شرکت میاره تجربهای کار بود که از نظر من جو خشک و با فضای مذهبی حاکم بر آن خیلی ملموس بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با وجود فشار کاری بالا و کمبود نیرو، بار وظایفم به شدت سنگین است. وعدههای زیادی داده میشود اما غالبا به شکلی نامطمئن میمانند و پایانش مشخص نیست. برای مثال، از سال قبل مقرر بود تحت پوشش بیمه قرار بگیرم که بالاخره از آبان عملی شد و جبران خسارتهای آن زمان همچنان بدون پیگیری رها شده است.
برای من دوران تجربهای پر از پروژههای گوناگون و جوی دوستانه بود که در آن همدلی بین همکاران و برخورد مهربان مدیران حس میشد. طی مدت همکاری، با وجود چالشها، محیطی را دیدم که انگیزه و علاقه به یادگیری را تقویت میکرد.
کار گروه: شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا، واحد آی تی مدت ده روزی که اونجا بودم، فهمیدم هر پروژه معمولا تا دو ماه زمان میبرد و بعد ناگهان تصمیم میآمد که دیگر به آن نیاز نداریم. در واقع توی واحد آی تی هیچکس کار ویژهای انجام نمیداد؛ همتیمیها صرفا برای ضبط و نگهداری آرشیو فیلمها اقدام میکردند، فیلمها را دانلود میکردند و سپس دستهبندی میکردند تا برای استفادههای بعدی نگهداری شوند. جالب این بود که همان زمان تعدیل نیرو هم صورت گرفته بود و حدود سی درصد از کارگران کارخانه اخراج شدند. اگر دنبال مسیر حقوق و مزایا با حداقل دردسر هستید و به دنبال پیشرفت حرفهای نیستید، اینجا میتواند گزینهای مناسب باشد.
هفتهای که من اینجا کار میکنم، یک سال است که به عنوان موشن گرافیست در رفاه مشغول به کارم. با وجودی که تیم بازاریابی نسبت به بخشهای دیگر بهتر عمل میکند، اما همچنان نقصهای جدی دارد و جو کار بهظاهر دوستانه اما واقعا توصیهشده به سمت فشار و توهم صمیمیت میرود. حقوق و مزایا در سطح ابتدایی و پایینترین حدها باقی میماند. مسیر رشد و ارتقاء به طور واضح از کارمندان سلب میشود و هیچ ارجاعی به زحمات آنها داده نمیشود. در کل اگر دنبال فضایی کاملا کارمندمحور با کمترین استرس و دغدغه هستید، جای خوبی میتواند باشد؛ اما اگر دغدغه حقوق مناسب و فرصتهای پیشرفت شغلی دارید، رفاه قطعا گزینهی مناسبی برای شما نیست.
به نظرم در کل دیجیکالا جای بسیار خوبی برای کاره. تعادل خوبی بین کار و زندگی هست و حقوقش جزو بالاترینها در ایران ه. تجربهی کار در یک سازمان بسیار بزرگ با افراد مختلف میتونه خیلی در مسیر پیشرفت شغلیتون تاثیرگذار باشه. ایرادی که من میتونم بگیرم این است که دیجیکالا از اون جایی یه سازمان بزرگ هست، دست شما به عنوان یک متخصص آیتی خیلی باز نیست در نتیجه خلاقیت و نوآوری در دیجیکالا نسبت به استارتآپها کمتر به چشم میاد. ساعت کاری تا حد زیادی شناور هست و اگر دیر سر کار برسید میتونید بیشتر شرکت بمانید و کسری کار خود رو جبران کنید. محیط کاری جذاب و مدرن ه و در بدور استخدامتون یه لپتاپ و مانیتور (و در صورت موافقت مانیتور دوم و کیبورد) بهتون داده میشه. حقوقها سر موعد مقرر واریز میشه در طول یک سال تنها یک بار دیدم که با تاخیر چند روزه واریز شه نهار هم از طرف شرکت داده میشه
در سومین هفته دی بود که فهمیدم آنجا جای من نیست؛ شرکت با پیچیدگیهای مالی و تنگدستی در تار و پودش نفوذ کرده بود و این صرفا به حقوق محدود نمیشد.
اگرچه حقوق به موقع پرداخت میشود و پاداش و عیدی هم بهطور منظم صورت میگیرد، اما وضعیت کلی شرکت از نظر من مطلوب نیست. ساعت کار از نه تا چهار و بیست دقیقه است؛ با این حال میشود شروع زودتر داشت و زودتر هم از کار بیرون رفت. مدیریت به نظر من ضعف دارد و شرکت همچنان درجا میزند بدون نشانهای از رشد آینده. امکانات رفاهی وجود ندارد و محیط اطراف شرکت هیچ جذابیتی ندارد. تنها مزیتها این است که دو روز مرخصی کامل در اختیار است و حداکثر سه بار میتوان درخواست مرخصی ساعتی داد.
در فضای کار تیمی همدلی و گرما وجود دارد، اما مدیریت و منابع انسانی در تصمیمگیریها و رشد کارمندان کمی ضعیف عمل میکنند.
در این شرکت استارتاپی با چالشهای دوام تیم و جذب و نگهداشت نیرو مواجه بودم، اما طی یک سال حضورم، رشد مجموعه به مرور کاملا ملموس شد.
مدت کوتاهی که توی این شرکت کار میکردم، با مشاهدهی همبندیشیها متوجه شدم که بخش زیرساخت به دلیل نبود مدیریت مناسب و رفتارهای ناپسند برخی از نیروها، به تدریج از دست رفت. به طوری که تعداد مدیران سیستم از سه نفر به یک نفر رسید و به جز یک نفر، هیچیک از سایر sysadmin ها بیش از ده ماه در شرکت دوام نیاوردند.
در این شرکت شاهد وضعیتی بودم که قراردادها با کارکنان به شکلی یکطرفه بسته میشود و آنچه از جانب شرکت به تعهداتش نسبت به نیروها میرسد، اغلب اجرا نمیشود. پرداخت حقوق به طور منظم و بهموقع انجام نمیشد و جو کار به شدت تحت سلطه و تمرکز تصمیمگیری بود. از وجود برنامه یا نقشه مشخصی خبری نبود و هر گونه انتقاد یا درخواست از سوی ما با بیتوجهی یا بیاثر ماندن در لایههای پایین مدیریتی مواجه میشد. مدیران ارشد به نظر میرسیدند هیچگونه تحصیلات آکادمیک مرتبط ندارند. مدیریت در سطوح مختلف کمفرد و ناکارآمد به نظر میرسید و ساعات کاری به طور مشخص و ثابتی تعیین نشده بود. برای تاخیرها معمولا کسری حقوقی چند برابر لحاظ میشد و این مشکلات را میتوانم بهعنوان بدترین تجربه کاریام در این شرکت توصیف کنم.
ممکنه حقوق دریافتی نسبت به سایر شرکت ها کمتر باشه ولی به هر حال چیزی هستش که خودتون تو قرارداد پذیرفتین. از از لحاظ پرداخت به موقع و بدون مشکل هستش. تو انجام تسک ها تخمین ها و زمان ها باید دقیق ثبت بشن که اگه عادت نداشته باشین اذیت کننده هستش. ساعت کاری شنبه تا چهارشنبه 9 تا 18 و پنج شنبه ها 9 تا 1.30 هستش شناوری رو میتونید یه ساعت زودتر ورود و خروج کنین یعنی از 8 تا 17. و یک ساعت در روز زمان نهار و ... دارید. تنوع پروژه ها زیاد هستش و هر ساله چندین پروژه مختلف انجام میشه. اگه مدیر پروژه و... نباشین احتمال اینکه تو زمان غیر کاری باهاتون برای انجام کاری تماس بگیرن خیلی کمه. امکان پیشرفت وجود داره. و گاهی اوقات برای بررسی و تست تکنولوژی های جدید تو پروژه ها میتونید زمان اضافه بگیرید. به طور کلی شرکت خوب هستش ولی به دلیل اینکه شرکت نرم افزاری هستش و درآمد به طور مستقیم از قرارداد ها تامین میشه زمان انجام پروژه ها محدود و مشخص هستش و سقف حقوق وجود داره و احتمالا بعد از یه مدت برای افزایش حقوق از یه حدی به بالاتر باید برید یه شرکت دیگه.
در این شرکت پنج سال تجربه کار داشتم و میخواهم از تجربهام صریح بگویم. محیط کار به شدت کنترل میشود؛ صحبت کردن در محل کار به طور کامل ممنوع است و رفت وآمد با همکاران هم محدود است. سیستمها تحت نظارت کاملاند و در برابر پشت سر هم دوربین وجود دارد. زندگی شخصی من نیز تحت نظر بود و احساس میکردم باید همیشه در اختیار شرکت باشم. مسئولیتهای من مشخص شده نبودند و گاهی به نظر میرسید که چارچوب وظیفهها نامشخص است. با فناوریهایی که قدیمی محسوب میشوند، مثل دلفی ۷، ناچار بودم کار کنم. قرارداد کاری ملموسی به من ارائه نمیشد و گاهی سفته یا نگرانیهای مالی به وجود میآمد. پرداخت حقوق همواره به تاخیر میافتاد یا کمتر از انتظار بود و مزایا و بیمه و سایر حقوق به شکل قابل توجهی ارائه نمیشد.
درس تجربهکاری من از محیطی پرجنبوجوش برخوردار بود، اما امکانات رفاهی نسبت به اسنپ پایینتر بود و فضای کار برایم چندان دلنشین نبود؛ محیطی شبیه آکواریوم بود و جذابیتی خارج از کار وجود نداشت. تجهیزات در اختیار هم سطح پایین و ضعیف بودن و به نسبت بسیاری از شرکتهای دیگری که تجربه داشتم، بهتر به نظر نمیرسید. در ضمن، عدد مربوط به شماری کارکنان را اینجا اشتباه نوشتن و عدد واقعی بالای دویست نفر است.
در محیطی کار میکردم که مدیریت ضعیف و رفتار تند با کارکنان غالب بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام نمیشد و گاه از کارمند طلبکار میشدم. سطح کار کمتر از انتظار و نبود مدیریت مؤثر بر وظایف احساس میشد. مدیر پروژهای با تخصص کافی در حوزه آیتی وجود نداشت و افراد با درخواستهای حقوق تکراری با تهمت روبهرو میشدند. ضعف شدید در مدیریت مالی باعث شد بخش مالی تقریبا از کار بیفتد. فضا بهطور کلی نامطلوب بود و انگیزه کاری کم بود. همچنین هزینه بیمه از کارکنان کسر میشد اما پرداخت آن به تعویق میافتاد.
وقتی وارد شرکت مرکز طراحی اسپیرال شدم، با وجود اینکه ادعای حمایت از طراحان میکردند، احساس کردم حقوق کارمندان به درستی پرداخت نمیشود.
در نهایت با وجود تماسهای فراوان، تسویهحسابی دریافت نکردم و سایر همکاران هم تجربههای مشابهی داشتند. بیمه را هم به شکل بیسامان پرداخت میکردند و به طور معمول یک یا دو ماه تأخیر داشتند. فضای کار بسیار بینظم بود و مدیریت هم ضعیف بود.
تجربهام در شرکت دپارتمان استور روشا نسبتا معمولی بود، هرچند فضا دوستیمحور و صمیمی بود که احساس آرامش میداد.
با این اجازه بهطور کامل بازنویسی میکنم تا حال و روایت اصلی حفظ بشود اما جملهبندی و ساختار کاملا نو شده باشند. در رشته زبان نبودم اما بهخاطر علاقه و انگیزهای که به یادگیری و teaching زبان انگلیسی داشتم دست به کار شدم. نخست در مؤسسهای که پیشتر دانشآموز زبان بودم برای کار کردن بهعنوان معلم کودکان قبول شدم؛ این تصمیم با دلایلی دوگانه همراه بود: علاقه شخصی به یادگیری و آموزش زبان و نبودن تمایل دیگر همکاران برای کار با بچهها. بهنوعی من تازهکار بهعنوان گزینه مناسب برای این گروه شناخته شدم و این فرصت برای من جذاب بود. مشاهدم این بود که از کار با کودکان هم لذت میبرم و احساس میکردم جای پیشرفت دارم. بنابراین در آزمون استخدامی سفیر گفتمان شرکت کردم و از آموزشگاه زبان کوچکی که در محله ما بود وارد آموزشگاه معتبرتر و با شهرت شدم. فرایند گزینش به این شکل بود که ابتدا آزمون ورودی شامل مصاحبه گروهی بود و پس از قبولی با ما تماس میگرفتند تا وارد مرحله مصاحبه بعدی شویم. کلاسهای ابتدایی را با هزینه خودمان برگزار میکردند که در آن زمان برای من پرداختش سخت بود. با توجه به برنامهای که خودمان ارائه میدادیم، کلاسها به ما واگذار میشدند و برگزاری منظم آزمونها از مشخصههای سفیر بود. اگر نیاز داشتید، میتوانم در بخش پرسش و پاسخ توضیح بیشتری بدهم. اما برای من سختترین بخش، قانونی بود که میگفت حتما باید فارغالتحصیل سفیر باشی تا بتوانی تدریس کنی؛ در نتیجه همزمان با داشتن کلاس کودکان، در یک کلاس دیگر نیز شرکت میکردم که این وضعیت برای من دشوار بود. با ادامه کار متوجه شدم هزینهای که میکنم بیش از درآمدی است که انتظار دارم. هدف من از ادامه کار، آمادگی برای آزمون ارشد و پیدا کردن فرصتهای کلاس بیشتر بود، اما با توجه به محدودیتها تصمیم گرفتم استعفا بدهم. همچنین بهنظر میرسید برخی قوانین برای مربیان نسبتا سختگیرانهاند و من درست از آنها خوشم نمیآمد. اگر کسی بخواهد در آموزشگاه سفیر موفق باشد، نباید به کارهای دیگری فکر کند و تمام وقایع و برنامههایش را طبق زمانبندی سفیر تنظیم کند؛ پذیرش کلاسهای بیشتر را هم برای پیشرفت در نظر میگرفتند.
شرکت میاره تجربهای کار بود که از نظر من جو خشک و با فضای مذهبی حاکم بر آن خیلی ملموس بود.
با وجود فشار کاری بالا و کمبود نیرو، بار وظایفم به شدت سنگین است. وعدههای زیادی داده میشود اما غالبا به شکلی نامطمئن میمانند و پایانش مشخص نیست. برای مثال، از سال قبل مقرر بود تحت پوشش بیمه قرار بگیرم که بالاخره از آبان عملی شد و جبران خسارتهای آن زمان همچنان بدون پیگیری رها شده است.
برای من دوران تجربهای پر از پروژههای گوناگون و جوی دوستانه بود که در آن همدلی بین همکاران و برخورد مهربان مدیران حس میشد. طی مدت همکاری، با وجود چالشها، محیطی را دیدم که انگیزه و علاقه به یادگیری را تقویت میکرد.
کار گروه: شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا، واحد آی تی مدت ده روزی که اونجا بودم، فهمیدم هر پروژه معمولا تا دو ماه زمان میبرد و بعد ناگهان تصمیم میآمد که دیگر به آن نیاز نداریم. در واقع توی واحد آی تی هیچکس کار ویژهای انجام نمیداد؛ همتیمیها صرفا برای ضبط و نگهداری آرشیو فیلمها اقدام میکردند، فیلمها را دانلود میکردند و سپس دستهبندی میکردند تا برای استفادههای بعدی نگهداری شوند. جالب این بود که همان زمان تعدیل نیرو هم صورت گرفته بود و حدود سی درصد از کارگران کارخانه اخراج شدند. اگر دنبال مسیر حقوق و مزایا با حداقل دردسر هستید و به دنبال پیشرفت حرفهای نیستید، اینجا میتواند گزینهای مناسب باشد.
هفتهای که من اینجا کار میکنم، یک سال است که به عنوان موشن گرافیست در رفاه مشغول به کارم. با وجودی که تیم بازاریابی نسبت به بخشهای دیگر بهتر عمل میکند، اما همچنان نقصهای جدی دارد و جو کار بهظاهر دوستانه اما واقعا توصیهشده به سمت فشار و توهم صمیمیت میرود. حقوق و مزایا در سطح ابتدایی و پایینترین حدها باقی میماند. مسیر رشد و ارتقاء به طور واضح از کارمندان سلب میشود و هیچ ارجاعی به زحمات آنها داده نمیشود. در کل اگر دنبال فضایی کاملا کارمندمحور با کمترین استرس و دغدغه هستید، جای خوبی میتواند باشد؛ اما اگر دغدغه حقوق مناسب و فرصتهای پیشرفت شغلی دارید، رفاه قطعا گزینهی مناسبی برای شما نیست.
به نظرم در کل دیجیکالا جای بسیار خوبی برای کاره. تعادل خوبی بین کار و زندگی هست و حقوقش جزو بالاترینها در ایران ه. تجربهی کار در یک سازمان بسیار بزرگ با افراد مختلف میتونه خیلی در مسیر پیشرفت شغلیتون تاثیرگذار باشه. ایرادی که من میتونم بگیرم این است که دیجیکالا از اون جایی یه سازمان بزرگ هست، دست شما به عنوان یک متخصص آیتی خیلی باز نیست در نتیجه خلاقیت و نوآوری در دیجیکالا نسبت به استارتآپها کمتر به چشم میاد. ساعت کاری تا حد زیادی شناور هست و اگر دیر سر کار برسید میتونید بیشتر شرکت بمانید و کسری کار خود رو جبران کنید. محیط کاری جذاب و مدرن ه و در بدور استخدامتون یه لپتاپ و مانیتور (و در صورت موافقت مانیتور دوم و کیبورد) بهتون داده میشه. حقوقها سر موعد مقرر واریز میشه در طول یک سال تنها یک بار دیدم که با تاخیر چند روزه واریز شه نهار هم از طرف شرکت داده میشه
در سومین هفته دی بود که فهمیدم آنجا جای من نیست؛ شرکت با پیچیدگیهای مالی و تنگدستی در تار و پودش نفوذ کرده بود و این صرفا به حقوق محدود نمیشد.
اگرچه حقوق به موقع پرداخت میشود و پاداش و عیدی هم بهطور منظم صورت میگیرد، اما وضعیت کلی شرکت از نظر من مطلوب نیست. ساعت کار از نه تا چهار و بیست دقیقه است؛ با این حال میشود شروع زودتر داشت و زودتر هم از کار بیرون رفت. مدیریت به نظر من ضعف دارد و شرکت همچنان درجا میزند بدون نشانهای از رشد آینده. امکانات رفاهی وجود ندارد و محیط اطراف شرکت هیچ جذابیتی ندارد. تنها مزیتها این است که دو روز مرخصی کامل در اختیار است و حداکثر سه بار میتوان درخواست مرخصی ساعتی داد.
در فضای کار تیمی همدلی و گرما وجود دارد، اما مدیریت و منابع انسانی در تصمیمگیریها و رشد کارمندان کمی ضعیف عمل میکنند.
در این شرکت استارتاپی با چالشهای دوام تیم و جذب و نگهداشت نیرو مواجه بودم، اما طی یک سال حضورم، رشد مجموعه به مرور کاملا ملموس شد.
مدت کوتاهی که توی این شرکت کار میکردم، با مشاهدهی همبندیشیها متوجه شدم که بخش زیرساخت به دلیل نبود مدیریت مناسب و رفتارهای ناپسند برخی از نیروها، به تدریج از دست رفت. به طوری که تعداد مدیران سیستم از سه نفر به یک نفر رسید و به جز یک نفر، هیچیک از سایر sysadmin ها بیش از ده ماه در شرکت دوام نیاوردند.
در این شرکت شاهد وضعیتی بودم که قراردادها با کارکنان به شکلی یکطرفه بسته میشود و آنچه از جانب شرکت به تعهداتش نسبت به نیروها میرسد، اغلب اجرا نمیشود. پرداخت حقوق به طور منظم و بهموقع انجام نمیشد و جو کار به شدت تحت سلطه و تمرکز تصمیمگیری بود. از وجود برنامه یا نقشه مشخصی خبری نبود و هر گونه انتقاد یا درخواست از سوی ما با بیتوجهی یا بیاثر ماندن در لایههای پایین مدیریتی مواجه میشد. مدیران ارشد به نظر میرسیدند هیچگونه تحصیلات آکادمیک مرتبط ندارند. مدیریت در سطوح مختلف کمفرد و ناکارآمد به نظر میرسید و ساعات کاری به طور مشخص و ثابتی تعیین نشده بود. برای تاخیرها معمولا کسری حقوقی چند برابر لحاظ میشد و این مشکلات را میتوانم بهعنوان بدترین تجربه کاریام در این شرکت توصیف کنم.
ممکنه حقوق دریافتی نسبت به سایر شرکت ها کمتر باشه ولی به هر حال چیزی هستش که خودتون تو قرارداد پذیرفتین. از از لحاظ پرداخت به موقع و بدون مشکل هستش. تو انجام تسک ها تخمین ها و زمان ها باید دقیق ثبت بشن که اگه عادت نداشته باشین اذیت کننده هستش. ساعت کاری شنبه تا چهارشنبه 9 تا 18 و پنج شنبه ها 9 تا 1.30 هستش شناوری رو میتونید یه ساعت زودتر ورود و خروج کنین یعنی از 8 تا 17. و یک ساعت در روز زمان نهار و ... دارید. تنوع پروژه ها زیاد هستش و هر ساله چندین پروژه مختلف انجام میشه. اگه مدیر پروژه و... نباشین احتمال اینکه تو زمان غیر کاری باهاتون برای انجام کاری تماس بگیرن خیلی کمه. امکان پیشرفت وجود داره. و گاهی اوقات برای بررسی و تست تکنولوژی های جدید تو پروژه ها میتونید زمان اضافه بگیرید. به طور کلی شرکت خوب هستش ولی به دلیل اینکه شرکت نرم افزاری هستش و درآمد به طور مستقیم از قرارداد ها تامین میشه زمان انجام پروژه ها محدود و مشخص هستش و سقف حقوق وجود داره و احتمالا بعد از یه مدت برای افزایش حقوق از یه حدی به بالاتر باید برید یه شرکت دیگه.
در این شرکت پنج سال تجربه کار داشتم و میخواهم از تجربهام صریح بگویم. محیط کار به شدت کنترل میشود؛ صحبت کردن در محل کار به طور کامل ممنوع است و رفت وآمد با همکاران هم محدود است. سیستمها تحت نظارت کاملاند و در برابر پشت سر هم دوربین وجود دارد. زندگی شخصی من نیز تحت نظر بود و احساس میکردم باید همیشه در اختیار شرکت باشم. مسئولیتهای من مشخص شده نبودند و گاهی به نظر میرسید که چارچوب وظیفهها نامشخص است. با فناوریهایی که قدیمی محسوب میشوند، مثل دلفی ۷، ناچار بودم کار کنم. قرارداد کاری ملموسی به من ارائه نمیشد و گاهی سفته یا نگرانیهای مالی به وجود میآمد. پرداخت حقوق همواره به تاخیر میافتاد یا کمتر از انتظار بود و مزایا و بیمه و سایر حقوق به شکل قابل توجهی ارائه نمیشد.
درس تجربهکاری من از محیطی پرجنبوجوش برخوردار بود، اما امکانات رفاهی نسبت به اسنپ پایینتر بود و فضای کار برایم چندان دلنشین نبود؛ محیطی شبیه آکواریوم بود و جذابیتی خارج از کار وجود نداشت. تجهیزات در اختیار هم سطح پایین و ضعیف بودن و به نسبت بسیاری از شرکتهای دیگری که تجربه داشتم، بهتر به نظر نمیرسید. در ضمن، عدد مربوط به شماری کارکنان را اینجا اشتباه نوشتن و عدد واقعی بالای دویست نفر است.
در محیطی کار میکردم که مدیریت ضعیف و رفتار تند با کارکنان غالب بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام نمیشد و گاه از کارمند طلبکار میشدم. سطح کار کمتر از انتظار و نبود مدیریت مؤثر بر وظایف احساس میشد. مدیر پروژهای با تخصص کافی در حوزه آیتی وجود نداشت و افراد با درخواستهای حقوق تکراری با تهمت روبهرو میشدند. ضعف شدید در مدیریت مالی باعث شد بخش مالی تقریبا از کار بیفتد. فضا بهطور کلی نامطلوب بود و انگیزه کاری کم بود. همچنین هزینه بیمه از کارکنان کسر میشد اما پرداخت آن به تعویق میافتاد.
وقتی وارد شرکت مرکز طراحی اسپیرال شدم، با وجود اینکه ادعای حمایت از طراحان میکردند، احساس کردم حقوق کارمندان به درستی پرداخت نمیشود.
در نهایت با وجود تماسهای فراوان، تسویهحسابی دریافت نکردم و سایر همکاران هم تجربههای مشابهی داشتند. بیمه را هم به شکل بیسامان پرداخت میکردند و به طور معمول یک یا دو ماه تأخیر داشتند. فضای کار بسیار بینظم بود و مدیریت هم ضعیف بود.
تجربهام در شرکت دپارتمان استور روشا نسبتا معمولی بود، هرچند فضا دوستیمحور و صمیمی بود که احساس آرامش میداد.
با این اجازه بهطور کامل بازنویسی میکنم تا حال و روایت اصلی حفظ بشود اما جملهبندی و ساختار کاملا نو شده باشند. در رشته زبان نبودم اما بهخاطر علاقه و انگیزهای که به یادگیری و teaching زبان انگلیسی داشتم دست به کار شدم. نخست در مؤسسهای که پیشتر دانشآموز زبان بودم برای کار کردن بهعنوان معلم کودکان قبول شدم؛ این تصمیم با دلایلی دوگانه همراه بود: علاقه شخصی به یادگیری و آموزش زبان و نبودن تمایل دیگر همکاران برای کار با بچهها. بهنوعی من تازهکار بهعنوان گزینه مناسب برای این گروه شناخته شدم و این فرصت برای من جذاب بود. مشاهدم این بود که از کار با کودکان هم لذت میبرم و احساس میکردم جای پیشرفت دارم. بنابراین در آزمون استخدامی سفیر گفتمان شرکت کردم و از آموزشگاه زبان کوچکی که در محله ما بود وارد آموزشگاه معتبرتر و با شهرت شدم. فرایند گزینش به این شکل بود که ابتدا آزمون ورودی شامل مصاحبه گروهی بود و پس از قبولی با ما تماس میگرفتند تا وارد مرحله مصاحبه بعدی شویم. کلاسهای ابتدایی را با هزینه خودمان برگزار میکردند که در آن زمان برای من پرداختش سخت بود. با توجه به برنامهای که خودمان ارائه میدادیم، کلاسها به ما واگذار میشدند و برگزاری منظم آزمونها از مشخصههای سفیر بود. اگر نیاز داشتید، میتوانم در بخش پرسش و پاسخ توضیح بیشتری بدهم. اما برای من سختترین بخش، قانونی بود که میگفت حتما باید فارغالتحصیل سفیر باشی تا بتوانی تدریس کنی؛ در نتیجه همزمان با داشتن کلاس کودکان، در یک کلاس دیگر نیز شرکت میکردم که این وضعیت برای من دشوار بود. با ادامه کار متوجه شدم هزینهای که میکنم بیش از درآمدی است که انتظار دارم. هدف من از ادامه کار، آمادگی برای آزمون ارشد و پیدا کردن فرصتهای کلاس بیشتر بود، اما با توجه به محدودیتها تصمیم گرفتم استعفا بدهم. همچنین بهنظر میرسید برخی قوانین برای مربیان نسبتا سختگیرانهاند و من درست از آنها خوشم نمیآمد. اگر کسی بخواهد در آموزشگاه سفیر موفق باشد، نباید به کارهای دیگری فکر کند و تمام وقایع و برنامههایش را طبق زمانبندی سفیر تنظیم کند؛ پذیرش کلاسهای بیشتر را هم برای پیشرفت در نظر میگرفتند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.