برای من، کار در شرکتی با سیستم مدیریتی فاقد کارایی تجربهای به نسبتا تلخ بود. در اینجا با وجود تلاشهای شخصی، ساختارهای مدیریتی به وضوح ناکارآمد به نظر میرسید و انعطاف لازم برای پیشبرد کارها فراهم نبود. از همان ابتدا احساس کردم که فرایندها مسیری غیرمنعطف و دشوار دارند و تصمیمگیریها اغلب با تأخیر و بدون توضیح کافی صورت میگرفت. نتیجهای که حاصل شد این بود که بهرهوری کاهش یافت و در انجام وظایف روزمره با موانعی غیرضروری مواجه میشدم. با وجود این محدودیتها، سعی کردم به جای نگاه منفی، مسائل را بهبود بخشم و کارم را به بهترین شکل انجام دهم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت وب جوان را تجربه کردم که دفتر کوچیک و بدون تابلو داشت و در ساختمانی قدیمی و نسبتا فراموششده اداره میشد؛ فضای کاری به شکل خانوادگی بود و اعضای خانوادهاش در کار دخیل بودند. آنها با نام پارس پال شروع به کار میکردند اما به دلیل مشکلات قانونی فعالیتشان محدود شد و با نام ارین پال باز هم به دنبال راهاندازی مجدد پارس پال بودند. واقعا متاسفم برای کسانی که از این خدمات استفاده میکنند و نمیدانند چه نتیجهای ممکن است در پی داشته باشد. فضای کاری هم مثل خانه به نظر میرسید؛ تیمی کوچک و با روابط خانوادگی که گاهی به نظر میرسد از مسیر درست دور میشوند. من از نگاه کارمند، متوجه شدم که مدیریت نمیتواند به درستی از حقوق اولیه کارکنان دفاع کند و به نظر میرسید نظارت کافی وجود ندارد. گاهی رفتارهای غیرحرفهای و تنشهایی بین اعضا دیده میشد و پایاننامهای مشخص برای کار از ابتدا تا انتها وجود نداشت. برای دریافت پایهترین حق و مزایای کار، بهنظر میرسید باید به اداره کار مراجعه کرد چون برخی مسئولان با نواقص رفتاری روبهرو بودند و تمایل چندانی برای پرداخت حق و حقوق کارکنان نشان نمیدادند و سعی میکردند به هر ترتیبی از زیر بار پرداخت فرار کنند. - مدیریت ناکارآمد و اخلاق کاری نامناسب؛ تیمی که هماهنگی و کار گروهی را به خوبی درک نمیکرد. - جو کار ناخوشایند و بیبرنامه؛ نبود رویکرد مشخص برای از ابتدا تا انتها رساندن یک پروژه با برنامهریزی منظم. - کمترین توجه به جزئیات برای اداره شرکت و رفتار با افراد. - سیستمی که بهطور مداوم نظارت دارد اما کارمندان احساس میکنند پایان ساعت کاری بهخوبی مدیریت نمیشود و توضیح روشن یا منطق واضحی وجود ندارد. - افرادی که به نوعی از مردم سوءاستفاده میکردند و به نظر میرسید به هر قیمتی دنبال منفعتاند. - صرفهجویی افراطی در هزینهها و بیتوجهی به ارزش نیروی کار. بعد از چند سال تجربه، به نظر میرسید این شرکت از پایهترین اصول حرفهای و احترام به حقوق کارمندان دور است و حتی حقوق اداره کار را هم بهدرستی رعایت نمیکردند. در نهایت تصمیم گرفتم برای حفظ حقوقم به مراجع مربوطه مراجعه کنم.
در شرایطی که به من گفتند فقط یک هفته با این تیم همکاری کنم، اوضاع کار خیلی ناامیدکننده بود و به نظر میرسید رفتار بعضی مدیران با کارکنان مناسب نیست. هر روز فشار زیادی برای انجام کارهای بیشتر بود و گزارشدهی مداوم درخواست میشد؛ اما وقتی صحبت از حقوق و قرارداد پیش میآمد، پاسخ مشخصی نمیگرفتم و معمولا میگفتند زمان ندارند. برخی روزها به نظر میرسید که گشت و گذار و صحبتهای غیرکاری بیشتری با همکاران میکردند. جو تیم بیشتر به محیطی نیمهنظامی شبیه بود و دیدم که مدیران در چشمتری قرار داشتند و خیلی از پاسخگویی به سوالات مندی و شفاف نبود. قولهای سه روزهی آزمایشی با حقوق مطرح شد، اما در نهایت از لحاظ مالی هیچ مبلغی دریافت نکردم و وعدهها بیشتر از واقعیت بود. بهگفتهی من، رفتار برخی مدیران کار را به سطحی فراتر از انتظار میبرد و از نظر من کمتر از حد انتظار بود.
من خیلی زود فهمیدم که اونجا جای من نیست؛ محیط به شدت سرد و سنگین بود و برقراری ارتباطات حرفهای در آنجا به سختی امکانپذیر میشد. مدیر کل بیسوادی و بیتربیتی داشت که اختیار و تصمیمگیری را در اختیار مدیر اصلی میگذاشت و هیچ استقلالی در کارش نداشت. مدیر بازاریابی هم ثبات و قوت ارادهای برای هدایت تیم نشان نمیداد و با وجود اینکه نقش کلیدی داشت، به نظر میرسید صرفا ابزار دست مدیر اصلی باشد. رفتارهای ناخوشایند و شوخیهای نامناسب با همکاران زناغیر حرفهای در محیط دیده میشد و فضا به شدت سمی و پرتنش بود. از همان سههفته اول متوجه شدم که حقوق و مزایا و مزایای اضافی یا سنواتی وجود ندارد و وقتی درخواست مرخصی میکردم، با واکنش منفی و طلبکاری روبهرو میشدم. به طور کلی تجربه کار در این شرکت برای من بسیار ناامیدکننده و کمفایده بود.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
در یکی از کارهای سابقم، با شرکت کوچکی روبهرو شدم که رفتار مناسبی با کارمندان نداشت و حتی کوچکترین نکتهها درباره حقوق و وظایف کارمندی برایشان روشن نبود. برای گرفتن حقوق و مزایمم مجبور شدم از اداره کار کمک بگیرم و پیگیری کنم.
دوستانه، مشخص است که نظم کاری در این شرکت به شدت زیر سوال است و به خاطر مدیریتهای متنوع و گاه نامناسب واحدها، زحمات کارکنان به نتیجه نمیرسد. به نظر من انتخاب مدیران اغلب بر پایه رابطه و رانت بوده و این موضوع کارایی لازم برای پیشبرد کارهای یک ISP را کاهش داده است. از witnessing منابع مالی که بهینه مصرف نمیشوند و زمان زیادی از مشتریها به دلیل تصمیمات غیرکارشناسی تلف میشود، متوجه میشدم که پروژهها هم به دلیل نبود نظارت فنی و سرمایهگذاری مناسب، نتیجه مطلوب را نمیگیرند. این مجموعه در تعامل با نیروهای انسانی هم دشواریهایی دارد و تعدیل نیروها به شکلی که انتظار میرود، رخ میدهد و برخی پرسنل با سالها تلاش به حاشیه رانده میشوند. پرداختیها همیشه با تاخیر رو به رو بوده و حقوق به طور منظم پرداخت نمیشد، گاهی دو یا سه ماه عقب میافتاد. مزایا و پاداش هم، از یاد میرود. در کل روابط در اینجا به شدت جایگزین ضوابط شده و کارکنان با تجربه به نحو مناسبی ارج نهاده نمیشوند و روالها سردرگم است. اگر قصد همکاری دارید، به نظر میرسد چیزی برای از دست دادن نباشد چون در پایان آنچه به دست میآورید، چندان ارزشمند نیست. امید دارم روزگار بهتری در مجموعههای قویتر و منظمتر بدون رانت و با فرصتهای سالم رشد پیش رو باشد؛ چرا که چنین توصیهای را گفتن، وقتها از زندگیام گرفته است.
در شرکت رایا دیار سیستم با من مواجههای پر تناقض داشتم که در نهایت به نتیجهای ناخوشایند رسید. برای من روشن شد که منابع به راحتی هدر میروند و تیم مدیریتی تجربه و آمادگی لازم را ندارد. کارها بیشتر به شکل آزمایشی و خطا انجام میشود و ثبات تصمیمات سازمانی وجود ندارد. این موضوع باعث بلاتکلیفی دائم نیروها شده بود و انعطاف لازم برای برنامهریزی بلندمدت نبود. ارتباطات کاری بر پایه دوستدوستی و روابط خانوادگی شکل میگرفت و گویی مدیریت شرکت در قالبی مافیایی عمل میکرد. جلسات بیثمر و زیادی برگزار میشد که نتیجهای جز اتلاف وقت نداشت. تقسیم کار به طور واضح بین افراد وجود نداشت و هر کس بخشهای مختلف کار را به طرق گوناگون در اختیار میگرفت. ارزیابی عملکرد کارکنان نیز به صورت ناعادلانه و سلیقهای انجام میشد و حقوق بعضی افراد مشخص افزایش مییافت در حالی که کارکنان عادی همچنان ثابت میماندند. به عنوان نمونه، با فرصتهایی مانند شیوع کرونا مدیران از طریق تعدیلها به کارکنان مخالف یا منتقد ضربه میزدند و این امکان وجود داشت که نیروهای تازهنفس به سادگی تعدیل یا اخراج شوند و این تغییرات غالبا بدون اطلاع قبلی و از طریق ایمیل در ساعات پایانی شب به اطلاع میرسید. اگر مسیری که طی این مدت تجربه کردم را دقیقتر بسنجید، احتمالا تنها با یک ماه کار در این شرکت میتوانید واقعیات مشابه را به چشم ببینید. در صورت پذیرفته شدن این ریسک، توصیه میکنم یا از کار قبلی فاصله نگیرید تا به نتیجه برسید و یا طرح جانبی دیگری در ذهن داشته باشید تا آمادگی مواجهه با احتمالات باقی بماند.
مدتها فکر میکردم که بهسختی میشود در شرکتهای صنعتی جایگاهی پایدار پیدا کرد، اما تجربهام در شیمی کاران جلودار چیز دیگری گفت. اوضاع مدیریتی خیلی ضعیف است و نظم کاری وجود ندارد؛ ساعات کار طولانی میشود و با وجود این، سطح مدیریتی پایین است. حقوق هم نسبت به کار راضیکننده نیست. امنیت شغلی هم پایین است؛ در ابتدای کار قرارداد یکساله میبندند و پس از پایان مدت، دوباره نیروهای جدید را میآورند و چرخه دوباره تکرار میشود.
در مدت حدود یک سال و نیم با قرارداد تماموقت در این شرکت کار کردم. حقوق دریافتی بسیار ناچیز بود و مرخصیها به سختی اعطا میشد. ساعات کاری نامحدود بود و فرهنگ سازمانی چندان مطلوب نبود؛ همکاران تا حد امکان یکدیگر را تحت فشار میگذارند. مدیر بخش تولید فردی بیسواد و پرمدعا است که تحصیلاتش علوم سیاسی است، اما در اکثر زمینههای فنی با اصرار زیاد نظر میدهد و این اصرار باعث خستگی من میشد.
به قول خودم، تجربهای ناامیدکننده از شرکتی بود که مدیران پرادعا داشتن اما انصافا حقوق کارگران رو بهموقع پرداخت نمیکردند و حتی با تاخیر پرداخت میشد. از نظر من، هیچوقت به این شرکت مراجعه نکنید، مخصوصا آن که کارخونشون در تهران کمی بهتر از سایر شعبههاست.
در بهترین دورههای کاریام، تجربهای که در این شرکت به دست آوردم را جزو منحصربهفردترینها میدانم. مسئول فنی بودن در آرین پادرا صنعت باعث شد تا بتوانم از فرصتهای چالشبرانگیز بهره ببرم و در کنار تیمی حرفهای رشد کنم. این محیط زمینهای مناسب برای یادگیری و بهبود مداوم ارائه میداد و نقش من را بهعنوان یک واحد کلیدی در پروژهها تقویت کرد. با وجود پیچیدگیهای فنی، همکاری و ارتباط مؤثر با سایر بخشها همواره عامل کلیدی موفقیت بود.
در واحدهای منطقه ویژه و آبادان و اهواز با شرکتهای مختلف همکاری داشتم، اما احساس میکردم پیشرفتی حاصل نمیشود زیرا مسئولان توجه لازم را نشان نمیدادند. تجربهام در این شرکتها از هر فرد موجود بالاتر است و نسبت به آنها یک قدم جلوتر ایستادهام.
در این شرکت متوجه شدم که به خاطر فشار کار و ناهمخوانی انتظارات، زندگی شخصیام تحت تاثیر قرار میگرفت. فرصتهایی که برای رشد و دیدهشدن وجود داشت کمتر به من میخورد و اغلب همکاران ترجیح میدادند با فاصلههای زمانی کوتاه از شرکت خارج شوند. من هم به دلایلی مشابه، تصمیم گرفتم مدت طولانیتری در مجموعه بمانم و تجربهام را از دست بدهم.
شرکت بسیار نو پا و مدیریت بسیار ضعیف و بی تجربه استفاده از نیرو های بسیار بی تجربه در سمت معاونت و مدیریت عدم پرداخت به موقع حقوق و عدم پرداخت اضافه کاری عدم پایبند بودن به تعهدات قرارداد
در آغاز راهم به عنوان یکی از بهترینها از نظر حقوق و مزایا، خدمات رفاهی و سطح فنی کار و دانش شرکت میپنداشتم، اما با تغییر مدیریت ناگهان همه چیز به شکل منفی تغییر کرد. به حرفهای کارکنان توجهی نمیشد، پرداختها نامنظم بود و پاداش و کارانه به همراه میانوعده و صبحانه حذف شد. ارتباطات درونی به شکل باندی شد و گزینههای استخدام با سطح دانش و تجربه پایین به دلیل آشنایی با مدیران به جای انتخاب افراد با توانایی مناسب در رأس کارها قرار گرفت. با کاهش نیرو و فضای غیر دوستانه روبهرو شدیم. از همه اینها مهمتر، نبود امنیت شغلی و بیتوجهی به پتانسیل اعضای تیم بیش از هر چیز به چشم میخورد. اختلاف قابل توجه در حقوق بین همسمتیهای با وظایف مشابه به شدت محسوس بود. مدیریت منابع انسانی نیز ضعفهای فراوانی داشت و بیش از هر چیز به منافع شرکت فکر میکرد و به نیازهای پرسنل توجهی نمیکرد.
به عنوان کارمند سیستم ادمین، باید بگویم حقوقم تقریبا بیست درصد بالاتر از موقعیتهای مشابه است. فضا و به ویژه سرپرستها کارکردی کاملا ابتدایی دارند. منظور واحد منابع انسانی مشخص نیست و هر سرپرستی حکم خود را اجرا میکند. اضطرار به کار در جمعهها و تعطیلات به عنوان اضافهکاری اجباری است. نمیتوانم از مرخصیها استفاده کنم. در شهریور امسال حدود شصت نفر یا بیشتر را تعدیل کردند. در مجموع مسیر کاریام به سمت آیندهای همانند شرکت بامیلو میرود.
خیلیها میگن که مدیریت این شرکت به شکل چشمگیری ناکارآمد و سطحی است و این ضعف از ردههای بالا تا پایین به همه منتقل میشه.
در یک محیط کاری پرتنش تجربهای داشتم که نشان میداد سرمایه انسانی شرکت به عنوان دارایی اصلی در نظر گرفته نمیشود. درخواستهای کاری فراتر از توان فردی بود و با رفتارهای نامناسب مدیریت همراه میشد. گاهی شخصیت کارکنان از سوی مدیریت تخریب میشد و همکاران به دلیل دخالت در امور غیرمحوله و پروژههای شخصی مدیران مجبور به ورود میشدند. درخواست انجام کارهایی فراتر از چارچوب تعریفشده نیز شنیده میشد و نیروی کار به شکل کارگر ساده به کار گرفته میشد. در تامین نیازهای اداری و نیروی انسانی ضعف وجود داشت و جلسات معمولا خروجی مشخصی نداشتند. امنیت شغلی پایین بود و ارتقای شغلی یا پیشرفت حرفهای دیده نمیشد. گلایههای مربوط به افت بهرهوری بهطور غیرمستدل به نسبت به کارمندان منتقل میشد و گاه کارهای منطقهای یا خانوادگی در سطوح بالاتر سازمان ایجاد میشد. افزایش فشار برای سرعت بخشیدن به کارها بیش از توان فردی بود و کارهای روزانه بهطور غیرمنصفانهای از طریق تماشای(seconds) کوتاه مدت دوربینها ارزیابی میشد و این مجموعه به جای بررسی کلی ساعات اداری، به نتیجهگیری میانجامید. حقوق بهصورت سالیانه کاهش یا حداقل افزایش مییافت و نسبت به حقوق کارمندان در مرخصی، وام شرکتی یا تنخواههای موردنیاز احترام کمتری رعایت میشد. بیثباتی و چندگانگی در شیوههای مدیریتی، هماهنگیها و تصمیمگیریها را سخت میکرد.
با وجود تمام فراز و نشیبها، من به عنوان یک برنامهنویس تجربهای پربار از موفقیت و یادگیری داشتم
برای من، کار در شرکتی با سیستم مدیریتی فاقد کارایی تجربهای به نسبتا تلخ بود. در اینجا با وجود تلاشهای شخصی، ساختارهای مدیریتی به وضوح ناکارآمد به نظر میرسید و انعطاف لازم برای پیشبرد کارها فراهم نبود. از همان ابتدا احساس کردم که فرایندها مسیری غیرمنعطف و دشوار دارند و تصمیمگیریها اغلب با تأخیر و بدون توضیح کافی صورت میگرفت. نتیجهای که حاصل شد این بود که بهرهوری کاهش یافت و در انجام وظایف روزمره با موانعی غیرضروری مواجه میشدم. با وجود این محدودیتها، سعی کردم به جای نگاه منفی، مسائل را بهبود بخشم و کارم را به بهترین شکل انجام دهم.
شرکت وب جوان را تجربه کردم که دفتر کوچیک و بدون تابلو داشت و در ساختمانی قدیمی و نسبتا فراموششده اداره میشد؛ فضای کاری به شکل خانوادگی بود و اعضای خانوادهاش در کار دخیل بودند. آنها با نام پارس پال شروع به کار میکردند اما به دلیل مشکلات قانونی فعالیتشان محدود شد و با نام ارین پال باز هم به دنبال راهاندازی مجدد پارس پال بودند. واقعا متاسفم برای کسانی که از این خدمات استفاده میکنند و نمیدانند چه نتیجهای ممکن است در پی داشته باشد. فضای کاری هم مثل خانه به نظر میرسید؛ تیمی کوچک و با روابط خانوادگی که گاهی به نظر میرسد از مسیر درست دور میشوند. من از نگاه کارمند، متوجه شدم که مدیریت نمیتواند به درستی از حقوق اولیه کارکنان دفاع کند و به نظر میرسید نظارت کافی وجود ندارد. گاهی رفتارهای غیرحرفهای و تنشهایی بین اعضا دیده میشد و پایاننامهای مشخص برای کار از ابتدا تا انتها وجود نداشت. برای دریافت پایهترین حق و مزایای کار، بهنظر میرسید باید به اداره کار مراجعه کرد چون برخی مسئولان با نواقص رفتاری روبهرو بودند و تمایل چندانی برای پرداخت حق و حقوق کارکنان نشان نمیدادند و سعی میکردند به هر ترتیبی از زیر بار پرداخت فرار کنند. - مدیریت ناکارآمد و اخلاق کاری نامناسب؛ تیمی که هماهنگی و کار گروهی را به خوبی درک نمیکرد. - جو کار ناخوشایند و بیبرنامه؛ نبود رویکرد مشخص برای از ابتدا تا انتها رساندن یک پروژه با برنامهریزی منظم. - کمترین توجه به جزئیات برای اداره شرکت و رفتار با افراد. - سیستمی که بهطور مداوم نظارت دارد اما کارمندان احساس میکنند پایان ساعت کاری بهخوبی مدیریت نمیشود و توضیح روشن یا منطق واضحی وجود ندارد. - افرادی که به نوعی از مردم سوءاستفاده میکردند و به نظر میرسید به هر قیمتی دنبال منفعتاند. - صرفهجویی افراطی در هزینهها و بیتوجهی به ارزش نیروی کار. بعد از چند سال تجربه، به نظر میرسید این شرکت از پایهترین اصول حرفهای و احترام به حقوق کارمندان دور است و حتی حقوق اداره کار را هم بهدرستی رعایت نمیکردند. در نهایت تصمیم گرفتم برای حفظ حقوقم به مراجع مربوطه مراجعه کنم.
در شرایطی که به من گفتند فقط یک هفته با این تیم همکاری کنم، اوضاع کار خیلی ناامیدکننده بود و به نظر میرسید رفتار بعضی مدیران با کارکنان مناسب نیست. هر روز فشار زیادی برای انجام کارهای بیشتر بود و گزارشدهی مداوم درخواست میشد؛ اما وقتی صحبت از حقوق و قرارداد پیش میآمد، پاسخ مشخصی نمیگرفتم و معمولا میگفتند زمان ندارند. برخی روزها به نظر میرسید که گشت و گذار و صحبتهای غیرکاری بیشتری با همکاران میکردند. جو تیم بیشتر به محیطی نیمهنظامی شبیه بود و دیدم که مدیران در چشمتری قرار داشتند و خیلی از پاسخگویی به سوالات مندی و شفاف نبود. قولهای سه روزهی آزمایشی با حقوق مطرح شد، اما در نهایت از لحاظ مالی هیچ مبلغی دریافت نکردم و وعدهها بیشتر از واقعیت بود. بهگفتهی من، رفتار برخی مدیران کار را به سطحی فراتر از انتظار میبرد و از نظر من کمتر از حد انتظار بود.
من خیلی زود فهمیدم که اونجا جای من نیست؛ محیط به شدت سرد و سنگین بود و برقراری ارتباطات حرفهای در آنجا به سختی امکانپذیر میشد. مدیر کل بیسوادی و بیتربیتی داشت که اختیار و تصمیمگیری را در اختیار مدیر اصلی میگذاشت و هیچ استقلالی در کارش نداشت. مدیر بازاریابی هم ثبات و قوت ارادهای برای هدایت تیم نشان نمیداد و با وجود اینکه نقش کلیدی داشت، به نظر میرسید صرفا ابزار دست مدیر اصلی باشد. رفتارهای ناخوشایند و شوخیهای نامناسب با همکاران زناغیر حرفهای در محیط دیده میشد و فضا به شدت سمی و پرتنش بود. از همان سههفته اول متوجه شدم که حقوق و مزایا و مزایای اضافی یا سنواتی وجود ندارد و وقتی درخواست مرخصی میکردم، با واکنش منفی و طلبکاری روبهرو میشدم. به طور کلی تجربه کار در این شرکت برای من بسیار ناامیدکننده و کمفایده بود.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
در یکی از کارهای سابقم، با شرکت کوچکی روبهرو شدم که رفتار مناسبی با کارمندان نداشت و حتی کوچکترین نکتهها درباره حقوق و وظایف کارمندی برایشان روشن نبود. برای گرفتن حقوق و مزایمم مجبور شدم از اداره کار کمک بگیرم و پیگیری کنم.
دوستانه، مشخص است که نظم کاری در این شرکت به شدت زیر سوال است و به خاطر مدیریتهای متنوع و گاه نامناسب واحدها، زحمات کارکنان به نتیجه نمیرسد. به نظر من انتخاب مدیران اغلب بر پایه رابطه و رانت بوده و این موضوع کارایی لازم برای پیشبرد کارهای یک ISP را کاهش داده است. از witnessing منابع مالی که بهینه مصرف نمیشوند و زمان زیادی از مشتریها به دلیل تصمیمات غیرکارشناسی تلف میشود، متوجه میشدم که پروژهها هم به دلیل نبود نظارت فنی و سرمایهگذاری مناسب، نتیجه مطلوب را نمیگیرند. این مجموعه در تعامل با نیروهای انسانی هم دشواریهایی دارد و تعدیل نیروها به شکلی که انتظار میرود، رخ میدهد و برخی پرسنل با سالها تلاش به حاشیه رانده میشوند. پرداختیها همیشه با تاخیر رو به رو بوده و حقوق به طور منظم پرداخت نمیشد، گاهی دو یا سه ماه عقب میافتاد. مزایا و پاداش هم، از یاد میرود. در کل روابط در اینجا به شدت جایگزین ضوابط شده و کارکنان با تجربه به نحو مناسبی ارج نهاده نمیشوند و روالها سردرگم است. اگر قصد همکاری دارید، به نظر میرسد چیزی برای از دست دادن نباشد چون در پایان آنچه به دست میآورید، چندان ارزشمند نیست. امید دارم روزگار بهتری در مجموعههای قویتر و منظمتر بدون رانت و با فرصتهای سالم رشد پیش رو باشد؛ چرا که چنین توصیهای را گفتن، وقتها از زندگیام گرفته است.
در شرکت رایا دیار سیستم با من مواجههای پر تناقض داشتم که در نهایت به نتیجهای ناخوشایند رسید. برای من روشن شد که منابع به راحتی هدر میروند و تیم مدیریتی تجربه و آمادگی لازم را ندارد. کارها بیشتر به شکل آزمایشی و خطا انجام میشود و ثبات تصمیمات سازمانی وجود ندارد. این موضوع باعث بلاتکلیفی دائم نیروها شده بود و انعطاف لازم برای برنامهریزی بلندمدت نبود. ارتباطات کاری بر پایه دوستدوستی و روابط خانوادگی شکل میگرفت و گویی مدیریت شرکت در قالبی مافیایی عمل میکرد. جلسات بیثمر و زیادی برگزار میشد که نتیجهای جز اتلاف وقت نداشت. تقسیم کار به طور واضح بین افراد وجود نداشت و هر کس بخشهای مختلف کار را به طرق گوناگون در اختیار میگرفت. ارزیابی عملکرد کارکنان نیز به صورت ناعادلانه و سلیقهای انجام میشد و حقوق بعضی افراد مشخص افزایش مییافت در حالی که کارکنان عادی همچنان ثابت میماندند. به عنوان نمونه، با فرصتهایی مانند شیوع کرونا مدیران از طریق تعدیلها به کارکنان مخالف یا منتقد ضربه میزدند و این امکان وجود داشت که نیروهای تازهنفس به سادگی تعدیل یا اخراج شوند و این تغییرات غالبا بدون اطلاع قبلی و از طریق ایمیل در ساعات پایانی شب به اطلاع میرسید. اگر مسیری که طی این مدت تجربه کردم را دقیقتر بسنجید، احتمالا تنها با یک ماه کار در این شرکت میتوانید واقعیات مشابه را به چشم ببینید. در صورت پذیرفته شدن این ریسک، توصیه میکنم یا از کار قبلی فاصله نگیرید تا به نتیجه برسید و یا طرح جانبی دیگری در ذهن داشته باشید تا آمادگی مواجهه با احتمالات باقی بماند.
مدتها فکر میکردم که بهسختی میشود در شرکتهای صنعتی جایگاهی پایدار پیدا کرد، اما تجربهام در شیمی کاران جلودار چیز دیگری گفت. اوضاع مدیریتی خیلی ضعیف است و نظم کاری وجود ندارد؛ ساعات کار طولانی میشود و با وجود این، سطح مدیریتی پایین است. حقوق هم نسبت به کار راضیکننده نیست. امنیت شغلی هم پایین است؛ در ابتدای کار قرارداد یکساله میبندند و پس از پایان مدت، دوباره نیروهای جدید را میآورند و چرخه دوباره تکرار میشود.
در مدت حدود یک سال و نیم با قرارداد تماموقت در این شرکت کار کردم. حقوق دریافتی بسیار ناچیز بود و مرخصیها به سختی اعطا میشد. ساعات کاری نامحدود بود و فرهنگ سازمانی چندان مطلوب نبود؛ همکاران تا حد امکان یکدیگر را تحت فشار میگذارند. مدیر بخش تولید فردی بیسواد و پرمدعا است که تحصیلاتش علوم سیاسی است، اما در اکثر زمینههای فنی با اصرار زیاد نظر میدهد و این اصرار باعث خستگی من میشد.
به قول خودم، تجربهای ناامیدکننده از شرکتی بود که مدیران پرادعا داشتن اما انصافا حقوق کارگران رو بهموقع پرداخت نمیکردند و حتی با تاخیر پرداخت میشد. از نظر من، هیچوقت به این شرکت مراجعه نکنید، مخصوصا آن که کارخونشون در تهران کمی بهتر از سایر شعبههاست.
در بهترین دورههای کاریام، تجربهای که در این شرکت به دست آوردم را جزو منحصربهفردترینها میدانم. مسئول فنی بودن در آرین پادرا صنعت باعث شد تا بتوانم از فرصتهای چالشبرانگیز بهره ببرم و در کنار تیمی حرفهای رشد کنم. این محیط زمینهای مناسب برای یادگیری و بهبود مداوم ارائه میداد و نقش من را بهعنوان یک واحد کلیدی در پروژهها تقویت کرد. با وجود پیچیدگیهای فنی، همکاری و ارتباط مؤثر با سایر بخشها همواره عامل کلیدی موفقیت بود.
در واحدهای منطقه ویژه و آبادان و اهواز با شرکتهای مختلف همکاری داشتم، اما احساس میکردم پیشرفتی حاصل نمیشود زیرا مسئولان توجه لازم را نشان نمیدادند. تجربهام در این شرکتها از هر فرد موجود بالاتر است و نسبت به آنها یک قدم جلوتر ایستادهام.
در این شرکت متوجه شدم که به خاطر فشار کار و ناهمخوانی انتظارات، زندگی شخصیام تحت تاثیر قرار میگرفت. فرصتهایی که برای رشد و دیدهشدن وجود داشت کمتر به من میخورد و اغلب همکاران ترجیح میدادند با فاصلههای زمانی کوتاه از شرکت خارج شوند. من هم به دلایلی مشابه، تصمیم گرفتم مدت طولانیتری در مجموعه بمانم و تجربهام را از دست بدهم.
شرکت بسیار نو پا و مدیریت بسیار ضعیف و بی تجربه استفاده از نیرو های بسیار بی تجربه در سمت معاونت و مدیریت عدم پرداخت به موقع حقوق و عدم پرداخت اضافه کاری عدم پایبند بودن به تعهدات قرارداد
در آغاز راهم به عنوان یکی از بهترینها از نظر حقوق و مزایا، خدمات رفاهی و سطح فنی کار و دانش شرکت میپنداشتم، اما با تغییر مدیریت ناگهان همه چیز به شکل منفی تغییر کرد. به حرفهای کارکنان توجهی نمیشد، پرداختها نامنظم بود و پاداش و کارانه به همراه میانوعده و صبحانه حذف شد. ارتباطات درونی به شکل باندی شد و گزینههای استخدام با سطح دانش و تجربه پایین به دلیل آشنایی با مدیران به جای انتخاب افراد با توانایی مناسب در رأس کارها قرار گرفت. با کاهش نیرو و فضای غیر دوستانه روبهرو شدیم. از همه اینها مهمتر، نبود امنیت شغلی و بیتوجهی به پتانسیل اعضای تیم بیش از هر چیز به چشم میخورد. اختلاف قابل توجه در حقوق بین همسمتیهای با وظایف مشابه به شدت محسوس بود. مدیریت منابع انسانی نیز ضعفهای فراوانی داشت و بیش از هر چیز به منافع شرکت فکر میکرد و به نیازهای پرسنل توجهی نمیکرد.
به عنوان کارمند سیستم ادمین، باید بگویم حقوقم تقریبا بیست درصد بالاتر از موقعیتهای مشابه است. فضا و به ویژه سرپرستها کارکردی کاملا ابتدایی دارند. منظور واحد منابع انسانی مشخص نیست و هر سرپرستی حکم خود را اجرا میکند. اضطرار به کار در جمعهها و تعطیلات به عنوان اضافهکاری اجباری است. نمیتوانم از مرخصیها استفاده کنم. در شهریور امسال حدود شصت نفر یا بیشتر را تعدیل کردند. در مجموع مسیر کاریام به سمت آیندهای همانند شرکت بامیلو میرود.
خیلیها میگن که مدیریت این شرکت به شکل چشمگیری ناکارآمد و سطحی است و این ضعف از ردههای بالا تا پایین به همه منتقل میشه.
در یک محیط کاری پرتنش تجربهای داشتم که نشان میداد سرمایه انسانی شرکت به عنوان دارایی اصلی در نظر گرفته نمیشود. درخواستهای کاری فراتر از توان فردی بود و با رفتارهای نامناسب مدیریت همراه میشد. گاهی شخصیت کارکنان از سوی مدیریت تخریب میشد و همکاران به دلیل دخالت در امور غیرمحوله و پروژههای شخصی مدیران مجبور به ورود میشدند. درخواست انجام کارهایی فراتر از چارچوب تعریفشده نیز شنیده میشد و نیروی کار به شکل کارگر ساده به کار گرفته میشد. در تامین نیازهای اداری و نیروی انسانی ضعف وجود داشت و جلسات معمولا خروجی مشخصی نداشتند. امنیت شغلی پایین بود و ارتقای شغلی یا پیشرفت حرفهای دیده نمیشد. گلایههای مربوط به افت بهرهوری بهطور غیرمستدل به نسبت به کارمندان منتقل میشد و گاه کارهای منطقهای یا خانوادگی در سطوح بالاتر سازمان ایجاد میشد. افزایش فشار برای سرعت بخشیدن به کارها بیش از توان فردی بود و کارهای روزانه بهطور غیرمنصفانهای از طریق تماشای(seconds) کوتاه مدت دوربینها ارزیابی میشد و این مجموعه به جای بررسی کلی ساعات اداری، به نتیجهگیری میانجامید. حقوق بهصورت سالیانه کاهش یا حداقل افزایش مییافت و نسبت به حقوق کارمندان در مرخصی، وام شرکتی یا تنخواههای موردنیاز احترام کمتری رعایت میشد. بیثباتی و چندگانگی در شیوههای مدیریتی، هماهنگیها و تصمیمگیریها را سخت میکرد.
با وجود تمام فراز و نشیبها، من به عنوان یک برنامهنویس تجربهای پربار از موفقیت و یادگیری داشتم
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.