برای من کار در کیان دیجیتال تجربهای پرچالش و پرفراز و نشیب بود که بیش از دو سال طول کشید. این شرکت برای آدمهایی که به دنبال یادگیری و تجربههای تازهاند، فضای مناسبی ایجاد میکند؛ ارتباطات تیمی عمیق و دوستانه است و فرصت بهکارگیری ایدههایمان را میدهد تا از حمایت لازم برخوردار شویم. رشد کیان دیجیتال بالاست و گاهی به نظر میرسد که سرعتش برابر با تسلا در بازار سرمایه است، به همین دلیل برخی از همکاران نمیتوانند با این شتاب همگام شوند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دو سال در واحدی کلیدی با شیفتهای طولانی و روزی دوازده ساعت کار کردم، از شنبه تا پنجشنبه. در این واحد همیشه کارها باقی میماند و فشار کار تا منزل هم دنبالمان میآمد. قدردانی صرفا محدود به برخی مدیران بود و مزایا هم به نفع آنها بهکار میآمد، در نتیجه فشار روی کارکنان بالا میرفت. تا جایی که حتی در تعطیلات موظف بودیم برای یک مدیر بیبرنامه و بیادعا ایده بیاوریم. اول حضور وعدههایی شنیدم از جمله افزایشی پنجاه و پنج درصد حقوق پس از یک سال تا حقوقمان نسبت به بازار منطقیتر به نظر برسد، اما نه تنها این وعده محقق نشد، بلکه وقتی پیگیرش شدیم گفتند اگر نمیخواهید بروید. ارزیابی عملکرد بیشتر ابزار ایجاد فشار بود و به نظر میرسید نگهداشت نیروی انسانی صرفا شعاری است. سیاستهای مدیران ارشد از عملکرد مدیران میانی خبر ندارد و رفتارها بهطور جدی توهینآمیز و از بالا به پایین است. دلیل اصلی خروج بسیاری از همکاران، رفتارهای مافوق و عدم تعادل بین کار و زندگی است. میشود گفت اضافهکاری اجباری به عنوان بخش جداییناپذیر پکیج حقوقی افراد در نظر گرفته میشود. فضای سازمانی تحت حاکمیت قلدوگری است و روابط به شکل غالب بر اساس ارتباطات شکل میگیرد. از عدم انجام کارها و رفتارهای آزاردهنده، انگیزهی سایرین نیز کاهش مییابد. در نهایت بهخاطر رفتار نامناسب مافوق که به از دست رفتن تمام نیروهایشان منجر شد، تصمیم به خروج گرفتم. این موضوع را برای کمک به همکاران با مدیریت ارشد در میان گذاشتم و کارها را تحویل دادم، اما باز هم مدیریت با دخالت در کار واحد اداری و منابع انسانی قصد ایجاد اختلال در صدور نامه حسن انجام کار و پرداخت داشت. اگر آرامش برای شما اهمیت نسبی دارد، بهخصوص برای مصاحبهها، وقتتان را تلف نکنید.
دو ماهی که توی این شرکت گذشت، برای من تجربهای پر از تناقض بود. در این مدت شاهد اخراج ده نفر بودم که بعد جایگزینهای دیگری برایشان استخدام میکردن. اغلب کارکنان، دانشجو یا تازهکار بودند و از حقوق و مزایای مثل عیدی و سنوات اطلاعی نداشتند یا اگر هم میدانستند، توان پیگیریش را نداشتند. مدیران وقتی با من صحبت میکردن، از دید پروژهای به کارها نگاه میکردند و هر هفته پروژه جدیدی تعریف میکردند تا من آن را اجرا کنم. منتها ایرادهای بیمعنا روی گزارشها میگرفتند و سعی میکردند با تخریب شخصیت، فضا را آماده کنند تا پروژه بعدی که باید به من سپرده میشد، در صدر توجه قرار بگیرد و شاخص بشود. من به عنوان مدیر وارد مجموعه شدم و بدون ارائه دیتای لازم، از من خواستن تحلیل، استراتژی و برنامه را در دو هفته آماده کنم. پس از ارائه، راهکارهایی که باید اجرایی میشدند را پیشنهاد میدادند اما به مرور زمان نقش من در اجرای همان استراتژی را کاهش میدادند و حتی از راهکارهای اجراییای که در پروپوزال من بود استفاده نمیکردند. من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است چنین وضعی پیش بیاید، ترجیح میدهم همان لحظه جدا شوم تا بعدا به من بگویند که استارت را خودم زدهام و حالا کنارمان میگذارند. در نهایت آن مسیر اجرا نشد. سپس فردی از بخشهای دیگر را جذب کردند تا با ما همکاری کند و به شکلی ظاهری تیمی به نظر برسد، اما هدفشان این بود که کار را از من یاد بگیرند. دو ماهی که آنجا بودم، به عنوان مدیر یک بخش هیچ بار جلسهای با مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره برگزار نکردم؛ نه برای مصاحبه و نه حتی وقتی خودم درخواست تشکیل جلسه دادم. به تجربه میگویم بهتر است مدیران این شرکت اصول مدیریت منابع انسانی را بیاموزند و از آموزش آنها آغاز کنند. نگاه کوتاه مدت و بیاهمیت دانستن به نیروها باعث میشود هیچ دادهای از بخشها در دسترس نباشد، چون اکثر افراد با بیانگیزگی کار میکنند و در نهایت ناراضی از کار جدا میشوند و کار را به نفر بعدی تحویل نمیدهند.
ماجرا رو از زاویهای با احساس و واقعبینانه بیان میکنم: در ماه چهارم همکاری با شرکت سینداد تصمیم به ترک گرفتم، چون احساس کردم منابع و حمایت لازم برای کارم فراهم نیست. مواقعی که میخواهم حقوقم را بگیرم، واقعا انگار مدیرم میخواست با من مقایسه کند و بگوید برای من میتوانست دو یا سه نفر دیگر استخدام کند یا برای من هزینه کرده و مانیتورهایی خریده است؛ این رفتارها من را به فکر فرو برد که مسیرم را جدا کنم. از همان ابتدا هم وعدههایی داده شد که هرگز محقق نشدند، ضمن اینکه در زمان جذب و مصاحبه برای تشکیل تیم، صحبت از این بود که شاید اصلا تیمی ساخته نشود یا دنبال کردن برنامههای اولیه سال لازم نباشد.
از وقتی که به کیان دیجیتال پیوستهام، تقریبا یک سالی میشود و طی ده سال تجربهکاریام، این بهترین تجربهای بوده که داشتم. یکی از نکتههایی که بیش از هر چیز دوست دارم این است که فضای کار دوستانه است اما به هیچ وجه به شوخی با کار همکاران توجه نمیشود و این تعادل به خوبی حفظ شده است. نکتهی مهم دیگر این است که هرکس واقعا تلاش میکند کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و خبری از زیرآبزنی یا باندبازی نیست. اگر سابقه کار در شرکتهای دولتی یا خصولتی را داشته باشید میدانید این موضوع چقدر ارزشمند است. در کیان، مدیریت مجموعه حاضر است فضای لازم را در اختیار شما بگذارد و بهطور کامل از شما حمایت کند تا با هم رشد کنیم. ایدههای شما قابل استقبالاند و اگر پشت کار باشید، همه از شما حمایت میکنند. در تیم ما تقریبا همه زیرساختهای سرویسهایمان را تغییر دادهایم و با استفاده از بهترین و بهروزترین فناوریها با شرکتهای معتبر دنیا همگام شدهایم؛ از نظر حوزههای مختلف، با توجه به آگاهی من از شرکتهای دیگر ایران، پیشتازیهایی در ایران داریم. این شرکت سعی میکند فرهنگ شفافیت را در همه سطوح رعایت کند؛ حتی در چیدمان کار هم قابل لمس است، چون فضای کار بهصورت باز (open office) است و مدیران هم کنار تیمها نشستهاند و با همه همکاری میکنند. تقریبا در تمام مدت این سال که کرونا بود، به جز دورههای اوج فشار کاری که گاهی پیش میآمد، اکثر تیمها از راه دور کار میکردند و فقط یک یا دو نفر از هر تیم گاه در دفتر حضور داشتند. این رفتار نشان میدهد که شرکت چقدر بهروز است و از چارچوبهای سنتی فاصله دارد.
به عنوان تجربهای از کار با این شرکت، میخواهم بگویم همکاران واقعا فوقالعاده بودند اما مسیر پرداخت حقوق و پورسانت چیز مطلوبی نبود و همواره با چالش و بحث همراه بود؛ مسئولان همواره کارمند را مقصر نشان میکردند و از قدردانی نسبت به تلاشهای یک کارمند خبری نبود. هر ماه با ورود نیروی تازه روبهرو بودیم و گاهی هم خروجیها از شرکت خارج میشدند. اکثر همکارانی که از شرکت جدا شدند، ناراضی بودند.
دوست دارم بگم که در بخش فنی این شرکت مشغول به کارم و از دیدگاه خودم به رفتار برخی همکاران نگاه میکنم؛ گاهی فکر میکنم کسانی که نسبت به من دیدگاه منفی دارند، شاید به دلیل نرسیدن به توافقی بوده و برای آرام کردن اعصابشون از این رویکرد استفاده میکنند. در رابطه با کار در روزهای تعطیل، مدت زیادی است که اجباری نیست و آن بازهای که الزام وجود داشت هم فقط برای مدتی کوتاه بود، به کسانی که کارشان را درست انجام نمیدادند مربوط میشد. با این حال، فضای کار بسیار مناسب بود؛ برای استراحتگاههای ناهار و شام و صبحانه، امکانات خوبی فراهم میشد و برای اضافهکار هم به خوبی جبران میشد تا آن ساعات اضافه برایشان دشوار نباشد. مدیریت شرکت را کاملا حرفهای و کاربلد میدانم؛ به نیروها انگیزه و انرژی میدهد، اما همچون هر مدیر با تجربهای به دنبال نیروهای قوی است و این به هیچ وجه نافی ارزش خود مدیر نیست بلکه نشاندهنده تمایل به رشد شرکت است. به هر حال، آرزو دارم این فرهنگ در جامعه ما جا بیفتد که افراد به جای تلافی یا اتهامزنی و دروغ، از ناراحتی و عصبانیت با طرز برخورد مناسب بیرون بیایند.
در روزهای ابتدایی با وجود فشار کاری، من از کار در تیم پشتیبانی ناچار میشدم با وجود ارتباط مستقیم با مشتریان، برای رفع باگها همراه تیم توسعه باشم و این شرایط، من را با چالشهای غیرمنتظرهای روبهرو میکرد. پرداخت حقوق بهطور منظم نبود و موضوع بیمه هم به درستی پیگیری نمیشد. پروژهها پر از باگ بودند و به من و همکارانم میگفتند تنها باید به آنجا برویم و با گلایه و بیصبری از کنارشان بگذریم. در کنار این موارد، انگیزهای برای یادگیری واقعی چندان مشاهده نمیشد و فضا برای رشد تخصصی کم بود. طرف مقابل در پاسخ، توضیح داد که دیرکرد حقوق به عوامل متعددی مرتبط است و مدیران شرکت سعی دارند حقوق کارکنان را بهموقع پرداخت کنند و منابع لازم برای این کار را تأمین میکنند. همچنین بیان شد که حق بیمه بهموقع پرداخت میشود و شرکت با فراهم کردن فضای مناسب برای یادگیری و رشد حرفهای تلاش میکند. دربارهی چالشهای پروژههای نرمافزاری هم تأکید شد که این مسائل به عهده تیم توسعه است و با دانش و توان تیم حل میشود. همچنین در ابتدای کار شرح وظایف به من مشخص شد تا وظایفم روشن باشد و از پذیرفتهشدن هر کار خارج از حیطهی تعیینشده جلوگیری شود؛ در صورت برخورد با چنین مواردی، باید به مدیریت اطلاع داده و طبق روال عادی به امور محوله و تخصصی خودم رسیدگی کنم.
در یک تجربه کاری کوتاه با تیوا سافت به عنوان مدیر پروژه قدم گذاشتم و خیلی زود متوجه شدم اوضاع به چه صورت است. به مرور فهمیدم شرکت برای کارکنان حقوقی در نظر نمیگیرد و در نهایت به شکایت منجر میشود. در تیمی که با من همکار بودند، خودم، دو نفر تازهوارد و یک همکار قدیمی نتیجهای مشابه گرفتیم؛ هیچکدام حقوق دریافت نکردیم. به بهانههایی مثل انجام ندادن کار یا ناقص بودن تحویل پروژه، این وضعیت تداوم یافت. وقتی با همکاران قدیمی صحبت کردم، فهمیدم روند پرداخت حقوق در شرکت چنین است و ممکن است برای سایر کارکنان هم تکرار شود. به طور کلی تنها به این نتیجه رسیدم که همکاری با این شرکت را نباید قبول کرد، حتی اگر حقوق بالایی پیشنهاد بدهند. اگر تصمیم گرفتید با آنها کار کنید، هیچوقت سفته نپذیرید و حتما شرایط کاری را روشن بنویسید و پرداختها را با پیگیری جدی دنبال کنید. در برخی مواقع تا دو شب دیر وقت تماسهای کاری داشتم تا پروژه را جلو بیندازم و گاه با فرض داشتن ۸ تا ۹ ساعت کار روزانه، به ۱۷ تا ۱۸ ساعت کار در روز میرسیدم. به من قول داده میشد که اگر چند روز صبر کنم و کار را کامل تحویل بدهم، دستمزد پرداخت میشود؛ اما پس از تحویل کار معمولا هیچ تماسی پاسخ داده نمیشد. تا کنون با بررسی اخبار داخلی متوجه شدم حداقل یازده نفر دیگر غیر از من یا در فرآیند شکایت هستند یا قصد شکایت دارند.
به محض ورود به مجموعه، به من میگفتند با تکنولوژیهای خوبی کار میکنیم، اما وقتی قرارداد بسته میشدیم، پیادهسازی آغاز میشد و پروژهها اغلب روی وبفرمهای قدیمی بود و هیچکدام از آنها از نظر سطح علمی قابل توجه نبودند. هر چه من بلد بودم به سرعت فراموش میشد و هیچکدام از پیشنهادها و امکانات مناسب را دریافت نمیکردم. روابط خارج از کار به صورت باندی و خیلی محدود بود و حقوق هم آنطور که انتظار داشتم نبود. در کل توصیه نمیکنم به این شرکت پیوشت کنم؛ به نظر من هیچ مزیت ملموسی ندارد و واقعا وقت آدم را تلف میکند.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم مهمترین چیزی که اکثر شرکتها به آن توجه نمیکنند، فرایند آغاز همکاری است؛ اینجا از همان روز اول به خوبی مسیرها و توضیحهای لازم را در اختیارم گذاشتند. فضای شرکت فرهنگی است و با کارکنان با احترام و صمیمیت برخورد میشود. تیم جوان و باانگیزه، کارها را با پشتکار پیش میبرند و احتمالا در پروژههای مختلفی سهیم میشوید که به خوبی مدیریت میشود. همه اعضا به یکدیگر نگاه برابر دارند و جو به شدت دوستانه است؛ میتوانید به راحتی ایدهها و نظراتتان را مطرح کنید. برای گرفتن مرخصی نیازی به توضیح زیادی ندارید و احترام و بازخوردهای مثبت دریافتی را به خوبی احساس میکنید. از زمان شیوع بیماری کرونا همهی کارکنان دورکار شدند و تا امروز حضور اجباری نیست. ساعتهای کاری بسيار مناسب است و در صورت نیاز میتوانید اضافهکاری هم انجام دهید.
شرکت آریا اندیش سورنا را تجربه کردم و میخواهم از حال و هوای کار در اینجا بگویم. از اواخر اردیبهشت کارم را آغاز کردم و قرارداد سه ماههای بهعنوان آزمایشی داشتم که در آن حقوق سه ماهه برابر با ۷۰ درصد پرداخت میشد و در صورت تمدید، بخش باقیمانده ماههای قبل تسویه میشد. تمدید قرارداد اتفاق افتاد. اغلب اعضای تیم فنی دورکار بودند و هنوز هم هستند؛ این موضوع برای خیلی از اطرافیان سوالبرانگیز بود. اکنون تعدادی از همکاران از شهرستان با ما همکاری میکنند. به دلیل شرایط آغاز به کار و جلسات حضوری کنار مدیران، امکان دورکاری برای من فراهم نبود، اما پس از کمتر از دو ماه مدیریت اعلام کرد که میتوانم بهصورت دورکار فعالیت کنم. در مرداد به مناسبت نهمین سالگرد تأسیس شرکت، جشن سورپرایزی گرفتیم. در آبان، به دلیل حسن انجام کار در دوره دورکاری و بهبود کیفیت کار، پاداشی پرداخت و اتفاقات خوشایندی برای تیم رقم خورد. نکتهای مهم که میخواهم به آن اشاره کنم این است که ما همکار با ضعف بینایی بالا داریم که بهعنوان بکاند کار فعالیت میکند و مدیریت بدون تبعیض در ارزیابی کیفیت کار نیروی معلول هم توجه میکند. به نظر من موفقیت در آغاز و تداوم همکاری به این است که خودمان از کار، محیط کار و همکاران چه انتظاری داریم را بدانیم. من فقط برای پول کار نمیکنم؛ اهل نمایش نیستم و به کارم تعهد دارم و این رفتار از سوی مدیریت هم دیده میشد. نتیجه چنین شرایطی، حال روحی من در محیط کار فعلی را بهطور قابل توجهی بهبود داده و نسبت به شش سال قبل تفاوت زیادی احساس میکنم.
شرکت مرکز ملی شماره گذاری کالا و خدمات ایران را تجربه کردم و میخواهم از نگاه خودم تعریف کنم. الرویک مشوق رشد و امنیت شغلی قابل قبولی ارائه میدهد و اگر دنبال رشد باشی فرصتهای مناسبی در آن پیدا میکنید. با این حال تغییرات در سازمان نسبتا سخت باید پذیرفت و فرآیندهای داخلی به شدت بروکراتیک است. تعداد کارمندان در این واحد بیش از شصت نفر برآورد میشود، هرچند در برخی منابع عددی کمتر یا بیشتر ذکر میشود. فضای کاری تا حدی مطلوب است و برای کسانی مناسب است که با محیطهای رسمی و سازمانی با ساختار هرمی مشکلی ندارند. من بیش از سه سال در آنجا هستم و در طول این مدت مسیر شغلی نسبتا خوب پیش رفت.
دلم میخواست وقتی وارد این شرکت شدم، انتظار دیگری میرفت؛ اما روند کار به هیچ عنوان رضایتبخش نبود. قرارداد را به تعویق مینداختن و بابت پرداخت مبلغ بیمه هم مطابق وزارت کار عمل نمیشد. فضا پر از حرف و ادعا بود و چندان جای رشد و پیشرفت وجود نداشت. منابع انسانی را حرفهای نمیدانم و گاه خلاف واقعیتها را نیز مطرح میکردند. فرصت ارتقاء در اینجا برای من یا همکاران کم بود و اغلب تصمیمها بر پایه دیدگاه افراد قدیمی و مدیران جاری میگرفت. حتی اگر دانش و تواناییمان به سطح بالاتری میرسید، مسیر پیشرفت روشن نبود و حمایتی هم در این زمینه مشاهده نمیشد. همچنین محدودیتهای زیادی برای دورکاری وجود داشت که به هیچوجه به کارمندان ارائه نمیشد.
شرکت آرسین را در یک تجربه کاربری نقل میکنم که فشار کاری بالا و فشرده بودن فرآیندها را به وضوح نشان میدهد. فضای سازمانی از نظر من بیش از هر چیز به آزمایش اعصاب و روان تبدیل میشود؛ چون اکثر همکاران تسلط کامل روی کار خود ندارند و وقتی مسئولیتپذیر باشی ناگزیر میشوی کارها را پیگیری و از افراد بگیری و سپس فرصتی بدهی تا کارشان را یاد بگیرند و در نهایت به تو تحویل دهند. در اینجا روابط سطحی و دوستیهای بیمحصل با منطق و ضوابط جایگزین شدهاند. مدیران ترجیح میدهند با یک نفر به همه صحبت کنند و دیگران هم آن فرد را دوست بدارند، به جای اینکه هرکسی با دیگران ارتباط عادی برقرار کند و به نتیجه و عملکرد خود در کار برسد. امکان رشد و ارتقا وجود ندارد یا اگر باشد، افراد بیصلاحیت و زبانباز اولویت میگیرند. کسانی که با روابط عمومی بالا وارد شرکت میشوند برای انجام کارهای روزمره پاداش میگیرند، در حالی که کارکنان با اثربخشی و کارایی بالا بعد از پیگیریهای مکرر و وعدههای بیپاسخ، حقوق و مزایای خود را دریافت میکنند. تعادل بین کار و زندگی در این شرکت معنا ندارد و معمولا تعطیلات و ساعات غیرکاری هم به لحاظ اینکه ممکن است مدیرتان کارتان را بخواهد، به کل در حالت آمادهباش است. به دلیل مسائل شخصیام مجبور بودم مدتی آنجا بمانم؛ اگر این فشارها نبود، ظرف کمتر از یک ماه استعفا میدادم.
دوستانه توضیح میدم که من از شرکت یسنا جدا شدم و این تجربه رو بازگو میکنم تا تصویر بهتری بده. در محیط کار هیچ فرصت واقعی پیشرفت وجود نداره و به جای رشد، فقط فاصلهای از ما ایجاد میشه. اکثر اوقات به عنوان اپراتور وبسایت در نظر میگیرید، اما این رو خیلی زود به رو در رو نمیگن و مجبور میشم زیر فشار کاری بایستم. حقوق به طور نامنظم پرداخت میشه و مدیرعامل گاهی خودش رو حقدار میدونه که هر وقت دلش بخواد چک حقوق رو امضا کنه. این نگاه باعث میشه احساس کنم چیزی که بهش نیاز دارم، وجود نداره و جریان قرارداد هم با وزارت کار بسته میشه تا مطمئن بشن راحتتر بتونن حقمو بخورن. حواشی زیادی تو شرکت هست و دو سه نفر به عنوان نورچشمی، عامل اصلی این حواشیاند که به خیلیها فشار میآره. لید تیم هم از نظر فنی توانایی کافی نداره و به ویژه لید فرانتاند علاوه بر کمبود دانش فنی، حتی سافتاسکیل مناسبی هم نداره. بعد از ترک از شرکت، هنوز تسویه انجام نشده و تا الان هم روی خودشون نمیخوان واضح صحبت کنن. اینجا نه از نظر فنی کمکی احساس میکنی و نه آرامشی هست که بهش نیاز داری. مسیر پیشرفت هم برای شما هموار نمیشه و حتی با وجود تلاش، با تحقیر مواجه میشید. به نظر میرسه تنها راه پیشرفت در اونجا، چاپلوسی و نادیده گرفتن رئالیتهاست.
کار را با فضایی از تردید و انتقاد ادامه میدهم: در دورهی آزمایشی وارد بخش گزینش بانک توسعه تعاون میشویم و با سوالاتی در زمینههای عقیدتی روبهرو میشویم که برخی مواقع جای تعجب دارد. حقوق به موقع و سرماه پرداخت میشود هرچند مبلغ آن کم است. از سوی دیگر، بیمه تکمیلی و تسهیلاتی مانند وام وجود دارد که با حضور در شرکت ارائه میشود، و در مناسبتهای مختلف مبالغی هم به کارکنان پرداخت میشود که بسیار اندک است و اگر حساب کنید تفاوت زیادی ندارد. پس از مدتی میتوان درخواست حق جذب داد، اما اطلاعاتی دقیق درباره مبلغ آن یا نحوه دریافتش وجود ندارد، چون کسی توضیح کاملی در این باره نمیدهد. سطح فنی شرکت متوسط است و برای کسانی مناسب است که کارآموزی میخواهند یا تازهکار هستند. متأسفانه وعدههای مدیران قابل اتکا نیستند و بیشتر به صورت حرف باقی میمانند. تعداد برنامه نویسان به ندرت به ده نفر میرسد، اما تعداد مدیران پروژه بالا است و همواره کشمکشهایی بین مدیران پروژه برای انجام کارهایشان وجود دارد که در این بین اغلب برنامهنویسان به عنوان مقصر ارائهی خروجیهای پروژههای مختلف شناخته میشوند. اغلب انتظار اضافهکاری وجود دارد و گاهی کار شنبه هم انجام میشود، اما پس از اتمام کار با عبارتی مانند پولش را گرفتی به پایان کار ختم میشود و قدری تقدیر از نیروها صورت نمیگیرد. در بازپرداخت وام، وقتی من وام نداشتم، پس از دو ماه تسویه را انجام دادم؛ اما برای کسانی که وام داشتند تسویه انجام نشد و حسابهایشان مدتی مسدود شده بود تا بتوانند برای دریافت وام بعدی تلاش کنند.
در تصور من، اگر مدیریت فعلی مجموعه را فردی دیگر بر عهده میگرفت، جایگاه شرکت به این خوبی نمیدرخشید. با وجود این که مسیر شغلیم باعث شد از جوهر فاصله بگیرم، اما اگر خلافش بود، قطعا بیشتر برای آنها زمان و انرژی سوخته بودم.
شرکت پارس فناوران مبتکر برای من تجربهای بود که با وجود نکات مثبت، نقاط منفی زیادی هم داشت. در شروع کار، مدیران فضای تصمیمگیری باز و حمایتگرانهای فراهم میکردند و اگر مشکلی پیش میآمد، فرصت بود تا با کمک آنها راه حلی پیدا کنم. برای کار با تنها دانش پایه پایگاه داده هم میشد شروع کرد و تاکید میکردند که به بقیهی دانشهای تخصصی نیازی نیست. حقوق و مزایای کامل ارائه میشد و با رویکردی محترمانه با افراد مسئولیتپذیر برخورد میشد. اما جنبههای منفی هم خیلی واضح بود. اگر میخواستی با همان مهارتهایی که یاد گرفتهای سالها به کار بپردازی، اینجا جای خوبی بود چون با فریمورک سازمانی کار میکردیم و تسلط روی پایگاه داده بالا میرفت. نظم پروژهها وجود نداشت و گاهی یک پروژه برای یک ماه به دست یک نفر میافتاد و ناگهان به دیگری میسپردند؛ یا ممکن بود صبح تسکی بدهند و تا عصر تحویل بخواهند. وقتی نمیشد، توجیه میکردند که نمونهای از فرایندهای پشت صحنه است و فرهنگ عدم شفافیت زیاد بود؛ گاه پروژهای بود که قبلا افراد قبلی رویش کار کردهاند و حالا باید دوباره از نو آغاز شود. تعداد زیادی از تیم تنها به ظاهر فعالند و بعضیها به سختی کار میکنند. فشار کار برای فرد مسئولیتپذیر بالا بود و انگیزهی من دچار اغتشاش میشد وقتی میدیدم دیگران همت نمیکنند. با وجود اهمیت حفظ دادههای مشتری، مسئولیت تغییر دادهها بسیار زیاد بود و گاهی کنترلها کم بود. نیازمندیهای مشتری را باید بهتنهایی استخراج میکردم، جلسه میرفتم، مستندات مینوشتم و در نهایت همه چیز را بهعهدهی خودم میگذاشتند. بینظمی در فرایندهای توسعه هم محسوس بود. تیم اسکرام و اجایل آنطور که باید، معنا پیدا نمیکردند و گاه میدیدم که یکی یک هفته هیچ کاری نکند و پیگیری نشود، اما از من انتظار میرفت که به موقع تحویل دهم. وجود گیت بههمراه نبودن فرایندها هم نبود و کدها مستقیم روی سرور قرار میگرفتند و اگر اشتباهی رخ میداد، امکان برگشت نبود. پروژههایی هم وجود داشت که از ابتدای کار پر از ابهام بود و تنها وقتی آغاز میشد روشن میگشت که ممکن است همهچیز به هم بریزد. از نظر ورود به کار، عدم دیدهشدن تلاشهای اضافی من و حقوق برابر با افراد کمکار هم تجربهای آزاردهنده بود. وعدههای اجرایی نشدهای هم وجود داشتند، بهخصوص در زمینهی پیشرفت شغلی که بهنظر میرسید انجام نمیشود.
در کنار تیمی صمیمی و منظم کار کردن یکی از بهترین تجربههای من بود، بهویژه وقتی حس میکردم همدلی و همکاری در تیم بهخوبی جریان دارد. پرداختیهای منظم شرکت هم نکتهی مثبتی بود که روی انگیزهام اثر میگذاشت. اما مهمترین بخش تجربه، روند دقیق و منظم مصاحبهی کاری بود که واقعا برایم ارزشمند بود و اولویت اصلی زمان آزاد من هم بود. سوالاتی که مطرح شد علمی و تخصصی بود و گواهی میداد که تیم، سطح بالایی از دانش و تجربه دارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.