از توانایی پرسنل به بهترین شکل جهت پیشرفت استفاده می کند حتی دپارتمان های مختلف همیشه جلسه هفتگی میگذارد و نقاط ضعف و قوت جهت بالا بردن بهروری به بهترین شکل صورت میگیرد
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در اون محیط هرگز احساس امنیت و احترام نمیکردم و تصمیم گرفتم از کارفرما جدا بشم. اولین روزها فهمیدم برخوردها احساسی و آزاردهنده است و به وضوح مشخص بود که با شیوههای غیرحرفهای با کارمندان رفتار میشود، از جمله تحقیر در مورد ظاهر و سبک زندگی و فشار بیارتباط با عملکرد شغلی. گاهی بهطور مداوم به بهبود یا تمرکز کارمندان توجه نمیشد و جو کار به شکل تهاجمی و ناخوشایند بود. حقوقها هم به موقع پرداخت نمیشد و گاهی مبلغها خیلی پایینتر از تعرفههای اعلامشده بود و برای تاخیرهای کوچک جریمههای سنگین گزارش میشد. در برابر این رفتارها، کارفرما یا مدیر مربوطه پاسخ مناسب یا شفافی ارائه نمیداد و احساس میکردم که باید با زبان تهدید و فشار با کارکنان رفتار شود. محدودیتهای شدید برای مرخصی وجود داشت و حتی مرخصی استعلاجی بهطور واقعی اجرا نمیشد. فضای رابطه با همکاران هم مناسب نبود و در مصاحبهها بهطور صریح از سختیها و فشارهای موجود صحبت میشد؛ برخوردهای ناعادلانه و سطح پایین دانش مدیریت از مواردی بود که به چشم میخورد. بهطور کلی احساس میکردم که کار در چنین محیطی پایداری ندارد و به جای رشد، تنها فشار و بیاعتمادی افزایش مییافت. پس از تصمیم قطعی برای خروج، فرصت ادامه کار برای من از بین رفت و هنوز مشکلاتی در پرداختها و تعهدات مالی برطرف نشده بود. در نهایت تصمیم گرفتم از آنجا جدا شوم تا فرصت بهتری را پیدا کنم و با تجربهای منفی از محیط کار خارج شدم.
فقط میتونم بگم خدا لعنت شون کنه اگه وارد این شرکت میخواهید بشین، تصور کنید قراره فی سبيل الله کار کنید خبری از حقوق و مزایا نیست حتی بیمه رو هم به موقع نمیدن و ممکنه برین دکتر و بهت بگن بیمه نداری باید آزاد پرداخت کنی
من چند ماهی با وطن زرین مروارید آسیا کار میکردم و اوضاع شرکت را از نزدیک دیدم. در ابتدای کار فهمیدم که مشکلات زیادی از جمله نبود هماهنگی میان بخشها وجود دارد و مدیران منطقه و شعبهها به نظر میرسد عملکرد مطلوبی ندارند و بیشتر حرف میزنند تا کار کنند. در توضیحات همکاران شنیدم که پیشرفت شغلی تنها با چاپلوسی و رانت میتواند رقم بخورد و حقوق بهموقع پرداخت نمیشود، چه برای حقوق ماهانه و چه برای عیدی و سنوات. حضور تیم ارشد بهویژه مشاوران و روانشناسان در سطحهای بالا به جای حل مشکلات، به احساس ناامنی منجر میشد و گاهی به نظر میرسید که برای حفظ جایگاه خودشان برخی مسائل را به جای کارگران و پرسنل تشدید میکنند. بحث حقوق و مزایا هم نکتهای بود که بارها به چشم دیدم یا از همکاران شنیدم: حقوق دیر پرداخت میشود، گاهی نگذاشتهاند کودن به موقع پرداخت شود و این به باوری منجر شده که مدیریت هیچگاه نتوانسته تعهدات مالی را به انجام برساند. از طرفی مشکلات مالی شرکت هم منجر شده تا گاه حقوق تیمهای توزیع و لجستیک هم بهطور کامل پرداخت نشود و شرکت گاه کرایه و قراردادهای توزیع را تغییر داده تا مدت بیشتری دوام بیاورد. بسیاری از کارکنان برای تسویهحسابها با گذشت چندین ماه تا یادگیری حقوقشان مجبور به پیگیری قانونی میشوند تا به حقوق خود برسند. در چنین فضایی به نظر میرسد که حضور برخی افراد با وظیفه مشاوره و روانشناسی هم نتوانست به مشکلات پایهای شرکت پاسخ دهد و گاهی با وجود تمام مشکلات مالی، مدیران بیکار و بیبرنامه به نظر میرسیدند، بدون مسیر روشن برای پیشرفت شغلی. هر ماه به بهانههای مختلف حقوق پرسنل بهموقع پرداخت نمیشود و این سوال را ایجاد میکند که چگونه شرکتی با چنین وضعیتی به حیات خود ادامه میدهد. کارگرانی که برای پیوستن به شرکت فرم استخدام میگیرند، اغلب درک درستی از وضعیت ندارند و به نظر میرسد شرکت در برخی مباحث ساختار پاداش و پرداخت را بهخوبی مدیریت نمیکند. در مجموع، وضع شرکت بیصاحب و بیپیکر بهنظر میرسید و من خودم را در وضعیتی دیدم که باید تصمیمی میگرفتم.
اینجا چهرمین محل کارمه. اولش سه جلسه مصاحبه رفتم. هر سه محترمانه و دقیق بود. جلسه اول مصاحبه فنی بود. سوالاشون جالب بود یک جورایی راه حل محور بودند. جلسه دوم و سوم منابع انسانی و حقوق بود. تو مصاحبه خیلی روی ساعت کار و اضافه کار و... تاکید کردند ولی الان که نزدیک 5 ساله اینجا هستم اصلا اینطوری نیست. باید تجربه کنید. میگن شناوری ندارند ولی عملا دارن جالبه! حقوق خوبه ولی در کلی دفعه های مختلف پرداخت میشه. یک پایه داری که اولش تو ذوقت میزنه بعد هی پرداختهای جانبی به اسمهای مختلف راستشو بگم من هنوز اسم همشون رو نمیدونم ولی اخر سال که واریزیهای حسابتو جمع کنی عدد خوبی میشه من که راضیم. حجم کار سبکه همه جای شرکت همینه. شرکت بزرگ و کلی پروژه و محصول وخدمات داره. مدیریت تسک و اینا هم جوری که با یک حجم کار متوسط جزو بهترینها میشی. تکنولوژی قدیم و جدید زیاد دارند. انصافا من خیلی یاد گرفتمو تجربه بدست اوردم. اغلب گروه هایی که دیدم دوستانه و ارومند. ولی بعضی وقتها هم یک عده الکی شلوغ بازی در میارند که تو چشم باشن. فقط بگم داخل دعوای بانکی ها و ... نشید. بعضی ها دنبال حاشیه هستند و بانکی و شرکتی میکنند اونا اغلب توخالی هستن و برای منافع خودشون اب رو گل الوده می کنن. اگه مثل من دنبال پیشرفت تخصصی هستید وارد بازی اونها نشید. خوبیهای شرکت: - یادگیری و پیشرفت - محیط دوستانه و اروم - حقوق و پرداختی به موقع - موقعیت مکانی غرب (برای من) بدیها: - کاغذ بازی - دور کاری ندارند - فضای اداره شلوغه - امکانت معمولی مثل اسموک روم هم ندارن
قبول دانشجو و دادن مرخصی هفتگی جهت شرکت در کلاسها متناسب بودن حقوق و کار درخواستی محیط امن و آرام برای خانمها در صبح(۸تا۱۷) یادگیری فن مشاوره یادگیری کامل نظام آموزشی ایران در تمام مقاطع یادگیری انتخاب رشته و .... بخوام از سختیاش بگم، استرس تماس، توی سال شاید روزایی باشه که بیشتر وقتت رو تو تماسی ولی اکثر روزای حدود نصف بیشتر تایمی که سرکاری تماس نیستی و میتونی به مطالعه و اضافه کردن به دانشت بپردازی
من یکی از کارمندای سودا هستم و تاحالا با سهامدارای محترم کاریزما صحبت نکردم. ولی راستش به نظرم توی کاریزما اکثر تصمیمای مهم پای سیخ ،سنجاق و افیون گرفته میشه. شرکت ما که قبلا مدیرش، مدیر فناوری اطلاعات همراه اول بود (خ.و)، حالا به دست یه حسابدار مدیر عامل (ح.و)، یه زن واقعا بیسواد مدیر فنی (چ.ع) و یه مدیر محصول (اسمش نمی گم الکی معروف نشه!) که قبلا خبرنگار بود، افتاده. برای اینکه بدونید اوضاع چجوریه، مدیر فنی جدید حتی نمیدونست گیت چیه (بعد از یه سال کار با ما هم نمیدونم فهمیده یا نه!) و فرق دواپس و هلپ دسک رو نمیدونست. با این شرایط، تقریبا همه تیم شرکت رو ترک کردن. وقتی به اینکه اینجا کار میکنم فکر میکنم، از خودم خجالت میکشم و نگران آیندهم میشم. متاسفانه برای جابجایی شغلی مشکل دارم، الان از شما سهامدارای عزیز خواهش میکنم که یه فکری برای این وضعیت بکنید. به جون بچهم قسم، الان یه دانشجوی ترم اول کامپیوتر بیشتر از مجموع مدیرعامل، مدیر فنی و مدیر محصول این شرکت سواد داره. این چه ظلم و تحقیریه که شما به ما روا میکنید؟
درود و وقت بخیر خدمت همگی من برای مهاجرت کاری به آلمان به این شرکت مراجعه کردم. مراحل رو بهخوبی توضیح داد کارشناسشون و بهخوبی پیگیر کارم بودن.
کار با این شرکت اصلا رضایتبخش نیست. در تجربهام دیدم که پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشود، حتی وعدهی پرداخت در روزهای همزمان با ماه آینده هم در عمل محقق نمیشد و معمولا با تاخیرهای دو تا سه ماهه روبهرو بودم. مزایای قابل توجهی وجود ندارد و فرصتهای رشد هم کمتر دیده میشود. در مجموع، فضای کار برای من آزاردهنده و بیمتولی بود.
همه چی خوب و از روی برنامه تا امروز پیشرفته و امیدوارم تا آخر هم همچنانراضی کننده باشد.همه چی خوب و از روی برنامه تا امروز پیشرفته و امیدوارم تا آخر هم همچنانراضی کننده باشد
تجربه کار در این شرکت برای من فوقالعاده بوده است. فضای کاری دوستانه و حمایتهای بیوقفه از جانب مدیریت و همکاران، باعث شده است که هر روز با انگیزه و انرژی بیشتر به سرکار بیایم. این شرکت نه تنها به توسعه مهارتهای حرفهای من اهمیت میدهد، بلکه به بهبود کیفیت زندگی کاری نیز توجه ویژهای دارد. از امکانات رفاهی گرفته تا فرصتهای آموزشی، همه چیز به گونهای طراحی شده که کارکنان بتوانند بهترین نسخه از خود را در محیط کار نشان دهند. احساس میکنم در اینجا به عنوان یک عضو ارزشمند دیده میشوم و این موجب افزایش اعتماد به نفس و انگیزه من شده است.
یکی از گروهای واحد تحقیق و توسعه که هیچکی راجع بهش صحبتی نمیکنه گروه کلاستر هستش. گروه معروف به کره شمالی. تجربه چند سال کار توی این گروه هیچ وقت فراموشم نمیشه. اصلا یه لیگ دیگه بود. رییس این گروه یه آدم واقعا بی سواد و مرموز بود که تنها دلیل استخدامش تو شرکت سرقت یه سری سورس کد از شرکت قبلیش بود. بشدت پنهان کار، دیکتاتور و عشق ریاست. یه آدم خشک و بی روح و سواستفاده چی و غیرقابل اعتماد که تنها کارش گرفتن آمار نیروها و کار کشیدن ازشون بود. بدون اینکه ذره ای حمایتشون کنه یا واسه رشد و ارتقا اونا کاری بکنه. بسیار دو رو بود جلوت یه چیزی میگفت پشت سرت یه چیز دیگه. استاد سیاسی بازی و خاله زنک بازی مخفیانه. دو دقیقه میرفتی پیش همکارت به یه بهونه ای زنگ میزد میگفت بیا دفتر من تا آمارت و بگیره ببینه چرا از پشت میزت پا شدی. کلا کارش گرفتن غلط املایی از داکیومنتها بود و هر وقت میرفتی تو اتاقش اکسلش باز بود دنبال یه چیزی میگشت تا بهت گیر بده و ثابت کنه کارت و درست انجام ندادی. استاد محول کردن کارهای بیخود و گل. جالب اینجاست با اینکه کلی نارضایتی ازش بود و بارها این نارضایتی ها به مدیران بالاتر گفته شده بود و حتی تو نظرسنجی که یبار انجام شد فیدبکهای لازم داده شد نه تنها باهاش برخوردی نشد تازه ارتقا هم گرفت رفت یه سمت بالاتر توی گروه بیزنس یونیت! یعنی سیرک واقعا یه چیز جالبی که هست جدیدا بخاطر مهاجرت خیلی از بچههای قدیمی به شرکتهای خارجی آمار خیلی چیزا زود در میاد. خبر دار شدم یه سفر دو هفته ای رفته بود آلمان واسه بررسی یه موقعیت شغلی توی شرکت کانتیننتال. بابا زرنگ کی بودی تو؟ اینور و سفت چسبیدی به هیچکس راه نمیدی همزمان آمار اونور هم میگیری؟
من احساس کردم که در این شرکت با مشکلاتی در رفتار برخی مدیران حقوقی و نحوه برخورد با همکاران روبهرو هستم، و این مسائل به شدت بر تجربه کاریم تأثیر گذاشت. در ابتدا، موقعیت شغلی من به عنوان کارشناس حقوقی بود و به خاطر اولویتهایی که برای پروندههای شخصی افراد قائل میشدند، گاهی به نظر میرسید کارم صرفا بهعنوان پشتیبانی برای یک فرد یا گروه خاص انجام میشود نه بهطور عمومی. خواستههای شخصی آنها از من و همکاران بیشتر بود تا وظایف حقوقی عمومی، و گاهی با رفتارهای کلامی نامناسب و شوخیهایی نامناسب همراه میشد. اگر فارغالتحصیلان خوب از دانشگاه یا کارآموزان وکالت باشید، احتمالا با تمسخر یا کمتوجهی مواجه میشوید؛ به نظر میرسید که برخی مدیران یا همکاران به دنبال تخریب یا تخفیف ارزش دیگران هستند. از نظر من، بهدلیل مسائل حافظه و ساختار کار، برخی وظایف به شکل ناعادلانه به کارشناسان محول میشد و مرخصیها به سختی و با توضیح دلیل همراه بود و گاهی باید از سمت تیم منابع انسانی پیگیری میشد. همچنین آرشیو دعاوی شرکت برای بازبینی به خاطر سپرده میشود و گاهی درخواست دسترسی مجدد به آرشیوها مطرح میشد. نکتهای که در محیط کار میتواند آزاردهنده باشد، نحوه برخورد با همکاران زن بود که در طول زمان رفتار مناسبی از طرف برخی مدیران دیده نمیشد. تاکنون، سه کارشناس حقوقی با تجربه کمتری باقی ماندهاند و دلایل خروجشان عمدتا به رفتار نامناسبی مربوط میشد که از جانب مدیر یا همکاران وجود داشت. این موضوعها با واحد منابع انسانی هم مطرح شده بود، اما تغییر ملموسی دیده نشد. از نظر من، مدیران شرکت خوب هستند اما در فرآیند انتخاب مدیر حقوقی دقت کافی به کار گرفته نشده است.
برای من تجربه کار در سما سامانه به عنوان پشتیبان آغاز شد و به شکل قابل توجهی ناامیدکننده بود. مدیریت پشتیبانی با رفتار و گفتار نسبتا غیرقابل درک و آذری زبان بود که احساس نمیکردم از او حمایت واقعی دریافت کنم. همچنین مدیرعامل شرکت فردی بدبین و تا حدی دور از واقعیت به نظر میرسید. در پیگیریهای داخلی متوجه شدم یکی از کارمندان که شفافیت را به کار گرفته بود، اطلاعاتی را در اختیار من گذاشت که به وجود قرارداد بزرگی به ارزش ده میلیارد تومان با وزارت بهداشت در سال هزار و چهارصد و دو اشاره میکرد. شنیدن این چیزها باعث شد اعتمادم نسبت به شرکت کاهش پیدا کند، زیرا با توجه به حقوق پایین در آنجا، چنین قراردادهایی به راحتی منعقد میشدند که این موضوع سوالاتی را درباره نحوهی انجام آنها ایجاد میکرد. در نهایت، عدهای از برنامهنویسان از شرکت جدا شدند و به نظر میرسید که فشارهای داخلی و روابط پیچیده در مجموعه باعث بیثباتی شده بود. مدیران سطح بالا نیز به شکلی پنهانی و با لبخند، استدلالهایی برای اخذ وامهای گوناگون داشتند تا شرکت را جلو ببرند.
زمانی هم که من در پردازش کاریزما بودم همین داستان ها بود واسه صبحانه برای نفرات خاص بر میداشتن و فرق میذاشتن یادمه واسه یک غذا میگفتن باید زنگ بزنی تاییدیه بگیری و در آخر کلی غذا اضاف میومد ولی از حق نگذریم فقط صبحانه هاش خوب بود اونم گرم .
برای پنج ماه آنجا کار کردم و_ONLY دو ماه حقوق گرفتم، از بینظمی و ناهماهنگیهای شرکت بارها و بارها دلزده شدم. آنها به روال استخدام نیروهای جوان میپرداختند و با آنها کار سنگینی انجام میدادند و با پایینترین میزان حقوق که اغلب حتی به آنها نمیدادند، انتظار زیادی ازشان داشتند. مدیرعامل شرکت فردی با مشکلات روحی بود و به لحاظ روانی شرایط مناسبی نداشت و نیازمند کمکهای حرفهای بود. به طور کلی، تجربه کاری من در آنجا بدترین تجربه شغلی من است و مطمئنم دیگرانی که در آنجا بودهاند نیز چنین احساسی دارند.
سلام من خودم تحربه کار توی هیوارو نداشتم ولی دخترخاله م همینحا کار میکنه و مشاور حقوقیه خیلی از تجربه های ماریش بهم میگه اینکه چه موارد حقوقی ای داشته و چه کمکی کرده بهشون و... از شرایط کارش راضیه همین چند وقت پیش جشن یلدا داشتن عکساشو دیدم خیلی خوب بود به نظرم خیلی قشنگه که یه شرکتی برای اینکه حس صمیمت و همکاری رو بیشتر کنه جشن بگیره یا مثلا من خودم دارم کار میکنم توی سال شاید یه بارهم حقوقمو سروقت نگیرم ولی دخترخاله م میگه توی این دو سال و نیمی که توی هیواست همیشه یکم حقوق گرفته هرماه پاداش هم دارن درحالیکه من دوازده ساعت کار میکنم دخترخاله م نه ساعت حیف که راهم خیلی دور میشه به محل کارش وگرنه میرفتم هیوا منم اموزش میدیدم کار میکردم و از مدرک تحصیلیم استفاده میکردم
کامنتای اینجا رو که خوندم که رفتار خوب بوده مخصوصا با کال سنتر شاخ در آوردم، چون توی همون مدت کوتاهی من اونجا بودم بارها و بارها تحقیر کردنشون رو دیدم. حالا یا من معنی رفتار خوب رو نمیفهمم یا مثلا داد زدنای مدیرشون شوخی بوده وانا دوست داشتن یا شایدم اصلاح شدن. انشالله که اصلاح شدن. موقع شروع به کار از من سفته زیادی گرفتن و گفتن دو ماه اول آزمایشی. توی این دو ماه شرایط بسیار بد محیط کار، دعواهای مکرر بین مدیرعامل و CTO و کلا بی توجهی مدیرعامل به کارمندان رو شاهد بودم. اتاق ما کولر نداشت و سه نفر گرما زده شدن. سرویس بهداشتی بیرون شرکت بود، اینطوری بود که باید برای دستشویی رفتن از آبدارچی کلید میگرفتی و بدترش این بود که یه ساعتایی گفتن بودن کلید ندید. در نهایت هم بعد یک ماه CTO عوض شد و یه آدمی اومد که نگم. من ده روز مونده به پایان قرداد بهشون گفتم با توجه به شرایط قراردادم رو تمدید نمیکنم. اونا هم گفتن اوکی، ولی تا آخر ماه برای من تسک تعریف کردن و من ساده هم انجامشون دادم. وقتی اومدم بیرون هرچی تماس گرفتم که حقوق و بیمه و ... چی شد گفتن در جریانه. بعد دو ماه گفتن نمیدیم. شکایت کردم و محکوم هم شدن. وقتی رفتم بانک که حساب رو مسدود کنم یا پول رو بگیریم، بهم گفتن حسابشون مسدود هست و قبلا هم تعداد زیادی شکایت روی حسابشون ثبت شده. نمیدونم اگه نخوام از کلمه کلاهبرداری استفاده کنم باید چی بگم. ظاهرا یه ری برندی به اسم "ایران سمپلر" هم داشتن. عجیب تر از همه اینکه که با اسم "گوی و میدان" دارند سمینار برگزار میکنن اونم درباره چی؟! منابع انسانی :)
سلام ما در تیمی کار می کردیم که مسئول آن یه خانم با شخصیت و خیلی محترمی بود که مثل بعضی از نیروها تحصیلکرده خارج بود اتفاقا فامیل خانم یکی از مالکان شرکت است. دقیقا یادم هست که ایشان از همون اول با مسئول نرم افزار سر سیاسی بازهایش مشکل داشت. تیم جدا شد و اسمش شد تیم نیازمندی ها. ولی علی رغم جدا شدن تیم هنوز دسیسه های مسئول نرم افزار که بعدا هم رئیس شد ادامه داشت تا جایی که یه روز متوجه شدم مسئول تیممون استعفا داد. ایشان دلایل قطع همکاری ش را پایین بودن استانداردهای مجموعه تحقیق و توسعه (شما بخوانید تهدید و توطئه) را ذکر کرد. دیگه از این شخص نزدیک تر به مدیران ارشد فکر نمی کنم کسی در مجموعه وجود داشته باشد که قطع همکاری کند و قطعا فیدبک های لازم را به گوش مدیریت ارشد برساند. تا مدتی من کلافه بودم که چیکار کنم چون وضعیت تیم اصلا مشخص نبود و بعد مدتی شایعه شد که می خواهند گروه سیستم را تشکیل دهند که ظاهرا این هم نقشه افراد به اصلاح دوستان مافیا بود. الله اعلم. اتفاقی که در این برهه افتاد گم شدن گوشی یکی از همکاران خانم بود که ظاهرا پیامی غیر اخلاقی از یکی از دست نشانده های مدیر تحقیق و توسعه دریافت کرده بود و مافیا برای رفع سوئ اثر گوشی رو برداشته بودند و پس از بازنشانی به تنظیمات کارخانه به حال خود رها کرده بودند. وقتی قضیه رو از زبان خود به شخصه شنیدم منتظر بودم تا واکنش مدیریت ارشد یا منابع انسانی را ببینم. هیچ اتفاقی نیوفتاد! حالم از این همه کثافت کاری و بی اخلاقی بهم میخورد در اولین فرصت منم هم تصمیم به قطع همکاری کردم و جای دیگری مشغول شدم. نمی دانم تعریف اخلاق در این مجموعه دقیقا چه بود.
یک مدت پیش بابت در خواست غذا از سلف به علت فراموشی گفتند : نه ،طبق فیش و آمار اما هفته ی پیش بابت سرویس ایرانی در منفی 2 پارکینگ متوجه شدم مدیرهای شرکت مثل مالی ص.ت دوتا دوتا غذا میبرن خونه و به نظر من این رفتار خیلی خوب نیست و زشته همینجور واسه یک مساعده که حق هر پرسنلی هستش باید 10 روز صبر کنی تا همین مدیرها با منت حقوق خودت رو بدن ، یا پاداش نمایشگاه 2 ماه نگه داشتن بعد با کلی منت دادن به نظر من این رفتارها باعث میشه کسی به کسی رحم نکنه در صورتی که میشه با اضافه های غذا کاری کنیم که توی گرونی و کسی که واقعا نداره بخوره نه امثال یک باند که هم میخورن هم میبرن .
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.