که دربیاد. یه خط قرمز هر شرکتی هم اینه که برای عدم پرداخت حقوق/سنوات/تسویه ازش شکایت شده باشه. خط قهوهای اینه که عادت داشته باشه پول رو نده و ازش شکایت بشه و سر شده باشه. خط سیاه اینه که شرکت دولتی باشه و تو صنعت بانک و پرداخت باشه و این محاسن رو هم داشته باشه. از آبدارچی و برنامهنویس و نیروی اداری، تا مدیر فنی و مدیرعامل، باید احمق باشی که فکر کنی میتونی تغییر معناداری (به جز تخریب جسم و روان خودت؛ میگم جسم چون پرسنل خدماتی جانباز هم میدن) بدی. چرخه طبیعت ناواکو هضمت میکنه. اگه دیدی کسی میگه نمیدونم بشه یا نشه، راست میگه؛ اگه دیدی مطمئن حرف میزنه که ال میکنم و بل میکنم، یا دروغگو و شارلاتانه، یا خیلی احمقه و به فنات میده. اگه نرفتی، نرو. اگه میخوای تو یه تنبلخونه دولتی شانستو امتحان کنی، ورود بهش رو امتحان کن. ورودت ممکنه از یک تا چهار پنج ماه طول بکشه. تعریف اثر انگشتت و تخصیص یوزر پسورد دامین بهت ممکنه از یک روز تا یکی دو ماه طول بکشه. تو این مدت یهقل دوقلهاتو بازی کن و سیرک رو تماشا کن و به کارهای دیگهت برس. بلند حرف نزن؛ علت داره که افراد درونیاتشون رو بروز نمیدن. بعد نهایتا اگه تثبیت شدی، ببین کجای کشتی افتادی؛ اگه ستونی چیزی توت نیست و فعلا از حقوقت راضیای و تا آخر سال هم اگه با بامبولهای مختلف درصدهایی ازش بزنن، خیلی برات بد نمیشه، فعلا بمون. ولی در نظر داشته باش هر قدر میمونی و سنوات و ... که طلبکاری رو داری سرمایه آخرتت میکنی و معلوم نیست کی نقد بشه. در آخر اینکه کار نکن؛ گاهی یکم ادای کار کردن دربیار.
اگه بخوام ز این شرکت بگم، میتونم اینو عنوان کنم که بهترین مکان برای پیشرفت و یادگیریه. شما به محض اینکه وارد شرکت میشین اگه خودتون پویا و فعال باشید به سرعت میتونید ارتقا شغلی پیدا کنید و پیشرفت. هر روز تجربه های جدید به دست بیارید و کلی مطلب یاد بگیرید. میتونم بگم این شرکت هم یه محل کاره هم مثل دانشگاهه. ولی بازم میگم بستگی به خودتون داره که چقدر تلاش داشته باشید. ارتباط دوستانه و صمیمی بین همکارا واقعا لذت بخشه. از بدو ورود احساس راحتی و صمیمیت میکنید با همه. من تو کامنتا خوندم که تاخیر حقوق داره، نمیگم نداشتیم، تاخیر داشتیم اما برای مدت کوتاهی، که بعد از یه تایمی دیگه به موقع و درست شد. بلاخره شرکت پروژه محور بود و برای همه شرکت های پروژه محور این مسئله تو یه بازه کوتاهی پیش میاد. اینو از تو تجربه کاریم تو شرکت های پروژه محور دیگه دارم میگم. اگه وارد این شرکت شدید فقط یه مسئله رو میتونم بهتون بگم "تلاش کنید" همین.
دوئل تجربه من از این شرکت را با صداقت ثبت میکنم و با آوردن واقعیتها و احساساتم از نگاه خودم روایت میکنم. از ابتدا بگویم که شرکت با دو نام Dream Farm Agency و Dream Farm Studios فعالیت میکند و درآمدهای ارزی دارد اما حقوق پرداختی به من و سایر همکاران ناچیز بود. مدیرعامل تصور میکند کمبود نظم و وجود کارهای سطحی و بیهوده نشان از تمایز و مزیت رقابتی است و به شدت تحت تأثیر تعریفهای بیمورد قرار میگیرد. اکثر پرسنل ثابت اینجا به دلیل چاپلوسی و زباندرازی مداوم، کارایی چندانی ندارند و تخصص مشخصی هم ندارند. به زبان مادری خودم هم به سختی توضیح میدهم و در مکالمات روزمره دچار مشکل هستم، اما او اصرار دارد از کلمات انگلیسی استفاده کند تا نوعی نمایش خودنمایانه داشته باشد. او همچنین بیش از اندازه کنترلگر است و در همه زمینهها ادعا میکند. منابع انسانی، مسئولیتی که بر عهدهشان بوده، به نظر میرسد که به سود کارفرما عمل میکند و کوچکترین مسائلی را به مسائل جدی تبدیل میکند. با وعدههای کاذب جذب نیرو میکنند و به حرفهای خود هیچ تعهدی ندارند. طی شش ماه حضورم فهمیدم که استراتژی شرکت روی جذب افراد تازهکار و غیرحرفهای متمرکز شده و مهم نیست که تجربهای ندارند یا توانایی ویژهای ندارند؛ کافی است تنها “…بله چشم” بگویند. پروژهها اغلب در ساعات پایانی روز تعریف میشوند و از من و همکاران انتظار خارج از حدی تا نزدیک به ساعات ده یا یازده شب میرفتند و این وضعیت تکرار میشد. قرارداد پایه کارگری است و پرداخت حقوق معمولا در دو مرحله انجام میشود، همچنین قرارداد محرمانگی وجود دارد و از من خواسته میشد سفته سنگین ارائه کنم. برای شرکت در جلسات دورهای طولانی که عموما بینتیجهاند باید حضور داشت؛ این جلسات بهانهای برای شوخیهای بیمزه، تکرار ادعاها و گندهگوییهایی بیپایه از طرف مدیرعامل بود. روحیه و فضا به شدت مذهبی است؛ پوشیدن شال برای خانمها اجباری است و آقایان هم نمیتوانند با لباس آستینکوتاه وارد شوند. در کل توصیه میکنم ورود به این شرکت را نداشته باشید. به هیچ عنوان تحت تأثیر مزیتهای رقابتی ادعاشده در فرایند استخدام قرار نگیرید، زیرا به نظر من هیچیک از این نکات صحت ندارد و واقعیتها به طور کامل خلاف این ادعاهاست.
من مصاحبه انجام دادم و مورد مهم اینکه با خوندن نظرات دوستان در اینحا میخواستم منصرف بشم اما چیزی که اتفاق افتاد واقعا لذت بخش بود چه تو مصاحبه فنی چه در مصاحبه روانشناسی که واقعا تجربه خوبی بود در بین شرکت هایی که رفتم تو سازمان های بزرگ اینچنینی ممکن هست آدم هایی هم پیدا بشوند که سمی باشند و رفتارهاشون اذیت کننده باشه ولی نمیتونید این موارد به خصوص رو به کل سازمان بسط بدید . خالی از لطف نیستش که این نکته رو هم اضافه کنم که با بعضی از دوستان که اونجا در حال کار میباشند در لینکدین که صحبت کردم که نظرات مثبت این دوستان من رو از انصراف برای مصاحبه منصرف کرد جاداره از ****** بابت مصاحبه فنی و ****** و ***** در تیم روانشناسی و ****** از قسمت منابع انسانی بابت هماهنکی حرفه ای جلسات جذب تشکر ویژه کنم و امیدوارم به زودی زود بتونیم با هم همکاری داشته باشیم
اگه بخوام درباره تجربهام حرف بزنم، باید بگم حقوق نسبتا مناسبی بود و در مسیر شغلم یه رشد کوچیک دیدم. قراردادها عمدتا کوتاهمدت بودن و گاهی حتی ماهی هم ثبت میکردن تا بهراحتی بتونن بدون دردسر عذرمو بخوان و از شرکت خارج بشم. شب عیدها معمولا گفتن دیگه نمیخوایمت و با پایان قرارداد نمیتونستی کار کنی. رفتوآمد جزو نکات جدی بود و دقیقا میگفتن اگر بازهای پررس برسیم باید بری بیرون؛ برگشتن به خانه هم با استثناهای مختلف همراه بود. در عیدهای متعدد هم ناچار بودی به سرکار بری و اگر مرخصی میخواستی، از خروجی کارمند کم میشد. بیشترین خروجی کارمند مربوط به فشارها و میزان حضور بود. من کمتر از یک سال اونجا ماندم و ناگهان گفتن که حتی چنین پوزیسیونی را دیگر نمیخواهند. حدیث این بود که اگر زیرنظر یوریک کار کنی، ممکن است کنار گذاشته بشوی. سیستم شرکت تا حدودی روی رقابت و لایههای حمایتی خانوادگی شکل گرفته بود و گاه با کنشهای داخلی در کشمکش بودند. کمکم هرکسی که یوریک استخدام کرده بود را بیرون میانداختند و تیمی که کار را آغاز میکرد، معمولا به نتیجه نمیرسید؛ آرمیک هم افراد تیم یوریک را از کار میانداخت. یوریک هم به کانادا وصل بود و بعضیها به درخت تمیش وصل شده بودند. منابع انسانی نقش تشویقکننده را داشت، اما واقعا گاهی شبیه هویج بود تا انگیزه. بهجز ناهار، چیز خاصی برای خوشایند بودن وجود نداشت. برای تولد هم گاهی تخفیف سی درصدی تعلق میگرفت، اما قیمت کت و شلوارها آنقدر بالا بود که خیلی به درد نمیخورد. مخصوصا برای خانمها. آدمهای کمدانش با زد و بند و پاچهخواری به پلههای بالاتر میرسیدند و بدون پارتی، به مرور ممکن بود از شرکت خارج شوی. واقعا حیف چنین مجموعهای بود و مدیریان اینجا چندان کارآمد نبودند.
برای من هیچوقت محیط کاری با این شکل تمایل نداشت؛ در پایان دیدم که نمیتونم اونجا دوام بیارم. مدیرعامل اغلب در کارها دخالت میکنه و فکر میکنه از همه باهوشتر و صالحتر است. اطرافش هم افرادی با رویکردهای متفاوت حضور دارند که هر کدام به نوعی فشار روانی به همکاران وارد میکنند. هیچکس مدت طولانی در آنجا نمیماند، چون واقعا همه میدانند چه وضعیتی درست شده است. در روزهای اول، مدیرعامل سعی میکرد خود را فردی شاد و دوستانه معرفی کند، اما به مرور حقیقت آشکار شد. مراقب باشید.
برای من کار کردم در فروشگاههای زنجیرهای رفاه و ساعات کارش بهشدت بالاست به طوری که واقعا از زندگی عادی فاصله میگیرم. فضای کار، همکاران، مدیریت و فضای فروشگاه پر از حاشیهسازی و بحثهای بیمورد بود. حقوقها با تأخیرهای طولانی پرداخت میشد یا به طور کامل کسر یا دستکاری میگردید. تمایز قائل شدن بین نیروهای واردشده از طریق پارتی و افرادی که ارتباطی ندارند به چشم میخورد. هیچ مزیت یا بن ماهانهای ارائه نمیشد؛ در حالی که سایر شرکتها گاه به پرسنل بن و امکانات متنوع میدادند، اما اینجا هیچ مزیتی نصیب کارکنان نمیشد. اخیرا بدهی به تامینکنندگان به همه شرکتها سرایت کرده و به نظر میرسد که ورشکستگی در حال نزدیک شدن است. با کار در این مجموعه، ساعات غیر استاندارد حدود دویست و بیست تا دویست و بیست و هفت در ماه را تجربه میکنم و کمترین حقوق مطابق با وزارت کار را دریافت میکنم و هیچ مزیت دیگری هم وجود ندارد.
سلام امروز یکی از همکارانم که معلم خرید خدمات با حقوق کم است گفت بدلیل مخارج زندگی در یکی از فروشگاه های افق کوروش در زاهدان مشغول کار شدم فکر کنم ۸ یا ۱۰ساعت در شبانه روز بهش گفتند حقوق ۶ وپانصد ولی موقع دریافت حقوق ۲وپانصد بهش دادند آدم دروغگویی هم نیست چرا افق همچین بدجنسایی دارد احتمالا به همین روش از خیلیا بیگاری میکشند و بعد طرف میره نکنید اینا از اجبار میان برای کار گول تبلیغاتتون میخورند. شاید فقط این فروشگاه اینکارو میکنه اگر سرپرست و مدیری از شرکت کوروش این پیام دید پیگیر حق همچین انسان هایی باشد ممنون
مپنا از هر نظر بی نظیره . محیط کار ارام .حقوق عالی - مزایا زیاد -پیشنهاد میکنم . مراحل جذب سخت هست . واقعا سخت . برای همین هست که اسمش مپنا هست
خیلی برام جالبه خیلی خیلی وقتی جو یه سازمان یا یه واحد مسموم باشه حتما بخاطر رفتارها و ادبیات و..که مدیران باهاشون مخالفت نکردن و کم کم تبدیل به عادت و قوانین نانوشته اون سازمان شده که قدیمیا بهش عمل میکنن و افراد جدید هم طی یکی دو روز متوجه این قوانین نانوشته خواهند شد سداد انقدر اوضاش خرابه انقد مسمومه که شرافت رو توی وجود ادما میکشه چرا اینو میگم؟ مثلا در واحد پشتیانی با ادمها جوری رفتار میکنن انگار دوران برده داریه اما هیچکس انقدر انسانیت و شرافت در وجودش نیست که بره حرفشو بزنه یا در کمترین سطح به خودش زحمت بده بیاد اینجا نظرشو ثبت کنه (اگر این سایت رو میشناسه) البته این یه واحدش بود بقیه هم همینن یه فساد مالی و اخلاقیهای شدیدی در سداد هست ولی کسی صداش در نمیاد چون یا داره میخوره یا ........ مورد داشتیم یکی از بچه های تیم که از نظر خانوادگی و مالی خیلی ضعیف بود اومده بود مشکل خونوادگیشو به یکی از به ظاهر دوستانش گفته بود....اون اقا هم که بویی که از شرافت نبرده بود رفته بود به چند نفر گفته بود و توی جلسه انتهای اسپرینت اون مشکل خونوادگی بصورت تمسخر امیز مطرح شده بود!!!!!!!!! وجالبتر اینکه اون خانم که رازشو گفته بود عین گرگ زخم خورده از اون به بعد زیراب همه رو میزد و مدیر کییییییییییییف میکرد از این روند.حتی خودش هیزم میریخت توی اتیش یه ادمایی توی سداد مدیر میشن که جاهای دیگه جونیور محسوب میشن
خلاصه مطلب: اگر آینده نگر هستید مفید شرکت مناسبی برای شما نیست. سیاست شرکت مفید به شکلی هست که رقابت مابین تیم های درون سازمانی بوجود می آورد. متاسفانه از زمان جدایی مهندس خسروی از تیم مفید و تشکیل کارگروه مدیریتی به جای ایشان، مفید نتوانسته است از پس مشکلات بخش فنی بربیاید. جدای از اینکه این موضوع چه تاثیری در منافع مفید دارد، عرصه را برای تیم های فنی به تنگ آورده است. جذب نیروهای ضعیف به اسم سنیور، پروژه های موازی و عمدتا بلااستفاده، عدم هماهنگی و همکاری مابین تیم ها، پاسخگو نبودن مدیران به هر اعتراضی، زیرساخت ضعیف، مقابله با تغییر و از دست دادن آسان مهره های کلیدی پروژه ها از جمله مشکلات بزرگی است که این شرکت با آن دست به گریبان است. مفید خانواده ای مدیریت می شود و کارکنان به هیچ عنوان امکان رشد در آن را ندارند. به این معنی که اگر میخواهید روزی مدیر شوید، در مفید هرگز به آرزوی خود نخواهید رسید. من به عنوان توسعه دهنده بکاند با یکی از تیم های اصلی شرکت مفید همکاری داشتم. تیمی که من در ان حضور داشتم تیم منسجم و خوبی بود اما به علت مدیریت نادرست، پروژه آن به نتیجه نمیرسید. امکان رشد در مفید برای من فراهم نبود و به همین سبب تصمیم به جدایی از آنها را گرفتم. شما اگر کلیدی ترین توسعه دهنده مفید هم باشید، آنها به هیچ عنوان قدر شما را نمی دانند و زمانی که قصد جدایی داشته باشید با این دیالوگ تلخ مواجه میشوید : «اگر استعفا دهی دیگر هیچ گاه نمیتوانی بازگردی!». جدای از اینکه این دیالوگ از غرور کاذب مجموعه مفید نشات میگیرد، اما واقعیت این است که هیچ توسعه دهنده ای آرزوی همکاری با مفید را ندارد. ساختمان اصلی مفید یک مدرسه پسرانه است. یعنی هیچ جنس مونثی از در ساختمان وارد نمیشود (کمی اغراق کردم :D). اگر شما سیگار میکشید در مفید جذب نخواهید شد. اگر مذهبی نیستید مفید برای شما جای مناسبی نیست. موی بلندی دارید؟ یا کوتاه میکنید یا موقعیت شغلی به شما پیشنهاد نمیشود. در بورس کار میکنید؟ باید بورس را کنار بگذارید. باید صبح زود سرکار بیایید والا ازصبحانه خبری نیست و کسر کار هم میخورید. علاقمند به اضافه کاری هستید؟ بله مفید پذیرای اضافه کاری شماست اما به صورت رایگان. امنیت شغلی میخواهید؟ مفید امنیت شغلی به شما میدهد اما آرامش روانی ندارید! در کل به جمله اولم باز میگردم. مفید شرکتی نیست که بخواهید برنامه چندین ساله برای همکاری با آن داشته باشید. تنها ایستگاهی موقتی است تا به شرکت دیگری با مزایای بهتر و آرامش ذهنی برسید. گواه این گفته من میانگین همکاری توسعه دهندگان مفید است که به یک سال نمیرسد.
شرکت فالنیک ایران اچ پی تجربهای پر از نکتههای آموزشی بود که با وجود فرصتهای یادگیری، راحتی اخلاقی و سیستم مدیریتی سنتی در آن احساس میشد. در این محیط به نظر میرسید که روابط خانوادگی در رأس کارها قرار دارد و هر بخش مدیر یا مسئول خاصی از همان گروه افراد فامیل است، به گونهای که انتظار میرفت امکان بیان نقد یا اعتراض کمتر شود. حقوق پایه در مقایسه با انتظارها ناچیز بود و زمان زیادی صرف جلسات میشد بدون این که نتیجه قابل توجهی حاصل شود. از نظر منابع انسانی هم بهبود قابل توجهی دیده نمیشد و کارفرمایی سفته یا تضمین با مبلغ بالا برای آغاز همکاری را ارائه میکرد.
دوستانه اما واقعگرا، من توی شرکت تجارت الکترونیک امن موج چنین تجربهای داشتم. حقوق پایه خیلی پایین بود و هرکسی هرکاری که دلش میخواست بدون هماهنگی با مسئول مربوطه انجام میداد. محیط کار صمیمی بود اما برنامهریزی خیلی ضعیف بود و پروژههای زیادی بدون نقشه مشخص در حال اجرا بود. یک دفعه میگفتند از فردا ساعت نه صبح باید همهچیز را به صورت دمو نشان بدهند و فیچرهای جدیدی اضافه شود. در بحث حقوق، هیچ ساز و کاری برای سطحبندی وجود نداشت و به همان مقداری که به کارمندی با سابقه کم و آموزشدهنده میرسید، به نفر دارای تجربه و تخصص بالا همان میزان میدادند. معمولا حقوق خانمها کمتر از همتایانشان بود، حتی اگر لول بالایی داشتند. سنوات و مزایای پایان قرارداد هم نبود و اگر من قبل از پایان قرارداد استعفا میکردم، هیچ چیزی به من تعلق نمیگرفت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.