اینو من تجربهام رو میگم: در بازه سالهای ۹۷ تا ۹۸ کارمند برنامهنویس بودم و متأسفانه تا الان تغییری در مدیریت شرکت رخ ندیده انگار همچنان همون تیم قبلی حضور داره. میخواهم صادقانه مزایا و معایب رو بیان کنم تا تصمیم با خودتون باشه. مزایا: - با توجه به اینکه من تازه وارد دنیای کدنویسی بودم، این شغل به تقویت مهارت دیباگ کمکی قابل توجه کرد چون پروژهها پر از باگ بود. - هدیه تولد برای کارکنان میدادن. - واقعا چیز خاص دیگهای به ذهنم نمیرسه. معایب: - مدیریت بهشدت بچگانه است و رفتارهای کودکان گونهای مثل قهر و لجاجت و کنترل نشدن اعصاب وجود داره. - محیط کار خیلی استرسزا است. - ساختار شرکت مشخص نیست و مسائل مالی و انسانی بهطور واضح تعریف نشده؛ بیشتر تصمیمها با حرف اول و آخر مدیریت است. - کار با مدیری که دانش فنی ندارد و بدون تخصص با تیم همراه میشود. - کمبود روحیه کار تیمی به چشم میخورد. - میان کار و زندگی فاصله زیادی وجود دارد و اضافهکاری تا دیر وقت الزامی است. - رفتار تحقیرآمیز، بهویژه وقتی کار شما غیر برنامهنویسی باشد یا اگر خانم باشید، دیده میشود. - حقوق مناسب نیست. - نبود کار تیمی منسجم. - روند دشوار دیپلوی پروژه. - حقوق و بیمه ماه آخر به موقع پرداخت نمیشود یا با تأخیرهای چندماهه پرداخت میشود. به همین شکل که الان میاندیشم، معایب به نسبت زیادی به ذهنم میرسد و نمیدانم کدام را بنویسم، اما همینها کافی است. به گفتهی من تجربهنگار، کسی که حداقل یک سال سابقه دارد در نگاه اول متوجه میشود که وضعیت چیست و تصمیم میگیرد که باقی بماند یا نه. نظر شخصی من این است که این شرکت شاید بدترین گزینه برای ادامه کار تا پایان عمر باشد…
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در آغاز کار، تصمیم گرفتم از مسیر کارآموزی وارد شرکت شوم و تجربهای تازه در حوزه شبکههای اجتماعی آغاز کنم. برخورد مصاحبهکنندگان کاملا دوستانه بود و فضاء مصاحبه آرام و بدون استرس به نظر میرسید. در دوره سه ماهه، به تیم مارکتینگ ملحق شدم، تیمی که همدلی و همراهی در آن از هر چیز دیگری مهمتر به نظر میرسید. مسئول آموزش با نهایت دقت و حوصله کار را به من توضیح میداد و قدمبهقدم مراحل را برایم روشن میکرد تا بتوانم پیشرفت کنم و از هیچچیزی برای یادگیری دریغ نکرد. پس از اتمام دوره کارآموزی، بهطور رسمی و تماموقت به تیم مارکتینگ شرکت وارد شدم. طی چهار ماه حضورم در شرکت، فهمیدم فضای بزرگی برای رشد وجود دارد و همتیمیها و مدیران به من در مسیر پیشرفت کمک میکردند؛ تنها لازم بود انگیزه و تلاش کافی داشته باشی.
من حدودا 5 ماهه دارم تو تیم پشتیبانی کار میکنم، کار تو این شرکت خیلی جدی گرفته میشه و بچه ها واقعا زحمت میکشن که کاربرارو راضی نگه دارن. این با تجربیان کاری قبلی من که شاید روزی یک ساعتم وقت مفید کاری نداشتم خیلی متفاوته و خب سختی های خودشم داره. تیم HR هر دو سه ماه حداقل یکبار با همه پرسنل جلسه میزاره و هم فیدبک میگیره و هم پرسنل تشوق به پیشرفت فنی یا سازمانی میکنه که این واقعا برای من مفید بوده. مهمترین ضعف از نظر من اینه که الان پشتیبانی دورکاریه در حالی که واقعا بچه ها باید با هم خیلی در ارتباط باشن و فیزیکی دسترسی نداشتن به همدیگه باعث میشه یادگیری شدید بیاد پائین ولی مدیریت بیخیال دور کاری نمیشه.
در ابتدا وارد این مجموعه شدم و تجربهی اول کارم بود. در کل، تجربهام در این شرکت بهعنوان نخستین شغل، زیاد بد نبود. به همکاران با توجه به تواناییشون تا حد قابل قبولی پاداش داده میشد تا بتوانند نظراتشان را درباره کار بیان کنند و روشی که به نظرشان درست میرسید را اجرا کنند. حقوق معمولا با تاخیر پرداخت میشد و اغلب بعد از بیست و ام هر ماه واریز میشد، اما بیمه بهطور کامل برقرار بود. صبحهای کاری یک ساعت شناوری وجود داشت. وعده افزایش حقوق دو بار داده شد، اما فقط در بار اول عملی شد. برخی کارها با فشار و حضور در جلسات فراوان انجام میشد، اما یا پس از انجام به کارگیری نمیشد یا مدتی بعد اعلام میکردند غیر فعال شدهاند. در دوران کرونا اغلب بهصورت دورکاری کار میکردیم.
اخلاقا مدت کوتاهی در این شرکت حضور داشتم و تصمیم گرفتم تجربهام را از تیمهای مختلف بازگو کنم. تیم فنی فرابین را گروه خوبی میدانم که اخیرا مدیر فنی جدیدی به جمعشان اضافه شده، هرچند مدتهایی بدون مدیر فنی دوام آورده بودند. اعضای تیم همگی بااخلاصاند و کارشان را درست انجام میکنند. تیم طراحی فعلی فرابین وضعیت مطلوبی ندارد ولی همچنان قابل قبول است و در مقایسه با گذشته، از نظر کیفی تغییراتی دیده میشود. پیش از این، تیم طراحی قویتری در شرکت وجود داشت. تیم بازاریابی به شکل گسترده فعال نیست و در حال حاضر چند نفر از اعضای تیم محتوا و یک مدیر دیجیتال مارکتر مسئول تمامی کارهای بازاریابی برای دو محصول شرکت هستند. اما مسئله اصلی این شرکت تیم پروداکت است. به نظر میرسد کمتجربگی در این بخش، برای پروژههای مختلف مشکلآفرین شده و یکی از دو محصول کلیدی شرکت به دست یکی از اعضای نسبتا بیتجربه افتاد که این موضوع خروج تعداد زیادی از نیروهای کلیدی را به همراه داشت. در نتیجه عدم هماهنگی و کمتجربگی و کمبود اعتمادبهنفس باعث شده کار تیم پروداکت مانع پیشبرد کار سایر تیمها شود. برای نمونه، ممکن است فیچری را ماهها توسعه بدهید و در نهایت مشخص شود که نیازی به آنFeature نیست. همچنین به دلیل عدم توانایی گفتن نه به سهامداران، گاهی به تعهد به گزینههایی میرسند که باعث فشار و ناامیدی دیگران میشود. مشکل دیگر، نبود منابع انسانی کارآمد است. فردی که به انجام کارهای شخصی مدیر مجموعه میپردازد و اصطلاحا دستیار مدیرعامل محسوب میشود، اما در روال منابع انسانی جای میگیرد. در مواقعی با پنهانکاری مشکلاتی ایجاد کردهاند، و این موضوعات بهطور مکرر تکرار میشود. در رابطه با مدیر مجموعه نیز به دلیل حساسیت موقعیت، ترجیح میدهم مسائل را بهطور مستقیم بیان نکنم تا تیمها تحت تأثیر تصمیمات حضوری ناخواسته قرار نگیرند. بههمین خاطر ترجیح میدهم درباره برخی جنبهها نظری ارائه نکنم تا بهانهای برای تغییر یا برگزاری جلسات غیرهدف پیدا نشود.
سالهاست که به عنوان کارشناس پشتیبانی فنی در پارس پک فعالیت میکنم و حس میکنم مسیر رشد در این شرکت برای همه کارکنان باز است؛ هر مقدار که تلاش بیشتری برای بهبود مهارتها و نمایش تواناییهایت بگذاری، بیشک دیده میشود و فرصتهای ترقی برایت فراهم میشود. در کنار اینها، کار تیمی در پارس پک یکی از اولویتهای اصلی است و به نظرم خیلی خوب است که با تیمهای مختلف به صورت مداوم همکاری میکنم.
فضای کار در اینجا خیلی دوستانه است و حس خوبی به آدم میدهد. از نظر من مدیران جوانی هستند که به کارمندان احترام میگذارند و به قولهایشان عمل میکنند. شرکت در مسیر رشد و پیشرفت است و من احساس میکنم با تداوم تلاش، به جایگاه بهتری خواهم رسید.
دو سالی را به عنوان فرانتاند کار در راشین گذراندم و محیطی بسیار شاد و آرام داشتیم. مدیریت شرکت انصافا خوب بود؛ با همه نیروها به یک اندازه رفتار میکرد و هیچ تفاوتی بینها قائل نمیشد. فشار کار عمدتا کم بود، مگر در مواقع خاص که ضربالاجل پیش میآمد. همچنین تعادل خوبی بین کار و زندگی شخصی احساس میکردم.
سالها پیش، شش ماه در این شرکت کار کردم و تجربهام واقعا من را با چالشهای زیادی روبهرو کرد. در همان دوره، وقتی به موقع حقوقم را دریافت نکردم و بیمهام هم رد نشد، متوجه شدم امنیت کاری وجود ندارد. حقوق و مزایا در کمترین حد ممکن بود و قرارداد هم وجود نداشت، بنابراین احساس امنیت شغلی صفر بود. در پایان دوره، با پیگیریهای فراوان بالاخره حقوق معوقهام را گرفتم و همان زمان بسیاری از همکاران من هم با چنین مشکلاتی روبهرو شدند. حتی برای هر دقیقه تاخیر ورود، جریمهای معادل چهار برابر حقوق اعمال میشد. نمیدانم اکنون وضعیتشان چگونه است، اما این تجربه واقعا بدترین دوره کاری من بود.
من تجربه کاریم از زرین پال رو به زبان تازه و روان مینویسم تا حالت واقعی گفتن رو حفظ کنه، اما با ساختاری جدید و جملهای افتتاحیه کاملا تازه آغاز میشود. در زرین پال احساس امنیت شغلی داشتم و کنار تیم فنی قدرتمندی که وجود داره، به رشد حرفهای هم کمک میشد. این همسویی با گروه فنی همواره استقبال میکرد و باعث میشد در کارم پیشرفت کنم. اما نقاط ضعفی هم وجود داشت: مدیریت در مجموعه ناکارآمد به نظر میرسید و دانش مدیریتی لازم به چشم نمیخورد که منجر به بروز بسیاری از مشکلات میشد. مسئله دیگر پرداختها بود؛ حقوق به صورت منظم و ماهانه و به یک حساب مشخص واریز نمیشد و گاهی پرداختها به چند حساب بانکی انتقال پیدا میکرد.
مدتهاست که در این شرکت کار میکنم و الان تجربهام را با شما در میان میگذارم. تا به امروز مشکلی بابت حقوق و مزایا نداشتهام و باور دارم که اولویت اصلی شرکت روی رفاه کارکنان و معیشت آنها است و این رویکرد همچنان پابرجاست. دستمزدها نیز بر پایه بهرهوری تعیین میشود و این معیار در تصمیمگیریهای پرداختی نقش دارد.
برای من اینجا هشت سال سابقه کار دارم و همچنان این شرکت را دوست دارم؛ رفتار مدیران و روندها همواره برایم قابل قبول بوده است. از نظر پرداخت حقوق، تا حالا غیر از دو یا سه ماه که به دلیل وضعیت بازار با تأخیر انجام شده، بقیه موارد بهموقع بوده و حقوق بهطور معمول بالاتر از انتظارات برای همه کارمندان بوده است بهعلاوه پاداش همواره بخش جداییناپذیر این مجموعه بوده است. محیط کار امن و مدیریتی بوده که کنترل مستمر دارد و امنیت شغلی خوبی فراهم است. هر مدیری نقایصی دارد اما بهطور کلی مجموعه مدیریتی که این فرد دربارهاش میگوید نمیتواند ادعا کند که رفتار نامناسبی شده یا مدیریتی ضعیف وجود دارد؛ من با دیدگاه شخصی نسبت به دشمنی با تیم مدیریتی روبهرو نیستم. اگرچه برخی بهشدت به مردم شناخته میشوند، اما من از شفافسازی همواره حمایت میکنم تا بپذیرند که این مجموعه با مدیریت بیست ساله در حال کار است و در حال حاضر حدود سهصد نفر رضایت دارند. این شرکت به همراه سه شرکت دیگر در قالب گروه صنعتی کاریزماتک فعالیت میکند و از نظر کارایی، مدیریت، امنیت و حتی جنبههای اجتماعی و تا حدودی سیاسی، در سطحی قابل قبول تا بالا قرار دارد و با قدرت رو به جلو حرکت میکند. از نظر بیمه و جایگاه اجتماعی، محیط کار مناسب و مطلوب است. معمولا در سازمانها مدیران به نفرات محبوب خودشان توجه میکنند، اما اینجا نگاه و توجه مدیران به پرسنل عادلانه و برابر است. آرزو دارم روزی برسد که همگان دروغ نگویند و جرات گفتن حقیقت را داشته باشند. یا علی
شرکت نبض افزار برای من تجربهای بود که با وجود تلاشهای متمرکز، مشکلاتی جدی را نشان میداد. اول از همه، احساس میکردم منابع انسانی به طور واقعی وجود ندارند و این بیثباتی در تصمیمگیریها و مدیریت منابع به وضوح مشهود بود. مرخصی ساده هم برای من و همکاران به سختی قابل دسترسی بود و انگار هیچ اصولی برای حقوق و مزایا وجود ندارد. حقوق و دستمزد نسبتا پایین بود و این موضوع انگیزه و رضایت شغلی را تحت تأثیر قرار میداد. با بالا رفتن تعداد جلسات، زمان کمتری برای کار عملی میماند و فشار روی تیمها زیاد بود. مدیریت منابع سازمانی هم به طور قابل توجهی نا کارآمد به نظر میرسید و نبود جهتگیری روشن در این حوزه باعث سردرگمی تیمها میشد.
با وجود اینکه به خاطر شرایط آزمون و امتحانات دانشگاه بهنظر میرسید محیطی تازه و هیجانانگیز باشد، اما تجربهام با کایت خیلی زود برایم روشن شد که تفاوت زیادی با یک استارتاپ واقعی دارد. محیط شرکت خیلی خشک و سرد بود و بهتر است بگویم سختگیرانه، بهطوری که هر دقیقه تأخیر تبدیل به جریمه میشد و همکاری کمی میان مدیریت و کارکنان دیده میشد. در ابتدای کار ساعات طولانی تا پنجشنبه وجود داشت و از آزادیعمل کم میکردند؛ با این اوصاف سعی کردم کنار بیایم ولی فشار زیادی احساس میکردم. یکی از همکارها هم گفت که خیلیها از اینجا نمیمانند و من بعدها فهمیدم چرا چنین گفت. مشکلات عمده به بیمه و امنیت شغلی مربوط میشد: هیچ بیمهای وجود نداشت و فضا، بهویژه برای دانشجوها، خیلی خشک بود. وقتی من بهخاطر امتحانات از همکاری با آنها باید انصراف میدادم، با وجود این که هنوز دانشجو بودم و حقوقم پایین بود، برای من فرقی نکرد که منبع درامدم چه باشد؛ اما در نهایت تصمیم گرفتم از آنجا جدا شوم. بعد از رفتن، بهدنبال تسویه حساب رفتم اما بهخاطر این که اوضاع کرونا و شرایط شرکت را در نظر میگرفتم، انتظار داشتم فرصت بدهند. از طرف شرکت هم در ابتدا پاسخی نگرفتم تا یک سال بعد پیگیری کردم و گفتند که میآیی تسویه کن. با این وجود حتی از همان مبلغ کم هم برای تاخیر و برخی بهانهها کسر میکردند؛ برای مثال، پردهای با تعریف پنجشنبه و جمعه که ماه را کاهش داده بودند و حقوق من از ابتدا بهخاطر دانشجویی پایین بود. همچنین قرار بود اگر از خارج از شرکت مشتری معرفی کنم، پورسانت بگیرم؛ اما وقتی دو ماه پس از قطع همکاری، مشتری معرفی کردم، پورسانت را ندادند با این استدلال که کارکرد من در آنجا کم بوده و بنابراین حق پورسانت وجود ندارد. بدترین تجربه کاری من تا الآن همینجا بود؛ باور کنید هیچ قول و قراری را پایبند نبودند و همهچیز به ضرر کارمند تمام میشد تا سود شرکت را حفظ کنند. به هیچکس توصیه نمیکنم.
باورم نمیکنم این تجربه از کار با هایمارت رو اینقدر ناامیدکننده ببینم، اما واقعا چنین حالاتی وجود داره. های مارت زیر مجموعهای از هولدینگ بوکا است و به این دلیل برخی افراد صنعتی و کارخانهای روی ادارهاش نفوذ دارن. این موضوع باعث میشه برخورد با پرسنل هم مثل برخورد کارگری باشه و حتی قراردادم با پرسنل رو امضا کنن در حالی که نوشته کارگر است. به هر حال به نیروی انسانی توجهی نمیشه؛ افراد رو استخدام میکنن، حقوقشون رو درست نمیدن و خداحافظی میکنن بدون احترام به حقوق کارگر. تعهدی نسبت به کارکنان وجود نداره. وقتی نوبت تعدیل نیرو میشه، به جای این که حقوق کامل و خسارتها پرداخت بشه، حقوقشون رو هم پایین میکشن. الان به نظر میرسه که های مارت توسط گروهی از افراد منفعتطلب اداره میشه و هدفشون فقط منافع شخصی است. دوستانی که قصد همکاری با هایمارت دارن، لطفا قبل از تصمیمگیری دقیق فکر کنن و چندبار تأمل کنن.
مدتی بود که تا همین چند روز پیش در این شرکت کار میکردم و تجربه خیلی خوبی بود. فضای شرکت با تقدیر و صمیمیت همراه بود هرچند اکثرا همکاران مرد بودند و جو دوستانهای حاکم بود. هر موقع مشکلی پیش میآمد، کافی بود با مدیران مطرحش کنم. در کاوش فردا پایهی رفتارها بر اعتماد به تخصص و اخلاقمداری کارکنان استوار بود و وجدان کاری اجازه نمیداد خارج از اصول رفتار کنیم. به عنوان مثال نظارت تصویری بر کار ما نبود و هر وقت خطایی پیش میآمد، به راحتی میتوانستیم با مدیریت درمیان بگذاریم. از همان ابتدای کار، انتخاب همکاران با دقت و وسواس بالایی انجام میشد و این موضوع احساس اطمینان میداد که هر شخص تازهوارد تا از تمامی جنبهها قابل اعتماد است. حقوقها به موقع پرداخت میشدند و تاخیر نداشت، اما تنها عیب این بود که با حقوق قانونی نمیشد زندگی کرد. نکته منفی اما اینکه بعد از مدتی فضای کار روتین و کسلکننده شد و فرصت برای پیشرفت کمبود یافت. ساختار سازمانی هم جای چندانی برای ارتقا ارائه نمیداد. اگر به همان نقطه نمیرسیدم، شاید ترک نمیکردم؛ اما تصمیم گرفته بودم مسیرم را عوض کنم.
شرکت رهنما برای من تجربهای کمتر مطلوب بود. در این جا صدای من از بیشفافی در زمان واریز حقوق آغاز میشود و اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای مسیر پیشرفت سازمان وجود ندارد را به چشم میبینم. رفتارها بیشتر جنبهی تبلیغی دارد تا واقعیتهای عملی، و در هر دو مرحلهی استخدام و کنارهگیری از کار، با دیدی مشابه مواجه شدم. به نظر میآید ادعاها با کارکرد واقعی تفاوت زیادی دارد و آنچه روی کاغت گفته میشود با آنچه در عمل میدیدم، فاصلهای قابل توجه داشت.
کارم را در واحد پشتیبانی شرکت پارس پک تجربه کردم و میخواهم بازنویسی کنم که لحن و معنا حفظ شود اما با بیانی تازه و اجراییتر باشد. به گفتههای من، نقضهای آشکاری از قوانین کار وجود داشت و با وجود تلاش برای رعایت حقوق، هنوز مشکلات بزرگی مشاهده میشد. به طور کلی، حقوق و تأمین اجتماعی در شرکت به شکل ناسازگار با هم پرداخت میشد. به عنوان مثال، حقوقی که مبنای محاسبه آن ۷ میلیون تومان بود، گاه به گونهای پرداخت میشد که با پایههای مصوب مطابق با وزارت کار تناقض داشت. این موضوع موجب بروز اختلاف در تسویهها میشد. سوءتفاهم دیگری در زمان تسویه وجود داشت؛ معمولا تسویه دقیق در مدت زمان مشخص انجام نمیشد و گاهی به تعویق میافتاد تا شش ماه طول میکشید. این در حالی بود که مهلت قانونی شکایت پس از پایان همکاری تنها سی روز است و ارائه شکایت از طریق وزارت کار در این دوره محدود میشود. اینکه تسویه هم باز هم به پیگیریهای چندباره نیاز داشت، مسئله را پیچیدهتر میکرد. پرداخت حقوق به صورت چند مرحله و از حسابهایی بود که متعلق به شرکت نبودند. در مواقع تسویه و محاسبه سنوات، به جای مبلغ مطلوب مثلا بیست میلیون تومان، مبلغی کمتر از سوی حسابهای شخصی و بدون قابلیت شکایت به کارمند واریز میشد. این مورد بارها ایجاد ابهام و نارضایتی میکرد. از کارمندان سفتهای با مبالغ بالا دریافت میشد و فیش حقوقی با مهر و امضای شرکت ارائه نمیشد یا حداقل جزئیات محاسبه حقوق توضیح داده نمیشد. قرارداد اصلی همواره به صورت واضح ارائه نمیشد و تنها یک پرینت ناقص که کارمند خود آن را امضا میکرد، در اختیار داشت. همین طور پس از انتشار اولین نظر منفی درباره شرکت، برخی از کارکنان اقدام به ثبت نظرات مثبت جعلی میکردند تا با نادیده گرفته شدن نقد منفی، ظاهر بهتری از شرکت نشان دهند. در برخی پستها این رفتار به وضوح دیده میشد و سبک نگارش در همه نوشتهها یک دست و خطی بود. در ساعات کاری به راحتی نمیشد استراحت کرد؛ برای صرف غذا نیز باید عجله میکردیم و در غیر این صورت حجم کار باقی میماند. اضافهکاریهایی که مدت طولانی میماند، معانی و تبعات خاص خود را داشتند. اگر حجم کار بالا میبود و اضافهکاری وجود داشت، معمولا به کارمند اعتراض میکردند که حقوق بالایی میگیرد و شرکت توانایی پرداخت ندارد. این موضوع فشار زیادی به من وارد میکرد و در نهایت باعث احساس ناخوشایندی میشد.
شرکت ارمغان راه طلایی برای من تجربهای بود که با تمام تفاوتهاش به شکل واضحی برایم روشن شد. ظاهر ساختمان و موقعیت شغلیم با آنچه در نهایت از یک شرکت IT انتظار داشتم تفاوت زیادی داشت و گویی محیطی شبیه یک کافه–نت دور میدان انقلاب بود، نه مکانی که به حوزه فناوری اطلاعات مربوط باشد. ساعتهای کاری از هشت و سی تا پنج بعد از ظهر بود و پنجشنبهها تا دوازده و سی. معمولا نمیشد به موقع از شرکت بیرون رفت، چون مدیر فنی کنار همکاران مینشست و داستانهایی از خاطرات خود—نه چندان جذاب—برای سرگرمی تعریف میکرد. ورود و خروج به سازمان به طور کامل در اختیار واحد مالی بود. اگر میخواستم بدانم در تاریخ یا زمانی که حضور داشتم، چه بود، باید از واحد مالی سوال کنم وگرنه کسر کار میخورد. واحدی به نام امور اداری و منابع انسانی وجود نداشت و دفتر هم مثل یک کافهنت مدیریت میشد. در بحث حقوق و مزایا همه قراردادها با پایه وزارت کار بررسی میشد و حتی اگر حقوقی بیش از مبلغی مشخص میشد، معمولا با من به عنوان کارگر رفتار میشدند. در استخدام وعده داده میشد که حقوق به موقع پرداخت میشود، اما تنها بخش پایه بهموقع بود و بخشهای بالاتر در زمانی نامشخص و به اختیار مدیران پرداخت میشد. مساعدهای وجود نداشت. یکی از همکاران در یکی از مواقع مشکلات مالی داشت و برای سه ماه بخش دوم حقوق را دریافت نکرد؛ با اعتراض شدید مدیران اصلی روبهرو شد و به او پولی پرداخت نشد. از لحاظ امکانات رفاهی، تنها دو مایکروویو برای پنج طبقه وجود داشت که یکی برای مدیران بود و دیگری برای طبقات خاصی از کارکنان. نظافت در سطح مناسبی رعایت نمیشد. ساختار شرکت به طور کامل خانوادگی بود و هرچه دلیل و منطق برای اصلاح یک کار ارائه میشد، با مخالفت اعضای خانواده مواجه میشدم. یک بار تا ساعت ده شب در شرکت ماندیم تا کار انجام شود و بعد از انتظار از اسنپ، یکی از مدیران گفت بیای تا ایستگاه اتوبوس برویم؛ اما تنها با اختلاف و اصرار شدید اتفاق افتاد. اگر تا آخر وقت در شرکت حضور میماندی، فردا باید دقیقا سر ساعت در محل میگرفتی، در غیر این صورت کسر کار میخورد. مدیران مجموعه ترجیح میدادند کارمندان دیر بیاورند تا حقوق آنها را به طرز نامنصفانهای کاهش دهند و بدین ترتیب هزینههای شرکت کاهش یابد. موضوع دیگر اینکه اگر یک ماه کاری برای انجام دادن نداشتید، تا وقتی پرسش درباره پرداخت حقوق را مطرح میکردید، با شما همکاری نمیکردند و از وجودتان به عنوان ویترین فعال استفاده میکردند تا شرکت پررونق به نظر برسد. برای تسویه هم اگر پیگیری میکردی ممکن بود پرداختی تا دو سال طول بکشد. خلاصه اگر دنبال روزی بودی که حقوقی همان روز به حساب بیاید و زود به زود پرداخت شود، اینجا انتخاب مناسبی نبود و در تصمیمگیریات بازنگری کن.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.
اینو من تجربهام رو میگم: در بازه سالهای ۹۷ تا ۹۸ کارمند برنامهنویس بودم و متأسفانه تا الان تغییری در مدیریت شرکت رخ ندیده انگار همچنان همون تیم قبلی حضور داره. میخواهم صادقانه مزایا و معایب رو بیان کنم تا تصمیم با خودتون باشه. مزایا: - با توجه به اینکه من تازه وارد دنیای کدنویسی بودم، این شغل به تقویت مهارت دیباگ کمکی قابل توجه کرد چون پروژهها پر از باگ بود. - هدیه تولد برای کارکنان میدادن. - واقعا چیز خاص دیگهای به ذهنم نمیرسه. معایب: - مدیریت بهشدت بچگانه است و رفتارهای کودکان گونهای مثل قهر و لجاجت و کنترل نشدن اعصاب وجود داره. - محیط کار خیلی استرسزا است. - ساختار شرکت مشخص نیست و مسائل مالی و انسانی بهطور واضح تعریف نشده؛ بیشتر تصمیمها با حرف اول و آخر مدیریت است. - کار با مدیری که دانش فنی ندارد و بدون تخصص با تیم همراه میشود. - کمبود روحیه کار تیمی به چشم میخورد. - میان کار و زندگی فاصله زیادی وجود دارد و اضافهکاری تا دیر وقت الزامی است. - رفتار تحقیرآمیز، بهویژه وقتی کار شما غیر برنامهنویسی باشد یا اگر خانم باشید، دیده میشود. - حقوق مناسب نیست. - نبود کار تیمی منسجم. - روند دشوار دیپلوی پروژه. - حقوق و بیمه ماه آخر به موقع پرداخت نمیشود یا با تأخیرهای چندماهه پرداخت میشود. به همین شکل که الان میاندیشم، معایب به نسبت زیادی به ذهنم میرسد و نمیدانم کدام را بنویسم، اما همینها کافی است. به گفتهی من تجربهنگار، کسی که حداقل یک سال سابقه دارد در نگاه اول متوجه میشود که وضعیت چیست و تصمیم میگیرد که باقی بماند یا نه. نظر شخصی من این است که این شرکت شاید بدترین گزینه برای ادامه کار تا پایان عمر باشد…
در آغاز کار، تصمیم گرفتم از مسیر کارآموزی وارد شرکت شوم و تجربهای تازه در حوزه شبکههای اجتماعی آغاز کنم. برخورد مصاحبهکنندگان کاملا دوستانه بود و فضاء مصاحبه آرام و بدون استرس به نظر میرسید. در دوره سه ماهه، به تیم مارکتینگ ملحق شدم، تیمی که همدلی و همراهی در آن از هر چیز دیگری مهمتر به نظر میرسید. مسئول آموزش با نهایت دقت و حوصله کار را به من توضیح میداد و قدمبهقدم مراحل را برایم روشن میکرد تا بتوانم پیشرفت کنم و از هیچچیزی برای یادگیری دریغ نکرد. پس از اتمام دوره کارآموزی، بهطور رسمی و تماموقت به تیم مارکتینگ شرکت وارد شدم. طی چهار ماه حضورم در شرکت، فهمیدم فضای بزرگی برای رشد وجود دارد و همتیمیها و مدیران به من در مسیر پیشرفت کمک میکردند؛ تنها لازم بود انگیزه و تلاش کافی داشته باشی.
من حدودا 5 ماهه دارم تو تیم پشتیبانی کار میکنم، کار تو این شرکت خیلی جدی گرفته میشه و بچه ها واقعا زحمت میکشن که کاربرارو راضی نگه دارن. این با تجربیان کاری قبلی من که شاید روزی یک ساعتم وقت مفید کاری نداشتم خیلی متفاوته و خب سختی های خودشم داره. تیم HR هر دو سه ماه حداقل یکبار با همه پرسنل جلسه میزاره و هم فیدبک میگیره و هم پرسنل تشوق به پیشرفت فنی یا سازمانی میکنه که این واقعا برای من مفید بوده. مهمترین ضعف از نظر من اینه که الان پشتیبانی دورکاریه در حالی که واقعا بچه ها باید با هم خیلی در ارتباط باشن و فیزیکی دسترسی نداشتن به همدیگه باعث میشه یادگیری شدید بیاد پائین ولی مدیریت بیخیال دور کاری نمیشه.
در ابتدا وارد این مجموعه شدم و تجربهی اول کارم بود. در کل، تجربهام در این شرکت بهعنوان نخستین شغل، زیاد بد نبود. به همکاران با توجه به تواناییشون تا حد قابل قبولی پاداش داده میشد تا بتوانند نظراتشان را درباره کار بیان کنند و روشی که به نظرشان درست میرسید را اجرا کنند. حقوق معمولا با تاخیر پرداخت میشد و اغلب بعد از بیست و ام هر ماه واریز میشد، اما بیمه بهطور کامل برقرار بود. صبحهای کاری یک ساعت شناوری وجود داشت. وعده افزایش حقوق دو بار داده شد، اما فقط در بار اول عملی شد. برخی کارها با فشار و حضور در جلسات فراوان انجام میشد، اما یا پس از انجام به کارگیری نمیشد یا مدتی بعد اعلام میکردند غیر فعال شدهاند. در دوران کرونا اغلب بهصورت دورکاری کار میکردیم.
اخلاقا مدت کوتاهی در این شرکت حضور داشتم و تصمیم گرفتم تجربهام را از تیمهای مختلف بازگو کنم. تیم فنی فرابین را گروه خوبی میدانم که اخیرا مدیر فنی جدیدی به جمعشان اضافه شده، هرچند مدتهایی بدون مدیر فنی دوام آورده بودند. اعضای تیم همگی بااخلاصاند و کارشان را درست انجام میکنند. تیم طراحی فعلی فرابین وضعیت مطلوبی ندارد ولی همچنان قابل قبول است و در مقایسه با گذشته، از نظر کیفی تغییراتی دیده میشود. پیش از این، تیم طراحی قویتری در شرکت وجود داشت. تیم بازاریابی به شکل گسترده فعال نیست و در حال حاضر چند نفر از اعضای تیم محتوا و یک مدیر دیجیتال مارکتر مسئول تمامی کارهای بازاریابی برای دو محصول شرکت هستند. اما مسئله اصلی این شرکت تیم پروداکت است. به نظر میرسد کمتجربگی در این بخش، برای پروژههای مختلف مشکلآفرین شده و یکی از دو محصول کلیدی شرکت به دست یکی از اعضای نسبتا بیتجربه افتاد که این موضوع خروج تعداد زیادی از نیروهای کلیدی را به همراه داشت. در نتیجه عدم هماهنگی و کمتجربگی و کمبود اعتمادبهنفس باعث شده کار تیم پروداکت مانع پیشبرد کار سایر تیمها شود. برای نمونه، ممکن است فیچری را ماهها توسعه بدهید و در نهایت مشخص شود که نیازی به آنFeature نیست. همچنین به دلیل عدم توانایی گفتن نه به سهامداران، گاهی به تعهد به گزینههایی میرسند که باعث فشار و ناامیدی دیگران میشود. مشکل دیگر، نبود منابع انسانی کارآمد است. فردی که به انجام کارهای شخصی مدیر مجموعه میپردازد و اصطلاحا دستیار مدیرعامل محسوب میشود، اما در روال منابع انسانی جای میگیرد. در مواقعی با پنهانکاری مشکلاتی ایجاد کردهاند، و این موضوعات بهطور مکرر تکرار میشود. در رابطه با مدیر مجموعه نیز به دلیل حساسیت موقعیت، ترجیح میدهم مسائل را بهطور مستقیم بیان نکنم تا تیمها تحت تأثیر تصمیمات حضوری ناخواسته قرار نگیرند. بههمین خاطر ترجیح میدهم درباره برخی جنبهها نظری ارائه نکنم تا بهانهای برای تغییر یا برگزاری جلسات غیرهدف پیدا نشود.
سالهاست که به عنوان کارشناس پشتیبانی فنی در پارس پک فعالیت میکنم و حس میکنم مسیر رشد در این شرکت برای همه کارکنان باز است؛ هر مقدار که تلاش بیشتری برای بهبود مهارتها و نمایش تواناییهایت بگذاری، بیشک دیده میشود و فرصتهای ترقی برایت فراهم میشود. در کنار اینها، کار تیمی در پارس پک یکی از اولویتهای اصلی است و به نظرم خیلی خوب است که با تیمهای مختلف به صورت مداوم همکاری میکنم.
فضای کار در اینجا خیلی دوستانه است و حس خوبی به آدم میدهد. از نظر من مدیران جوانی هستند که به کارمندان احترام میگذارند و به قولهایشان عمل میکنند. شرکت در مسیر رشد و پیشرفت است و من احساس میکنم با تداوم تلاش، به جایگاه بهتری خواهم رسید.
دو سالی را به عنوان فرانتاند کار در راشین گذراندم و محیطی بسیار شاد و آرام داشتیم. مدیریت شرکت انصافا خوب بود؛ با همه نیروها به یک اندازه رفتار میکرد و هیچ تفاوتی بینها قائل نمیشد. فشار کار عمدتا کم بود، مگر در مواقع خاص که ضربالاجل پیش میآمد. همچنین تعادل خوبی بین کار و زندگی شخصی احساس میکردم.
سالها پیش، شش ماه در این شرکت کار کردم و تجربهام واقعا من را با چالشهای زیادی روبهرو کرد. در همان دوره، وقتی به موقع حقوقم را دریافت نکردم و بیمهام هم رد نشد، متوجه شدم امنیت کاری وجود ندارد. حقوق و مزایا در کمترین حد ممکن بود و قرارداد هم وجود نداشت، بنابراین احساس امنیت شغلی صفر بود. در پایان دوره، با پیگیریهای فراوان بالاخره حقوق معوقهام را گرفتم و همان زمان بسیاری از همکاران من هم با چنین مشکلاتی روبهرو شدند. حتی برای هر دقیقه تاخیر ورود، جریمهای معادل چهار برابر حقوق اعمال میشد. نمیدانم اکنون وضعیتشان چگونه است، اما این تجربه واقعا بدترین دوره کاری من بود.
من تجربه کاریم از زرین پال رو به زبان تازه و روان مینویسم تا حالت واقعی گفتن رو حفظ کنه، اما با ساختاری جدید و جملهای افتتاحیه کاملا تازه آغاز میشود. در زرین پال احساس امنیت شغلی داشتم و کنار تیم فنی قدرتمندی که وجود داره، به رشد حرفهای هم کمک میشد. این همسویی با گروه فنی همواره استقبال میکرد و باعث میشد در کارم پیشرفت کنم. اما نقاط ضعفی هم وجود داشت: مدیریت در مجموعه ناکارآمد به نظر میرسید و دانش مدیریتی لازم به چشم نمیخورد که منجر به بروز بسیاری از مشکلات میشد. مسئله دیگر پرداختها بود؛ حقوق به صورت منظم و ماهانه و به یک حساب مشخص واریز نمیشد و گاهی پرداختها به چند حساب بانکی انتقال پیدا میکرد.
مدتهاست که در این شرکت کار میکنم و الان تجربهام را با شما در میان میگذارم. تا به امروز مشکلی بابت حقوق و مزایا نداشتهام و باور دارم که اولویت اصلی شرکت روی رفاه کارکنان و معیشت آنها است و این رویکرد همچنان پابرجاست. دستمزدها نیز بر پایه بهرهوری تعیین میشود و این معیار در تصمیمگیریهای پرداختی نقش دارد.
برای من اینجا هشت سال سابقه کار دارم و همچنان این شرکت را دوست دارم؛ رفتار مدیران و روندها همواره برایم قابل قبول بوده است. از نظر پرداخت حقوق، تا حالا غیر از دو یا سه ماه که به دلیل وضعیت بازار با تأخیر انجام شده، بقیه موارد بهموقع بوده و حقوق بهطور معمول بالاتر از انتظارات برای همه کارمندان بوده است بهعلاوه پاداش همواره بخش جداییناپذیر این مجموعه بوده است. محیط کار امن و مدیریتی بوده که کنترل مستمر دارد و امنیت شغلی خوبی فراهم است. هر مدیری نقایصی دارد اما بهطور کلی مجموعه مدیریتی که این فرد دربارهاش میگوید نمیتواند ادعا کند که رفتار نامناسبی شده یا مدیریتی ضعیف وجود دارد؛ من با دیدگاه شخصی نسبت به دشمنی با تیم مدیریتی روبهرو نیستم. اگرچه برخی بهشدت به مردم شناخته میشوند، اما من از شفافسازی همواره حمایت میکنم تا بپذیرند که این مجموعه با مدیریت بیست ساله در حال کار است و در حال حاضر حدود سهصد نفر رضایت دارند. این شرکت به همراه سه شرکت دیگر در قالب گروه صنعتی کاریزماتک فعالیت میکند و از نظر کارایی، مدیریت، امنیت و حتی جنبههای اجتماعی و تا حدودی سیاسی، در سطحی قابل قبول تا بالا قرار دارد و با قدرت رو به جلو حرکت میکند. از نظر بیمه و جایگاه اجتماعی، محیط کار مناسب و مطلوب است. معمولا در سازمانها مدیران به نفرات محبوب خودشان توجه میکنند، اما اینجا نگاه و توجه مدیران به پرسنل عادلانه و برابر است. آرزو دارم روزی برسد که همگان دروغ نگویند و جرات گفتن حقیقت را داشته باشند. یا علی
شرکت نبض افزار برای من تجربهای بود که با وجود تلاشهای متمرکز، مشکلاتی جدی را نشان میداد. اول از همه، احساس میکردم منابع انسانی به طور واقعی وجود ندارند و این بیثباتی در تصمیمگیریها و مدیریت منابع به وضوح مشهود بود. مرخصی ساده هم برای من و همکاران به سختی قابل دسترسی بود و انگار هیچ اصولی برای حقوق و مزایا وجود ندارد. حقوق و دستمزد نسبتا پایین بود و این موضوع انگیزه و رضایت شغلی را تحت تأثیر قرار میداد. با بالا رفتن تعداد جلسات، زمان کمتری برای کار عملی میماند و فشار روی تیمها زیاد بود. مدیریت منابع سازمانی هم به طور قابل توجهی نا کارآمد به نظر میرسید و نبود جهتگیری روشن در این حوزه باعث سردرگمی تیمها میشد.
با وجود اینکه به خاطر شرایط آزمون و امتحانات دانشگاه بهنظر میرسید محیطی تازه و هیجانانگیز باشد، اما تجربهام با کایت خیلی زود برایم روشن شد که تفاوت زیادی با یک استارتاپ واقعی دارد. محیط شرکت خیلی خشک و سرد بود و بهتر است بگویم سختگیرانه، بهطوری که هر دقیقه تأخیر تبدیل به جریمه میشد و همکاری کمی میان مدیریت و کارکنان دیده میشد. در ابتدای کار ساعات طولانی تا پنجشنبه وجود داشت و از آزادیعمل کم میکردند؛ با این اوصاف سعی کردم کنار بیایم ولی فشار زیادی احساس میکردم. یکی از همکارها هم گفت که خیلیها از اینجا نمیمانند و من بعدها فهمیدم چرا چنین گفت. مشکلات عمده به بیمه و امنیت شغلی مربوط میشد: هیچ بیمهای وجود نداشت و فضا، بهویژه برای دانشجوها، خیلی خشک بود. وقتی من بهخاطر امتحانات از همکاری با آنها باید انصراف میدادم، با وجود این که هنوز دانشجو بودم و حقوقم پایین بود، برای من فرقی نکرد که منبع درامدم چه باشد؛ اما در نهایت تصمیم گرفتم از آنجا جدا شوم. بعد از رفتن، بهدنبال تسویه حساب رفتم اما بهخاطر این که اوضاع کرونا و شرایط شرکت را در نظر میگرفتم، انتظار داشتم فرصت بدهند. از طرف شرکت هم در ابتدا پاسخی نگرفتم تا یک سال بعد پیگیری کردم و گفتند که میآیی تسویه کن. با این وجود حتی از همان مبلغ کم هم برای تاخیر و برخی بهانهها کسر میکردند؛ برای مثال، پردهای با تعریف پنجشنبه و جمعه که ماه را کاهش داده بودند و حقوق من از ابتدا بهخاطر دانشجویی پایین بود. همچنین قرار بود اگر از خارج از شرکت مشتری معرفی کنم، پورسانت بگیرم؛ اما وقتی دو ماه پس از قطع همکاری، مشتری معرفی کردم، پورسانت را ندادند با این استدلال که کارکرد من در آنجا کم بوده و بنابراین حق پورسانت وجود ندارد. بدترین تجربه کاری من تا الآن همینجا بود؛ باور کنید هیچ قول و قراری را پایبند نبودند و همهچیز به ضرر کارمند تمام میشد تا سود شرکت را حفظ کنند. به هیچکس توصیه نمیکنم.
باورم نمیکنم این تجربه از کار با هایمارت رو اینقدر ناامیدکننده ببینم، اما واقعا چنین حالاتی وجود داره. های مارت زیر مجموعهای از هولدینگ بوکا است و به این دلیل برخی افراد صنعتی و کارخانهای روی ادارهاش نفوذ دارن. این موضوع باعث میشه برخورد با پرسنل هم مثل برخورد کارگری باشه و حتی قراردادم با پرسنل رو امضا کنن در حالی که نوشته کارگر است. به هر حال به نیروی انسانی توجهی نمیشه؛ افراد رو استخدام میکنن، حقوقشون رو درست نمیدن و خداحافظی میکنن بدون احترام به حقوق کارگر. تعهدی نسبت به کارکنان وجود نداره. وقتی نوبت تعدیل نیرو میشه، به جای این که حقوق کامل و خسارتها پرداخت بشه، حقوقشون رو هم پایین میکشن. الان به نظر میرسه که های مارت توسط گروهی از افراد منفعتطلب اداره میشه و هدفشون فقط منافع شخصی است. دوستانی که قصد همکاری با هایمارت دارن، لطفا قبل از تصمیمگیری دقیق فکر کنن و چندبار تأمل کنن.
مدتی بود که تا همین چند روز پیش در این شرکت کار میکردم و تجربه خیلی خوبی بود. فضای شرکت با تقدیر و صمیمیت همراه بود هرچند اکثرا همکاران مرد بودند و جو دوستانهای حاکم بود. هر موقع مشکلی پیش میآمد، کافی بود با مدیران مطرحش کنم. در کاوش فردا پایهی رفتارها بر اعتماد به تخصص و اخلاقمداری کارکنان استوار بود و وجدان کاری اجازه نمیداد خارج از اصول رفتار کنیم. به عنوان مثال نظارت تصویری بر کار ما نبود و هر وقت خطایی پیش میآمد، به راحتی میتوانستیم با مدیریت درمیان بگذاریم. از همان ابتدای کار، انتخاب همکاران با دقت و وسواس بالایی انجام میشد و این موضوع احساس اطمینان میداد که هر شخص تازهوارد تا از تمامی جنبهها قابل اعتماد است. حقوقها به موقع پرداخت میشدند و تاخیر نداشت، اما تنها عیب این بود که با حقوق قانونی نمیشد زندگی کرد. نکته منفی اما اینکه بعد از مدتی فضای کار روتین و کسلکننده شد و فرصت برای پیشرفت کمبود یافت. ساختار سازمانی هم جای چندانی برای ارتقا ارائه نمیداد. اگر به همان نقطه نمیرسیدم، شاید ترک نمیکردم؛ اما تصمیم گرفته بودم مسیرم را عوض کنم.
شرکت رهنما برای من تجربهای کمتر مطلوب بود. در این جا صدای من از بیشفافی در زمان واریز حقوق آغاز میشود و اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای مسیر پیشرفت سازمان وجود ندارد را به چشم میبینم. رفتارها بیشتر جنبهی تبلیغی دارد تا واقعیتهای عملی، و در هر دو مرحلهی استخدام و کنارهگیری از کار، با دیدی مشابه مواجه شدم. به نظر میآید ادعاها با کارکرد واقعی تفاوت زیادی دارد و آنچه روی کاغت گفته میشود با آنچه در عمل میدیدم، فاصلهای قابل توجه داشت.
کارم را در واحد پشتیبانی شرکت پارس پک تجربه کردم و میخواهم بازنویسی کنم که لحن و معنا حفظ شود اما با بیانی تازه و اجراییتر باشد. به گفتههای من، نقضهای آشکاری از قوانین کار وجود داشت و با وجود تلاش برای رعایت حقوق، هنوز مشکلات بزرگی مشاهده میشد. به طور کلی، حقوق و تأمین اجتماعی در شرکت به شکل ناسازگار با هم پرداخت میشد. به عنوان مثال، حقوقی که مبنای محاسبه آن ۷ میلیون تومان بود، گاه به گونهای پرداخت میشد که با پایههای مصوب مطابق با وزارت کار تناقض داشت. این موضوع موجب بروز اختلاف در تسویهها میشد. سوءتفاهم دیگری در زمان تسویه وجود داشت؛ معمولا تسویه دقیق در مدت زمان مشخص انجام نمیشد و گاهی به تعویق میافتاد تا شش ماه طول میکشید. این در حالی بود که مهلت قانونی شکایت پس از پایان همکاری تنها سی روز است و ارائه شکایت از طریق وزارت کار در این دوره محدود میشود. اینکه تسویه هم باز هم به پیگیریهای چندباره نیاز داشت، مسئله را پیچیدهتر میکرد. پرداخت حقوق به صورت چند مرحله و از حسابهایی بود که متعلق به شرکت نبودند. در مواقع تسویه و محاسبه سنوات، به جای مبلغ مطلوب مثلا بیست میلیون تومان، مبلغی کمتر از سوی حسابهای شخصی و بدون قابلیت شکایت به کارمند واریز میشد. این مورد بارها ایجاد ابهام و نارضایتی میکرد. از کارمندان سفتهای با مبالغ بالا دریافت میشد و فیش حقوقی با مهر و امضای شرکت ارائه نمیشد یا حداقل جزئیات محاسبه حقوق توضیح داده نمیشد. قرارداد اصلی همواره به صورت واضح ارائه نمیشد و تنها یک پرینت ناقص که کارمند خود آن را امضا میکرد، در اختیار داشت. همین طور پس از انتشار اولین نظر منفی درباره شرکت، برخی از کارکنان اقدام به ثبت نظرات مثبت جعلی میکردند تا با نادیده گرفته شدن نقد منفی، ظاهر بهتری از شرکت نشان دهند. در برخی پستها این رفتار به وضوح دیده میشد و سبک نگارش در همه نوشتهها یک دست و خطی بود. در ساعات کاری به راحتی نمیشد استراحت کرد؛ برای صرف غذا نیز باید عجله میکردیم و در غیر این صورت حجم کار باقی میماند. اضافهکاریهایی که مدت طولانی میماند، معانی و تبعات خاص خود را داشتند. اگر حجم کار بالا میبود و اضافهکاری وجود داشت، معمولا به کارمند اعتراض میکردند که حقوق بالایی میگیرد و شرکت توانایی پرداخت ندارد. این موضوع فشار زیادی به من وارد میکرد و در نهایت باعث احساس ناخوشایندی میشد.
شرکت ارمغان راه طلایی برای من تجربهای بود که با تمام تفاوتهاش به شکل واضحی برایم روشن شد. ظاهر ساختمان و موقعیت شغلیم با آنچه در نهایت از یک شرکت IT انتظار داشتم تفاوت زیادی داشت و گویی محیطی شبیه یک کافه–نت دور میدان انقلاب بود، نه مکانی که به حوزه فناوری اطلاعات مربوط باشد. ساعتهای کاری از هشت و سی تا پنج بعد از ظهر بود و پنجشنبهها تا دوازده و سی. معمولا نمیشد به موقع از شرکت بیرون رفت، چون مدیر فنی کنار همکاران مینشست و داستانهایی از خاطرات خود—نه چندان جذاب—برای سرگرمی تعریف میکرد. ورود و خروج به سازمان به طور کامل در اختیار واحد مالی بود. اگر میخواستم بدانم در تاریخ یا زمانی که حضور داشتم، چه بود، باید از واحد مالی سوال کنم وگرنه کسر کار میخورد. واحدی به نام امور اداری و منابع انسانی وجود نداشت و دفتر هم مثل یک کافهنت مدیریت میشد. در بحث حقوق و مزایا همه قراردادها با پایه وزارت کار بررسی میشد و حتی اگر حقوقی بیش از مبلغی مشخص میشد، معمولا با من به عنوان کارگر رفتار میشدند. در استخدام وعده داده میشد که حقوق به موقع پرداخت میشود، اما تنها بخش پایه بهموقع بود و بخشهای بالاتر در زمانی نامشخص و به اختیار مدیران پرداخت میشد. مساعدهای وجود نداشت. یکی از همکاران در یکی از مواقع مشکلات مالی داشت و برای سه ماه بخش دوم حقوق را دریافت نکرد؛ با اعتراض شدید مدیران اصلی روبهرو شد و به او پولی پرداخت نشد. از لحاظ امکانات رفاهی، تنها دو مایکروویو برای پنج طبقه وجود داشت که یکی برای مدیران بود و دیگری برای طبقات خاصی از کارکنان. نظافت در سطح مناسبی رعایت نمیشد. ساختار شرکت به طور کامل خانوادگی بود و هرچه دلیل و منطق برای اصلاح یک کار ارائه میشد، با مخالفت اعضای خانواده مواجه میشدم. یک بار تا ساعت ده شب در شرکت ماندیم تا کار انجام شود و بعد از انتظار از اسنپ، یکی از مدیران گفت بیای تا ایستگاه اتوبوس برویم؛ اما تنها با اختلاف و اصرار شدید اتفاق افتاد. اگر تا آخر وقت در شرکت حضور میماندی، فردا باید دقیقا سر ساعت در محل میگرفتی، در غیر این صورت کسر کار میخورد. مدیران مجموعه ترجیح میدادند کارمندان دیر بیاورند تا حقوق آنها را به طرز نامنصفانهای کاهش دهند و بدین ترتیب هزینههای شرکت کاهش یابد. موضوع دیگر اینکه اگر یک ماه کاری برای انجام دادن نداشتید، تا وقتی پرسش درباره پرداخت حقوق را مطرح میکردید، با شما همکاری نمیکردند و از وجودتان به عنوان ویترین فعال استفاده میکردند تا شرکت پررونق به نظر برسد. برای تسویه هم اگر پیگیری میکردی ممکن بود پرداختی تا دو سال طول بکشد. خلاصه اگر دنبال روزی بودی که حقوقی همان روز به حساب بیاید و زود به زود پرداخت شود، اینجا انتخاب مناسبی نبود و در تصمیمگیریات بازنگری کن.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.