من تو زیر مجموعه گلرنگ به اسم آریان تجارت جذب شدم، یک ماه آموزشی و کار کردم باهاشون که بعدش پیشنهاد بهتری داشتم و رفتم از اونجا، مراحل مصاحبه خوب بود تیم هم حرفه ای بود مشکلی نداشتم . تنها نکته ای که دوست نداشتم بیمه تکمیلی بود که واقعا از حداقل یکم پایین تر بود حتی! و البته مبلغ قرارداد ها که اصولا شرکت های بزرگ عدات دارن فقط به مدیراشون خوب پول بدن
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من یکی از کارکنان شرکت هستم ساعت کاری ۱۲ساعته آدم از زندگی میوفته مگه کارگر آدم نیست مام زندگی داریم آرزو داریم این چ وضعشه آدم از خستگی نمیدونه چیکار کنه
منابع انسانی آدرس فرستادن و پلاک رو گفتن ولی هیچ تابلویی در ورودی وجود نداره معطل میشی که کدوم زنگ رو بزنی خلاصه دل رو به دریا میزنی زنگ اول رو میزنی وارد میشی و میبینی نوشته شرکت هوشمند نوین منشی نشسته داره تلفن حرف میزنه منتظر میمونی میگی برای چی اومدی ؟ میگم برای اندروید یه چهار صفحه بهت فرم میده پر کنی پر میکنی میدی بهش زنگ میزنه به ****** میگه اندروید رو بفرستم بالا (انگار میخواد گوسفند بفرسته بالا) لحن منشی کاملا بد بود گفت برو دو طبقه بالا اتاق اولی نه دومی ****** وارد اتاق ****** که میشدی روی میز خیلی کثیف و نامرتب یه آقا و یه خانم دیگه هم بودن ****** مشغول گرفتن نوبت آرایشگاه بود حدودا ۵ دقیقه رو صندلی میشستی که حرفاش با آقای داخل اتاق تموم بشه جاهایی که کار کردیو پرسید و بعدم حقوق و اینکه چرا میخوای از کارت بیایی بیرون و چرا ازدواج نکردی در این حین یه آقایی وارد میشه من فکر کردم که یه کارجوی دیگس یهو نشست رو صندلی بدون سلام و معرفی خودش تقویمش رو باز کرد سوالاتو پرسیدن ارتباط چشمی برقرار نمیکرد و هیچ چیزی از اصول مدیریت نمیدونست و صرفا سوال پرسید و فرم ها رو از ****** خواست و رفت ****** بعدش درمورد نحوه ی سوال کردن و سوالات پرسید سوالات سوالات خاصی نبود ولی طرز صحبت این آقا اصلا خوب نبود و ****** نبودن ****** خانم منعطف و خوبی بودن در کل یه شرکت بزرگ ولی بی درو پیکر بود اصلا توصیه نمیکنم
بعد از ارسال رزومه از شرکتی که خودش رو گلرنگ معرفی میکرد ولی در واقع زیر مجموعه گلرنگ بود ( هایپرفامیلی ) تماس گرفته شد و تاکید شد که حتما باید حضوری باشد و حاضر نشدن که بحث های اولیه رو هم به صورت تلفنی توضیح بدهند . و در جلسه اول که رفتم یک ازمون گرفتن و گفتن که برای فنی باید جلسه دیگری مجدد به صورت حضوری بیاید و جلسه دوم که رفتم تازه فرمودن که فیلد شغلی پشتیبانی ساده مدنظرشون هستش و گلرنگ همه ی فیلدهای شغلی رو یکجا در جابینجا قرار میده و هر شرکتی بسته به این که چه فیلدی رو می خواد انتخاب می کند . واقعا مایه تاسف که اینجور شرکت ها فقط به فکر منافع خودشون هستن و ارزشی برای وقت و هزینه ی دیگران قائل نیستن . در قسمت معایب چیزهایی که در حوزه نرم افزار مهم هستش و این شرکت نداشت رو ذکر کردم .
به هیچ عنوان در شرکت های زیرمجموعه گلرنگ نروید چون هیچ مزایایی ندارند و برای وقت شما هیچ ارزشی قایل نیستند و باهاتون مثل کارگر برخورد می کنند .
برخورد مصاحبه کننده بد نبود اصلا در حدی نبود برای مصاحبه کردن خودش موقع مصاحبه صداش میلرزید مصاحبه منابع انسانی هم رفتم ولی به دلیل کم نکردن حقوق درخواستی رد شدم در کل از بیرون قشنگه نه داخل
یه کصافت خونه به تمام معناست ! اونجا پره از آدما اقا زاده بیشرف که فقط پول دارن و میخوان همه چیو با پول حل کنن ! به هیچ وجه اونجا دمپاییتونم افتاد نرید و ب جاش یه دمپایی نو بخرید ! پر از آدمای پر مدعا که اسمشون هیچ جا نیست و خودشون برنامه نویس میدونن ، من اونجا نتونستم کار کنم از بس ک این موارد دیدم و روحیم به فنا رفت ! یه سری پروژه خارجی دارن که خودشون خدات تومن پول درآمدشونه ولی چس مثقالش میدن برنامه نویس ، امنیت شغلیتون اونجا صفره هیچکس براش مهم نیست شما اونجا کار میکنین فقط یه منابع انسانی عوضی داره که وعده و وعید میده بهتون همه چی تو یه قالب خیلی زیبا به شما نشون میدن ولی برده داریه نوینه !!!!!!! سوالای مصاحبه هم اینجوریه که از هر وری میپرسن یه کاغذ میزارن جلوتون ک جواب بدین بعد بهتون میگن خب حالا برامون ایجکس از اول بنویس !!!!!! بدون اینترنت !!!!!! یه مشت آدم مریض اونجا کار میکنن اصلا اونجا نرید
دو سال پیش برای پوزیشن کارشناس شبکههای اجتماعی با این شرکت مصاحبه داشتم. ابتدا زیادی تغییر زمان میدادن و خوشبختانه مصاحبه بهصورت آنلاین انجام شد و همون لحظه از ترکش شدن بهونهام میگذاشتم. مدام درگیر سوالهای جدید میشدم و هر بار انتظار داشتن مهارتهای تازهای از من داشتن. در نهایت هم هیچ بازخوردی نگرفتم و مشخصا نگفتن قبول شدم یا نشدم. از اون به بعد دیگه رزومهای برایشون نفرستادم.
من تجربهای از کار در شرکت سه کلیک را میگویم که از نظر من نقاط ضعف و فشارهای کاری زیادی داشت. زمانی که میخواستم از آنجا کار را شروع کنم، برخورد با الزامات سختگیرانه و محدودیتهای مشخص زیادی بود: صرفا نیمساعتی برای استراحت ناهار در نظر گرفته میشد و استفاده از موبایل در محل کار ممنوع بود. ساعات کاری از نه تا شش بود و هیچ اضافهکاری برای من یا همکاران وجود نداشت، انگار کار بدنهای بود که تنها به تعهد و پشتکار فرد بستگی داشت. بیمه برای بسیاری از همکاران از روز اول برقرار نمیشد و گاه تا ماهها بدون بیمه میماندند. در چنین محیطی با وجود تفاوتهای جنسیتی، شاهد رفتارهایی همانند اطلاق عنوانهای ناراحتکننده و بیاحترامی نسبت به همکاران بودم؛ این فضای کاری را به جایی تبدیل میکرد که احساس میکردی حریم حرفهای شرط لازم برای ادامه کار است.
برای ورود به شرکت، سه مصاحبه برنامهریزی شده بود. در اولین مرحله یک پیشمصاحبه از طرف منابع انسانی برگزار شد که سوالات سادهای مثل تایپ نت و وضعیت خدمت وظیفه و مهاجرت را دربر میگرفت. در مرحله دوم جلسهای اصلی بود که هم پرسشهای شبکهای داشت و هم سوالاتی مرتبط با برنامهنویسی. در نهایت مرحله سوم دوباره به منابع انسانی مربوط میشد و امکان کار از راه دور هم ارائه میشد. محل شرکت در یوسفآباد تهران بود.
برای مصاحبه رفته بودم، مدیر فنی ازم مصاحبه کرد، هیچ سوال فنی پرسیده نشد، فقط بحث سر مبلغ بود که منم گفتم nتومن کم تر قبول نمیکنم که گفتن با توجه به سابقه مبلغ درخواستی زیاد هست، صرفا جهت اطلاع الان دو میلیون بیشتر از اون مبلغ دریافت میکنم و مبلغ درخواستی اصلا زیاد نبود. آخر مصاحبه هم گفتن ما با چند نفر مصاحبه کردیم، بررسی میکنیم کی زیاد میدونه کم میگیره اونو استخدام میکنیم 😁
در زمانی که فکر میکردم کار گرافیک دیزاینر را با موفقیت به دست آوردهام، داستانی پیچیده پیش آمد. دو مصاحبه برای مو تن رو را پشت سر گذاشتم، دو تسک هم انجام دادم و ایمیلی رسید که پذیرش پوزیشن گرافیک دیزاینر را تأیید میکند و از من خواسته شد مدارک برای نهاییسازی قرارداد ارسال کنم؛ این اتفاق در روز چهارشنبه افتاد. در همان روز شنبه تصمیم به اعلام استعفا در محل کار فعلیم گرفتم و تصور میکردم همه چیز در مسیر عادی پیش میرود. صبح همان روز مدارکم را برای قرارداد ارسال کردم و با من هماهنگی کاملی انجام شد، اما ظهر ناگهان تماس گرفتند و گفتند تیم مارکتینگ کرونا گرفتهاند و استخدام را متوقف کردهاند. خیلی برایم روشن نبود چگونه این ارتباط به بحران کرونا مربوط میشود، چون Email پذیرش برای من ارسال شده بود و انتظار داشتم از نظر استخدامی در همان مسیر باقی بمانم تا دو هفته بعد که تیم بهطور کامل استقرار پیدا کند. شب همان روز دوباره پیام دادند و تسکی فرستادند که انجام دهم، در حالی که قبلا دو تسک را کامل کرده بودم و مورد تأیید بود، اما نتیجهای اعلام نشد تا اینکه خودم پیگیری کردم و امروز گفتند که نمیتوانند با من همکاری داشته باشند. سه هفته با انتظار برای پاسخ منفی سپری شد در حالی که از همان ابتدا پاسخ منفی مشخص بود و واقعا نمیفهمم چرا ایمیل پذیرش برای من فرستاده شد. این تجربه تلخ از مو تن رو همواره در ذهنم میماند.
در تجربهی کاری من بهعنوان FrontEnd Developer، روزهای اولیه با حس کنجکاوی و انتظار همراه بود: یک هفته بهعنوان دورهی آزمایشی در کنار هم شروع کردیم و یک تسک تستی به من سپردند. پس از بررسی و زمانبندی، کار را آغاز کردم و تا عصر ادامه دادم تا اینکه از بعد از ساعات کاری وارد فضایی متفاوت شد. به نظر میرسید در آن محیط، انگار فضای چایخانه حاکم است. در ابتدای کار، بهخاطر برخی رفتارها که درکشان خارج از سازوکار حرفهای بهنظر میرسید، فضا برای من آرام نبود. بههرحال، در بسیاری از بخشها، برخوردها نسبتا سازنده بود و حداقل در گفتوگوها همینطور بود که ناسزا یا واژههای بیادبی بهطور مشخص مطرح نمیشد. در نهایت روز دوم تصمیم گرفتم ادامه ندهم؛ دلیل برای من روشن بود: جو و مکان و شرایط کار مناسب من نبود. اکنون هم این موضوع را همچنان در ذهن دارم و به این نتیجه رسیدهام که برای فردی که در فضای خارج از کارگاه فعالیت میکند، ممکن است عدم وجود نرمافزار مهارتهای نرم، بهطور روشنتری نمایان شود. برای اینکه تجربه دقیقتری ارائه کنم، توضیح میدهم که بهخاطر فاصلهی میان محیط و سلایق من، این هستی تجربه بهمعنای ناکافی بودن همخوانی با نیازهای من بود. امیدوارم تیمها در صورتی که تغییراتی در فرایند یا رویههایشان ایجاد کنند، یا شرایط کار را بهبود دهند، بتوانند افراد بیشتری را جذب کنند.
برانگیختگی این تجربه مرا از همان ابتدا با نگاهی سرد به کارفرما دیدم، اما تصمیم گرفتم درباره تجربهام واقعا بنویسم. شرکت مذکور به جای جذب نیروی با تجربه، تمرکز را روی کارآموزان و نیروهای جونیور گذاشته بود؛ چون کمترین ماندگاری از سوی کارمندان باسابقه دیده نمیشد و حتی قراردادها به روزها و پروژههای آینده موکول میشد. همکاری با این مجموعه برای من، بهنوعی تنها زمانی بود که بهعنوان یک کارمند تازهکار به امید یافتن فرصتهای بهتر واردش شدم، اما نتیجه این تجربه معمولا هدر رفتن زمان بود و به نظر میرسید که با کمتحملی نسبت به یادگیری و بیثباتی در پروژهها همراه است.
تجربهای که از بوت کمپ مپصا داشتم به من زد که چطور گول وعدهها را بخورم و نهایتا با ناراحتی تمام تجربهام را ثبت کنم. اول قصد ورود با قیمت کم و وعدههای تضمینی را داشتم؛ گفتن دو میلیون برای ورود و کلاس هشتده میلیون است و با تضمینهایی از اینطرف و آنطرف روبهرو شدم و باور کردم. تصور میکردم همه چیز اوکی است اما بعد متوجه شدم از نوجوان ۱۷ ساله تا مردی تا چه حد در کلاسی که قرار بود تبدیل به فرصت شغلی شود حضور داشتند. وقتی دوره شروع شد فهمیدم استاد اصلا مناسب نیست و با تمام اعتراضاتم حتی نفر جایگزینی هم معرفی کردم اما هیچکدام را قبول نکردند و با من گفتند که باید به پروسهشان اعتماد کنم. هیچکس نبود که با من بهطور جدی کار کند؛ نه فردی که برای مصاحبه اولیه با من تماس بگیرد و نه استادی که کار بلد باشد یا با گیت کار کند. من مدام فشار میآوردم که کسی که توان پوش کردن گیت را ندارد، معنایی برای دوره ندارد و واقعا کسی در اتاق فکر نبود تا متوجه باشد من چه میخواهم بگویم. در نهایت با بیاحترامی من را اخراج کردند و از پول من سه میلیون بابت چهار جلسه کسر شد. این یعنی نصف دوره از نظر من بدون ارزش بود، در حالی که سایر همکلاسیها نیز وضع مشابهی داشتند و پس از اعتراضهای جمعی، استاد عوض شد. حتی تصمیم به شکایت گرفتم اما مدیران با پاسخهای نامشخص و بیپاسخ روبهرو شدند و گفتند باید با دفتر وکیل صحبت کنم. نم میدانم آیا امضا کرده بودیم یا نه اما انگار لازم بود سکوت کنیم تا پولمان را پس بگیریم یا نه!؟! به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم به بوت کمپ مپصا مراجعه کنید؛ چون هیچ آموزشی مشخص و قابل استناد ارائه نمیشود و افراد حاضر در آنجا راضی به نظر نمیرسند. هیچکس واقعا به بازار کار وصل نیست و وعدههای تبلیغاتی صرفا حرفهای بیپایه بود. هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که ادعاهایشان را پشتیبانی کند که درصدی از اشتغال را تضمین میکنند. خیلیها بعد از حضور در آنجا با ناامیدی جدا میشوند و دوباره با ناامیدی مواجه میشوند. در قراردادشان ظرفیت کلاس نوشته بود ۱۰ نفر، اما در عمل حدود ۱۷ نفر بودیم و احتمالا تا پایان دوره ۳ تا ۴ نفر یا اخراج میشدند یا شرکت را ترک میکردند. افرادی که آنجا کار میکنند به نظر نمیرسد برنامهنویسی بلد باشند و معیار جذب استادانشان هم نامشخص است. گیتهاب و استک اورفلو برایشان مفهومی ندارد و گویی هیچ آشنایی با مفاهیم پایه وجود ندارد.
دیدار هنوز هم محیطی نسبتا خوب دارد؛ جو تیمی مناسب است و همکاران با هم رفیق و حمایتمند هستند. با این وجود دخالتهای زیاد مدیر کل در برخی واحدها، به ویژه پروداکت و مارکتینگ، باعث میشود فرصت بروز خلاقیت برای اعضای این دو بخش به طور چشمگیری محدود شود. اگر برای پوزیشنهای برنامهنویسی، فروش یا پشتیبانی درخواست بدهید، شاید تجربهی نسبتا خوبی باشد، اما در دو واحدی که گفتم، خلاوقتی برای ایدههای نو وجود ندارد و به نظر میرسد به جای رها شدن پروژهها، بهطور کامل به اجرای دستورات مدیر اکتفا میکنند. در نتیجه یا پیشرفت شغلی ملموسی نمیبینید و یا چیز زیادی برای یادگیری کسب نمیکنید.
اونجا کار میکنید بدونید که صفحه نمایش سیستم شما در حال ضبط شدن است و این و به شما نمیگن هر چیزی رو هم تایپ بکنید ثبت و ذخیره میشه این شرکت برای حریم خصوصی شما هیچ ارزشی قائل نیست و از قبل به شما نمیگه که عده ای میتونن هر لحظه مانیتور شمارو ببین یا بعدا تصاویر ضبط شده رو مشاهده کنن. حتی ممکنه شخصی از این اطلاعات استفاده کنه و تمام پسورهای شما رو سرفت کنه من واقعا با این موضوع مشکل داشتم و همان روزی که متوجه این موضوع شدن از شرکت جدا شدم مشکلات ریز و درشت دیگه هم وجود داره ولی این مهمترین موضوع بود برای من.
برای من تجربهای بیثبات و ناامیدکننده بود که در آرکس پشت سر گذاشتم. شرکت خیلی غیرحرفهای و قولووعیدهاش دقیقا با اونچه انجام داده فرق داشت. از من میخواستن برای آزمایش ورودی وبسایتی با وردپرس طراحی کنم، بعد از یک ماه بهعنوان مشروط کار میکردم اما در نهایت به شکلی دقیق و ظریف کلاهبرداری کردند و وبسایتی که ساخته بودم را فروختند؛ دسترسیای به من یا هیچ تماسی هم داده نشد. فرایند استخدام مبهم بود، شرح وظایف و حقوق مشخص نبود و برخورد کارکنان با من نامناسب بود، و در نهایت بدون پرداخت دستمزد یا هر بهانه دیگری رد شدم.
من تجربهای واقعی از یک شرکت به نام آرکس دارم که قصد داشتم در بخش طراحی وب با آن همکاری کنم. خلاصهی ماجرا این است که این شرکت با تبلیغات استخدامی ظاهرا معتبر ظاهر میشود اما در عمل روند استخدامی بسیار مبهم، طولانی و پر از بیعدالتی و فشار بود. آنها از طریق وبسایتهایی مشابه با نام آرکس و پیزا360 فعالیت میکنند و ارتباطاتشان عمدتا از طریق کانالهای مخفی مانند سکرت چت تلگرام است؛ تماس مستقیم یا حضور فیزیکی تیمی وجود ندارد و هیچ شماره تماسی در دسترس نیست. در طول مدت استخدام برای رزومههایمان با تاخیرهای چندماهه پاسخ میدادند و فرایند مصاحبه به شکل مبهمی انجام میشد. سوالات در مصاحبه تکراری بود و ارتباطی با شغل من نداشت و در عین حال حقوق و وظایف منتشر شده مطرح نمیشد. پس از مدتها، گفتند که رزومهام تایید شده و باید در یک گروه تلگرامی برای مصاحبه شرکت کنم. در مراحل بعدی مشخص شد که برای ارزیابی مهارت باید یک وبسایت آزمایشی با موضوع گردشگری روی هاست و دامنه شرکت طراحی کنم و پس از ارائه، به من گفتند که برای تثبیت مهارتها باید یک ماه بهطور مشروط کار کنم و سوپرایزر من را زیر نظر بگیرد و حقوق ماهیانه از چهار تا هفت میلیون تومان تعیین میشود. من پرسیدم مگر در مصاحبه حداقل حقوق را نگفته بودند؟ چرا باید حقوق را کارفرما تعیین کند؟ پاسخ به سوالات من معمولا با این جملات روبهرو میشدم که سوپروایزر بهزودی اعلام میکند یا مباحث به آینده موکول میشود. در ادامه، همان گروه تلگرامی وبسایتهایی با موضوع کارواش به من محول شد که باید در مدت ده روز کاری و حدود هشت ساعت در روز توسعه و طراحی را انجام میدادم. من موظف بودم همهچیز را از صفر تا صد انجام دهم: از ایدهپردازی، طراحی گرافیک، جمعآوری تصاویر مرتبط، تا توسعه و پیادهسازی، و همه اینها بدون امکان استفاده از محتوای کپیشده و خارج از منابع در نظر گرفته میشد. با وجود این شرایط، دسترسیهای من به فایلها و امکانات وردپرس محدود بود و هیچ دسترسی مجدد برای آپلود یا اصلاح محتوا وجود نداشت. حتی ورود با یک کانفیگ خاص بود و در پایان کار دسترسیهای من بهکل قطع میشد و من قادر نبودم وبسایتی که طراحی کردهام را ببینم. بعد از تحویل، به بهانه استفاده از متون لورم اپیسوم در برخی از باکسها من را رد کردند و گفتند که سطح علمی و مهارت من کافی نیست. نحوه برخورد با من هم به سرعت تغییر کرد و تمامی ارتباطهای من از طریق گروههای تلگرامی قطع شد و بلاک شدم. این اتفاق تنها چند دقیقه پس از تحویل نهایی وبسایت رخ داد. پرسشهای من بیپاسخ ماندند: چرا چنین تصمیمی در چند دقیقه پس از تحویل گرفته شد؟ آیا میشد برای اصلاح متون لورم اپیسوم اقدام کرد و بهبودهایی در محتوای کارواش ارائه داد؟ چرا بلاک شدم؟ نتیجهگیری من این است که این شرکت با وجود ادعای فرصتهای شغلی، در عمل فرایند استخدام کارمند یا همکار فریلنسری را به شکلی غیرشفاف و گاها آزاردهنده اجرا میکند و با رویههای غیرمنصفانه، فشار کاری سنگین و عدم شفافیت، کار را از افراد میطلبد بدون اینکه حقوق و شرایط دقیق کار به وضوح مشخص شود. این تجربه بهمن نشان داد که آشنایی با این شیوهها میتواند بهخاطر جلوگیری از مشکلات آینده کمک کند و
برای من به عنوان عضو خانوادهای که بر شرکت نظارت میکند، کار تامین مالی در یک شرکت خانوادگی با حضور پدر مدیر و فرزندان و دامادها تجربهای بود. ظاهر احترام و مناسبات خوب نشان میداد، اما من واقعا با مشکل حقوق روبهرو شدم و دیدم همکاران هم با همان بیعدالتی روبهرو بودند. استخدام میشدید تا برایشان کار کنید، اما خبری از پرداخت حقوق نبود تا زمانی که از کار دست کشیده و قرارداد را تمدید نکنید؛ در نهایت هم مجبور میشدید به دنبال حقالزحمهتان بروید. پولهایی که خرج خرید گوشی اپل، خودرو و سفرهای خانوادگی میشد، به نظر میرسید از سوی خودشان تأمین میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.