شرکت شماران سیستم را تجربه کردم و واقعا از اون دوره پشیمانم. پارسال چند ماهی را آنجا گذراندم و فکر میکردم مسیر درستی را انتخاب کردهام، اما خیلی چیزها تغییر کرد: از همان ابتدا با رفتارها و تصمیمهای مدیران کمتر به چشمم میآمد و احساس میکردم زمانم را بیهوده صرف کردم. کار دقیقا روشن نبود و قرارداد هم بسته نشد. به طور مداوم ایرادهای بیمورد میگرفتند و رفتارهایو با واقعیتهای مدیریتی جور در نمیآمد. گمان میکردم با ظاهر حرفهای و کفش پاشنهدار و کراوات، آدمی با جایگاه مدیریتی هستم، اما واقعا چنین نبود و حس نمیکردم ارزش واقعی همفکری و انسانیت وجود دارد. اکثر همکاران به نظر میرسیدند که برای منافع شخصی کار میکنند و در عمل هم کمتر کسی صادق و قابل اعتماد بود. فضای شرکت پر از غرور و نمایش است تا واقعیتهای کاری، و احساس اخلاقی خوبی در آدم ایجاد نمیشد. دوربینها و نظارت شدید را شنیده بودم و رفتارهای سطحی و فریبکارانه هم کم نبود. مسیر رفتوآمد هم برای من سخت بود؛ با مترو و تاکسی خیلی وقتگیر و خستهکننده بود و ترجیح میدادم پیاده بروم که خسته میشدم. در نهایت حس درونی من از آن محیط خالی و بیارزش بود و فکر میکنم اگر از ابتدای کار درست تصمیم نمیگرفتهام، اوضاع بهتر میشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در زمان مدیریت آقای ب.د.ر، وارد شرکت شد تعداد زیادی مدیر بدون تجربه و منفعتطلب که حتی پاسخگویی به سؤالات ابتدایی حوزه انتصاب را هم بلد نبودند. دیدن این وضعیت واقعا تأسفبار بود. این افراد پست را به دست آوردند، اما من میدانم که خودم هم این کاره نیستم و به زودی نیروهای انتصابی در شرکت ملی کنار گذاشته میشوند؛ از این دلیل که همه به فکر لابی کردن برای پستهای بالاترند. سطوح مدیریتی به قدری پر از افراد کممایه شده که حرفی برای گفتن ندارند. بانک مرکزی هم وضعمان را دیده و حتی اوضاع بدتر است. افراد دارای مشکل در فناوری اطلاعات بانک همیشه بیحال و بیحوصلهاند و به بهترین کارشناسان، برنامهنویسها و تحلیلگرها کارهای نامربوط نسبت میدهند تا آنها را اذیت کنند و کارهایشان را به گردن دیگران بیندازند و خودشان فقط به چرت زدن مشغول باشند. واقعا این وضعیت آزاردهنده است و همه چیز به خاطر مدیران ضعیف در هر دو مجموعه است. با این حال من ناامید نیستم، چون اعتماد دارم که خدا و روزی روزگاری حق باجگیران و بیهنران از بین میرود. در بانک مرکزی هم اوضاع همینطور است؛ تویی که آرزوی اینکه دکتر صدات کنند داری و تا به هر حال پاسخ میدهی، خودت و خانوادت میداندهی، پس من هم سعی میکنم تا جای ممکن از این وضعیت جلوگیری کنم و به کارمندانی که واقعا تلاش میکنند کمک کنم. مدیر عامل جدید، با وجود نزدیک به دو سال گذشتن از حضورش، هنوز همه او را مدیر عامل جدید مینامند چون هیچکس نپذیرفته که او را به عنوان مدیر عامل واقعی بپذیرد. او به نوعی خالهزنک است و یک فایل اکسل دارد که نام آدمهای مختلف را در آن نوشته است. همچنین خبرچین شرکت را شیپورچی مینامند و در حوزه فناوری اطلاعات وجود دارد؛ فردی بیدانش، خسته، طلبکار، عصبانی و شهوتران. مزیتهای خاصی نداریم و هر ماه مدیر عامل همه چیز را حذف میکند. اگر در خدمات کار کنی، تورم روی هزینههای ایاب و ذهاب تأثیرش چندان نیست؛ سالهاست که هزینه ایاب و ذهاب یک میلیون است و این موضوع واقعا مضحک است. بعضیها با ماشین از شرکت استفاده میکنند و خانهای نزدیک شرکت دریافت میکنند، اما برای بقیه هیچ مزیتی وجود ندارد. به پیمانکار ماهی ده میلیون برای غذا میدهند، اما اگر غذای پیمانکار را دوست نداشتی، ماهی سههزار وپانصد تومان به شما میدادند تا بتوانند پروژه را به شکلی خرجی کنند. این کار را دوست دارند. پاداشهایی که در سالهای گذشته پرداخت میشد، اکنون از سوی مدیر عامل برداشته شده و کارکنان به اداره کار شکایت میبرند؛ زیرا پرداختهایی که همیشه وجود داشت قانونی است و قابل تغییر نیست و وظیفه شرکت است. اما آقای ب.د.ر خود را درگیر کوچکترین کارها کرده است؛ از جابهجایی یک میز تا رنگآمیزی یک دیوار. استراتژیهای کلان و چشمانداز آینده هیچ چیزی را نشان نمیدهد زیرا چیزی از آنها سر در نمیآوردم. معاونت بازاریابی هم بهطور بیخاصیت وجود دارد: در زمان آقای نجفی یک عده افراد بیخاصیت وارد این معاونت شدند. واقعا در ده سال اخیر بازاریابی چه کردهاند؟ چه کار کردهاند؟ فقط سرگرمیهای سطحی و بیاخلاقیها.
سلام میخوام تجربه چندین ساله ایی که تو سداد داشتم رو بگم توی این چند سال که اونجا بودم فقط تنها چیزایی که خیلی اذیت کننده هست تایم کاری هست نسبت به بانک و حقوق کم و تعطیلی ها چون بانک تعطیل بشه میگن شما بانکی نیستید باید بیاید شرکت ها تعطیل بشن میگن بانکی هستید باید بیاید. واقعا در مورد مدیر های تیم فنی کلا دوستان کم لطفی کردن چون مدیر هایی که تو تیم فنی هستند ادم های بسیار دل سوز و کاملا با دانش فقط سداد مشکل اصلی که داشت رنج حقوق کم هست که من بعد از ۵سال تصمیم گرفتم جا به جا بشم
در جریان همکاریام با شرکت داده گستر امن برنا، با یک مدل تبلیغاتی روبهرو شدم که برای من قابل تأمل بود. تبلیغات در قالب بنرهای ویدئویی سنگیناند و گاهی در برخی وبسایتها بدون اقدام آگاهیدهنده از سوی کاربر لود میشوند و مصرف ترافیک نسبتا بالایی را تحمیل میکنند. در کمپینهای با برند کافهمدیا که از طریق شرکت معینی پخش میشد، این نکته به وضوح دیده میشد. به نظر میرسد بخشی از درآمد این مدل به این الگوی مصرف ترافیک وابسته باشد؛ مسئلهای که میتواند برای کاربران و حتی مدیران وبسایتهای نمایشدهنده تبعات از نظر اعتبار و رضایت ایجاد کند. این نوشته صرفا گزارش تجربی من است و نظر قطعی دربارهی صحت یا سقم این رویه به مخاطب و مراجع ذیصلاح واگذار میشود.
مدت کوتاهی در این شرکت کار میکردم و تصمیم گرفتم تجربهام را به سبک تازهای بازگو کنم تا دیگران با دید بهتری تصمیم بگیرند. ظاهر بیرونی شرکت بسیار حرفهای و جذاب به نظر میرسد، اما فضای کار با آنچه تبلیغ میشود تفاوت زیادی دارد. محیط داخلی اصلا سالم و حرفهای نبود و رفتار برخی مدیران و معاونان، بهویژه در برخورد با کارکنان زن، نامناسب و خارج از چارچوب بود. روابط پنهان و غیرشفاف در محیط کار قابل لمس بود و پیشرفت شغلی بیشتر از اینکه به توانایی و تخصص بستگی داشته باشد، به مسائل غیرکاری مرتبط میشد. بار کاری بالا بود و کارها فراتر از شرح وظایف اعلامشده انجام میشد بدون اینکه حقوق و مزایا با این فشار همسو باشد. حقوقها پایین بود و وعدههای مکرر درباره بهبود شرایط، افزایش درآمد یا ارتقای مقام داده میشد اما عملی نمیشد. از نظر فنی نیز، برخلاف تبلیغات شرکت، سطح دانش و تجربه برخی افراد کلیدی پایین بود و پروژهها معمولا در زمینههایی انجام میشد که ارزش افزوده یا اعتبار حرفهای خاصی ایجاد نمیکرد. این موضوع باعث میشد تجربه کسبشده برای رویارویی با فرصتهای آینده چندان مفید نباشد. در نهایت، تجربه کار من در این مجموعه منفی و فرسایشی بود؛ اگر به دنبال محیطی سالم، حرفهای، با احترام متقابل و رشدی واقعی هستید، بهتر است با دقت بیشتری این مجموعه را بررسی کنید.
برای ما که در بازاری جهانی فعالیم، یکی از بزرگترین دغدغهها همیشه دریافت وجه از مشتریان بینالمللی بود. روشهای سنتی بانکی هم وقتگیر هستند، هم کارمزد زیادی میگیرند و گاهی به خاطر محدودیتها یا بررسیهای اضافی کار را طولانی میکردند. بنابراین تصمیم گرفتم دنبال راهحل جایگزینی باشم که هم قابل اعتماد باشد و هم پرداختها را سادهتر کند. پس از بررسی گزینههای مختلف با درگاه ارز دیجیتال دیجی آلفا آشنا شدیم. از همان ابتدا شفافیت تیم و توضیحاتی که به شکلی ساده و بدون شعار درباره محصول ارائه میدادند، نظرمان را جلب کرد. برخلاف سرویسهایی که همه چیز را عالی نشان میدادند، اینجا واضح بود با چه سیستمی روبهرو هستیم و چه توقعی میتوان داشتیم. پس از راهاندازی درگاه، تفاوت را خیلی زود حس کردیم. پرداختها سریع انجام میشدند، نیازی به پیگیریهای manual نبود و تسویهها بدون دردسر انجام میشد. از نظر کارمزد نیز نسبت به روشهای قبلی منطقیتر و مقرونبهصرفهتر بود. برای ما که تراکنشهای زیادی انجام میدهیم، این نکته اهمیت زیادی داشت. یکی از اصول کلیدی برایمان پشتیبانی بود. هر بار که سوال یا نیاز به بررسی نکته فنی پیش میآمد، تیم پشتیبانی پاسخگو بود و واقعا حس میکردیم با تیم حرفهای همکاری میکنیم، نه فقط با یک سرویس آنلاین. این موضوع اعتمادمان به همکاری بلندمدت را تقویت کرد. در مجموع، استفاده از درگاه دیجی آلفا فرآیند دریافت پرداختهای بینالمللی را سادهتر، سریعتر و قابل پیشبینیتر کرد. اکنون تمرکز تیم ما روی توسعه کسبوکار و جذب مشتری است و کمتر درگیر مسائل پرداخت میشویم. تجربهی همکاریمان تا اینجا مثبت بوده و از انتخابمان رضایت داریم
با این مجموعه به عنوان شغل پارهوقت و برای پرکردن اوقات فراغتم آشنا شدم و بیشترین نکتهای که ازش دفاع میکنم، تجربهی بالای کادر و کاربلدیشونه. البته مثل هر شرکت دیگه ایراداتی هم دیده میشه که روشنه و یکی از مهمتریناش اینه که برخی از همکارها با سابقهی بیشتر، گاهی رفتار مناسبی از خودشون بروز نمیدن، و به جز این نکته خاص چیز دیگهای رو در این مدت حدودا شش ماهه کارم ندیدم.
وقتی به آروا فکر میکنم، رفتار نامناسبی که با من و همکاران داشتند را به چشم میبیندم و باور راضیات از کار در آنجا را نمیپذیرم. دلیل کینهای که از فردی در سطح پایینتر دیدم، برام روشن نیست و دفاعی که به نظر میرسید شده بود، به چشم خود او برمیگشت. هرگاه آیندهای در این شرکت اتفاقی افتد و شرایط تغییر کند، آن زمان میشود که جو کار بهتری شکل بگیرد؛ تا آن موقع به نظر من تنها یک واحد کوچک تجاری در حسنآباد است و تفاوت زیادی با دیگر مؤسسات ندارد.
واقعا آسیاتک اصلا جای خوبی براب کار نیست،مدیرهاش اکثرا روی مخ هستند فقط بلدند با روح و روان آدم بازی کنند،درسته حقوق سر وقت میدن اما کردار آدم رو در میارن،همیشه هرجای شرکت باشی تحت کنترل هستی ،هم دوربین هم ضبط صدا بجز سرویس بهداشتی همه جا دوربین داره بخدا من یکساله هستم تمام موهای سرم سفید شده.خدا ازشون نگذره ،خدا کنه موفق نباشن
من دیجی کالا کارشناس پشتیبانی بودم چون دیدم مجدد داره نیرو میگیره میگم مراحل مصاحبه حرفع ای هست و آنلاین لپ تاپت هم چک میکنن باید قوی باشه که لگ نده بعد که میری برای آموزش یک هفته از ۸ صبح تا ۴ عصر باید پای لپ تاپ باشی هر روزم پنج تا تست از آموزش های روز گذشته ازت میگیرن سیستم ها و آموزش هایی که باید باهاش آشنا بشی فق العادهههههه سخته رویه های خیلی زیادی رو باید تو مدت کوتاهی حفظ کنی و کار با سیستمشون رو یاد بگیری هفته دوم میری آموزش عملی بعدش کیو سی کل تماس هاتون رو گوش میده ببینم فحش بخوری آروم میشینی و فقط بگی بله درسته حق با شماست معذرت میخوام یانه خلاصه بعد باهزار منت میگن قبول شدی بعدش دسترسی ات میاد و میری داخل تیم و یه قرارداد یماهه میبندن باهات امنیت شغلی نداری واقعا حالا گروهت اونجا عین یه زندان واقعی هست بیست دقیقه وقت داری در کل روز برای ناهار اونم حتی بخوای بری دسشوی باید صبر کنی هم تیمی ات که رفته رست برگرده بعدم سیل سوالات شروع میشه بنظرم یه ربات هم نمیتونه تو یه هفته این همه رویه حفظ کنه و حتما حتما براش سوال پیش میاد ولی جرات داری از تیم هد تو گروه جبر سوال بپرسی جوری جلوی بقیه قهوه آیت میکنه که خنگی و رویه هارو مسلط نیستی از زندگی ناامید میشی بعد این درحالیکه مشتری صد هزار چیز از دیجی کالا خریده و تو باید اندازه ده میلیون تحقیر شی تا راضیش کنی بخاطر کوتاهی یه تیم دیگه اگه آدم نسبت با عزت نفس و با ادبی باشین شنیدن این حرفا نابودتون میکنه چون خیلی راحت فحش میدن و تو حتی حق نداری تماس قطع کنی… این روال کلی بود اما محاسنش تو دیجی کالا کار میکنی و اسم بزرگی داره ، همه چیز واقعا منظم هست همه چیز، مزایای خوبی داره هدیه متاسبتی داره، حقوق ها واقعا منظم اما کم حدود ۱۳، بیمه و بیمه تکمیلی، بجز تیم هد ها رفتار بقیه واقعا خوبه، ساعت های کاریت منظم و خارج از برنامه نمیگن بیا اگر نیاز باشه تو گروه کلی پیام میدن کم میخوان و اضافه کاری داره اگه بیای، بجز بعضی از تیم هد ها همه احترامتون رو نگه میدارن من همه چیزشو دوست داشتم بجز سخت بودن سیستمش و اینکه روانم نمیکشید هر روز صد و بیست سی نفر فحش بدن و مسئولیت های زیادی هم میدن بخور و بخواب نیست عین هشت ساعت باید کار کنی علاوه بر تماس باید بری کلی هم تسک بزنی
کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه. کلاً قطار از توسن خالی کرده دیجی پی! داستان چیه.
پارسیان حساب بیش از ۱۷ سال در زمینه حسابداری فعال میباشد و طبیعتا وقتی اسمی برند و خب طبیعیه که بعد از این همه سال حالا چندتا کامنت منفی که هدفشون تحقیر و توهین به شهرته قید کنند این کامنت های منفی تو این سایت واسه خیلی اسم برندهای مشهور تو ایران گذاشته شده
شرکت وب وان را تجربه کردم و از برخورد کارکنان و کیفیت خدماتش رضایت نداشتم. مدیریت شرکت را بهشدت ناکارآمد دیدم و احساس کردم هماهنگی داخلی بین واحدها وجود ندارد. پاسخگویی تلفنی هم ارائه نشد و به تاثیر منفی روی تصمیمهای من انجامید. بهطور کلی فکر میکنم هر سرویس این شرکت را که استفاده کنید، احتمالا پشیمان خواهید شد و من بدترین تجربه را از یک شرکت خدماتی تا الان داشتم.
باورم این است که برداشت نادرست مفهوم سابقه مدیریتی مدیرعامل، به وضوح در اینجا مشاهده میشود و لازم است روشن کنم که سابقه مدیریتی الزامی ندارد مدیرعامل بودن باشد؛ بلکه دامنهای از مسئولیتهای مدیریتی در سطوح مختلف سازمانی را در بر میگیرد که در بسیاری از نهادهای بزرگ بانکی و فناوری، از سطوح پایینتر آغاز میشود. به علاوه، ادعای مطرحشده بهسادگی قابل راستیآزمایی است و از سوابق رسمی و عمومی سرچشمه میگیرد. قضاوتهای شخصی و مطرح کردن ادعاهای بدون پایه نمیتواند به گفتوگوی حرفهای کمکی کند.
سلام در پاسخ به دوستی که نوشته یک اتوبوس از کارآفرین اومده بانک شهر بگم که نظرت کاملا درسته ولی یکی از رفیق های شفیق شون که امریه سربازی بود دکتر حمید ع. د . ل. د. س. ت نتونست باهاشون بیاد هلدینگ بانک شهر و گفت مجبورم تا آخر سربازیم بمونم کارآفرین ولی تو همین کارآفرین هم مدیرعامل قبلی که الان با اتوبوس اومده بانک شهر قبلا این یارو را باخودش آورده بود کارآفرین و به خاطر سربازیش از اتوبوس بانک شهر جاموند اینو بگم که محیط کارآفرین را به گند کشونده دوست و رفیق های خودش را آورده که بیشتر تو اتاق بازی هستند و هیچ خروجی ندارند و برای خودشون اضافه کاری و پاداش رد می کنند خیلی شخصیت ترسو و حسود و پاچه خواری داره و چشم دیدن بقیه مدیرها و بقیه واحدها را نداره هرکسی هم که تو تیم خودش نباشه و از بیرون اومده باشه یا تو تیم یک مدیر دیگه باشه سریع از ترسش شروع می کنه به زیر آب زنی که مبادا بیاد جاش را بگیره مخصوصا اگر بفهمه سابقه و سواد. بیشتری نسبت به خودش داره تمام وقتش هم داره به پروژه های شخصیش میگذرونه و به مدیرعامل شرکت های هلدینگ کارآفرین باج میده تا نندازنش بیرون خلاصه خیلی ها منتظرند تا سربازی این مردتیکه تمام بشه تا از کارآفرین گورش را گم کنه و بره
نکته قابل توجه اینه که یه سری افراد دستمال دور بشقاب هستند که برای چاپلوسی اومدن به دروغ تعریف کردن و به به گفتن. به شرافتم قسم میخورم تمام حرفایی که زده شده کاملا درست بوده. شرکتی که تماما در حال چک کردن دوربین هستند حتی نمیتونی لحظه ای راحت باشی. وگرنه جریمه هایی میکنند که فقط بیماران روانی میتونن همچین کارایی کنند . خلاصه این شرکت از ریشه خرابه ولی خیلی به ندرت افراد سالم و متشخص و مثبت میتونید تو این سازمان پیدا کنید
سالهاست که با تیم دیجیآلفا همکاری میکنیم تا پلتفرم معاملاتی خودمون رو راهاندازی کنیم و در این سه ماه اخیر شاهد پایداری و امنیت بالای سیستم بودیم. با توجه به حضور در امارات و الزام به رعایت استانداردهای VARA، امنیت و ثبات هسته معاملاتی و کیف پولها برای ما اهمیت زیادی داشت و در این مدت بدون هیچ مشکلی بهخوبی عمل کردهاند. تحویل سیستم طبق توافق انجام شد و تیم فنی در مراحل راهاندازی و پشتیبانی با ما همکاری قابل قبولی داشت. رویکرد امنیتمحور تیم باعث شد بخشهای مختلف با دقت بیشتری توسعه داده شوند که برای یک پلتفرم زیر نظارت رگولاتوری، نکتهی مثبتی بهحساب میآید. در مجموع تجربه همکاری تا این مرحله مثبت بوده و از عملکرد فنی سیستم رضایت دارم.
در اینجا من از دیدگاه یک کارمند سابق تلاش میکنم تجربهای با طنین انتقادی را بازگو کنم، به شکلی دقیق اما با لحنی آرام و روشن. مدیرعامل شرکت بهنظر بیش از چهل سال سن دارد و با این وجود ادعا میکند که حدود بیستوپنج تا بیستو شش سال تجربه مدیریتی دارد؛ اینکه از بیستو سه سالگی مدیری بوده باشد را باور نمیکنم. گاه با رفتار فعالانهای که از او میبینم، همان طور که او خودش را معرفی میکند، تفاوت زیادی بین گفتهها و واقعیتها احساس میشود و رفتارهای او گاه شایسته تلقی نمیگردد. انتظار دارم به جای انتشار نظرهای دستاول یا پاسخهای کوتاه، مقداری به یادگیری مدیریت عملی بپردازد تا بتواند نرخ نگهداشت پرسنل و خروج نیروها را بهبود بدهد و آن را بهبود ثابتتری نشان دهد. نکتهای که به ذهنم میرسد این است که اینجا به نظر میرسد فرهنگ سازمانی چندان سالم نیست و احترام متقابل بین اعضا و همچنین با مدیران وجود ندارد. اینکه از بعضی پاسخها به عنوان راهی برای ابراز وجود استفاده میشود، حس ناخوشایندی ایجاد میکند و بهطور کلی اعتماد کمتری را نسبت به محیط کار ایجاد میکند. بهعنوان یکی از اعضای تیم، خواهان شفافیت و رفتار حرفهایتر از طرف رهبری هستم تا انگیزه و تمایل به همکاری در بین کارکنان حفظ شود و از بروز ناامیدی و ترک کار جلوگیری گردد.
پی بردن به اینکه با کندا ایده همکاری کنم برای من تجربهای آرام و مثبت بود، حالا که از اون محیط جدا شدم، بیشتر به این نتیجه رسیدم. قبل از ورود به شرکت، از وضعیت و آیندهی شغلم نگران بودم چون تازه از مپنا خارج شده بودم و این موضوع ذهنم رو مشغول کرده بود. فضای کاری خیلی خوب بود و برخوردها با همکاران صمیمی و دوستانه بود؛ همکاری تیمی و روحیه جوانی که در شرکت حاکم بود، خیلی ملموس بود. رابطه با مدیریت بهویژه با مدیران ارشد آسان بود و افرادی که در مجموعه بودن همواره در دسترس بودند. برای من که از یک شرکت بزرگتر آمده بودم، اولش شوکی داشتم اما به مرور جا افتادم و حس خوب محیط را تجربه کردم. روزی که به دلیل بارداری از شرکت جدا شدم نیز رفتار محترمانهای داشتند و حتی برای خداحافظی مراسم کوچیکی برگزار کردند. باید گفت هر جا کسی کار کند، نقاط منفی هم وجود دارد، اما باید به جنبههای مثبت و شرایطی که شرکت فراهم میکند نگاه کرد. به نظر من، اینکه شرکت با ۱۵۰ نفر پرسنل، چندین سال بالا مانده، واقعا نشانهای از ثبات است.
تمام نکات منفی که ثبت شده تماما صادقانه ودرست میباشد متاسفانه محیط شرکت به طور فزاینده ای چاپلوسی و ادم فروشی میباشد نبود مدیریت مناسب-مدیریت به سبک مصریان و فئودالیسم ارباب و برده -عدم امنیت شغلی شدید-عدم رسیدگی به زندگی به دلیل مشغله کاری زیاد- اگر دوست دارید به عنوان یک انسان غیرمعمول و تبدیل به یک فرد بیمار شوید به این شرکت مراجعه کنید
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.