به عنوان نویسندهی پروژههای بکاند، من وقتی شرکت با سابقهای حدود بیست سال فعالیت رو در نظر میگیرم، کمتر با مشکلات مرسوم استارتاپی مواجه شده بودم؛ با این حال، به دلیل ماهیت پروژههای نرمافزاری، شرکت به نظر کهنه یا خاموش نمیآمد. اگر به مفاهیم بازار سرمایه علاقه دارید، این محیط میتواند محفلی مناسب برای یادگیری بیشتر باشد و تجربه و دانش تیم در این حوزه ملموس است. فضای کاری در شرکت دوستانه و صمیمی است و همکارها به سهولت با هم ارتباط برقرار میکنند. مدیران سطح بالا به سرپرستهای تیمها اعتماد دارند و دخالت مستقیم در جزئیات کارها معمولا زیاد دیده نمیشود. پرداختها منظم و به موقع انجام میشود و بخشی از دستمزد بر اساس عملکرد به صورت کارانه در دورههای سهماهه پرداخت میشود. قراردادها به صورت رسمی و تکبرگی منعقد میشوند و تحت پوشش بیمه تکمیلی هم هستند. در خصوص حضور فیزیکی کارکنان، زمان دقیق حضور اهمیت ندارد و ملاک اصلی، پیشرفت کار و ارائه سرویس مطابق با برنامهی از پیش طراحیشده است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در شرکت ایران سایت بود که فهمیدم تحت فشار، تواناییهایم را بهتر میشناسم و رشد کردم؛ تجربهای که باعث شد به وجود انگیزهای دوباره برای بازگشت به این تیم احساس کنم. دوست دارم دوباره فرصت کار در این شرکت را داشته باشم.
وقتی به شرکت رفتم، در کنار یکی از اعضای تیم بودم و همهی ما از یک شرکت دیگر پابهپا شدیم، چون محل کار اصلی هنوز در حال تعمیر بود و به همین دلیل در آن شرکت مشغول به کار شدیم. مدیر ایجاب از ما میخواست کار را ظرف یک ماه به پایان برساند و هر روز از ساعت نه صبح تا نه شب در شرکت کار میکردیم تا حقوقمان عقب نیفتد. به ما وعده داده شده بود که شرکت بینالمللی خواهد شد و اگر کار را به موقع تحویل میدادیم، آیپد جایزه میگرفتیم. ما گفتیم فقط حقوقمان را بدهید و آیپد را نمیخواهیم. اما پس از چند روز اضافهکاری، همگی حقوقی دریافت نکردند و برای تمام بچهها به صورت ساعتی ده هزار تومان محاسبه شد، چه کسی سه میلیون بگیرد چه هشت میلیون. در زمان عقد قرارداد، شرکت از بچهها بین صد تا ششصد میلیون سفته میگرفت تا قرارداد شش ماهه از مهر تا پایان سال نهونود تنظیم شود. شرکت از ما میخواست زود کار را تحویل بدهیم و گفتند که برای این کار به نیروی اضافی نیاز دارند.رئیس شرکت به واحد منابع انسانی گفت فردا برای ما یک مینیبوس میآورد تا ما را اینجا پیاده کند؛ گویی میخواستند با کارگران به ساختمانی اعزام شوند. قرار بود ظرف یک ماه کار تمام شود اما پس از یک ماه و چهار روز هیچ خبری از هیچ نیرویی نبود و طرح اولیه کار از طرف شرکت به ما داده شد. فکر میکردم با ورود به دفتر جدید، شرایط بهتر میشود اما شرکت هزینههای زیادی برای مهمانیها و خرجهای غیرضروری صرف میکرد و ادعا میکرد که بهترین است. در نهایت اعضای تیم از شرکت جدا شدند تا من بهتنهایی بمانم و با توجه به شرایطم تصمیم گرفتم بمانم. حقوقها هر ماه دیرتر میرسید و واحد منابع انسانی از شرکت جدا شد و به دنبال کار خودش رفت. شرکت حقوق ما را نداد و به جای پرداخت حقوق، سیستمهای شرکت را برداشتند. مدیر فناوری اطلاعات هم اخراج شد و برنامهنویس بکاند ارشد و سایر اعضای تیم فرانتاند نیز به تدریج جدا شدند و با تیم جدیدی کار را آغاز کردند تا بهنام ایجاب ادامه دادند. تیم فنی واقعا خوب بود اما انگیزهاش تضعیف شد از بس این اتفاقات را دید. رئیس شرکت ادعای بهترین بودن داشت اما در عمل چنین نبود. او میگفت هر کاری را باید به بهترین شکل انجام بدهیم، اما خودش این کارها را انجام نمیداد. این فرد چند نفر محافظ هم داشت اما حقوق ما را نمیداد و میگفت ندارم. از اشتباهاتتان درس بگیرید نه اینکه با همان اشتباه دیوار کج را بالا بروید. یاد بگیرید لزوما بهترین بودن هدف نیست؛ فقط باید وظایفتان را بهخوبی انجام بدهید. نکتهای که واضح بود، مدیریت ضعیف باعث بدی شرایط برای تیمی شد که با دقت و زمان زیادی کار میکرد.
شرکت پارس پرداز سرآمد تجربهای نسبتا متفاوت در برابر کارهای قبلیم ارائه داد اما مدیریت مجموعه به شدت ضعف داشت و این موضوع میتونست تجربه کاریام رو تحت تأثیر قرار بده. اگر شانس بیارم احتمال اینکه حقوقم به موقع و بهدرستی واریز بشه وجود داشت، اما سایر مزایا برای کارمندان کم بود. به طور مداوم باید پاسخگوی تماسها در هر ساعتی از شبانهروز بودم و در قرارداد همواره حقوق پایه با توافق اولیه تفاوت داشت و به صورت عیدی و سنوات پرداخت میشد. همچنین اگه از مرخصی استفاده نمیکردم، به ازای اون پولی دریافت نمیکردم و لازم بود هر ماه وضعیت بیمه را در سامانه چک کنم تا مطمئن شوم ماههای گذشته تأیید شدهاند یا نه. توصیهام این است که اگر تجربه کاری کمی دارید، وارد این شرکت نشوید تا درس عبرتی برای جلوگیری از گرفتار شدن در چنین محیطی باشد.
برای من آشکار بود که در این شرکت با توصیفهای منفی زیادی مواجه شدهام و ترجیح میدهم تجربهام را به شیوهای صریح، اما با لحن نسبتا آرام و بیتوصیفکنندهی تند بازنویسی کنم تا واقعیتها حفظ شود بدون وارد شدن به اتهامات مستقیم یا بیپایان. در نتیجه، احساسات و نکات کلیدی را بازگو میکنم و با جملاتی نو، ساختار پاراگراف به پاراگراف تغییر میدهم. در تجربهام به عنوان برنامهنویس وب، با مجموعهای از چالشها روبهرو شدم که بر محیط کار و فرایندها اثر داشتند. یکی از نکات اصلی کمبود احترام و برخورد نامناسب بود که به طور مداوم احساس میشد. انتظارات فراتر از عنوان شغلیم مطرح میشد، و گاهی وعدههای دادهشده تحقق نمییافتند. واکنشهای نامطلوب و تأثیرات منفی از سوی برخی مدیران، فضای کاری را به شکل نامساعدی تحتتأثیر قرار میداد و ارتباطات بین تیمی را دشوار میکرد. از نظر فرایندها، زمان کاری نسبتا طولانی و فشار کار بالا بود که به سختی با حقوق و مزایا همخوانی داشت. با وجود درخواستها و نیازهای فنی، به طور مداوم توجه لازم به تیم فنی داده نمیشد و تصمیمگیریها گاهی بدون مشورت یا وارونه، اجرا میشدند. فضای موجود را میتوان به عنوان محیطی توأم با چالشهای مدیریتی توصیف کرد که در نتیجه، تمرکز تیمی و کارایی را تحتتأثیر میگذاشت. همچنین قوانینی عجیب یا من در آوردی هم در برخی مواقع به چشم میخورد که به وضوح با واقعیتهای روزمره کار همسو نبود. به طور کلی، تجربهی من در این شرکت از نظر ارتباطی، فرایندی و برخی جنبههای مدیریتی، چندان مطلوب نبود و به نظر میرسد نیازمند بازنگری و بهبود باشد.
برای من هنوز که هنوز است توی کارنامهم جای خوشحالی داره که از اونجا بیرون اومدم. حقوقی که میدادن اصلا راضیکننده نبود و در طول مصاحبه هم به من نگفتن که پرداخت حقوق با تاخیر یا مشکل داره. مدیریت شرکت بهطرز آشکاری ضعیف بود و چنین سطحی از شرکتهای IT انتظار نمیرفت. نزدیک به یک سال از خروجم گذشته، اما هنوز با من تسویه نکردن.
در حال حاضر شرکت نرمافزار امن پرداز را به عنوان محیطی میبینم که از نظر من بسیار افتضاح رو به پایین بوده است؛ و توضیح واضحی که میتونم بدهم این است که روزگار گذشتهشان شاید خوب بوده، اما اکنون به شدت سقوط کرده و در بهترین حالت هم نمیارزد. اعتماد بین همکاران وجود ندارد؛ از آبدارخانه تا مدیران همه به نوعی با هم در رقابت و زیرآبزنی هستند. مدیران از توان فنی کارکنان بهشکل غیرعادی وحشت دارند و سعی میکنند کسانی که کار بلد هستند را به کار نگیرند یا آنها را پایین نگه دارند. به نیرویی که ده سال سابقه دارد هم اعتماد ندارند چه برسد به نیروهای تازهوارد. فناوریهای جدید جایی در این شرکت ندارد و با فناوریهای کهنه قدیمی پیش میروند، حتی دانش روز در اینجا دیده نمیشود. مزایا یا پاداش و تشویق معنا ندارد. پادگانی برای آب خوردن باید از بالا اجازه بگیری؛ اگر کارت بزنی و خارج شوی و دوباره برگردی، در حد پنج دقیقه اخراج میشوی. به قوانین خودشان پایبند نیستند و حقوق بهموقع پرداخت نمیشود. هیچ مزایایی وجود ندارد و به نظر میرسد از کارفرمایی بهعنوان بردهداری یاد میشود. تنها ادعای دانشبنیان بودنشان هم به نظر من پوچ است. برای سیستمها هم باید با دعوا کنار بیایید؛ سیستمهایی که کارمندان به آنها وابستهاند افتضاحاند. اجازه کار با بستر دلخواه را نمیدهند و باید با همان فناوری کهنه ده سال پیش کار کرد. به برنامهنویس فقط یک رمز نمیدهند و از او میخواهند دو برنامه نصب کند و هر بار باید با ادمین سیستم تماس بگیرد تا رمز وارد شود. نکته جالب این است که همان سیستم بهطور مستقیم به اینترنت متصل است؛ یکی از عجایب است که هرکسی شاید فرصت دیدن آن را پیدا کند. جایگاه هرکس در شرکت مشخص نیست و همه فقط تلاش میکنند تا کار خودشان را ببرند و پیش ببرند تا مجموعهای که به آن تعلق دارند پیشرفت کند، نه با همافزایی و کار تیمی. به نظر من مدیریت شرکت باید از بالاترین سطح تا پایینترین سطح، حداقل با دو فناوری آشنا باشند تا وقتی با آنها صحبت میکنید، یاد کیوان در شبهای برره نیفتید. تعصب نسبت به فناوری را کنار بگذارند و به اعتماد به کارکنان و پذیرش دانش روز برخیزند. به جای عقب نگه داشتن افراد، آنها را به سمت پیشرفت هدایت کنند و در نهایت افراد مناسب را در جای مناسب به کار بگیرند؛ به جای تکیه صرف به توسعه وب، به نیازهای سیستممحور هم توجه کنند.
خلاصهای که نوشتم را با حس و حال دقیق تجربه عوض نکردم؛ فقط با جملات تازه و ساختار نو نوشتم تا مفهوم تغییر نکرده باقی بماند. بعد از پشت سر گذاشتن چند ماه مصاحبه و صرف هزینههای مختلف برای طب کار و ضمانت بازنشستگی، در همان ابتدای کار فهمیدم به عنوان بازرس افق کوروش امنیت شغلی، مالی و حتی جانی ندارم. در روز اول بهم گفتند باید به جاسک ماموریت بروم و برای این کار حق ماموریت کیلومترى سهصد تومن دریافت میشود. کار خیلی سنگین بود و حتی با سابقهدارترین نیروها هم دو تا سه سال نتوانستند دوام بیاورند. من روز دوم تصمیم به ترک گرفتم و از کار منصرف شدم؛ هدف از این وظیفه را با وجود فشار زیاد و امکانات کم درک کردم و متوجه شدم شرایط کار به گونهای است که به سختی میتوان با آن کنار آمد. از وضعیتی که در آن بیحاشیه و بیپشتیبانی به کار میپردازند پوزش میخواهم؛ احساس میکردم کار همانقدر که بارش سنگین است، با درآمد کم و بدون امکانات مناسب همراه است.
من نخستین تجربه کاریام را در گیتی سامانه رقم زدم و از فرصتی که به من داده شد سپاسگزارم و برای این تیم آرزوی موفقیت دارم. این مجموعه بهخصوص برای افراد با انگیزه و متعهدی که تازه کار را شروع میکنند، مناسب است، چون دستاورد تعهدها بهوضوح دیده میشود. با این حال به دلیل حقوق پایین، تیم فنی کوچک، نبود مدیر محصول و کمبود یک مدیر فنی توانمند کار توسعه به شکل فرسایشی و ناامیدکنندهای پیش میرود؛ در ده ماه آخر حضورم تنها سه محصول ناقص را شاهد رونمایی بودم. نباید فراموش کنم که حدود هفتاد درصد زمانی که در این شرکت گذشت، درگیر بحران کرونا بودیم و این موضوع تأثیر مستقیمی بر صنعت گردشگری داشت و شرکت گیتی نیز از این وضعیت مستثنا نبود (حداقل از منظر مالی نه فنی). اگرچه همکاری با این مجموعه پایان خوشی نداشت، برای تمامی افراد و همکاران آرزوی موفقیت دارم و خوشحالم که در طول این مدت کنارشان تلاش کردم.
به نویسنده میگویم که محیط کار این شرکت خیلی آرام و بیروح نیست؛ برای کسی که دنبال رشد و یادگیری است، اصلا توصیه نمیکنم. مدیریت بسیار خشک و دور از فرهنگ سازمانی است تا حدی که حس فشار و کنترل زیاد به شما دست میدهد، حتی در حدود حریم شخصی خودتان. حقوق و مزایای شما هم به نوعی نادیده گرفته میشود. بخش منابع انسانی به جای نام درست، به نظر میرسد که کارها را به عهده بخش مالی میگذاشته و رفتارشان گویی مدرس پرورشی مدرسه است. روز به روز با خودش تکرار میکردند که اوضاع از این هم worse نمیشود و با اتفاقات بعدی، شرایط بدتر میشد. یکی از همکاران از گلدانهایش در شرکت دزدی میکرده و وقتی اعتراض کرده، مسئول منابع انسانی او را به اتاق میکشاند و تهدید میکرد که در این مسائل صدایش را درنیاورد. مزایایی وجود ندارد و حتی در پایان قرارداد هم با مشکلاتی روبهرو میشوید. از نظر فنی هم تیم کوچک است، تنها سه تا چهار نفر مکفی در آن کار میکنند و اصولا فرصتهای رشد و یادگیری چه از طریق کار و چه از طریق سایر اعضا وجود ندارد.
برای تازهکارها شرکت تحفه جای خوبی برای شروع به کار است، بهخصوص اگر در واحد برنامهریزی حضور داشته باشید و با مدیر با تجربه و تحصیلکرده روبهرو شوید. اما فضا و جو کلی شرکت چندان جالب نیست و مشکلات زیادی وجود دارد که ریشهش بیشتر به منابع انسانی سابق بازمیگردد. در کل اگر به واحد برنامهریزی ملحق شوید و سابقهی کاری چندانی نداشته باشید، حتما از تجربه و مطالب زیادی که یاد میگیرید راضی خواهید بود.
شنیدن تجربهی کار در این شرکت برای من خیلی ارزشمند بود و در نهایت تصمیم گرفتم از این مجموعه جدا شوم. مدت یک سال در اینجا کار کردم و محصولات ما برای بازار خارج از کشور طراحی و توسعه میشد. فضای کاری دوستانه و مناسبی داشتم و پرداختیها همواره سر وقت بود. در فرایند تصفیهها هم مشکلی وجود نداشت و چکهای پرداختی به موقع وصول میشد. نکتهی قابل توجه اینجا این است که تعطیلات رسمی شرکت به شکل رایج نیست و به جای جمعه، روز یکشنبه تعطیل میشود؛ شنبهها هم برای پارتتایم در حالتی ریموت کار میکردم. در مسیر مرخصی هم معمولا محدودیت زیادی نداشتند. با وجود توافق کننده بودن شرایط قرارداد جدید، در نهایت به نتیجه مطلوبی نرسیدم و تصمیم به جدایی گرفتم. اگر با فضای استارتاپی و نوع پروژههای اینمدل مشکلی ندارید، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
بعد از مدتی کار به عنوان مهندس فروش در این شرکت تجربه تلخی برایم پیش آمد که تصمیم گرفتم روایت کنم. فضای کاری خیلی غیرحرفهای بود و رفتار مدیرعامل و مدیر فروش بارها با الفاظ ناپسند همراه میشد و اگر نکتهای کوچک هم از دستمان درمیآمد، به صورت گسترده توهین میشد. برای هر اشتباه یا کمبود، به دنبال بهانهای میگشتند تا حقوق را کاهش دهند. آنها هیچوقت کیفیت کار کارشناسان را ارزیابی نمیکردند و به این فکر بودند که روزانه حدود بیست تماس بگیرند؛ و اگر کسی این مقدار تماس نداشت، دستمزدش کم میشد. چنین فشار غیرمنصفانهای باعث کاهش راندمان شد چون تیم فقط دنبال بالا بردن تعداد تماسها بود و حتی برخی از تماسها را در سیستم ثبت میکردند که انگار انجام شده، اما واقعا نبود. دو نفر از نیروهای قدیمی شرکت مدیر فروش بودند و به گونهای رفتار میکردند که مانع ماندن هر فردی بیش از شش ماه شوند. جالب این است که قوانین برای آنها اجرا نمیشد و آنها با لباسهای چرمی و تنگ و شلوغ به محل کار میآمدند و اگر یکی از همکاران نسبت به قد شلوارش دو سانت کوتاهتر بود، در حضور همه داد میزدند تا از پوشیدن آن شلوار جلوگیری شود. اگر شما و همکارم تنها دو دقیقه درباره یک مسئله غیرکاری مانند فیلم، موسیقی یا کافهای که اخیرا رفتید حرف میزدید، به سرعت مثل ناظمها در صف میزدند که ساکت شوید و به کارتان بازگردید. رفتارها به شدت غیر حرفهای بود و جو عمومی به گونهای بود که انگار خانوادهای با رفتارهای گاه و بیخداگونه در محیط کار قالب میشد. در نهایت، هر چه از آنجا پول و مزایای دریافت میکردم، باید همچنان هزینههای روانی و استرس خستگی ناشی از این محیط را میدادم؛ نتیجه این بود که با وجود درآمدها، اثرات منفی کار با افراد آنجا بهدور از انتظار بود و باعث میشد به دنبال کمکهای روانشناختی هم بروم تا بتوانم اثر این تجربه را از بین ببرم.
دیجی کالا جای خوبی برای سابقه تو رزومه است و هیچ حسن دیگه ای نداره ، مزیت های حقوق بالا نسبت به شرکت های دیگه ، محیط دوستانه ، ضمانت پیشرفت و ارتقا همه و همه برای سال های قبله ، الان فقط استفاده ابزاری داره از کارمندا و محیطی کاملا ناعادلانه . قبلا خیلی خوب بود از هر لحاظ اما متاسفانه تو دو سال اخیر سیر پسرفت رو پیشگرفت و مطمئنن این خرابی درون سازمانیش به بیرونش هم اثر خواهد گذاشت و از رقباش که فرهنگ درون سازمانی خوبی رو پی گرفتن عقب خواهد موند . برای کسی که جوونه و هنوز صبر و حوصله داره برای کارآموزی و رزومه توصیه میکنم دیجی کالا رو . ولی برای آدم های با سابقه اصلا توصیه نمیشه .
به نظرم شرکت مناسبی برای کار نیست چرا که تغییرات برنامهها به طور مداوم زیاد است و مدیریت دیدگاه شخصی غالب است. برخی از همکاران منتظرن تا موقعیت شغلی من را به دلایل غیرواقعی عوض کنند و این رقابتهای ناآرام باعث بیثباتی میشود. همچنین وضعیت روزهای کاری چندان خوب نیست و از من انتظار میگیرند که پنجشنبه و جمعهها هم به محل کار بیایم. با آرزوی موفقیت برای همه
سمت من در دورهای از سالهای هشتاد و پنج تا نود و پنج در واحد فناوری اطلاعات بود. فضای فرهنگ سازمانی در شرکت به طور کل کمرنگ بود و در واحد it وضعیت تا حدی بهتر به نظر میرسید؛ اما اوضاع به نظر مدیرعامل وابسته بود و اکثر مدیران نسبت به تصمیم او تابع بودند تا مبادا موقعیتشان به خطر بیافتد. مدیر واحد فناوری اطلاعات فردی قوی و گاهی دیکتاتورگونه بود که در مدیریت شاخصها تبحر داشت ولی با طنزپردازی و خاطرهگویی هدفمند، به عبارتی کنایهآلود و تخریبی، کارکنان را میآزرد. تبعیض در این واحد محسوس بود و درباره سایر بخشها اطلاعی نداشتم. برای آموزش ضمن خدمت توجه زیادی نمیشد (این نظر شخصی مدیر IT بود). هر چه بیشتر با احترام و اطاعت رفتار کنی، سریعتر ارتقا پیدا میکردی و با فشردن بیشتر بر کار، کار بیشتری ازت انتظار می رفت. وقتی در بازار کار با نمونههای نو بهروز میآمد، رفتار مدیر IT هم تغییر میکرد و به صورت مشابه با طرحی تازه ارائه میشد تا به نظر خودش بهترین به نظر برسد. حمایتی از نظر مادی و معنوی وجود نداشت و پاداشها تنها به گروهی محدود اختصاص مییافت. حتی به شکایات منطقی پاسخ مشخصی داده نمیشد. در این مدت تلاش کردم خودم را رشد دهم و تا حدودی هم موفق بودم، اما در نهایت فهمیدم که اشتباه کردهام و مدت طولانیتری در این شرکت ماندم. به هیچوجه تصور نکنید که محیط کار شما بیعیب است؛ نترسید و تجربه کردن محیطهای کاری مختلف را فراموش نکنید.
دوران کاری من در شرکت دکتر ساینا تجربهای آرام و رو به جلو بود. برای من، تیم از طریق اسکرام کار میکردیم و هر تسک با چارچوبهای مشخص و قاعدهمند به سمت ما میآمد. محیط کاری نسبتا خوب بود؛ سیستمها و ابزار لازم در اختیارمان قرار میگرفت و فضای شرکت هم مناسب بود. امکانات سرگرمی مانند فوتبال دستی حضور داشت که میشد به آنها پناه برد و استراحت کرد. از همه مهمتر اینکه همتیمیهای تیم همدل بودند و تمایل داشتند کار را به پیش ببرند، به طوری که با آرامش میتوانستم در آنجا کار کنم. حقوق را بهموقع دریافت میکردم. در جمعبندی میگویم محیط کار نسبتا خوبی داشت، رفتار مدیران مناسب بود و فرصتهای پیشرفت شغلی وجود داشت.
من به عنوان برنامهنویس ارشد بک در شش ماه اخیر در همراه مکانیک کار کردم. ابتدای کار و بعد از گذرندان مراحل مصاحبه و دریافت آفر، تصور میشد شرایط کاری فوقالعاده است، اما با گذشت زمان متوجه شدم که CTO توانایی تصمیمگیری مدیریتی ندارد و اسپرینتها پیوسته عقب میافتادند. لید تک نیز در زمینه معماری و اصول طراحی توانایی لازم را نداشت و با وجود وعدههای اولیه، اوضاع کاری به طور قابل توجهی نامنظم شد و بیشتر ظاهر شرکت برایم جالب بود تا شرایط واقعیش. اغلب هیچ تلاشی برای پیشبرد و رشد کار احساس نمیشد و قرارداد در پایان سال به فراموشی سپرده شد. به طور کل نیرو برای مجموعه چندان اهمیتی ندارد که این موضوع واقعا تأسفآور است.
تو این شرکت پروژه طراحی سایت و اپلیکیشن میگرفتیم و تحویل میدادیم، اما روند کار خیلی توضیح دقیق نبود. فکر میکنم مهمترین مسئله این بود که فقط تکلیف تمام کردن پروژه بود. معمولا زمان رو خودمون تعیین میکردیم؛ مثلا میگفتیم یک ماه، اما مدیرعامل بعدا میگفت دو هفته فرصت دارین و تحت فشار کار بالا میرفتیم تا کار رو برسونیم و در نهایت شاید کامل نمیشد. در زمینه یادگیری و استفاده از فناوریهای تازه اوضاع خیلی مساعد نبود؛ فشار کار زیاد بود و فقط کد زدن برای رسیدن به پایان پروژه اهمیت داشت، فرصتی برای آموزش یا تجربههای جدید وجود نداشت. محیط کار هم مناسب نبود: ادعای امکانات کم بود؛ لپتاپ رو از بیرون باید میآوردیم و صندلیها کیفیت پایینی داشتند که به درد کمر میخورد. بهطور کلی تنها چیزهایی که داشتیم میز، صندلی، یخچال و دستگاه چایساز بود. در موضوع حقوق هم اوضاع خیلی عجیب بود. بهعنوان کارمند تماموقت کار رو آغاز میکردم اما معمولا در پایان هر ماه خبری از حقوق نبود. پس از مدتی میگفتند وقتی پروژه رو به کارفرما تحویل بدهیم، پولی میگیریم و به عنوان حقوق میدهیم؛ این چرخه برای چند ماه تکرار میشد و در نهایت با سه تا چهار ماه عدم پرداخت، مجبور میشدم دنبال پولم بیفتم. میانگین حقوق هم به طور دقیق ثبت نشده و اغلب ۶ میلیون نوشته میشد.
در دورهای از تجربه کاریام در اقامت ۲۴، فرصتی داشتم تا با تیمی همزبان و با انگیزه کار کنم و نکات تازهای بیاموزم و تجربه کار در یک محیط بزرگمقیاس را تجربه کنم. هر چند نقطهضعفها و قوتهایی هم وجود داشتند، اما در کل این تجربه برایم ارزشمند بود. از نظر فنی با افراد باتجربه و جزو سرشناسترینهای زمینهشان همکاری کردم و یاد گرفتم که وقتی درکی از مسئله نداشتم، نمیشود تصمیم درستی گرفت و کدی نوشت. این نکته بهخصوص برایم روشن شد که فهم عمیق مباحث فنی برای توسعهدهنده بودن از اهمیت بالایی برخوردار است و من آن را بهخوبی پذیرفتم. بهلحاظ فنی اوضاع مطلوب است و این را یک نکته کلیدی برای هر توسعهدهنده میدانم. هر شرکت انسانی با چالشها و نقاط ضعفی روبهرو است و نمیتوان گفت شرکتی در ایران وجود دارد که بدون نقص باشد. با این حال، این شرکت همچون شرکتهای بزرگ، در حال بهروزرسانی و بهبود است. به دوستانی که به دنبال تجربه کار با پروژههای دشوار و پیچیده هستند، توصیه میکنم اقامت ۲۴ را در نظر بگیرند تا فرصتهای یادگیری و رشد بیشتری را تجربه کنند.
به عنوان نویسندهی پروژههای بکاند، من وقتی شرکت با سابقهای حدود بیست سال فعالیت رو در نظر میگیرم، کمتر با مشکلات مرسوم استارتاپی مواجه شده بودم؛ با این حال، به دلیل ماهیت پروژههای نرمافزاری، شرکت به نظر کهنه یا خاموش نمیآمد. اگر به مفاهیم بازار سرمایه علاقه دارید، این محیط میتواند محفلی مناسب برای یادگیری بیشتر باشد و تجربه و دانش تیم در این حوزه ملموس است. فضای کاری در شرکت دوستانه و صمیمی است و همکارها به سهولت با هم ارتباط برقرار میکنند. مدیران سطح بالا به سرپرستهای تیمها اعتماد دارند و دخالت مستقیم در جزئیات کارها معمولا زیاد دیده نمیشود. پرداختها منظم و به موقع انجام میشود و بخشی از دستمزد بر اساس عملکرد به صورت کارانه در دورههای سهماهه پرداخت میشود. قراردادها به صورت رسمی و تکبرگی منعقد میشوند و تحت پوشش بیمه تکمیلی هم هستند. در خصوص حضور فیزیکی کارکنان، زمان دقیق حضور اهمیت ندارد و ملاک اصلی، پیشرفت کار و ارائه سرویس مطابق با برنامهی از پیش طراحیشده است.
در شرکت ایران سایت بود که فهمیدم تحت فشار، تواناییهایم را بهتر میشناسم و رشد کردم؛ تجربهای که باعث شد به وجود انگیزهای دوباره برای بازگشت به این تیم احساس کنم. دوست دارم دوباره فرصت کار در این شرکت را داشته باشم.
وقتی به شرکت رفتم، در کنار یکی از اعضای تیم بودم و همهی ما از یک شرکت دیگر پابهپا شدیم، چون محل کار اصلی هنوز در حال تعمیر بود و به همین دلیل در آن شرکت مشغول به کار شدیم. مدیر ایجاب از ما میخواست کار را ظرف یک ماه به پایان برساند و هر روز از ساعت نه صبح تا نه شب در شرکت کار میکردیم تا حقوقمان عقب نیفتد. به ما وعده داده شده بود که شرکت بینالمللی خواهد شد و اگر کار را به موقع تحویل میدادیم، آیپد جایزه میگرفتیم. ما گفتیم فقط حقوقمان را بدهید و آیپد را نمیخواهیم. اما پس از چند روز اضافهکاری، همگی حقوقی دریافت نکردند و برای تمام بچهها به صورت ساعتی ده هزار تومان محاسبه شد، چه کسی سه میلیون بگیرد چه هشت میلیون. در زمان عقد قرارداد، شرکت از بچهها بین صد تا ششصد میلیون سفته میگرفت تا قرارداد شش ماهه از مهر تا پایان سال نهونود تنظیم شود. شرکت از ما میخواست زود کار را تحویل بدهیم و گفتند که برای این کار به نیروی اضافی نیاز دارند.رئیس شرکت به واحد منابع انسانی گفت فردا برای ما یک مینیبوس میآورد تا ما را اینجا پیاده کند؛ گویی میخواستند با کارگران به ساختمانی اعزام شوند. قرار بود ظرف یک ماه کار تمام شود اما پس از یک ماه و چهار روز هیچ خبری از هیچ نیرویی نبود و طرح اولیه کار از طرف شرکت به ما داده شد. فکر میکردم با ورود به دفتر جدید، شرایط بهتر میشود اما شرکت هزینههای زیادی برای مهمانیها و خرجهای غیرضروری صرف میکرد و ادعا میکرد که بهترین است. در نهایت اعضای تیم از شرکت جدا شدند تا من بهتنهایی بمانم و با توجه به شرایطم تصمیم گرفتم بمانم. حقوقها هر ماه دیرتر میرسید و واحد منابع انسانی از شرکت جدا شد و به دنبال کار خودش رفت. شرکت حقوق ما را نداد و به جای پرداخت حقوق، سیستمهای شرکت را برداشتند. مدیر فناوری اطلاعات هم اخراج شد و برنامهنویس بکاند ارشد و سایر اعضای تیم فرانتاند نیز به تدریج جدا شدند و با تیم جدیدی کار را آغاز کردند تا بهنام ایجاب ادامه دادند. تیم فنی واقعا خوب بود اما انگیزهاش تضعیف شد از بس این اتفاقات را دید. رئیس شرکت ادعای بهترین بودن داشت اما در عمل چنین نبود. او میگفت هر کاری را باید به بهترین شکل انجام بدهیم، اما خودش این کارها را انجام نمیداد. این فرد چند نفر محافظ هم داشت اما حقوق ما را نمیداد و میگفت ندارم. از اشتباهاتتان درس بگیرید نه اینکه با همان اشتباه دیوار کج را بالا بروید. یاد بگیرید لزوما بهترین بودن هدف نیست؛ فقط باید وظایفتان را بهخوبی انجام بدهید. نکتهای که واضح بود، مدیریت ضعیف باعث بدی شرایط برای تیمی شد که با دقت و زمان زیادی کار میکرد.
شرکت پارس پرداز سرآمد تجربهای نسبتا متفاوت در برابر کارهای قبلیم ارائه داد اما مدیریت مجموعه به شدت ضعف داشت و این موضوع میتونست تجربه کاریام رو تحت تأثیر قرار بده. اگر شانس بیارم احتمال اینکه حقوقم به موقع و بهدرستی واریز بشه وجود داشت، اما سایر مزایا برای کارمندان کم بود. به طور مداوم باید پاسخگوی تماسها در هر ساعتی از شبانهروز بودم و در قرارداد همواره حقوق پایه با توافق اولیه تفاوت داشت و به صورت عیدی و سنوات پرداخت میشد. همچنین اگه از مرخصی استفاده نمیکردم، به ازای اون پولی دریافت نمیکردم و لازم بود هر ماه وضعیت بیمه را در سامانه چک کنم تا مطمئن شوم ماههای گذشته تأیید شدهاند یا نه. توصیهام این است که اگر تجربه کاری کمی دارید، وارد این شرکت نشوید تا درس عبرتی برای جلوگیری از گرفتار شدن در چنین محیطی باشد.
برای من آشکار بود که در این شرکت با توصیفهای منفی زیادی مواجه شدهام و ترجیح میدهم تجربهام را به شیوهای صریح، اما با لحن نسبتا آرام و بیتوصیفکنندهی تند بازنویسی کنم تا واقعیتها حفظ شود بدون وارد شدن به اتهامات مستقیم یا بیپایان. در نتیجه، احساسات و نکات کلیدی را بازگو میکنم و با جملاتی نو، ساختار پاراگراف به پاراگراف تغییر میدهم. در تجربهام به عنوان برنامهنویس وب، با مجموعهای از چالشها روبهرو شدم که بر محیط کار و فرایندها اثر داشتند. یکی از نکات اصلی کمبود احترام و برخورد نامناسب بود که به طور مداوم احساس میشد. انتظارات فراتر از عنوان شغلیم مطرح میشد، و گاهی وعدههای دادهشده تحقق نمییافتند. واکنشهای نامطلوب و تأثیرات منفی از سوی برخی مدیران، فضای کاری را به شکل نامساعدی تحتتأثیر قرار میداد و ارتباطات بین تیمی را دشوار میکرد. از نظر فرایندها، زمان کاری نسبتا طولانی و فشار کار بالا بود که به سختی با حقوق و مزایا همخوانی داشت. با وجود درخواستها و نیازهای فنی، به طور مداوم توجه لازم به تیم فنی داده نمیشد و تصمیمگیریها گاهی بدون مشورت یا وارونه، اجرا میشدند. فضای موجود را میتوان به عنوان محیطی توأم با چالشهای مدیریتی توصیف کرد که در نتیجه، تمرکز تیمی و کارایی را تحتتأثیر میگذاشت. همچنین قوانینی عجیب یا من در آوردی هم در برخی مواقع به چشم میخورد که به وضوح با واقعیتهای روزمره کار همسو نبود. به طور کلی، تجربهی من در این شرکت از نظر ارتباطی، فرایندی و برخی جنبههای مدیریتی، چندان مطلوب نبود و به نظر میرسد نیازمند بازنگری و بهبود باشد.
برای من هنوز که هنوز است توی کارنامهم جای خوشحالی داره که از اونجا بیرون اومدم. حقوقی که میدادن اصلا راضیکننده نبود و در طول مصاحبه هم به من نگفتن که پرداخت حقوق با تاخیر یا مشکل داره. مدیریت شرکت بهطرز آشکاری ضعیف بود و چنین سطحی از شرکتهای IT انتظار نمیرفت. نزدیک به یک سال از خروجم گذشته، اما هنوز با من تسویه نکردن.
در حال حاضر شرکت نرمافزار امن پرداز را به عنوان محیطی میبینم که از نظر من بسیار افتضاح رو به پایین بوده است؛ و توضیح واضحی که میتونم بدهم این است که روزگار گذشتهشان شاید خوب بوده، اما اکنون به شدت سقوط کرده و در بهترین حالت هم نمیارزد. اعتماد بین همکاران وجود ندارد؛ از آبدارخانه تا مدیران همه به نوعی با هم در رقابت و زیرآبزنی هستند. مدیران از توان فنی کارکنان بهشکل غیرعادی وحشت دارند و سعی میکنند کسانی که کار بلد هستند را به کار نگیرند یا آنها را پایین نگه دارند. به نیرویی که ده سال سابقه دارد هم اعتماد ندارند چه برسد به نیروهای تازهوارد. فناوریهای جدید جایی در این شرکت ندارد و با فناوریهای کهنه قدیمی پیش میروند، حتی دانش روز در اینجا دیده نمیشود. مزایا یا پاداش و تشویق معنا ندارد. پادگانی برای آب خوردن باید از بالا اجازه بگیری؛ اگر کارت بزنی و خارج شوی و دوباره برگردی، در حد پنج دقیقه اخراج میشوی. به قوانین خودشان پایبند نیستند و حقوق بهموقع پرداخت نمیشود. هیچ مزایایی وجود ندارد و به نظر میرسد از کارفرمایی بهعنوان بردهداری یاد میشود. تنها ادعای دانشبنیان بودنشان هم به نظر من پوچ است. برای سیستمها هم باید با دعوا کنار بیایید؛ سیستمهایی که کارمندان به آنها وابستهاند افتضاحاند. اجازه کار با بستر دلخواه را نمیدهند و باید با همان فناوری کهنه ده سال پیش کار کرد. به برنامهنویس فقط یک رمز نمیدهند و از او میخواهند دو برنامه نصب کند و هر بار باید با ادمین سیستم تماس بگیرد تا رمز وارد شود. نکته جالب این است که همان سیستم بهطور مستقیم به اینترنت متصل است؛ یکی از عجایب است که هرکسی شاید فرصت دیدن آن را پیدا کند. جایگاه هرکس در شرکت مشخص نیست و همه فقط تلاش میکنند تا کار خودشان را ببرند و پیش ببرند تا مجموعهای که به آن تعلق دارند پیشرفت کند، نه با همافزایی و کار تیمی. به نظر من مدیریت شرکت باید از بالاترین سطح تا پایینترین سطح، حداقل با دو فناوری آشنا باشند تا وقتی با آنها صحبت میکنید، یاد کیوان در شبهای برره نیفتید. تعصب نسبت به فناوری را کنار بگذارند و به اعتماد به کارکنان و پذیرش دانش روز برخیزند. به جای عقب نگه داشتن افراد، آنها را به سمت پیشرفت هدایت کنند و در نهایت افراد مناسب را در جای مناسب به کار بگیرند؛ به جای تکیه صرف به توسعه وب، به نیازهای سیستممحور هم توجه کنند.
خلاصهای که نوشتم را با حس و حال دقیق تجربه عوض نکردم؛ فقط با جملات تازه و ساختار نو نوشتم تا مفهوم تغییر نکرده باقی بماند. بعد از پشت سر گذاشتن چند ماه مصاحبه و صرف هزینههای مختلف برای طب کار و ضمانت بازنشستگی، در همان ابتدای کار فهمیدم به عنوان بازرس افق کوروش امنیت شغلی، مالی و حتی جانی ندارم. در روز اول بهم گفتند باید به جاسک ماموریت بروم و برای این کار حق ماموریت کیلومترى سهصد تومن دریافت میشود. کار خیلی سنگین بود و حتی با سابقهدارترین نیروها هم دو تا سه سال نتوانستند دوام بیاورند. من روز دوم تصمیم به ترک گرفتم و از کار منصرف شدم؛ هدف از این وظیفه را با وجود فشار زیاد و امکانات کم درک کردم و متوجه شدم شرایط کار به گونهای است که به سختی میتوان با آن کنار آمد. از وضعیتی که در آن بیحاشیه و بیپشتیبانی به کار میپردازند پوزش میخواهم؛ احساس میکردم کار همانقدر که بارش سنگین است، با درآمد کم و بدون امکانات مناسب همراه است.
من نخستین تجربه کاریام را در گیتی سامانه رقم زدم و از فرصتی که به من داده شد سپاسگزارم و برای این تیم آرزوی موفقیت دارم. این مجموعه بهخصوص برای افراد با انگیزه و متعهدی که تازه کار را شروع میکنند، مناسب است، چون دستاورد تعهدها بهوضوح دیده میشود. با این حال به دلیل حقوق پایین، تیم فنی کوچک، نبود مدیر محصول و کمبود یک مدیر فنی توانمند کار توسعه به شکل فرسایشی و ناامیدکنندهای پیش میرود؛ در ده ماه آخر حضورم تنها سه محصول ناقص را شاهد رونمایی بودم. نباید فراموش کنم که حدود هفتاد درصد زمانی که در این شرکت گذشت، درگیر بحران کرونا بودیم و این موضوع تأثیر مستقیمی بر صنعت گردشگری داشت و شرکت گیتی نیز از این وضعیت مستثنا نبود (حداقل از منظر مالی نه فنی). اگرچه همکاری با این مجموعه پایان خوشی نداشت، برای تمامی افراد و همکاران آرزوی موفقیت دارم و خوشحالم که در طول این مدت کنارشان تلاش کردم.
به نویسنده میگویم که محیط کار این شرکت خیلی آرام و بیروح نیست؛ برای کسی که دنبال رشد و یادگیری است، اصلا توصیه نمیکنم. مدیریت بسیار خشک و دور از فرهنگ سازمانی است تا حدی که حس فشار و کنترل زیاد به شما دست میدهد، حتی در حدود حریم شخصی خودتان. حقوق و مزایای شما هم به نوعی نادیده گرفته میشود. بخش منابع انسانی به جای نام درست، به نظر میرسد که کارها را به عهده بخش مالی میگذاشته و رفتارشان گویی مدرس پرورشی مدرسه است. روز به روز با خودش تکرار میکردند که اوضاع از این هم worse نمیشود و با اتفاقات بعدی، شرایط بدتر میشد. یکی از همکاران از گلدانهایش در شرکت دزدی میکرده و وقتی اعتراض کرده، مسئول منابع انسانی او را به اتاق میکشاند و تهدید میکرد که در این مسائل صدایش را درنیاورد. مزایایی وجود ندارد و حتی در پایان قرارداد هم با مشکلاتی روبهرو میشوید. از نظر فنی هم تیم کوچک است، تنها سه تا چهار نفر مکفی در آن کار میکنند و اصولا فرصتهای رشد و یادگیری چه از طریق کار و چه از طریق سایر اعضا وجود ندارد.
برای تازهکارها شرکت تحفه جای خوبی برای شروع به کار است، بهخصوص اگر در واحد برنامهریزی حضور داشته باشید و با مدیر با تجربه و تحصیلکرده روبهرو شوید. اما فضا و جو کلی شرکت چندان جالب نیست و مشکلات زیادی وجود دارد که ریشهش بیشتر به منابع انسانی سابق بازمیگردد. در کل اگر به واحد برنامهریزی ملحق شوید و سابقهی کاری چندانی نداشته باشید، حتما از تجربه و مطالب زیادی که یاد میگیرید راضی خواهید بود.
شنیدن تجربهی کار در این شرکت برای من خیلی ارزشمند بود و در نهایت تصمیم گرفتم از این مجموعه جدا شوم. مدت یک سال در اینجا کار کردم و محصولات ما برای بازار خارج از کشور طراحی و توسعه میشد. فضای کاری دوستانه و مناسبی داشتم و پرداختیها همواره سر وقت بود. در فرایند تصفیهها هم مشکلی وجود نداشت و چکهای پرداختی به موقع وصول میشد. نکتهی قابل توجه اینجا این است که تعطیلات رسمی شرکت به شکل رایج نیست و به جای جمعه، روز یکشنبه تعطیل میشود؛ شنبهها هم برای پارتتایم در حالتی ریموت کار میکردم. در مسیر مرخصی هم معمولا محدودیت زیادی نداشتند. با وجود توافق کننده بودن شرایط قرارداد جدید، در نهایت به نتیجه مطلوبی نرسیدم و تصمیم به جدایی گرفتم. اگر با فضای استارتاپی و نوع پروژههای اینمدل مشکلی ندارید، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
بعد از مدتی کار به عنوان مهندس فروش در این شرکت تجربه تلخی برایم پیش آمد که تصمیم گرفتم روایت کنم. فضای کاری خیلی غیرحرفهای بود و رفتار مدیرعامل و مدیر فروش بارها با الفاظ ناپسند همراه میشد و اگر نکتهای کوچک هم از دستمان درمیآمد، به صورت گسترده توهین میشد. برای هر اشتباه یا کمبود، به دنبال بهانهای میگشتند تا حقوق را کاهش دهند. آنها هیچوقت کیفیت کار کارشناسان را ارزیابی نمیکردند و به این فکر بودند که روزانه حدود بیست تماس بگیرند؛ و اگر کسی این مقدار تماس نداشت، دستمزدش کم میشد. چنین فشار غیرمنصفانهای باعث کاهش راندمان شد چون تیم فقط دنبال بالا بردن تعداد تماسها بود و حتی برخی از تماسها را در سیستم ثبت میکردند که انگار انجام شده، اما واقعا نبود. دو نفر از نیروهای قدیمی شرکت مدیر فروش بودند و به گونهای رفتار میکردند که مانع ماندن هر فردی بیش از شش ماه شوند. جالب این است که قوانین برای آنها اجرا نمیشد و آنها با لباسهای چرمی و تنگ و شلوغ به محل کار میآمدند و اگر یکی از همکاران نسبت به قد شلوارش دو سانت کوتاهتر بود، در حضور همه داد میزدند تا از پوشیدن آن شلوار جلوگیری شود. اگر شما و همکارم تنها دو دقیقه درباره یک مسئله غیرکاری مانند فیلم، موسیقی یا کافهای که اخیرا رفتید حرف میزدید، به سرعت مثل ناظمها در صف میزدند که ساکت شوید و به کارتان بازگردید. رفتارها به شدت غیر حرفهای بود و جو عمومی به گونهای بود که انگار خانوادهای با رفتارهای گاه و بیخداگونه در محیط کار قالب میشد. در نهایت، هر چه از آنجا پول و مزایای دریافت میکردم، باید همچنان هزینههای روانی و استرس خستگی ناشی از این محیط را میدادم؛ نتیجه این بود که با وجود درآمدها، اثرات منفی کار با افراد آنجا بهدور از انتظار بود و باعث میشد به دنبال کمکهای روانشناختی هم بروم تا بتوانم اثر این تجربه را از بین ببرم.
دیجی کالا جای خوبی برای سابقه تو رزومه است و هیچ حسن دیگه ای نداره ، مزیت های حقوق بالا نسبت به شرکت های دیگه ، محیط دوستانه ، ضمانت پیشرفت و ارتقا همه و همه برای سال های قبله ، الان فقط استفاده ابزاری داره از کارمندا و محیطی کاملا ناعادلانه . قبلا خیلی خوب بود از هر لحاظ اما متاسفانه تو دو سال اخیر سیر پسرفت رو پیشگرفت و مطمئنن این خرابی درون سازمانیش به بیرونش هم اثر خواهد گذاشت و از رقباش که فرهنگ درون سازمانی خوبی رو پی گرفتن عقب خواهد موند . برای کسی که جوونه و هنوز صبر و حوصله داره برای کارآموزی و رزومه توصیه میکنم دیجی کالا رو . ولی برای آدم های با سابقه اصلا توصیه نمیشه .
به نظرم شرکت مناسبی برای کار نیست چرا که تغییرات برنامهها به طور مداوم زیاد است و مدیریت دیدگاه شخصی غالب است. برخی از همکاران منتظرن تا موقعیت شغلی من را به دلایل غیرواقعی عوض کنند و این رقابتهای ناآرام باعث بیثباتی میشود. همچنین وضعیت روزهای کاری چندان خوب نیست و از من انتظار میگیرند که پنجشنبه و جمعهها هم به محل کار بیایم. با آرزوی موفقیت برای همه
سمت من در دورهای از سالهای هشتاد و پنج تا نود و پنج در واحد فناوری اطلاعات بود. فضای فرهنگ سازمانی در شرکت به طور کل کمرنگ بود و در واحد it وضعیت تا حدی بهتر به نظر میرسید؛ اما اوضاع به نظر مدیرعامل وابسته بود و اکثر مدیران نسبت به تصمیم او تابع بودند تا مبادا موقعیتشان به خطر بیافتد. مدیر واحد فناوری اطلاعات فردی قوی و گاهی دیکتاتورگونه بود که در مدیریت شاخصها تبحر داشت ولی با طنزپردازی و خاطرهگویی هدفمند، به عبارتی کنایهآلود و تخریبی، کارکنان را میآزرد. تبعیض در این واحد محسوس بود و درباره سایر بخشها اطلاعی نداشتم. برای آموزش ضمن خدمت توجه زیادی نمیشد (این نظر شخصی مدیر IT بود). هر چه بیشتر با احترام و اطاعت رفتار کنی، سریعتر ارتقا پیدا میکردی و با فشردن بیشتر بر کار، کار بیشتری ازت انتظار می رفت. وقتی در بازار کار با نمونههای نو بهروز میآمد، رفتار مدیر IT هم تغییر میکرد و به صورت مشابه با طرحی تازه ارائه میشد تا به نظر خودش بهترین به نظر برسد. حمایتی از نظر مادی و معنوی وجود نداشت و پاداشها تنها به گروهی محدود اختصاص مییافت. حتی به شکایات منطقی پاسخ مشخصی داده نمیشد. در این مدت تلاش کردم خودم را رشد دهم و تا حدودی هم موفق بودم، اما در نهایت فهمیدم که اشتباه کردهام و مدت طولانیتری در این شرکت ماندم. به هیچوجه تصور نکنید که محیط کار شما بیعیب است؛ نترسید و تجربه کردن محیطهای کاری مختلف را فراموش نکنید.
دوران کاری من در شرکت دکتر ساینا تجربهای آرام و رو به جلو بود. برای من، تیم از طریق اسکرام کار میکردیم و هر تسک با چارچوبهای مشخص و قاعدهمند به سمت ما میآمد. محیط کاری نسبتا خوب بود؛ سیستمها و ابزار لازم در اختیارمان قرار میگرفت و فضای شرکت هم مناسب بود. امکانات سرگرمی مانند فوتبال دستی حضور داشت که میشد به آنها پناه برد و استراحت کرد. از همه مهمتر اینکه همتیمیهای تیم همدل بودند و تمایل داشتند کار را به پیش ببرند، به طوری که با آرامش میتوانستم در آنجا کار کنم. حقوق را بهموقع دریافت میکردم. در جمعبندی میگویم محیط کار نسبتا خوبی داشت، رفتار مدیران مناسب بود و فرصتهای پیشرفت شغلی وجود داشت.
من به عنوان برنامهنویس ارشد بک در شش ماه اخیر در همراه مکانیک کار کردم. ابتدای کار و بعد از گذرندان مراحل مصاحبه و دریافت آفر، تصور میشد شرایط کاری فوقالعاده است، اما با گذشت زمان متوجه شدم که CTO توانایی تصمیمگیری مدیریتی ندارد و اسپرینتها پیوسته عقب میافتادند. لید تک نیز در زمینه معماری و اصول طراحی توانایی لازم را نداشت و با وجود وعدههای اولیه، اوضاع کاری به طور قابل توجهی نامنظم شد و بیشتر ظاهر شرکت برایم جالب بود تا شرایط واقعیش. اغلب هیچ تلاشی برای پیشبرد و رشد کار احساس نمیشد و قرارداد در پایان سال به فراموشی سپرده شد. به طور کل نیرو برای مجموعه چندان اهمیتی ندارد که این موضوع واقعا تأسفآور است.
تو این شرکت پروژه طراحی سایت و اپلیکیشن میگرفتیم و تحویل میدادیم، اما روند کار خیلی توضیح دقیق نبود. فکر میکنم مهمترین مسئله این بود که فقط تکلیف تمام کردن پروژه بود. معمولا زمان رو خودمون تعیین میکردیم؛ مثلا میگفتیم یک ماه، اما مدیرعامل بعدا میگفت دو هفته فرصت دارین و تحت فشار کار بالا میرفتیم تا کار رو برسونیم و در نهایت شاید کامل نمیشد. در زمینه یادگیری و استفاده از فناوریهای تازه اوضاع خیلی مساعد نبود؛ فشار کار زیاد بود و فقط کد زدن برای رسیدن به پایان پروژه اهمیت داشت، فرصتی برای آموزش یا تجربههای جدید وجود نداشت. محیط کار هم مناسب نبود: ادعای امکانات کم بود؛ لپتاپ رو از بیرون باید میآوردیم و صندلیها کیفیت پایینی داشتند که به درد کمر میخورد. بهطور کلی تنها چیزهایی که داشتیم میز، صندلی، یخچال و دستگاه چایساز بود. در موضوع حقوق هم اوضاع خیلی عجیب بود. بهعنوان کارمند تماموقت کار رو آغاز میکردم اما معمولا در پایان هر ماه خبری از حقوق نبود. پس از مدتی میگفتند وقتی پروژه رو به کارفرما تحویل بدهیم، پولی میگیریم و به عنوان حقوق میدهیم؛ این چرخه برای چند ماه تکرار میشد و در نهایت با سه تا چهار ماه عدم پرداخت، مجبور میشدم دنبال پولم بیفتم. میانگین حقوق هم به طور دقیق ثبت نشده و اغلب ۶ میلیون نوشته میشد.
در دورهای از تجربه کاریام در اقامت ۲۴، فرصتی داشتم تا با تیمی همزبان و با انگیزه کار کنم و نکات تازهای بیاموزم و تجربه کار در یک محیط بزرگمقیاس را تجربه کنم. هر چند نقطهضعفها و قوتهایی هم وجود داشتند، اما در کل این تجربه برایم ارزشمند بود. از نظر فنی با افراد باتجربه و جزو سرشناسترینهای زمینهشان همکاری کردم و یاد گرفتم که وقتی درکی از مسئله نداشتم، نمیشود تصمیم درستی گرفت و کدی نوشت. این نکته بهخصوص برایم روشن شد که فهم عمیق مباحث فنی برای توسعهدهنده بودن از اهمیت بالایی برخوردار است و من آن را بهخوبی پذیرفتم. بهلحاظ فنی اوضاع مطلوب است و این را یک نکته کلیدی برای هر توسعهدهنده میدانم. هر شرکت انسانی با چالشها و نقاط ضعفی روبهرو است و نمیتوان گفت شرکتی در ایران وجود دارد که بدون نقص باشد. با این حال، این شرکت همچون شرکتهای بزرگ، در حال بهروزرسانی و بهبود است. به دوستانی که به دنبال تجربه کار با پروژههای دشوار و پیچیده هستند، توصیه میکنم اقامت ۲۴ را در نظر بگیرند تا فرصتهای یادگیری و رشد بیشتری را تجربه کنند.