در چارگون مشغول به کار هستم و بیشترین نکتهای که در مورد این شرکت به چشم میخورد، اعتماد بیش از حد به جوانترها برای پذیرش مسئولیتهاست. من هم با وجود کمتجربگی و کمدانشی نسبت به نرمافزار، فرصتی برای یادگیری پیدا کردم و از این اعتماد کاملا خوشحال بودم. وقتی خطایی هم بکنم در کار، برخورد خیلی روشن و مهربان بودن تیم و بویژه مدیران را لمس کردم. تیمها با هم متفاوتاند، اما تیم من واقعا دوستانه و حمایتگر است و مدیرش هم از نظر من فرد بسیار مناسبی است. حقوقی که دریافت میکنم نسبتا پایین است، اما برای من یادگیری و امنیت شغلی اولویت دارند و در چارگون این دو اولویت تا حدودی برآورده میشود. از نظر زیربناها، شرکت دو ساختمان دارد؛ ساختمان اول قدیمی است و دلگیر به نظر میرسد، اما ساختمان دوم در شیخبهائی طراحی بهتری دارد و محیط آن بازتر و دلنشینتر است. نکته دیگر اینکه حقوق بهطور منظم و به موقع پرداخت میشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در سما سامانه جایگاهی هست که اگر از لحاظ اخلاقی مشکل خاصی نباشه میشه خیلی راحت موند و پیشرفتش برای بعضیها آسانه و برای برخی دیگه نه. بعد از سالها کار نمون فهمیدم معیارهای ارتقا و حقوق توی شرکت خیلی روشن نیستن، ولی جو همکارانهای داغون نیست و اکثر افراد دانششونو به هم منتقل میکنن. یه چیزی که منو آزار میداد این بود که اگر کسی خودش رو خوب به نمایش میگذاشت، سریعتر دیده میشد؛ در حالی که اگر کسی کارش رو درست انجام میداد و دنبال ارتقا بود اما تنها روی کار خودش تمرکز میکرد، معمولا دیده نمیشد. پاداشها، مزایا و کارانه و اینجور چیزها هم به شکل واضح و مشخص تعریف نشده بود. در کل میتونم بگم اگر مدیریت کمی بهبود پیدا کنه و به کارمندا با درنظر گرفتن لیاقت واقعیشون اهمیت بده، شرکت نسبتا خوبی میشه؛ به ویژه برای افرادی که از نظر علمی رشد کنن و برایشون حقوق و مزایا خیلی مهم نیست.
شرکت تجارت مجازی اوکسین را تجربه کردم و در نگاه من این شرکت از نظر منابع انسانی با کمبود زیادی روبهرو بود. هر بار وارد جابینجا میشدم، بیش از بیست آگهی استخدام داشتند که نشان میداد روند جذبشان خیلی فعال است؛ از منشی تا برنامهنویس و بهویژه گرافیست. با این حال وقتی وارد شرکت میشدم، کمتر از ده نفر کارمند میدیدم و بیشترشان هم در کارشان موفق نبودند. ساخت موشن گرافیک کار عمدهشان بود و به نظر میرسید که نمونههای آن کاملا شبیه کارهای آماده باشد و کیفیت مناسبی نداشت. در هفتههای نخست حضورم، منشی هم وجود نداشت و مسئولیتهای استخدام بهطور مداوم با تیم مصاحبهکننده تقسیم میشد. اکثر ساعات اداری به مصاحبه با متقاضیان اختصاص داشت و نتیجه این بود که معمولا دو تا سه نفر برای هر شغل میآمدند و طی چند روز آزمایشی کار میکردند و بعد میرفتند. روز اول با وعده ارائه ناهار مواجه شدم، اما رفتار مدیر اداری به شکلی بود که اعتراضهای همواره دیر رسیدن را نادیده میگرفت و بابت تأخیرهای دیگر هیچ تمایلی به توضیح یا همکاری نمیکرد. رئیس هیئت مدیره که فردی با نفوذ محسوب میشد، وقتی ناهار به کارمندان تعلق گرفت، اعلام کرده بود که به شرکتهای دیگر میدهند اما به ما نه؛ غذایی بیکیفیت از کترینگ ارزان را در دسترس قرار دادند که تنها معدهدرد و بیماری را به همراه داشت و پس از چند روز هم بهطور ناگهانی قطع شد. مشخص بود که حقوق و زمانبندی مشخصی وجود ندارد و از این رو، ساعات کاری نسبتا طولانی بدون اضافهکاری پرداخت میشد. موضوع پابرجا این بود که از نظر برخی همکاران، ساعات آغاز به کار ۸:۳۰ بود اما انتظار میرفت تا پایان شب بمانند، در حالی که گفته میشد پایان ساعات کار وزارت کار است، اما باز هم زمان اضافهای پرداخت نمیشد. دو همکار خانم از اسلامشهر هم بودند و با وجود اینکه فاصله زیادی تا محل کار داشتند، مجبور بودند به توافقهایی برسند. مدیرعامل در پاسخ میگفت چنین شرایطی عادی است، اما برای من کاملا مشخص بود که وضعیت با تعهدات کارگاهی منطبق نیست و فاصله زیادی با زندگی عادی کارمندان دارد.
از کار در این شرکت، فهمیدم که انتظارم از کار صرفا دریافت حقوق و بیمه نبود و به همین دلیل تصمیم گرفتم بهصورت کامل با عوامل و فضای کاری آشنا شوم. درک من از محیط کار نشان میدهد که رضایت از کار خیلی بعيد است و ساعات کاری منظم و قابل پیشبینی نیستند. همچنین با وجود فشارهای گفتاری از سمت مدیریت، برخورد با توهینها را تجربه کردم و این محیط برای من مساعد نبود. امکان استفاده از مرخصی هم به اندازهای که انتظار میرفت نبود و در صورت انجام اضافهکاری، حقوق منفی کمترین سطح قابل انتظار را داشت. بهطور کلی به نظر میرسید که این موقعیت بیشتر برای گذراندن وقت و کسب تجربهای محدود است تا توسعه پروژهای یا رشد شخصی—که هدفم از کار نبود. سپاس فراوان. تذکر: از بحثهای مربوط به مسائل شخصی و پیامهای موبایل یا مکالمات شنود میشود.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
من تجربهای عجیب از جایی دارم که با وجود ادعای شرکت، هیچکدام از آنچه وعده میداد را تحقق نمیداد و مسیرش به ناچار به سمت ابهام و سردرگمی رفت. دوست داشتم شرکت روشن و هدف روشنش را از همان ابتدا بفهمم، اما سؤال و پاسخ روشنی برایم وجود نداشت: کی تأسیس کردهاند، مدیر یا مالک واقعی چه کسی است، هدف از راهاندازی چیست، محصول یا خدمات مشخصی دارند یا نه، و آیا مشتریای هم دارند یا نه؟ وقتی رسیدم به دفترشان در سعادتآباد، بالای میدان کاج، گفتند که یک مجموعه بزرگ استارتاپی در حوزه تجارت الکترونیک است و میخواهد به فروشگاههای اینترنتی بزرگی مثل دیجیکالا خدمات بدهد؛ طراحی سایت و اپ، ارسال کالا، درگاه پرداخت، تبلیغات دیجیتال؛ همه با هم ارائه میشود. از مسیر وعدهها بسیار خوشبین شده بودم و فکر میکردم در جای قدرتمندی کار میکنم. اما بعدا دیدم همه اینها پوچ است و واقعا دروغ از آب در آمدند. دفتر کوچک با چند نفر کارمند بود که اکثرشان هم بیکار شده بودند. هیچیک از خدمات وعده دادهشده وجود نداشت و مشتری هم نبود. کارکنان مجبور بودند از ساعت هشت و سی دقیقه صبح بیایند و مدیران معمولا بعد از ظهر و حدودا دو یا سه دوباره ظاهر میشدند. یکی از سهامداران با نفوذ که بهخاطر ثروت و شرکتهای متعددش مشهور بود، آنجا دفتر شخصی خودش را ساخته بود. هر روز با ماشینهای سوپر لاکچری از پنج عصر به بعد دستهای بازیگر و کارگردان و بازاری را جمع میکرد و با آنها تا نیمهشب شام و شیرینی و میوه میخوردند. آبدارخانه هم برایشان کار میکرد تا تا صبح پذیرایی کنند. در آن زمان کل پروژه مجموعه تنها طراحی سایت برای دو نفر از بازیگران و فعالیتهای ساده در اینستاگرام یک آرایشگاه زنانه و دو ناخنکار بود. بعد از مدتی شرکت محل کار را عوض کرد و ارزش تغییر آدرس در بخش تماس با ما را هم بهخوبی ندانستند؛ کارشان هم تغییر کرد و از تجارت الکترونیک رفتند سراغ فیلم و سریالهای شبکه خانگی برای اپلیکیشن، وارد کردن اطلاعات فیلمها، سانسور و زیرنویس فیلمهای خارجی. بهتدریج نفرات جدیدی به تیم اضافه شدند. نکته جالب اینکه گرافیست رسمی نداشتند و کارهای گرافیکی را همسر مدیرعامل که تازه دورهای برای یادگیری فتوشاپ گرفته بود انجام میداد. من بالاخره از آنجا بیرون آمدم چون واقعا توان ادامه نداشتم. وقتی با دوستان سابق که هنوز آنجا هستند صحبت کردم، شنیدم شرکت دوباره محل کارش را عوض کرده و حالا زیرمجموعه دانشگاه شریف شده است و در ساختمانی آنجا مستقر است؛ اما همچنان آدرس روی سایت رسمی شرکت مثل سه سال پیش پابرجاست و گوگل مپ هم همان موقعیت را نشان میدهد. این رفتار ظاهرپرستی هم برای خودشان کمتر به چشم میآمد. واقعا تعجب میکنم چگونه شرکتی که هیچ کار مشخصی انجام نمیدهد و مشتری هم ندارد، برای تأسیس چه منظوری داشته و از کجا سرمایه و درآمد میآورد تا حقوق کارمندها و اجاره ساختمان را بدهد؟
امتیاز من از کار در بیمه پاسارگاد نمایندگی 2566 با وجود برخی نارضایتیها، به این صورت بود که تنها نکتهی منفی، تأخیر در ارائه سند بیمه بود و درآمد حاصل از پورسانت هم چندان بالا نبود.
قرار شد یک هفته پروژه تست انجام بدم تا ببینیم مورد قبول هست یا نه. بعد از اینکه پروژه رو تحویل دادم با لحن بدی انتقاد کردند که اصلا خوب نیست و خیلی کار داری تا چیزی یاد بگیری و نمونه کار خودشون رو نشون دادند که واقعا سطح پایین بود و اونجا بود که فهمیدم منظورشون از بد چیه! بهم گفتند که با کسی که تجربهاش بیشتره میذاریم کار کنی تا ازش یاد بگیری. منتها قبلش باید بخش دیگه ای هم کار کنی :/ فرداش منو یه بخش دیگه منتقل کردند و گفتند ۳ روز اینجا باش، نشون به این نشون که ۳ روز تموم شد و من هم به این خیال که قراره برم سر جای خودم بهم گفتند که برو یه بخش دیگه اونجام ۳ روز کار کن! وسطاش هم بهم منابع انسانی تو آسانسور خبر داد که فعلا اون بخشی که اول گفتیم چون پروژه نداریم معنی نداره بری کار کنی، فعلا تو یه بخش دیگه هم کار کن ببینیم چی میشه!! از این که جو چقدر نابالغانه بود هم بگذریم...
در زمان مصاحبه برای من توضیح دادند که تیمهایشان با اخلاق و توانمند هستند؛ اما فضای کاربری برای کدنویسی به شکل خاصی مدیریت میشود. کدبیس پروژهها پر از کدهای قدیمی و نامرتب است که به گفتهی اعضای تیم، به نام «نخبگان» و «شریفها» این آشفتگی توجیه میشود و هر تغییر کوچک برای بهبود خوانایی یا توسعه باید با تأیید این افراد بالا دست شود تا به آنان برخورده نشود. اگر کار کارشناسی خوبی انجام دهی و پروژهای را به شکل صحیح و با کیفیت پیادهسازی کنی، باید به بحث درباره کدنویسی سازمانی و سیاستهای داخلی حوزهی کار با جدیت بپردازی. در غیر این صورت در ظاهر حقوق همواره ثابت است و فرصت اضافهکاری یا بهرهور بودن از پروژههای متنوع کمتر میشود.
قرار شد که یک هفته آزمایشی کار کنم تا هر دو طرف به این نتیجه برسند که میتونند با هم کار کنند یا خیر. از من سفته به مبلغ ۵۰ میلیون تومن خواسته شد به علاوه اینکه تا ۳ ماه بیمه هم نمیکنند. طی یک هفتهای که اونجا بودم موارد زیر کافی بود که کلاهم رو بردارم و دیگه به همچین جایی برنگردم! *عدم وجود عزت کلام که حرفشون دوتا شد * درخواست اینکه وقتی مدیریت وارد میشه هربار باید از جات پاشی و جلوش بایستی (نفس درخواست رو بذاریم کنار، کار من تحلیل داده بود و کد میزدم و نیاز به تمرکز داشتم :/) *جو دارای حاشیه
نقاط منفی: عدم شفافیت در واحد منابع انسانی موج میزند و قراردادها بیشتر یکطرفه و به نفع کارفرماست. مواردی که به نفع کارفرماست به شما گفته نمیشود و خودتون بعد از یه مدت تازه متوجه میشوید. تبعیض جنسیتی وجود دارد و خانم ها باید پوشش خاصی رو حتما رعایت کنند. حقوق ها ۵ام هر ماه پرداخت میشه و حقوق فروردین ماه هم ۱۴ام پرداخت میشه! نکات مثبت: تیم فنی خوب، باسواد و جوونی داره که باعث میشه جو خیلی خشک و اداری نباشه و فرصت یادگیری خوبی برای افراد تازه کار فراهم است.
شرکت همکاران سیستم برای من تجربهای بود که از لحاظ بلوغ حرفهای همکاران، جو مناسبی ایجاد میکرد و پاداشهای خوبی هم در پی داشت. با این وجود یکی از مواردی که برای من آزاردهنده بود، مدیریت خرد و میکرو بودن بود که با وجود اینکه من در تمامی دپارتمانها حضور نداشتم، نمیتوانستم تعمیمش دهم و آن بخش از کار که با من درگیر بود واقعا اذیتم میکرد. همچنین رعایت نکردن سلسلهمراتب نیازهای مازلو در تیم و رفتارهای یکنواخت با همه تفاوتها، از دیگر نکات منفی بود. نکته دیگر این است که فرهنگ سازمانی همکاران سیستم به گونهای است که انتظار دارم هر چه بیشتر بمانم تا کار کنم، و اضافهکاری معمولا به عنوان پاداش در نظر گرفته نمیشود اگر از مدت زمانی فراتر بروم. در نتیجه تعادل کار و زندگی به شدت دچار مشکل میشود و کل تمرکزم به همکاران سیستم اختصاص مییابد و شرکت هم از من انتظار دارد که این سازمان تنها جایی باشد که به آن فکر میکنم.
حتی برای یک مدت کوتاه با ژاکت در ارتباط بودم و تجربه میخواهم بازگو کنم. در ابتدا قرار بود با من برای مصاحبه زمانی مشخص بشود اما از همان دقیقه اول تعهدها به موقع انجام نشد و با تاخیری طولانی روبهرو شدم. وقتی بالاخره پاسخ دادند، لحنشان نسبت به من بسیار طلبکارانه و بیادبانه بود و واکنش من نسبت به تاخیر و اعتراضی که داشتم، با توهین و واکنش ناخوشایند مواجه شد. گفتند اگر من حرفهایم را ثبت کنم، ممکن است این تجربه منتشر نشود، اما هدف من واقعا نشان دادن رفتار آنهاست. بهطور کلی از همکاری با مجموعه ژاکت پشیمان نبودم ولی تمایلم برای حضور در فرآیندهای آینده کاهش پیدا کرد. به نظر میرسد سادهترین کاربری که میخواستند انجام بدهند، برقراری ارتباط درست با داوطلبان یا متقاضیان است که با وجود تلاش و تمایل، پاسخ مثبتی دریافت نمیکردند. در نتیجه احساس میکنم این تیم به جای همدلی و احترام به زمان دیگران، با کمترین همکاری و بدقولی روبهروست. به هر حال توصیهام این است که اگر قصد دیدن فرصتهای شغلی آنان را دارید، با دیدی دقیق و آماده برای مواجهه با چنین رفتارهایی قدم بردارید.
برای کار من با ماهنامه اخبار فلزات، تجربهی من مدت یک سال و نیم بود. حقوقی که به من وعده داده شده بود رعایت نشد و به جای آن وعدههای بیاساس طرح شد، از جمله اضافهکاری که خیلی بیشتر از حد متعارف بود و فشار زیادی روی کارمندان میآورد، به طوری که ساعات کاری تا ساعات طولانی شب ادامه داشت و اجبار بود. حقوق هم به طور منظم پرداخت نمیشد و هر سه ماه یک بار پرداخت میکردند تا روز ۲۹ اسفند تا بچهها بیایند سر کار. تمام این مسائل یک طرف، برخورد تند و طلبکارانهی تیم مدیریتی هم روی دیگر ماجرا بود. بعد از استعفایم، یک سال طول کشید تا حقوق و مطالباتم پرداخت بشود، اما نهایتا انجام نشد و من مجبور شدم شکایت کنم و پس از روندی طولانی به مطالباتم برسم. توصیه میکنم حضور در این مجموعه را به هیچ عنوان توصیه نکنم. به عنوان کارمند تازهکار میتوانید ببینید کدام همکاران قدیمیاند، اما تنها یک نفر واقعا سابقه دارد و بقیه همگی تازهواردند. دوام آوردن در آنجا مشکل است و وقت و عمر با ارزش شما را به هدر میدهد. سپاس.
برای کسی که دوست داره محیط کار به شکل منظم و آرام باقی بمونه ممکنه فرابین جای مناسب نباشه، اما برای من تجربهای دوستداشتنی به حساب میآید. روابط بین همکارها واقعا دوستانه است و فضای کار خستهکننده نیست. مدیریت هم از بچهها جدا نیست و به اطرافیانش نزدیک است. جای پیشرفت دارد، هرچند بیشتر شبیه یک استارتاپ است و توقعاتتان را تا همین حد باید در نظر بگیرید.
در ابتدای کار، تصورم این بود که با یک تیم فناوری و خلاق روبهرو هستم، اما به مرور دریافتم شرایط کاری سخت و مدیریت نامناسبی وجود دارد. مدیر فنی و برنامهنویسانی که در کنار هم کار میکردم تجربه و تخصص قابل توجهی داشتند، اما مدیریت شرکت خیلی از کارها را به شکل نامتوازن کنترل میکرد. دو مدیر شرکت که کوچکتر از من بودند و حدودا متولد سالهای ۷۴ بودند، در بسیاری از تصمیمگیریها دخالت میکردند و اغلب نظراتشان کارشناسی نبود و با هم همسو هم نبودند. از ادعاهای مصاحبه این بود که شرکت دو سال سابقه دارد و پنج شرکت زیرمجموعه هم دارد، اما در عمل تنها تعدادی سایت و اپلیکیشن ناقص دیده میشد که به نظر میرسید درست کردنشان برای یک نفر هم دشوار است. از همان روزهای اول فشار برای تکمیل سریع کارها وجود داشت و من به دلیل نیاز به تمرکز و آرامش برای کارهای فنی و همچنین بخش هنری و گرافیکی که نیازمند هماهنگی با تیمها بود، نمیتوانستم به محیط پراسترس رفته و تحت فشار کار کنم. کار من علاوه بر جنبه فنی، شامل کار_UI هم بود که باید با تیم برنامهنویسی و گرافیست در تماس میبودم. در روزهای نخست حضور، گرافیست شرکت حضور داشت و چیزهایی که نیاز داشتم را فراهم میکرد، اما به سرعت همکاری با او قطع شد و به من محول شد که تمامی کارها را به عهده بگیرم، هرچند انتظار داشتند طراحی و گرافیک را هم خودم انجام دهم فقط به این دلیل که فتوشاپ بلد بودم. آنها انتظار داشتند تا آخر شب در شرکت بمانیم و کار کنیم، و خبری از اضافه حقوق نبود و این موضوع از همان ابتدا در جلسههای داخلی به وضوح مطرح میشد. هرکس اعتراض میکرد، با این پاسخ مواجه میشد که اگر نمیتواند با شرایط کار کند، میتواند شرکت را ترک کند. من در نهایت دیدم وضعیت قابل تحمل نیست و پس از مدتی تصمیم به ترک کار گرفتم.
شرکت ایران هتل آنلاین را تجربه کردم و به عنوان تجربهای واقعی از محیط کار برای من به یادگار مانده است. محیط کار پر از فضای گمانهزنی و حرفهای بیپایه بود و احساس میشد فضای داخلی به نوعی پرتنش و بیاعتماد است؛ گویی در هر ستون فقرات تیمی خبرچینی و زیرآبزنی وجود داشت و هیچ تعادلی در کار همیشگی برقرار نبود. شیفها دائما تحت نظارت کامل و با دوربینهای مداربسته کنترل میشدند و این سختی کار را دوچندان میکرد. پرداخت حقوقها به تاخیر میافتاد و این تاخیر فشار زیادی بر روی کارکنان میآورد و کار بیش از حد و خستگی مفرط تجربه میشد.
تقریبا یک سالی میشود که در فرابین مشغولم و با همکارانم به قدری انس گرفتهام که اکنون بهترین دوستانم نیز به شمار میروند.
بدترین فضای کاری که تابحال تجربه کرده بودم... از منابع انسانی تا مدیرعامل و... از اولین مصاحبه با دروغ پیش می ره تا آخرین روز کاری...دقیقا نصف عدد پیشنهادی من رو توی قرارداد آوردند و قول دادند بعد از یک ماه زیاد میشه...من هم به فردی که مدیر واحد بود ( بی سوادترین مدیر در ایران نوین ) اعتماد کردم ... و البته چون مجبور بودم مشغول به کار بشم... حتی یک بار هم رزومه ی افراد مطالعه نمیشه...و توانایی های هیچکی مورد توجه نیست... پست و سمت دادن کاملا ارتباطی و بر اساس....هست. از نظر حقوق و مزایا کاملا اجحاف و دزدی رو میشه دید...و فکر می کنند فقط پرداخت به موقع حقوق و دستمزد کافیه...که اون حق مشخص و نرمال هر کارمند هست. امنیت شغلی در این شرکت زیر صفر هست... یعنی ممکنه یک روز بهت بگن اخراجی یا بگن از فردا نیا...یعنی عملی دور از انسانیت...بی خاصیت ترین شرکتی که وجود داره در ایران...از هر نظر... مصاحبه ها کاملا مسخره ست و با افرادی که سوادشون از شما بسیار پایین تر هست... از تمام اون افراد ، فقط دو سه تا از مدیرهاشون کمی بهتر از بقیه هستند...گرچه از نوع عملکرد واحدها هر کسی اینو میفهمه...کیفیت کارهای نهایی افتضاحه...
نکات مثبت: تیم با این که شرکت بزرگ هست اما صمیمت زیاد هست مدیریت شخص بسیار درستی هست و هوای کارکنان رو داره نکات منفی: هرج و مرج کاری و آشفتگی و فشار روانی پروژه ها گاهی اوقات منتشر نمیشوند و کار کارکنان دیده نشده باقی میماند منافع بیزنسی باعث میشود گاهی اوقات بجای کار فنی قوی کار تکراری انجام بدیم
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.