من به عنوان فرانتاند، برای یک پروژه استارتاپی استخدام شدم و به طور کامل اختیار رفتوآمد با خودم بود. بعد از سه ماه کار، با تاخیر در واریز حقوق و در نهایت اعلام کنسلی پروژه، گفتند دستمزد پرداخت نمیشود و ارزش کارم تنها برای جیب صاحب ایده است و باید حق و حقوقم را از صاحب ایده بگیرم. در عمل فقط برای کانال و شبکهسازی استفاده شده و برای نیروی انسانی هیچ چیزی جز چای فراهم نبود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در شرکتی فعالیت میکردم که در زمینه واردات و توزیع فعالیت میکند و به همین دلیل حقوق کارکنان فروش نسبتا مطلوب بود، اما برای دیگر نقشها مزایایی چندانی در نظر گرفته نمیشد. فضای کار بهطور کلی باز و مدرن بود و به صورت اوپن آفیس طراحی شده بود. مدیریت برخلاف ظاهر، از تفکر سنتی پیروی میکرد.
با وجود ظاهر موفق شرکت، تجربه من در ایران دوستان پر از ناکامیهای پنهان است و من حالا قصد دارم تصویر روشنتری از آن ارائه دهم. چند سالی را در این شرکت سپری کردم و در مورد حقوق، برخلاف قولی که در شروع کار از مدیر بخش شنیده بودم، هیچ تغییری متناسب با پیشرفت یا حجم کارم احساس نکردم. کار سنگین بود اما دستمزد عادلانه به نظر نمیرسید و مشکلات حاشیهای شرکت آنقدر زیاد بود که هیچ فرصت واقعی برای پیشرفت باقی نمیماند. از طرفی ارتقای درجه بر پایه شایستگی یا توسعه شغلی صورت نمیگرفت و بیشتر به ارتباطات و آشنایی با مدیران وابسته بود تا دانش یا تجربهی فرد، به طوری که کسی با زمینهی تحصیلی غیر مرتبط میتوانست مدیر بخشی شود در حالی که با دانش منطبق بر کار، جایگاه بالاتری داشت. اگرچه ایران دوستان به ظاهر شرکت موفقی مینماید، فضای روانی کارمندان به شدت مساعد نبود و رقابتهای ناسالم بین مدیران بخشها به طور غیرمستقیم بر همهی واحدها تحمیل میشد. تمایل مدیران ارشد به تبادل نظر با کارکنان کم است و معیار ارزیابی عملکرد به نظرات هر بخش بستگی داشت. نتیجه این وضعیت این بود که اگر مدیری با کارمندش مشکلی شخصی داشت یا تصور میکرد دانش او از مديریت خود کمتر است، میتوانست اوضاع را طوری نشان دهد که به اخراج یا استعفای آن کارمند منجر شود. پس از سالها همکاری از شرکت جدا شدم و در آخرین روزهای کاری تسویهحساب دقیقی انجام ندادند. سفتهای به مبلغ ده میلیون تومان که به عنوان حسن انجام کار به امانت گذاشته بودم تا شش ماه پس از قطع همکاری برگردانده شود، هنوز به دستم نرسیده است. با اتکا به تجربهی من از این شرکت، حتی اگر حقوق و مزایا تغییر کند، به خاطر فضای کاری و شرایط محیطی، این سازمان را به هیچ عنوان به کارجویان پیشنهاد نمیکنم.
به طور خلاصه و با نگاهی تازه، من مدت چهار سال در این شرکت بودم و چیزهای زیادی یاد گرفتم. مدیریت خیلی ضعیف بود و معمولا پروژههایی که بیسرانجام میماندند یا بدون هدف مشخص آغاز میشدند، تکرار میشد. بلندپروازیهایی که نتیجهای ملموس در کارنامهام به همراه نداشتند، هرچند در زمینههای تکنولوژی باورنکردنی یاد میگرفتم. از همکاران دوستانه و جو خوب فضای کار خوشم میآمد؛ هر تیم، با ویژگیهای خاص خودش، فضایی جدا داشت. اما حقوق به موقع پرداخت نمیشد و گاهی تا چند ماه تاخیر داشتیم. در نهایت آخرین دستکم دو ماه حقوق پرداخت میشد و مابقی مطالباتمان برای ماههای بعد باقی میماند. اغلب همنیروهای قدیمی شرکت یا به دلیل پرداخت نامنظم حقوق یا اختلاف با مدیران از شرکت رفتند. ای کاش اوضاع بهتر شود. خاطرات خوب زیادی از اینجا دارم و برای تمامی اعضای اینفوتک آرزوی موفقیت میکنم.
مدیریت بسیار با دانش و با انگیزه باعث شده که افراد در جایگاههای مختلف از کاری که روزانه انجام میدن لذت ببرن و در راستای شغل خودشون پیشرفت هم داشته باشن. تعداد پرسنل اشتباه درج شده. تا جایی که من میدونم الان شرکت حدود 350 نفر پرسنل داره.
در محیطی کاملا مدرن و لوکس کار را آغاز کردم، اما خیلی زود فهمیدم که فضای شرکت نسبت به ظاهرش تفاوتهایی دارد. مدیریت به شدت پیگیر است و پروژهها را به طور شخصی دنبال میکند. جو شرکت گاهی به شکل خانوادگی است اما اختلاف نظرها در برخی مواقع به سرعت تبدیل به پایان کار میشود؛ شنیدهها نشان میدهد که اگر حرفی درباره رئیس در خلوت مطرح شود و به چشم یک نفر دیگر بیاید، فرد مورد بحث به سرعت با واکنش روبهرو میشود و احتمال اخراج وجود دارد. به عبارتی پروسه اخراج در اینجا بسیار سریع است، گویی فرقی نمیکند در چه پروژهای مشغول باشید. روز کاری معمولی اینجا این است که با ورود به شرکت، کمی پس از آن جلسهای با مدیر داخلی برگزار میشود و سپس خداحافظی انجام میشود. سفتهای پنجاه میلیون به عنوان ضمانت اخذ میشود. با دیدن این شرایط تصمیم گرفتم آنجا را ترک کنم.
از تجربهای گفتم که در مسیر استخدام با شرکت زیبر داشتم و میخواهم به شکلی تازه و طبیعی روایتش کنم تا نکات اصلی و حس موجود در آن حفظ شود، اما ترتیب جملات و سبک آنها به طور کامل نو باشد. دوست دارم درباره بیاخلاقی و رفتار غیرحرفهای که در فرآیند استخدام با من اتفاق افتاد حرف بزنم و اسم شرکت را مطرح کنم. شرکت زیبر، با آدرس فعلی میدان ولیعصر و آدرس اصلی گیشا، در حوزه طراحی و برنامهنویسی وب و پیادهسازی سرویسهای نوبتدهی آنلاین فعالیت میکند. حدود دو ماه پس از فرستادن رزومه، دعوت به مصاحبه شدم. در طول مصاحبه گفتند اگر همه چیز اوکی باشد و رزومهام تأیید شود، یک مصاحبه تلفنی با تیم فنی انجام خواهد شد و پس از آن نتیجه اعلام میشود. بعد از چند هفته، شرکت با من تماس گرفتند و گفتند برای ساعت سه باید مصاحبه تلفنی انجام دهم. با وجود وضعیت جسمی نامساعد، تصمیم گرفتم دارو و ملاقات پزشکیام را کنار بگذارم و خودم را برای مصاحبه آماده کنم. حتی وضعیت رزومهام هم ظاهرا به پذیرفتهشده تبدیل شده بود. اما وقتی سه شد و تماسی نگرفتند، ساعت چهار رسید و من واقعا دچار اضطراب و ناراحتی شدم چون حال بدنم خیلی بد بود و باید به پزشک میرفتم. با شرکت تماس گرفتم و پرسیدم چرا در ساعت سه تماس نگرفتند. منشی با آرامش گفت که کنسل شده است و گوشی را قطع کرد. برای این شرکت، زیبر، انتظار اینکه وقتی قرار ساعتی را از قبل تعیین میکنید و آن را کنسل میکنید، حداقل یک تماس برای اطلاعرسانی انجام دهید، وجود ندارد؟ کجاست آن عذرخواهی معمول؟ به عنوان کارفرما، آیا هر رفتاری را میتوانند انجام دهند؟ اصولی که باید مد نظر بگیرم: حرفهای بودن حتی در بدترین موقعیتها نیز ضروری است.
نا امیدکننده بود که مدیریت به صورت خیلی غیرمنظم و خانوادگی عمل میکرد و هیچ برنامه مشخصی وجود نداشت. تصمیمات ناگهانی و بیپیشینهای گرفته میشدند؛ مثلا یکباره گفتند میخواهند استارتاپی راهاندازی کنند و این کار به شکل آنی اجرا میشد بدون طرح و هدف روشن، و در نهایت به نتیجهای مشخص نمیرسید. در پروژههای بزرگ، کارآموزها به کار گرفته میشدند و انتظار میرفت که کار را به پایان برسانند، اما نتیجه معمولا از کار درستی بیرون نمیآمد و تحویل پروژه به تأخیر میافتاد. از طرف کارفرما هم پرداختها عقب میافتادند و حقوق کارمندان پرداخت نمیشد یا با تاخیر پرداخت میشد. به دنبال این وضعیت، کارآموزها اخراج میشدند و دوباره با استخدام کاراموز جدید همان چرخه تکرار میشد. در نهایت برداشت من این بود که شرکت ادعاهای بزرگی داشت اما وضعیت مالی و اجرایی به این اندازه هم وفق نمیداد. پرداخت حقوقها تا چهار تا پنج ماه عقب میافتاد و به نظر میرسید مدیریت تصور میکند شرکت میتواند دنیا را تغییر دهد، اما به مرور فقط هزینههای چای شرکت و کارهای روزمره را تامین میکرد. به طور کلی رفتار مدیریتی و وضعیت پرداخت حقوق، به اعتماد من ضربه زد و احساس کردم که بهتر است از چنین فضایی دوری کرد.
جمعی از جوانان که از نظر فنی تیم خوبی بودن. محیطی دوستانه و خوش برخورد داشتن. از بروز ترین تکنولوژی ها استفاده میکردن ولی از نظر سخت افزاری سیستم های متوسطی داشتن. ساعات کاری بالا بود. تنها عیبی که من دیدم این بود که بیشتر از اون چیزی که بودن ادعا میکردن.
من حدودا هشت تا به طور دقیقتر میخواهم بگویم بین هشت تا نه ماه با آنها همکاری میکردم، گروه جذب نیرو با برخوردی بسیار مناسب و مثبت کار را پیش میبرد. آنها فرصت یادگیری و پیشرفت را فراهم کردند، اما قرارداد کاری با وجود پیگیریهای من منعقد نشد. در این مدت من تنها یک میلیون تومان دریافتی داشتم و پروژه دسکتاپ شرکت را به خوبی تکمیل کردم. سپس تمرکز تیم به سمت پروژهای با عنوان دسکتاپ انتقال یافت و تصمیم گرفتند روی بخش API کار کنند تا من بتوانم کار را ادامه بدهم. چند خروجی از من گرفتند تا مطمئن شوند کارم را درست انجام میدهم؛ اما گفتند به دلیل مشغله، فعلا باید صبر کنم تا همان تنها برنامهنویس وبی که در بهسا روی پروژه کار میکرد، API را آماده کند. پس از سه ماه بدون توضیح مشخصی، من از گروه تولید کنار گذاشته شدم و از کار مربوطه ریموو شدم. تجربهام از این شرکت به هیچ وجه حرفهای نبود.
به نظر من حضور در چارگون از لحاظ فرهنگ سازمانی و فضای کار، یکی از بهترین تجربههای ممکن بود.
در این شرکت چند ماهی بهعنوان کارمند همکار کارینا مشغول بودم و اوضاع را از نزدیک دیدم. وقتی معرفی شدم، همه با چهرهای آرام و بیاحساس به من نگاه میکردند و خیلی زود فهمیدم علت رفتار سردشان بالا بودن نرخ ترک کارمندان است؛ از موقعیتهایی که بعضیها تنها دو هفته تا دو ماه دوام میآوردند و رفتند، زیاد شنیده میشود. عجیب نبود که یکی از اعضای با سابقهشان هم خود گروه مدیریتی از مجموعه کنار گذاشتند. بعد از مدتی، حجم کارهای کدنویسی به شکل قابل توجهی بالا رفت و نیاز به تغییرات زیادی پدید آمد، اما هیچکس حاضر نبود پشتیبانی لحظهای لازم را ارائه کند. به خاطر محدودیتهای موجود، امکان تست راحت کدم هم برایم فراهم نبود و در نتیجه فشار زیادی روی من افتاد. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم. بهطور کلی دو سه نفر از مدیران آنجا حضور محدود و قابلتوجهی دارند که قدرت زیادی هم بهدست میآورند، اما هیچوقت نمیشه مدیرعامل رو در مراسم یا در فرآیند استخدام دید؛ گاهی هم فقط در پارکینگ دیده میشود و کمتر در جمعها حضور دارد. میتونم از نکات مثبتش اشاره کنم که به منابع انسانی و پیگیریهایشان مربوط میشود؛ آنها توجه بیشتری به تیم دارند و پیگیری میکنند.
در شرکت طاقچه وضع محیط کار به گونهای است که پتانسیل بالای افراد در گروه بدون اینکه به درستی هدایت شود، به هدر میرود. فضای کاری کوچک با تعداد زیادی کارمند در کنار پراکندگی بخشهای مختلف، نبود طراحی مناسب برای محیط کار و نقصان آرامش در فضا باعث میشود انگیزه و بهرهوری کم شود. مدیریت مجموعه هم به دلایل متعددی از جمله ضعف در رهبری و کمبود برنامههای عملی برای بهبود شرایط، نتایج مطلوب را به سمت اهداف بزرگتر نمیبرد. در طاقچه همیشه حرف و بحث درباره مسائل وجود دارد، اما در عمل اقدام کارآمدی مشاهده نمیشود. عدم وجود فرهنگ سازمانی روشن از دیگر چالشهاست که گاهی به نظر میرسد هیچ چارچوب مشخصی برای مشارکت و تصمیمگیری وجود ندارد. با این وجود فعالیتهای محدودی مانند گردهماییهای مختصر شرکت و قدردانی از کارهای خوب انجامشده برگزار میشود، هرچند به اندازه کافی نیست. گاهی آزادی عمل افراد در حوزههای مختلف ناراحتی مدیر را برمیانگیزد و ارتباطات داخلی به دشواری انجام میشود؛ به طوری که با تغییر اعضا یا ورود افراد جدید به سختی میتوان از این تغییرات مطلع شد، اگرچه اخیرا برخی معارفههای کوتاهمدت برگزار میشود. هیچ برنامه عملیاتی مشخصی برای مشارکت کارمندان در بهبود شرایط وجود ندارد و اغلب تنها یک بورد ترلو در دسترس است. همچنین به نظر میرسد احتمال انجام کارهای عملیاتی و مؤثر تنها به افرادی که ارتباط خانوادگی با یکی از مدیران دارند، سپرده میشود و سایرین از فرصتهای کاربردی محروم میمانند. بهکارگیری تخصصها برای حل مشکلات کمتر رایج است و بیشتر به نظرات شخصی و غیرکارشناسی برای پیشبرد امور تکیه میشود، بهسبب ادعای محدودیت بودجه. امید دارم در آینده با ادامه همکاری شاهد بهبودهای ملموس در شرایط کاری باشم.
فضای کار توی این شرکت دوستانه بود و از لحاظ تنوع کار، خیلی خستهکننده نبود. اما باید به نقاط ضعف هم اشاره کنم: مدیریت نسبتا کوچک و فضای شلوغ کار باعث میشد گاهی فشار کار بالا باشد. از نظر رشد حرفهای، با تجربهای که داشتم، بهنوعی پیشرفت مناسبی داشتم. همکاری با افراد متخصص و باانگیزه در این سازمان برای من مفید بود و کمکهایی که از طرف تیم دریافت کردم چشمگیر بود. با این حال در زمینه حقوق و برخی مسائل دیگر از نظر من کمبودهایی وجود داشت که رضایت من را کاهش داد.
من سالها در این شرکت فعالیت داشتم و از حدود دو سال پیش تا حالا تنها جنبهای که قابل توسعه بود، مدیریت نامناسب، تهمت، بیاعتمادی بین همکاران و تمامی نکات منفی دنیای کار بود که حتی در خیابان هم ممکن است تجربهش نکرده باشید. وقتی بحث سوء مدیریت مطرح میشود، فقط مدیران ارشد نیستند که درگیر این سبک رفتارند، بلکه مدیران میانی و سرپرستان نیز از بالا الگو میگیرند و همین مسئله سبب میشود گرمای همدلی میان کارکنان کم شود و جای آن را بیاعتمادی بگیرد و واضح است که چنین فضایی چقدر میتواند بر ساعات باقیمانده روز و روابط خانوادگی اثر بگذارد.
فضای کاری ای کاملا صمیمانه و مسطح داره به طوری که رئیس شرکت همونجایی که مینشست که من کارآموز. کلا فضا داخل شرکت خوب بود و همه میخواستن که تو تو یاد بگیری که چه کاری باید انجام بدی
در تجربهای که تعریف میکنم، با وجود کار به صورت پروژهای برای شرکت کالاورزش، احساس میکنم مدیریت مجموعه ضعف و بینظمی قابلتوجهی دارد و گاهی به جای همکاری، به دنبال ایرادهای بیاهمیت و قضاوتهای ناقص است. من به عنوان برنامهنویس وب برای این تیم کار کردم و پس از ارائه کامل پروژه، به دلیل چند ایراد کوچک در ظاهر سایت، نیمی از مبلغ قرارداد را دریافت نکردم. به دلیل آگاهی کم از چارچوبهای حقوقی و قراردادهای یکطرفهای که با من بسته بودند، نتوانستم حق و حقوقم را به دست آورم. در نهایت، پیشنهاد میکنم که فرصت همکاری با این شرکت را در آینده در نظر نگیرید.
در این شرکت فرصت پیشرفت را میگیرم و از تجربیات همکارانم بهره میبرم. یادگیری مطالب جدید با کمترین موانع همراه است و جو صمیمانهی این شرکت همواره انگیزهبخش است.
روزهای کار کردن در اینتن برای من تجربهای صمیمی و آموزنده بود؛ جو شرکت خیلی دوستانه بود و چیزهای زیادی یاد گرفتم. در اینجا بیشتر از سود شخصی به رضایت مشتری فکر میکردیم و این طرز نگاه برای من واقعا remarquable بود، چیزی که در هیچ شرکت دیگری چنین احساسی از آن نداشتم. از همهی دوستانم در اینتن سپاسگزارم و قدردان همکاریهایشان هستم.
برای من همکاری با تیم استودیو آرتی گیت تجربهای پرانرژی بود؛ هرچند مدت فقط چند ماه بود اما انگیزه و تعهد اعضای تیم را به خوبی حس کردم. با وجود اینکه حقوق نسبتا پایین بود و تیم تازه کار را آغاز کرده بود، روند رشد مداومشان را دیدم و خوشحال میشوم دوباره فرصت همکاری با آنها را داشته باشم.
من به عنوان فرانتاند، برای یک پروژه استارتاپی استخدام شدم و به طور کامل اختیار رفتوآمد با خودم بود. بعد از سه ماه کار، با تاخیر در واریز حقوق و در نهایت اعلام کنسلی پروژه، گفتند دستمزد پرداخت نمیشود و ارزش کارم تنها برای جیب صاحب ایده است و باید حق و حقوقم را از صاحب ایده بگیرم. در عمل فقط برای کانال و شبکهسازی استفاده شده و برای نیروی انسانی هیچ چیزی جز چای فراهم نبود.
در شرکتی فعالیت میکردم که در زمینه واردات و توزیع فعالیت میکند و به همین دلیل حقوق کارکنان فروش نسبتا مطلوب بود، اما برای دیگر نقشها مزایایی چندانی در نظر گرفته نمیشد. فضای کار بهطور کلی باز و مدرن بود و به صورت اوپن آفیس طراحی شده بود. مدیریت برخلاف ظاهر، از تفکر سنتی پیروی میکرد.
با وجود ظاهر موفق شرکت، تجربه من در ایران دوستان پر از ناکامیهای پنهان است و من حالا قصد دارم تصویر روشنتری از آن ارائه دهم. چند سالی را در این شرکت سپری کردم و در مورد حقوق، برخلاف قولی که در شروع کار از مدیر بخش شنیده بودم، هیچ تغییری متناسب با پیشرفت یا حجم کارم احساس نکردم. کار سنگین بود اما دستمزد عادلانه به نظر نمیرسید و مشکلات حاشیهای شرکت آنقدر زیاد بود که هیچ فرصت واقعی برای پیشرفت باقی نمیماند. از طرفی ارتقای درجه بر پایه شایستگی یا توسعه شغلی صورت نمیگرفت و بیشتر به ارتباطات و آشنایی با مدیران وابسته بود تا دانش یا تجربهی فرد، به طوری که کسی با زمینهی تحصیلی غیر مرتبط میتوانست مدیر بخشی شود در حالی که با دانش منطبق بر کار، جایگاه بالاتری داشت. اگرچه ایران دوستان به ظاهر شرکت موفقی مینماید، فضای روانی کارمندان به شدت مساعد نبود و رقابتهای ناسالم بین مدیران بخشها به طور غیرمستقیم بر همهی واحدها تحمیل میشد. تمایل مدیران ارشد به تبادل نظر با کارکنان کم است و معیار ارزیابی عملکرد به نظرات هر بخش بستگی داشت. نتیجه این وضعیت این بود که اگر مدیری با کارمندش مشکلی شخصی داشت یا تصور میکرد دانش او از مديریت خود کمتر است، میتوانست اوضاع را طوری نشان دهد که به اخراج یا استعفای آن کارمند منجر شود. پس از سالها همکاری از شرکت جدا شدم و در آخرین روزهای کاری تسویهحساب دقیقی انجام ندادند. سفتهای به مبلغ ده میلیون تومان که به عنوان حسن انجام کار به امانت گذاشته بودم تا شش ماه پس از قطع همکاری برگردانده شود، هنوز به دستم نرسیده است. با اتکا به تجربهی من از این شرکت، حتی اگر حقوق و مزایا تغییر کند، به خاطر فضای کاری و شرایط محیطی، این سازمان را به هیچ عنوان به کارجویان پیشنهاد نمیکنم.
به طور خلاصه و با نگاهی تازه، من مدت چهار سال در این شرکت بودم و چیزهای زیادی یاد گرفتم. مدیریت خیلی ضعیف بود و معمولا پروژههایی که بیسرانجام میماندند یا بدون هدف مشخص آغاز میشدند، تکرار میشد. بلندپروازیهایی که نتیجهای ملموس در کارنامهام به همراه نداشتند، هرچند در زمینههای تکنولوژی باورنکردنی یاد میگرفتم. از همکاران دوستانه و جو خوب فضای کار خوشم میآمد؛ هر تیم، با ویژگیهای خاص خودش، فضایی جدا داشت. اما حقوق به موقع پرداخت نمیشد و گاهی تا چند ماه تاخیر داشتیم. در نهایت آخرین دستکم دو ماه حقوق پرداخت میشد و مابقی مطالباتمان برای ماههای بعد باقی میماند. اغلب همنیروهای قدیمی شرکت یا به دلیل پرداخت نامنظم حقوق یا اختلاف با مدیران از شرکت رفتند. ای کاش اوضاع بهتر شود. خاطرات خوب زیادی از اینجا دارم و برای تمامی اعضای اینفوتک آرزوی موفقیت میکنم.
مدیریت بسیار با دانش و با انگیزه باعث شده که افراد در جایگاههای مختلف از کاری که روزانه انجام میدن لذت ببرن و در راستای شغل خودشون پیشرفت هم داشته باشن. تعداد پرسنل اشتباه درج شده. تا جایی که من میدونم الان شرکت حدود 350 نفر پرسنل داره.
در محیطی کاملا مدرن و لوکس کار را آغاز کردم، اما خیلی زود فهمیدم که فضای شرکت نسبت به ظاهرش تفاوتهایی دارد. مدیریت به شدت پیگیر است و پروژهها را به طور شخصی دنبال میکند. جو شرکت گاهی به شکل خانوادگی است اما اختلاف نظرها در برخی مواقع به سرعت تبدیل به پایان کار میشود؛ شنیدهها نشان میدهد که اگر حرفی درباره رئیس در خلوت مطرح شود و به چشم یک نفر دیگر بیاید، فرد مورد بحث به سرعت با واکنش روبهرو میشود و احتمال اخراج وجود دارد. به عبارتی پروسه اخراج در اینجا بسیار سریع است، گویی فرقی نمیکند در چه پروژهای مشغول باشید. روز کاری معمولی اینجا این است که با ورود به شرکت، کمی پس از آن جلسهای با مدیر داخلی برگزار میشود و سپس خداحافظی انجام میشود. سفتهای پنجاه میلیون به عنوان ضمانت اخذ میشود. با دیدن این شرایط تصمیم گرفتم آنجا را ترک کنم.
از تجربهای گفتم که در مسیر استخدام با شرکت زیبر داشتم و میخواهم به شکلی تازه و طبیعی روایتش کنم تا نکات اصلی و حس موجود در آن حفظ شود، اما ترتیب جملات و سبک آنها به طور کامل نو باشد. دوست دارم درباره بیاخلاقی و رفتار غیرحرفهای که در فرآیند استخدام با من اتفاق افتاد حرف بزنم و اسم شرکت را مطرح کنم. شرکت زیبر، با آدرس فعلی میدان ولیعصر و آدرس اصلی گیشا، در حوزه طراحی و برنامهنویسی وب و پیادهسازی سرویسهای نوبتدهی آنلاین فعالیت میکند. حدود دو ماه پس از فرستادن رزومه، دعوت به مصاحبه شدم. در طول مصاحبه گفتند اگر همه چیز اوکی باشد و رزومهام تأیید شود، یک مصاحبه تلفنی با تیم فنی انجام خواهد شد و پس از آن نتیجه اعلام میشود. بعد از چند هفته، شرکت با من تماس گرفتند و گفتند برای ساعت سه باید مصاحبه تلفنی انجام دهم. با وجود وضعیت جسمی نامساعد، تصمیم گرفتم دارو و ملاقات پزشکیام را کنار بگذارم و خودم را برای مصاحبه آماده کنم. حتی وضعیت رزومهام هم ظاهرا به پذیرفتهشده تبدیل شده بود. اما وقتی سه شد و تماسی نگرفتند، ساعت چهار رسید و من واقعا دچار اضطراب و ناراحتی شدم چون حال بدنم خیلی بد بود و باید به پزشک میرفتم. با شرکت تماس گرفتم و پرسیدم چرا در ساعت سه تماس نگرفتند. منشی با آرامش گفت که کنسل شده است و گوشی را قطع کرد. برای این شرکت، زیبر، انتظار اینکه وقتی قرار ساعتی را از قبل تعیین میکنید و آن را کنسل میکنید، حداقل یک تماس برای اطلاعرسانی انجام دهید، وجود ندارد؟ کجاست آن عذرخواهی معمول؟ به عنوان کارفرما، آیا هر رفتاری را میتوانند انجام دهند؟ اصولی که باید مد نظر بگیرم: حرفهای بودن حتی در بدترین موقعیتها نیز ضروری است.
نا امیدکننده بود که مدیریت به صورت خیلی غیرمنظم و خانوادگی عمل میکرد و هیچ برنامه مشخصی وجود نداشت. تصمیمات ناگهانی و بیپیشینهای گرفته میشدند؛ مثلا یکباره گفتند میخواهند استارتاپی راهاندازی کنند و این کار به شکل آنی اجرا میشد بدون طرح و هدف روشن، و در نهایت به نتیجهای مشخص نمیرسید. در پروژههای بزرگ، کارآموزها به کار گرفته میشدند و انتظار میرفت که کار را به پایان برسانند، اما نتیجه معمولا از کار درستی بیرون نمیآمد و تحویل پروژه به تأخیر میافتاد. از طرف کارفرما هم پرداختها عقب میافتادند و حقوق کارمندان پرداخت نمیشد یا با تاخیر پرداخت میشد. به دنبال این وضعیت، کارآموزها اخراج میشدند و دوباره با استخدام کاراموز جدید همان چرخه تکرار میشد. در نهایت برداشت من این بود که شرکت ادعاهای بزرگی داشت اما وضعیت مالی و اجرایی به این اندازه هم وفق نمیداد. پرداخت حقوقها تا چهار تا پنج ماه عقب میافتاد و به نظر میرسید مدیریت تصور میکند شرکت میتواند دنیا را تغییر دهد، اما به مرور فقط هزینههای چای شرکت و کارهای روزمره را تامین میکرد. به طور کلی رفتار مدیریتی و وضعیت پرداخت حقوق، به اعتماد من ضربه زد و احساس کردم که بهتر است از چنین فضایی دوری کرد.
جمعی از جوانان که از نظر فنی تیم خوبی بودن. محیطی دوستانه و خوش برخورد داشتن. از بروز ترین تکنولوژی ها استفاده میکردن ولی از نظر سخت افزاری سیستم های متوسطی داشتن. ساعات کاری بالا بود. تنها عیبی که من دیدم این بود که بیشتر از اون چیزی که بودن ادعا میکردن.
من حدودا هشت تا به طور دقیقتر میخواهم بگویم بین هشت تا نه ماه با آنها همکاری میکردم، گروه جذب نیرو با برخوردی بسیار مناسب و مثبت کار را پیش میبرد. آنها فرصت یادگیری و پیشرفت را فراهم کردند، اما قرارداد کاری با وجود پیگیریهای من منعقد نشد. در این مدت من تنها یک میلیون تومان دریافتی داشتم و پروژه دسکتاپ شرکت را به خوبی تکمیل کردم. سپس تمرکز تیم به سمت پروژهای با عنوان دسکتاپ انتقال یافت و تصمیم گرفتند روی بخش API کار کنند تا من بتوانم کار را ادامه بدهم. چند خروجی از من گرفتند تا مطمئن شوند کارم را درست انجام میدهم؛ اما گفتند به دلیل مشغله، فعلا باید صبر کنم تا همان تنها برنامهنویس وبی که در بهسا روی پروژه کار میکرد، API را آماده کند. پس از سه ماه بدون توضیح مشخصی، من از گروه تولید کنار گذاشته شدم و از کار مربوطه ریموو شدم. تجربهام از این شرکت به هیچ وجه حرفهای نبود.
به نظر من حضور در چارگون از لحاظ فرهنگ سازمانی و فضای کار، یکی از بهترین تجربههای ممکن بود.
در این شرکت چند ماهی بهعنوان کارمند همکار کارینا مشغول بودم و اوضاع را از نزدیک دیدم. وقتی معرفی شدم، همه با چهرهای آرام و بیاحساس به من نگاه میکردند و خیلی زود فهمیدم علت رفتار سردشان بالا بودن نرخ ترک کارمندان است؛ از موقعیتهایی که بعضیها تنها دو هفته تا دو ماه دوام میآوردند و رفتند، زیاد شنیده میشود. عجیب نبود که یکی از اعضای با سابقهشان هم خود گروه مدیریتی از مجموعه کنار گذاشتند. بعد از مدتی، حجم کارهای کدنویسی به شکل قابل توجهی بالا رفت و نیاز به تغییرات زیادی پدید آمد، اما هیچکس حاضر نبود پشتیبانی لحظهای لازم را ارائه کند. به خاطر محدودیتهای موجود، امکان تست راحت کدم هم برایم فراهم نبود و در نتیجه فشار زیادی روی من افتاد. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم. بهطور کلی دو سه نفر از مدیران آنجا حضور محدود و قابلتوجهی دارند که قدرت زیادی هم بهدست میآورند، اما هیچوقت نمیشه مدیرعامل رو در مراسم یا در فرآیند استخدام دید؛ گاهی هم فقط در پارکینگ دیده میشود و کمتر در جمعها حضور دارد. میتونم از نکات مثبتش اشاره کنم که به منابع انسانی و پیگیریهایشان مربوط میشود؛ آنها توجه بیشتری به تیم دارند و پیگیری میکنند.
در شرکت طاقچه وضع محیط کار به گونهای است که پتانسیل بالای افراد در گروه بدون اینکه به درستی هدایت شود، به هدر میرود. فضای کاری کوچک با تعداد زیادی کارمند در کنار پراکندگی بخشهای مختلف، نبود طراحی مناسب برای محیط کار و نقصان آرامش در فضا باعث میشود انگیزه و بهرهوری کم شود. مدیریت مجموعه هم به دلایل متعددی از جمله ضعف در رهبری و کمبود برنامههای عملی برای بهبود شرایط، نتایج مطلوب را به سمت اهداف بزرگتر نمیبرد. در طاقچه همیشه حرف و بحث درباره مسائل وجود دارد، اما در عمل اقدام کارآمدی مشاهده نمیشود. عدم وجود فرهنگ سازمانی روشن از دیگر چالشهاست که گاهی به نظر میرسد هیچ چارچوب مشخصی برای مشارکت و تصمیمگیری وجود ندارد. با این وجود فعالیتهای محدودی مانند گردهماییهای مختصر شرکت و قدردانی از کارهای خوب انجامشده برگزار میشود، هرچند به اندازه کافی نیست. گاهی آزادی عمل افراد در حوزههای مختلف ناراحتی مدیر را برمیانگیزد و ارتباطات داخلی به دشواری انجام میشود؛ به طوری که با تغییر اعضا یا ورود افراد جدید به سختی میتوان از این تغییرات مطلع شد، اگرچه اخیرا برخی معارفههای کوتاهمدت برگزار میشود. هیچ برنامه عملیاتی مشخصی برای مشارکت کارمندان در بهبود شرایط وجود ندارد و اغلب تنها یک بورد ترلو در دسترس است. همچنین به نظر میرسد احتمال انجام کارهای عملیاتی و مؤثر تنها به افرادی که ارتباط خانوادگی با یکی از مدیران دارند، سپرده میشود و سایرین از فرصتهای کاربردی محروم میمانند. بهکارگیری تخصصها برای حل مشکلات کمتر رایج است و بیشتر به نظرات شخصی و غیرکارشناسی برای پیشبرد امور تکیه میشود، بهسبب ادعای محدودیت بودجه. امید دارم در آینده با ادامه همکاری شاهد بهبودهای ملموس در شرایط کاری باشم.
فضای کار توی این شرکت دوستانه بود و از لحاظ تنوع کار، خیلی خستهکننده نبود. اما باید به نقاط ضعف هم اشاره کنم: مدیریت نسبتا کوچک و فضای شلوغ کار باعث میشد گاهی فشار کار بالا باشد. از نظر رشد حرفهای، با تجربهای که داشتم، بهنوعی پیشرفت مناسبی داشتم. همکاری با افراد متخصص و باانگیزه در این سازمان برای من مفید بود و کمکهایی که از طرف تیم دریافت کردم چشمگیر بود. با این حال در زمینه حقوق و برخی مسائل دیگر از نظر من کمبودهایی وجود داشت که رضایت من را کاهش داد.
من سالها در این شرکت فعالیت داشتم و از حدود دو سال پیش تا حالا تنها جنبهای که قابل توسعه بود، مدیریت نامناسب، تهمت، بیاعتمادی بین همکاران و تمامی نکات منفی دنیای کار بود که حتی در خیابان هم ممکن است تجربهش نکرده باشید. وقتی بحث سوء مدیریت مطرح میشود، فقط مدیران ارشد نیستند که درگیر این سبک رفتارند، بلکه مدیران میانی و سرپرستان نیز از بالا الگو میگیرند و همین مسئله سبب میشود گرمای همدلی میان کارکنان کم شود و جای آن را بیاعتمادی بگیرد و واضح است که چنین فضایی چقدر میتواند بر ساعات باقیمانده روز و روابط خانوادگی اثر بگذارد.
فضای کاری ای کاملا صمیمانه و مسطح داره به طوری که رئیس شرکت همونجایی که مینشست که من کارآموز. کلا فضا داخل شرکت خوب بود و همه میخواستن که تو تو یاد بگیری که چه کاری باید انجام بدی
در تجربهای که تعریف میکنم، با وجود کار به صورت پروژهای برای شرکت کالاورزش، احساس میکنم مدیریت مجموعه ضعف و بینظمی قابلتوجهی دارد و گاهی به جای همکاری، به دنبال ایرادهای بیاهمیت و قضاوتهای ناقص است. من به عنوان برنامهنویس وب برای این تیم کار کردم و پس از ارائه کامل پروژه، به دلیل چند ایراد کوچک در ظاهر سایت، نیمی از مبلغ قرارداد را دریافت نکردم. به دلیل آگاهی کم از چارچوبهای حقوقی و قراردادهای یکطرفهای که با من بسته بودند، نتوانستم حق و حقوقم را به دست آورم. در نهایت، پیشنهاد میکنم که فرصت همکاری با این شرکت را در آینده در نظر نگیرید.
در این شرکت فرصت پیشرفت را میگیرم و از تجربیات همکارانم بهره میبرم. یادگیری مطالب جدید با کمترین موانع همراه است و جو صمیمانهی این شرکت همواره انگیزهبخش است.
روزهای کار کردن در اینتن برای من تجربهای صمیمی و آموزنده بود؛ جو شرکت خیلی دوستانه بود و چیزهای زیادی یاد گرفتم. در اینجا بیشتر از سود شخصی به رضایت مشتری فکر میکردیم و این طرز نگاه برای من واقعا remarquable بود، چیزی که در هیچ شرکت دیگری چنین احساسی از آن نداشتم. از همهی دوستانم در اینتن سپاسگزارم و قدردان همکاریهایشان هستم.
برای من همکاری با تیم استودیو آرتی گیت تجربهای پرانرژی بود؛ هرچند مدت فقط چند ماه بود اما انگیزه و تعهد اعضای تیم را به خوبی حس کردم. با وجود اینکه حقوق نسبتا پایین بود و تیم تازه کار را آغاز کرده بود، روند رشد مداومشان را دیدم و خوشحال میشوم دوباره فرصت همکاری با آنها را داشته باشم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.