وقتی وارد شرکت شدم یک برگه تخصصی روی میز بود که باید به آن پاسخ میدادم و سپس به اتاق سرپرست ابزار دقیق رفتم تا سوالات تخصصی را از من بپرسد؛ در مواردی پاسخ نمیدانستم و ایشان با حوصله توضیح دادند. همچنین برخی سوالات روانشناختی هم مطرح شد، مثل اینکه استرسی هست یا نه. مصاحبه نزدیک به دو ساعت طول کشید و پیش از آن هم نیم ساعتی به سوالات کتبی پاسخ داده بودم. از ظهر تا سه بعد از ظهر آنجا بودم و برای من ناهار هم سفارش شد. برخورد منشی و سرپرست خیلی خوب بود. تقریبا یک ماه و نیم بعد برای مصاحبه مرحله دوم با مدیر منابع انسانی تماس گرفتند. در این مرحله شصت سوال روانشناختی همراه با پاسخهای کامپیوتری را ارائه کردم و پس از آن با مدیر منابع انسانی گفتوگو کردم که سوالات جالبی داشت. از جمله اینکه اگر شرکت را به خانه ببری یا با دوستانت به بیرون بروی، فیلمی که دیدهای و در ذهن تو مانده، دلیل ممکن است چرا همکاران با تو همکاری نکنند، ویژگی خوب و بدی که دیگران از تو میشناسند و غیره؛ همچنین توضیح دادند که یک مصاحبه انگلیسی و تخصصی هم وجود خواهد داشت اما در مرحله سوم به من فرصت ندادند. پس از یک هفته با کمیته استخدام و مدیران مصاحبهای دیگر داشتیم. سه نفر برای مرحله سوم انتخاب شدند و به نوبت وارد اتاق شدند. کمیته شامل چهار نفر بود. از من درباره خودم، سوابقم و دلیل ترک شغل قبلیم پرسیده شد؛ در کل رفتار چهار نفر خیلی خوب بود. پس از گذشت یک هفته و عدم دریافت پاسخ، پیگیری کردم و گفتند فرد دیگری را انتخاب کردهاند و از اینکه با من همکاری نکردند پوزش دادند و برخوردشان محترمانه بود. متوجه شدم آن فرد انتخابی تخصص اتوماسیون قویتری داشته است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با وجود اینکه مسیر مصاحبه سه مرحلهای بود، نتیجه به شکل ناگوریهای پایان پیدا کرد و من همچنان در حال بررسی فرصتهای دیگر بودم. در گام اول با مسئول منابع انسانی ملاقات کردم که نسبتا ساده بود، گام دوم با مسئول شعب سختتر بود و در نهایت در حضور مدیرعامل و مسئول منابع انسانی جلسهای برگزار شد. در هر سه مرحله سوالاتی مربوط به روانشناسی، بانکداری و رشته تحصیلی مطرح میشد و انتظار میرفت به آنها پاسخ مناسب داده شود. پس از موفقیت در هر سه مرحله، وارد دورههای آموزشی شدیم، اما پس از سه ماه و شرکت در کلاسها و آزمون، اعلام شد که با استخدام من موافقت نشده است. به رغم این، غالبا با من تماس نگرفتند و من پیگیر ماجرا شدم تا بفهمم چه اتفاقی افتاده بود. به نظر میرسد فرآیند کار به این شکل است که باید از طرف شما پذیرفته شوید تا استخدامی صورت بگیرد. مهارت درک مسائل تخصصی بانکی در اولویت است و این به علاوه، هماهنگی با سلیقه مدیران بانک اهمیت دارد. ویژگیهای مورد توجهشان شامل ظاهر مناسب و پوشش رسمی بود.
در مصاحبه اول، از من برای ارزیابیهای روانشناختی و هوشی بهره میبردند که طبق آزمونی بود که از همان ابتدای کار میدادند. مرحله بعدی سوالها جنبه تخصصی تر پیدا میکرد و گاهی سوالات مربوط به زندگی شخصی هم ترکیب میشد که کار را دشوار میکرد. در مرحله نهایی هم با مدیرعامل گاهی ملاقات داشتم که واقعا سخت بود. پیش از ورود به دوره کارآموزی، دورههای بانکی و مباحث مرتبط برگزار میگردید تا با فضای کار بانکی آشنا بشم. نکتهای که خیلی به چشم میخورد این بود که با لباس مناسب، رفتار موقر و متین انتظار داشتند.
روزهایم را با اعتمادی نسبتا کم به مصاحبههای استفاده شده در این حوزه سپری کردم؛ اما این تجربه برای من خیلی متفاوت بود. اولا با من تماسی گرفتند و گفتند رزومهام را در ایران تلنت دیدهاند و دوست دارند با من همکاری کنند. از شرکت و مهارتهای لازم گفتند و حضور در مصاحبه را تایید کردند تا مجددا در موعدی دیگر تماس بگیرند. روز مصاحبه با مدیر فناوری اطلاعات همان شرکت جلسهای داشتم که حدود یک ساعت طول کشید و همزمان مشاور فناوری اطلاعات هم شرکت را به هر دو ما معرفی کرد و صحبت کرد. همه چیز به نظر خوب میآمد تا اینکه مدیر آیتی بیان کرد یک شرکت دیگر هم باید با من گفتوگو کند و در هفته جاری با من تماس خواهند گرفت. اما سه هفته گذشت و خبری نشد؛ از طریق مدیر آیتی همان مجموعه پیگیر شدم و گفت نمیداند چرا طول کشید و بررسی میکند. یک هفته بعد تماس گرفتند و گفتند هنوز از آن شرکت خبری نشده و اگر پوزیشن دیگری برایم پیش آمد باید بروم و منتظر پاسخ نباشم. رفتارشان حرفهای نبود و به من احساس داده میشد که عمیقا قصد دارند درباره شرکتی که در آن کار میکنم اطلاعات جمعآوری کنند و آن مصاحبه صرفا جنبه فرمال داشت و بیمحتوا بود. از رفتار آن شرکت و شیوه کارشان پوزش میخواهم.
برایم روشن بود که مدیر فروش و بازاریابی بیش از هر چیز رفتار درست و برخورد مناسب را ملاک قرار میدهد. در طول دو جلسه مصاحبه با احترام و دقت برخورد شد و حتی با وجود این که در نهایت به دلیل کمبود تجربه در حوزه آسانسور پذیرفته نشدم، روند مصاحبه برایم تجربه مثبتی بود. به نظر من مدیران مجموعه دقیقا میدانستند دنبال چه چیزی میگردند و این نکته را به خوبی منتقل کردند. برای دوستانم آرزوی موفقیت دارم.
شرکت گروه مهبانگ را در مصاحبهای برای موقعیت کارشناس برندینگ کارفرما دیدم و با وجود نداشتن پروفایل تخصصی، رزومهام را همراه با توضیح کوتاهی از خود برای آنها فرستادم. در عرض دو تا سه روز به من تماس گرفتند و نکته جالب این بود که برای یکی از پوزیشنهایی که در سایت اعلام نشده بود، رزومهام را تطبیق دادند و برای من فرصت مصاحبه پیشنهاد کردند. خیلی برایم جالب بود که چقدر به رزومه اهمیت میدهند و برای موقعیت شغلیای که هنوز آگهی آن منتشر نشده بود، مصاحبه میفرستند. مصاحبه با مدیرعامل شرکت بود که برخوردی صمیمی، تأثیرگذار و توأم با تواضع داشتند و من خیلی احساس آرامش میکردم. حدود یک و نیم ساعت درباره کارهایی که در دانشگاه انجام داده بودم و دیدگاه کلیام نسبت به کار و چالشهای مرتبط صحبت کردیم. اطلاعات عمومی درباره ایشان هم برایم بسیار جذاب بود و دیدگاهم نسبت به شرکت را به طور کلی تحت تأثیر قرار داد. نحوه نگاهشان به منابع انسانی و فرایندهای سازمانی هم برایم خیلی خوشایند بود و حس کردم این حوزه پتانسیل یادگیری و تجربههای ارزشمندی را در اختیار افراد باهوش میگذارد. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و اعلام کردند که پذیرفته شدهام؛ زمان جلسه ارائه پیشنهاد (offer) را با هم مشخص کردیم.
مرحله اول بیشتر راجع به سوابق کاری و تجربیات گذشت. مدارک تحصیلی و شرکت هایی که قبلا کار کرده بودم را توضیح دادم. مرحله دوم مدیر منابع انسانی بود که بیشتر سوالات شخصیتی و هوش هیجانی پرسیده شد و مهارت مدیریت کردن مورد سنجش قرار گرفت. مرحله سوم مصاحبه با هیئت مدیره بود که بیشتر تخصصی بود و سطح دانش سنجیده شد. با دانش کافی و تجربه کافی اقدام کنید چون به افراد کم تجربه موقعیتی داده نمی شود. ویژگیهایی که براشون مهم بود: رفتارهای کار گروهی، دوری از حاشیه سازی، دوری از غیبت و پست سر دیگران حرف زدن – یادگیری شخصی – فعال بودن – عدم نیاز به یادآوری کارها و خودکار بودن
روند مصاحبه و مصاحبه گر ها کاملاً غیر حرفهای بودند به طوری که وقتی من رفتم تقریباً ۲۰ دقیقه منتظر بودم که واحد منابع انسانی بیاد و گفتند که باهاشون هماهنگ نشده بود که شما جلسه دارید و وقتی هم جلسه مصاحبه شروع شد انتظار نداشتم اینقدر غیرحرفهای باشه صحبتهایی که میکنند و سوالاتی که میپرسند خوب ۳ نفر توی جلسه بودند یک شخص جوان از واحد منابع انسانی که به شدت آدم بی تجربه و تک بعدی بود. در مورد بقیه افراد هم یکی از واحد تخصصی که من برای مصاحبه رفته بودم حضور داشت که زیاد صحبت نمیکرد چیزی نمیگفت و یک نفر هم از مدیران با رده بالایی شرکت بود که ایشان هم چند تا سوال تخصصی پرسید و پاسخ ها دقیقاً باید آن چیزی می بود که ایشان روی برگشتون یادداشت کرده بودند حتی اگر مترادف کلمات را به کار می بردی ایراد می گرفتنداما نکتهای که مهمه این بود که واقعاً تکبعدی بودند توی مصاحبه و هیچ سنسی از حرفایی که بهشون میگی نداشتن و اصلا متوجه حرفات نبودن صرفاً اون چیزی که خودشون فکر می کردند درست رو می خواستند بهت تحمیل کنند که تو باید بگی من اینجوری هستم یا نیستم.فرهنگ سازمانی و ارتباطات شون خیلی ضعیف بود بطوری که تو این ۲۰ دقیقه من تصادفی وقتی مکالمه دو تا از همکارارو شنیدم برنامهریزی میکنند که زیراب به یه نفر که جدید اومده رو بزنند و واقعاً خوشحالم که مصاحبه من تو همین محل تموم شد چون من هیچ تمایلی به ادامه روند مصاحبه توی این شرکت ندارم.
برای مصاحبه با همراه اول، با وجود طولانی بودن فرایند، هر دو طرف زمان کافی برای بیان نکات و بررسی تطابق مهارتها با نیازهای شرکت را داشتند. معاون سازمان به دقت هم دانش تخصصی موردنظر را ارزیابی کرد و هم منطبق بودن ویژگیهای من با فرهنگ سازمانیشان را سنجید. نتیجه کلی مصاحبه خوب بود، هرچند هیچ خبری درباره نتیجه نهایی به من داده نشد که برای کسی که دنبال موقعیت مدیریتی است اهمیت زیادی دارد. اگر تجربه کافی در حوزه کار مدنظر و دانش بهروز دارید، همراه اول میتواند گزینه مناسبی باشد؛ اما اگر انتظار دارید بهسادگی شغل پیدا کنید، ممکن است با مشکلاتی روبهرو شوید. ویژگیهای اصلی مدنظرشان عبارت بود از انعطافپذیری و چابکی.
دوران مصاحبه برای کارشناس ارتباطات کارکنان را در همراه اول به خاطر میآورم که در یک مرحله از فرایند وارد شدم. سوالات بیشتر حول تجربههایم در کارهای قبلی بود و اینکه چه توانمندیهایی را برای این نقش لازم میدانند؛ به نظر میرسید نیازمند فردی با چندوجهی بودن باشند. رفتار مصاحبهکننده مودب بود، اما پس از آن درباره نتیجه یا بازخورد هیچ پاسخی نگرفتم و مدتی خبری نشد. من از معرف پیگیری کردم، هرچند پاسخ دقیق نشنیدم؛ اما از اینکه هنوز برای همان شغل آگهی میدادند فهمیدم که پذیرش نشدهام. این تنها نکته منفیای بود که در تجربهام از همراه اول داشتم. در واقع وارد مرحله مصاحبه اصلی استخدامی نشدم و نخستین مرحله را پشت سر گذاشتم. به خاطر بسپار که وظیفهشناسی جامع برای این شغل باید دقیق تشخیص داده شود؛ به نظر من برای این پوزیشن مجموعه وسیعی از مهارتها لازم بود و من به اندازه کافی آنها را در خود نمیدیدم. اگر فارغالتحصیل دانشگاه آزاد هستید، به ویژه در مواردی که اعتبار برخی موسسات پایین است، بهطور جدی برای این نقش انتظار زیادی از دانشگاه ندارند؛ فارغالتحصیلان دانشگاههای غیرانتفاعی هم برایشان جذابیت کمتری دارد، متأسفانه هنوز در برخی موارد به این بند دانشگاهی توجه میکنند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت عبارت بودند از: چابکی، انعطافپذیری، تعهد اخلاقی و داشتن شخصیتی پایدار.
یک تجربهی کاری دربارهی مصاحبه تحلیلگر داده در همراه اول بود که برایم خیلی ناامیدکننده شد. تا حالا چنین تجربهای از مصاحبه نداشتم و حس بدی نسبت به مصاحبهکنندهها پیدا کردم، چون از فضای کار در بخش دولتی و خصوصی تجربه داشتم و میتونم بگم روند جذب مانند استخدامهای قدیمی دهه شصت با فیلترهای عجیب و غریب هست. مصاحبه شامل یک تماس تلفنی و یک مرحله بهنام مصاحبهی شخصیتی بود؛ امید داشتم حداقل یک سوال فنی بشنوم و با یه فرد فنی گفتوگو کنم، اما اکثر سوالات جنبهی شخصی و غیر فنی داشتند و در برخی موارد هم سوالها عجیب بودند. مثلا پرسیدن اینکه شخصیتت شبیه پدر یا مادرت شده یا نه. هر سوال نیاز به توضیح یا بازخواست داشت و انگار قرار بود به جای پاسخ، از من توضیح بخواهند؛ تا جایی که حتی فکر میکردم شاید به جای پاسخ دادن باید دربارهی ناهار چه خوردم و چرا چیز دیگر نخوردم هم سوال بپرسند. در کل، با توجه به تجربه و دیدگاههای دیگران، ورود به این شرکت بدون داشتن رابطه یا آشنایی کار سختی است و درگیر فرایند جذب ممکن است وقتبالا و شخصیتزنی باشد.
در اولین ملاقات با فردی که مسئول دفتر من بود، به گفتگو پرداختیم تا توقعاتش از نقش ویلای دفتر را بشناسد. پس از حدود یک هفته برای یک مصاحبه دیگر دعوت شدم که رفتارها در آن جلسات به شکل عمومی بود و مصاحبهگر تجربهتری داشت. دو هفته بعد، مرحله تخصصی آغاز شد؛ دو نفر شرکتکننده با وجود اندکی کمتجربگی در همین جلسه حاضر بودند و من در این مرحله هم تجربه خوبی داشتم. انتظار داشتم مسئول دفتر حرفهای و باتجربهای این مصاحبه تخصصی را برگزار کند. بعد از آن، یک آزمون کتبی و یک آزمون عملی در همان روز برگزار شد. همچنین جلسهای خارج از شرکت هم وجود داشت که آنجا بیشتر به ارزیابی کلی و نه مصاحبهای مفصل پرداخته شد. در نهایت بهخاطر انتخابهایی که صورت میگیرد، باید هوشیار بود چرا که برای کارفرما اهمیت دارد که بداند چرا به چنین گزینهای پاسخ میدهند و آیا میتوان به عنوان نیروئی بلندمدت روی او حساب کرد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت شامل صبر، وفاداری، رازداری، تحمل و مدیریت احساسات و هیجانات بود.
در اولین تماس، دو نفر با من صحبت کردند و مکالمه به صورت صوتی انجام شد. یکی از مصاحبهکنندگان فنی مردی با رفتاری محترمانه سوالات تخصصی پرسید و پاسخهای من هم مطلوب بود. اما خانمی هم حضور داشت که سوالات کلیتری مطرح میکرد؛ درباره سربازی، برنامههای آینده و اهدافم. صادقانه گفتم فعلا قصد رفتن ندارم. وقتی فهمیدند که مدرک تافل دارم، گفتند افرادی که این عنوان را دارند تمایل به ترک شرکت دارند؛ با این اظهارات من هم لبخند زدم اما پس از آن به من اتهام زدند که دروغ میگویم و باید صادق باشم، که برخورد آرامشبخشی نبود. به نظر من اگر شرکت با چنین برخوردی آغاز به قضاوت کند، تجربه خوبی نخواهد بود و حتی با وجود درآمد بالا هم چنین محیط کاری را توصیه نمیکنم. نسبت به این شرکت احساس کردم بهزودی با این نوع برخورد مواجه میشویم و توصیهی من این است که در چنین فضایی وارد نشوید.
در مجموعهای از مراحل مصاحبه، تجربهام را از فرآیند استخدام همراه اول تعریف میکنم. در ابتدا یک مصاحبه آنلاین عمومی بود که سوالات تخصصی در آن مطرح نمیشد و تیم جذب شرکت در جلسه حضور داشتند. سپس برای مصاحبه تخصصی دعوت شدم و به صورت حضوری با سه نفر مصاحبهکننده روبهرو شدم؛ دو نفر از آنها متخصصان حوزه مرتبط بودند و یک نفر نیز نماینده منابع انسانی بود. مرحله سوم، مصاحبه رفتاری بود که احتمالا براساس مدل شایستگی عمومی سوالاتی در جهت بررسی نحوه رفتار و تجربههای کاری مطرح شد. در نهایت ایمیلی رسید که نشان میداد در بین داوطلبان ارزیابیشده امتیازم کمتر از نفر برگزیده بوده و رد شدهام. به نظرم ارزش این تجربه در بودن در معرض ارزیابی با حضور تیمی متخصص است؛ همین فرصت میتواند به رشد کمک کند. مهمترین ویژگیای که برای آنها اهمیت داشت، توانایی همکاری و انجام کار گروهی بود.
به خاطر داشتن سابقهای در حوزه تحلیل داده و از دانشگاهی معتبر فارغالتحصیل بودن، فرصت خوبی برای مصاحبه با همراه اول پیداکردم، هرچند رزومهام را یکی از دوستان برایم فرستاده بود. نخستین تماس، یک مصاحبه آنلاین غیررسمی بود که به نظر میرسید به آنها میگویند مصاحبه رفتاری؛ گپ کوتاهی بود و بعد از آن مرحله دوم با یک پنل تخصصی برگزار شد که در آن یک نفر از منابع انسانی حضور داشت و سه نفر هم از واحدی که قصد داشتم به آن ملحق شوم. مصاحبه جدی بود و سوالات چالشبرانگیزی مطرح شد. چند نکته که بهخاطرشان خاطر نشان میکنم: ۱. دانشگاه برایشان اهمیت دارد، و از صحبتهای همکاران منابع انسانی مشخص بود که احتمال وجود همبستگی بین سطح دانشگاهی و هوش یا عملکرد وجود دارد. بنابراین اگر مدرک دانشگاهی معتبر ندارید و برایشان اپلای میکنید، خیلی به نتیجه امیدوار نباشید. ۲. فرایند استخدام دو تا سه مرحلهای است و حقوق و مزایای پیشنهادی نسبتا مطلوب است، به همین دلیل در جذب دقیق و دقیقطلب هستند. ۳. پیگیری و رفتار تیم جذب بسیار خوب بود؛ در طول مراحل مختلف با من تماس میگرفتند و موضوع را پیگیری میکردند.
میشه گفت بدترین مصاحبه ای بود که رفتم تا الان. یکی اونجا بود به عنوان مدیر دپارتمان. کلا رزومه ام رو زیر سوال برد و در نهایت برگشت گفت هیچی بلد نیستی . در صورتیکه من الان در سازمان مطرحی شاغلم و برای شرایط بهتر درخواست داده بودم. ” هیچی بلد نیستی” این جمله رو هر دودیقه تکرار میکرد. سوالهایی که جاهای دیگه می پرسند هم نپرسید. مثلا علاقه ات چین اینا… نقاط قوت و ضعف رو پرسید. و قرار شد زنگ بزنن. ولی کلا الان خودم حس میکنم اینجا جایی نیست که دوستش داشته باشم. اصلا تکنیک مصاحبه بلد نبود و اولین بار بود در مصاحبه این طرز صحبت رو در یک سازمان بزرگ می دیدم!! بنظرم این فرهنگ سازمانیشون هست. انتظارم خیلی فراتر و حرفه ای تر بود از همراه اول. به نظرم سازمانیه که برات فرش قرمز نمیندازن و مکنه برای اینکه حقوق کمتر بدن می کوبونن رو سر مهارت هات. اگر روحیه قوی داری برو. وگرنه نرو چون سرخورده میشی. حقوقشون هم بر اساس ضوابط هست نه پیشنهاد متقاضی.
ورود به توگا از من تجربهای جمعوجور و پر جزئیات در مسیر استخدام بود. فرایند مصاحبه حاضر بود در هفت مرحله جلو برود؛ ابتدا تماس تلفنی برای آشنایی بود که توسط مدیر واحد مربوط انجام میشد. سپس فرا میرسید دعوت به مصاحبه و صحبت با مدیر همان واحد درباره کارهای گذشتهام، فضایی نسبتا دوستانه و توضیح توقعات مجموعه از محیط کار را میشنیدم. پس از آن مرحله آزمون کتبی بود که پرسشهای فنی مرتبط با حوزهای که میخواستم در آن پذیرفته شوم، داشت؛ سطح سؤالات نه خیلی دشوار بود و نه خیلی ساده. مرحله بعدی با مدیران سطح دو بود که مدیران بالادستی همان واحد هستند و در این جلسه سوالات تخصصیتر و جدیتر مطرح میشد و از دلایل تمایل من به توگا و میزان علاقهام سؤال میکردند. دو مرحله پس از آن، شامل آزمونهای زبان، کامپیوتر و روانشناسی میشد که به مجتمع فنی و مرکزی در کرج ارجاع داده میشدم. آزمون کامپیوتر بهصورت آنلاین و در حد کار با اکسل و ورد بود و خیلی ساده بود. آزمون زبان هم به طور متوسطی بود؛ نه خیلی آسان و نه خیلی سخت و شامل بخش کتبی و مصاحبه حضوری با هدف معرفی خودم بود. پس از آن به کمیته فنی ارجاع داده میشدم که معاونان سازمان بودند و غالبا در مورد پایبندی من به اصول سازمان سؤال میکردند. در نهایت، اگر تمام مراحل را پشت سر میگذاشتم، امضای نهایی از مدیرعامل برای جذب انجام میشد.
قبل از هر چیز باید بگم که تجربهای که از این شرکت داشتم به من فهمیدی داد که فرایندهای استخدامیشون با اینکه میگن بهصورت شایسته انجام میشه، واقعا همونقدر که از بیرون بهنظر میرسه منصفانه نیست. من قبلا کارآموز بخش پروژههای نیروگاهی شرکت رو داشتم چون دانشگاه دولتی بودم و معدل خوبی داشتم، با کلی تلاش و کارشکنیهای کوچیک تونستم پذیرش بگیرم؛ اما وقتی ازم پرسیدن معرف من کیه و بدون معرف کارآموز نمیگیرن، فهمیدم فرایندها خیلی جدی و سختگیرانهاند. بعد از فارغالتحصیلی به من تماس گرفتن تا برای کار نیروی پارهوقت منابع انسانی مصاحبه شوم، اما گفتند بهخاطر نداشتن سابقه کار قبول نیستم، در حالی که رزومهام قبلا بررسی شده بود. یک سال در شرکت دیگری کار کردم تا دوباره ازم دعوت به کار برای سمت دستیار معاونت شد؛ اینبار گفتند بهصورت تماموقت میخواهند با تجربهای که دارم. مصاحبه را بهخوبی انجام دادم؛ سوالهای نرمافزاری و تخصصی رشته صنایع پرسیده شد و به پاسخهایم نگاه مثبتی داشتند، در پایان چند سوال روانشناسی درباره رفتار در شرایط سخت پرسیدند. جریان مصاحبه تا حدی خوب بود و گفتند مدیر واحد هم میخواهد من را ببیند. رفتم و ایشان هم تأیید کردند، اما اکثر سوالات حول اخلاق و شخصیت بود و گفتند برای امتحان عملی نرمافزار و حضور در کمیته استخدام آماده باشم. بهطور کلی قرار شد با توجه به نظر کمیته تصمیم نهایی بگیرند، اما پس از گذشت تقریبا یک ماه هیچ خبری نشد و من پیگیر شدم. کارشناس مربوطه گفت که واقعا قصد داشتند من را جذب کنند، اما از بالا تصمیم گرفتند یک نفر که قبلا اینجا بوده را انتخاب کنند و بهخاطر آن تصمیمی اتخاذ نشد. این روند بعدها تکرار شد و حدودا چهارهفته بعد دوباره با من تماس گرفتند و گفتند برای پوزیشن دیگری که پروژه بود، منسوخ شدهام و اینکه سوابق من در همانجا وجود دارد، اما احتمال جذب من کم است. بالاخره در مسیر گفتند برای این پوزیشن مناسب نیستم و بهنظر میرسید درگیریهای داخلی مسیر استخدامی وجود دارد. از بافت رفتار مصاحبهکنندهها و تیم پرسنل و زمانبندیهایی که به من میگفتند بیای، تا حد زیادی رضایت داشتم و فرایندها دقیق و رسمی بود، هرچند نتیجه کار به آن چیزی که امیدش را داشتم نمیان و با وجود اینکه میگویند استخدامشان فقط با شایستهسالاری انجام میشود، واقعیت متفاوت بود و من از این روند ناامید شدم. امیدوارم که این وضعیت بهبود پیدا کند.
به نظر من روند مصاحبه برای کارشناس منابع انسانی خیلی خوب پیش رفت. روز نخست با مدیر بخش صحبت کردم؛ فردی آرام و منظم بود که به صورت منظمی از تجربیات و تخصصهایم گفت و با لبخند اتاق جلسه را ترک کردم، هرچند مطمئن نبودم به مرحله بعد میروم یا نه. با این حال حس خوبی داشتم. چند روز بعد فهمیدم که در مرحله اول پذیرفته شدهام. برای مرحله بعد به من پروژهای دادند تا در قالب یک فایل پاورپوینت آماده کنم. مرحله بعدی یک آزمون کتبی درباره فرآیندهای منابع انسانی بود و سپس در کمیته علمی استخدام شرکت شرکت کردم؛ تجربهای بسیار جذاب و لذتبخش بود، جمعی از افراد حرفهای که دقیقا میدانستند برای چه تخصصی در مصاحبه حضور دارند و بهعنوان کارشناس منابع انسانی، متوجه شدم که مصاحبه کاملا شایستهمحور است. همان عصر به من اطلاع دادند که باید آزمونهای ورد و اکسل و زبان را در یک مجموعه معتبر که خودشان معرفی کردهاند، انجام دهم. پس از آن بهصورت آنلاین، کمیته استخدام نهایی را برگزار کردند. تقریبا یک ماه طول کشید تا نتیجه نهایی مشخص شود و خوشبختانه من قبول شدم. به همه پیشنهاد میکنم این فرآیند حرفهای را تجربه کنند.
متوجه شدم برای مصاحبه مهندسی مکانیک با شرکت حمل و نقل چندوجهی مپنا، تجربهام خیلی مثبت بود. خوشبختانه مصاحبهکنندهها خیلی بافرهنگ بودند و فضای مصاحبه هم آرام و خوب بود؛ چند نفر برای ارزیابی حضور داشتند و من از بین آنها موفق به استخدام شدم. روند برخورد براساس احترام بود و فضا حمایتی به نظر میرسید. سه نفر سوال میپرسیدند و سوالات کاملا تخصصی بود. اگر کمی باهوش بودی، پاسخها را میدانستی و جای نگرانی نبود؛ اما اگر نکتهای را بلد نبودم، سعی میکردم پاسخ قابل قبولی بدهم تا به جایی نخورد. آنها هم میدانستند که ممکن است همه چیز را بلد نباشند و از قبل انتظار ندارند که کامل بلد باشی. به طور کلی تجربهای خوب بود و فضای کارگاهی و تیمی این شرکت را معتبر میدیدم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.