باور داشتم که شرکت کوچکی با ادعای بزرگی کارم را آغاز کردم و خیلی زود متوجه شدم که مدیران ادعاهای فراوانی دارند و در پوشش همه چیز حرف میزنند. من به عنوان کارمند فروش و بازاریابی احساس میکردم که از تجربه و تخصص فعلا بهرهای نمیبرم و تنها راه موفقیت به نظر میرسید سوء استفاده از روابط باشد. هنگام شیوع کرونا فاصلهگذاری را رعایت نمیکردند و همچنان بر رویکردی اربابرعبانه پافشاره میشد تا جایی که فضای کار به شدت غیر تخصصی به نظر میآمد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
70 م سفته و ضامن و عدم سوپیشینه و عدم اعتیاد باید روز اول بدی و حتی مهلت نمیدن یه هفته بری اگه دوست داشتی ادامه بدی باشون. خیلی دیکتاتور هستن از مدیرعامل بگیر تا پایین فکر میکنن شاخ قول رو شکوندن اما در واقع ..... به شدت خودبین و خودرای و بی توجه به زندگی شخصی کارمندان البته اینم بگم که قبل استخدام همه چیزای شخصی رو ازت میپرسن اما بعدش کلن فقط انگار آفریده شدی تا برای شرکت حمالی کنی با حقوق خیلی پایین تر از عرف بازار کار اگه واقعا جایی کار پیدا نشد گزینه آخرتون با نی مد باشه وگرنه اصلا ارزش نداره و خودتون پشیمون میشید
تجربهای که داشتم رو حس خوبی داشتم از فضای کار و تیم. تیم همکارانش باهوش بودن و فرهنگ سازمانی براشون خیلی مهم بود؛ حس غربت نمیکردم چون همتیمیها ریموت کار میکردن و به زندگی شخصی هم فرصت میرسید. ساختار سازمانی تخت بود و احساس نمیکردی کسی بالادستتره. محصول هم دوستداشتنی بود و خوشحال بودم از همکاری.
وقتی به سالهای حضورم در شرکت هومان ژیوار نگاه میکنم، به آن دوران که این استارتآپ فعال بود و هنوز نیروهای دفتر کار داشت، فکر میکنم. در آن زمان، محیط کار برای من خیلی خوب بود و یادگارهایش برایم خاطرهانگیز است؛ اما حالا گمان میکنم این شرکت از نظر ساختار و فعالیت بهطور کامل تغییر کرده یا حتی ممکن است دیگر به شکل سابق وجود نداشته باشد. با وجود همه اینها، تجربهی آن دوره برای من تجربهای مثبت و ارزشمند باقی مانده است.
برای من نور محیط مناسب بود اما حقوقها بهموقع نبوده و با تاخیر پرداخت میشدند. ساعات کار شناور بود و از ۸:۳۰ تا ۹ ادامه داشت؛ حتی یک دقیقه تاخیر هم باعث کسر ۵۰ تومان از حقوق در هر روز میشد. مدیریت شرکت ضعیف و غیر اصولی بود و مانده مرخصی در پایان سال و تسویه حسابها رو بههم میریخت؛ در حالی که گرفتن مرخصی واقعا سخت بود و بهزحمت داده میشد.
شرکت ایران سایت را به عنوان سکوی پیشرفت میدانم و با وجود کار در تیم فروش، هر روز یادگیریهای تازهای تجربه میکنم. محیطی که به حرکت رو به جلو تشویق میکند و مشکلات مالی یا بحرانهای معمول بسیاری از شرکتها را ندارد، امنیت شغلم را حفظ کرده و در حوزهی تخصصی خود موفقیتهای چشمگیری را نشان میدهد. این وضعیت برای من و تمام اعضای تیم، امیدواری زیادی به آینده میآورد.
برای من جذابیت و انرژی تیم باعث میشد تا با تمام وجود به پیشبرد کارها بپردازم، خصوصا وقتی همکاران پرانرژی ایران سایت با مدیران جوان و پرشور همراه میشدند. در کنار هم، برای رسیدن به موفقیت تلاش میکردیم.
من با تمام وجود احساس کردم که کار کردن در هاست ایران هدر دادن زمان، انرژی و اعتمادبهنفسم است و هیچ سودی جز این ندارد. واگذاری مدیریت واحد پشتیبانی به فردی انجام شده که تنها از توهین و تحقیر و انتظار ۲۴ ساعته آنلاین بودن بلد است و بس. از دیگر نقاط ناگوار شرکت، کسر حقوق کم پرسنل است، با وجود ساعات کاری طولانی که گاه تا شانزده ساعت در روز میرسید، وقتی خطایی رخ میداد. در این شرکت ساعات کاری مشخصی وجود ندارد و پنجشنبهها و جمعهها هم مجبور به انجام کار هستیم. هرگز نمیتوانستیم برنامهای برای زندگی خود بریزیم، چون ساعات کاری بالا و طاقتفرسا، جز خستگی چیزی به همراه نداشت.
در تجربهای که از طراحی محصول در این شرکت داشتم، چیزهای زیادی یاد گرفتم، اما فضای کار آنجا واقعا غیرعادی بود. مدیران میخواستند همیشه نشان بدهند که از همه باهوشتر و زرنگترند و برای این منظور جلساتی با حضور بعضی از همکاران برگزار میکردند تا از او تعریف کنند. همکارانی مشابه چاپلوسها در واحد منابع انسانی نیز وجود داشتند که به خاطر ارتباطاتشان با مدیران و نقششان در شرکت، برایشان طبیعی بود که این کار را انجام بدهند. یکی از چیزهایی که بچهها درباره شرکت میگفتند این بود که باید همیشه نقشی سرگرمکننده و شوخطبع برای مدیران پیدا کنی و اهمیتی به کار dinنمیدهند. واقعا چنین رفتاری وجود داشت و به همین دلیل کسانی که دنبال کار کردن بودند یا اخراج میشدند یا با درگیری از شرکت میرفتند. این چرخه ورود و خروج ماهانه به ۴ تا ۵ نفر میرسید و به مرور روند کار شرکت مختل میشد و کارکنان حقوقشان را به موقع دریافت نمیکردند. در نهایت طی جلسهای هیئت مدیره، مدیرعامل به شکلی افتراقآمیز برکنار شد. بخشهای دیگر را میتوانید در نظرات همکاران بخش بخوانید. البته لازم به ذکر است که برخی تجربههای خوب هم وجود داشت که منابع انسانی به دستور مدیریت ثبت کرده، به وضوح قابل تشخیص است و خود شما هم میتوانید متوجه شوید. خلاصه اینکه سابقهتان در این شرکت را خراب نکنید.
برای مدت زیادی حقوقم بهموقع واریز میشد، اما بعد از مدتی یک ماه حقوق عقب افتاد و از آن به بعد نامنظم بود. بارها با مدیران جلسه گذاشتم تا حقوق را سر وقت بدهند، اما وعدههای تکراری میدادند و عملی نمیشد. جو کار شرکت خیلی صمیمی نبود.
در یک محیط کاری نسبتا آرام کار میکردم که نور خوبی داشت و فضای کار از هم جدا بود. ساعات کار شناور بود و اگر تاخیر میکردم جریمه داشت و برای هر روز تا ۵۰ تومان کسر میگرفتند، حتی برای یک دقیقه هم. بیمه بودم و کل حقوق برای بیمه کنار میرفت، و حقوق تقریبا خوب بود. در مرخصیها خیلی سختگیر نبودند و در اواخر برایمان بیمه تکمیلی هم اضافه شد که از حقوق کم میشد. شیفتها از شنبه تا چهارشنبه بود و گاهی مجبور بودیم پنجشنبه و جمعه هم بیاییم سر کار. مشکلاتی هم وجود داشت؛ پرداخت حقوق نامنظم بود و معمولا بیست و پنج هر ماه یا در بازه سه ماهه حقوقی میگرفتیم و بعدا پرداخت میشد، اما در وضعیت اقتصادی فعلی خیلی سخت بود. تسویه حسابها هم چند ماه طول میکشید و مرخصیهای استفاده نشده در تسویه لحاظ نمیشد؛ من برای اینکه کارم راه بیافتد، ترجیح دادم زودتر پولم را بگیرم. کارها روتین بود و یادگیری قابل توجهی وجود نداشت، تکنولوژی خاصی به کار گرفته نمیشد و برای کسی که تازه میخواهد برنامهنویسی را یاد بگیرد و مخصوصا کوئرینویسی را بهتر ببیند، مناسب نبود. مدیریت پروژهها ضعیف بود و هرکسی میتوانست تسکی تعریف کند و کار کند؛ تقسیمبندی کارها اصولی نبود، از اسکرام یا اصولی برای انجام کار خبری نبود و جلسهی هماهنگی به صورت معمول برگزار نمیشد. گاهی بدون هماهنگی یا مستند، کار تازهای به من محول میشد و مجبور بودم در زمان کوتاه تحویل بدهم. برخی از همکاران در طول هفته برای انجام کارها فرصت نداشتند در حالی که برخی شدت کارشان زیاد بود و تحت فشار و استرس بودند. برای ناهار تنها بیست دقیقه وقت داشتیم که به نظرم میشد کمی بیشترش کنند.
در شرکت پارس فناوران مبتکر، تجربهی من به عنوان Backend Programmer روایت میشود. فضا نور مناسب داشت و ساعات کار نسبتا کم و شناور بود، هرچند برای کوچکترین تاخیر هم جریمه در نظر میگرفتند و این موضوع جو کار را آرام و ساکت نگه میداشت. اما ضعفها محسوس بود: حقوق به موقع پرداخت نمیشد و تاریخ دقیق پرداختها بعد از گفتگو با واحد مالی و مدیریت مجموعه مشخص نبود. استفاده از فناوریها بهروز نبود و حتی گیت هم بهدرستی استفاده نمیشد، که نشان از کمبود پیشرفت و بهروزرسانی در کار داشت. جلسات تیمی وجود نداشت و اسکرام مستر هم به کار نمیگرفتند. فضا خشک و رسمی بود و خبری از تلاش برای ایجاد انرژی مثبت یا حضور تیم منابع انسانی نبود. مسئولیتهایی به من محول میشد که در قرارداد تعریف نشده بود، مثل ارتباط تلفنی با مشتری به جای تیم پشتیبانی یا درگیر بودن تیم فنی با جلسات خارج از شرکت. در فرایند استخدام قولهای زیادی داده میشد که محقق نمیشد و بهطور میانگین، حضور افراد در شرکت حدود یک سال بود. قراردادها هم به صورت سفته بسته نمیشدند و بهمحض پایان همکاری، حقوق و مزایا بهطور شفاف محاسبه نمیشد و هزینهی مرخصیهای استفادهنشده پرداخت نمیشد؛ نتیجه این وضعیت، عدهای از همکاران را به فکر اقدام قانونی میانداخت. به گفتهی من، با وجود برخی نکات مثبت در فضا و محیط کار، نقصهای ساختاری و عدم قطعیت در پرداختها و هماهنگیهای تیمی موجب تجربهای ناخوشایند شد.
در یک سالی که در عصر فناوری دانش کار کردم، چیزهای زیادی دیدم که اکثر دوستان هم باهاش آشنا هستند. اما میخواهم تجربهای را بازگو کنم که برای من پیش آمد، قبلش خوبه کمی از فضای واحد فنی بگویم: فضای کار خیلی قدیمی است، سطح دانش نسبتا پایین است و مدیریتی که به این بخش اهمیت چندانی نمیدهد، باعث میشود اوضاع فنی مطلوب نباشد. نکتهای که برای من اتفاق افتاد این بود که هنگام آغاز همکاری سفتهای از من گرفتند و قرار بود سه ماه پس از پایان قرارداد سفته را پس بدهند. این اتفاق اما یک سال طول کشید و طی این مدت من چندین بار تماس گرفتم تا سفته را تحویل بگیرم، اما میگفتن که سفتهها در دست مدیران است و هنوز تصمیمی نگرفتهاند؛ با این گفتهها از تماسهای بعدی مطمئن میشدن و میگفتند که بهزودی خودشان خبر میدهند. در نهایت، با فشار مداوم من، پس از یک سال سفته را دادند. اما از جایی که تجربه خوب بود هم صحبت کنم: در پایان سال به کارکنان پاداشی پرداخت شد که هرچند مقدارش کم بود، اما مزهاش برای من هم شیرین بود.
به طور کلی حس کردم محیط کار ارزشمند بود اما نقاط ضعف مشخصی هم وجود داشت که باعث شد تجربهام چندوجهی باشد. در ابتدای کار، رفتار همکاران همدل و دوستانه بود و فضای کاری با نظافت مناسب و نور کافی همراه بود؛ همچنین ساعات شناور ورود و خروج از حدود هشت و نیم تا نه بود. از نظر من این فاکتورها فضای کار را قابل تحمل و مطلوب میکرد. با این حال از نظر رشد علمی احساس میکردم پیشرفتی نمیکنم چون غالبا کارها تکراری بود و فرصت یادگیری جدیدی ایجاد نمیشد. یکی از دغدغهها این بود که علاوه بر وظایف اصلی باید کارهای دیگری هم انجام میدادم، مثل ارتباط با مشتری و شرکت در جلسات پروژه، که این موضوع گاهی بین وظایف اصلی گم میشد و تعادل کار را به هم میزد. همچنین انتظار داشتند بدون آموزش، به تسلط بر پروژهای که از قبل نوشته شده بود دست یابم که این برای من واقعا گزینهای نیست. برخورد برخی همکاران نیز کاملا حرفهای نبود و این موضوع تجربه کاری را تحت تأثیر قرار داد. به طور مالی هم مشکلساز بود؛ به جز سه چهار ماه، حقوق به موقع پرداخت نمیشد و تسویه حساب کامل هم به دلیل درگیریهای شخصی فرصت پیگیری کافی را به من نمیداد. نتیجه این روند بیشتر حس ناامیدی از عدم ثبات در مسائل مالی و نبود حمایت آموزشی بود.
برای کسی که تازهکار بودم و انتظار حقوق بالا نداشتم، ورود به این شرکت تجربهای بود با چالشهای زیاد و درسهای مهم. شروع کار با حقوقی پایین نسبت به توقعاتم بود و تصور میکردم پاداش و کارانه مناسبی وجود دارد، در حالی که قرارداد با حقوقی کمتر از دو میلیون بود و تنها با این تصور که مزایای جانبی خوب دارد قرارداد را امضا کردم. موقع جذب، عنوان مدیر استان به من سپرده شد و مسئولیت نظارت بر نمایندگان سه استان به عهدهام گذاشته شد، اما پاداش و کارانه خاصی وجود نداشت و مبلغ نهایی بسیار پایین بود. در طول فرایند مصاحبه به مسئولان شرکت گفتم که دانشجو هستم و نمیتوانم دو روز در هفته حضور فیزیکی داشته باشم؛ این موضوع را با مدیر مستقیم هم در میان گذاشتم. اما پس از یک ماه تصمیم گرفته شد که با شرایط من کنار نمیآیند و من درخواست جابه جایی داخل واحد به بخش پشتیبانی را دادم که نیاز به حضور دائم ندارد و مدیر مربوطه از این جابهجایی پشتیبانی را تأیید کرد. در فاصلهای که منتظر هماهنگی با منابع انسانی برای زمان جابهجایی بودم، تماس گرفتند و گفتند نمیخواهند همکاری کنند. در این موقعیت، مدیر مستقیم من با من صریحا دروغ گفت و من را در یکی از دشوارترین شرایط مالی قرار دادند. شرکت بیمه تامین اجتماعی و بیمه تکمیلی دارد و حقوق نسبتا بههنگام پرداخت میشود. در ابتدای کار به آموزش اهمیت میدادند و برای حداقل یک ماه به صورت پیوسته دورههای آموزشی با ساعات طولانی داشتیم که باعث میشد دانش عمیقی از صنعت پیدا کنم. استفاده از اکسل و ورد برای کارمندان هر سه ماه بررسی میشود تا از تسلطشان اطمینان حاصل شود. امکان درخواست دورههای آموزشی مختلف وجود دارد و همیشه کلاسهای جدید برگزار میشود که مثبت است. به طور کلی، در صنعت اینترنت نسبت به رقبا نسبتا قوی بنظر میرسد. مسیر حرفهای من خیلی طولانی بود؛ به عنوان ساکن کرج، ساختمان شاتل در الهیه تهران بود و روزانه حدود ۵۰ کیلومتر رفت و برگشت طی میکردم. صبحها ساعت ۵:۵۰ در سرویس مینشستم و تا ساعت ۲۰:۰۰ خونه نبودم و زندگی اکثرا در مسیر میگذشت. برای کسی که تجربه کاری صفر دارد و انتظاری از حقوق بالا ندارد، و اگر خانهاش شمال تهران است مناسب است و بس.
من دو ماه کنار این شرکت به عنوان برنامهنویس همکاری داشتم و در طول این مدت با برخوردهای نامتعارف زیادی مواجه شدم. حقوقها به صورت بسیار دیررس پرداخت میشد و اغلب یک ماه یا بیشتر عقب میافتاد. برای تاخیرها جریمهی سنگین در نظر میگرفتند و از هر کارمند بابت هر دقیقه تاخیر هفت برابر حقوق کسر میکردند. مرخصیها دو روز بود و گاه پنجشنبه هم به عنوان یک روز کامل محاسبه میشد. حقوق پایه را به شکل نامطمئن و به صورت ناقص ارائه میکردند و اگر هم پرداخت میشد، با کاهشی ناعادلانه بود. ساعات کاری از حد مجاز رسمی فراتر میرفت و نهار را از ساعات کار کسر میکردند، با وجود این Still ساعات کار از قوانین وزارت کار بیشتر بود. اگر کاری باقی میماند باید در محل کار میماندم تا انجام بدهیم اما اضافهکاری معمولا وجود نداشت. وقتی مدیر وارد میشد، همه باید ایستاده با او برخورد میکردند وگرنه به سختی واکنش نشان میدادند. در صورت عقد قرارداد، سفته میگرفتند و نسخهای از قرارداد به کارمند ارائه نمیکردند. هرگونه اعتراضی درباره حقوق یا مسائل دیگر به سرعت با تهدید یا اخراج پاسخ داده میشد و به کارمند اجازه نمیدادند تا مشکل را پیگیری کند؛ با لفظهایی که میگفتند به خروج از شرکت و عدم دریافت بیمه بیکاری منجر میشد. همچنین تمامی محیط با دوربین تحت نظارت بود و با بلندگوها تذکر میدادند. تماسهای بخش بازاریابی به واحد برنامهنویسها بود و از این تیم انتظار داشتند پاسخ بدهند. رفتار مشابهی با کارفرمایان و مشتریان هم وجود داشت: قراردادها با نصف و نیمه بسته میشدند و پول گرفته میشد اما کار تحویل نمیدادند یا به صورت مشاجرهای روبهرو میشدند. در نهایت تهدیدها را به طرق مختلف عملی میکردند؛ اگر کسی سفته داشت به آن استناد میکردند و در غیراینصورت بسته به شخصیت و خانوادهی فرد، او را تهدید میکردند و دربارهی او تهمت میزدند.
من حدود یک سال است که در شرکت آتروان فعالیت میکنم و تجربهام را اینطور به اشتراک میگذارم از نخستین روزی که به عنوان نیروی جونیور وارد شدم، با راهنمایی و پشتیبانی همکاران و حمایتی که از مدیریت دریافت کردم، به سرعت رشد کردم و به موفقیتهای اولیه رسیدم. در آغاز کار ما در مرکز فناوری دانشگاه امیرکبیر مستقر بودیم و اکثر اعضای تیم، دانشجو یا فارغالتحصیلان این دانشگاه بودند؛ با گذر زمان رشد شرکت، جابهجایی به ساختمانی مستقل صورت گرفت و نیروهای تازهای هم به جمع ما اضافه شدند. جو کار در شرکت آتروان دوستانه و صمیمی است و تیمهای سختافزار و نرمافزار به خوبی با هم همکاری میکنند و همواره تلاش میکنند تا به پیشرفت یکدیگر کمک کنند.
وقتی وارد این شرکت شدم حس کردم فضای کارشون خیلی راستمایه و واقعگرایانه است، چون نرمافزار فروشگاهسازی که از سالها پیش در دست توسعه بوده، همچنان مشتریهای زیادی ازش استفاده میکنند و هر تغییری که ایجاد میکنم، دو روز بعد به دست استفادهکنندههای واقعی میرسید. اینجاست که واقعا میفهمی کجاها نقص داشتی و کجاها درست بود. از نظر من، این نکته خیلی مثبت است؛ قبلا توی یک استارتاپ بودم که یک سال روی پروژه کار کردیم و نهایتا شرکت فیل شد و هیچ محصولی نهایی نشد. با این حال کار با کد دهساله خیلی سخت است و در حال بازنویسی و مهاجرت به فناوریهای جدید هستیم. اوایل سال، وقتی قصد بستن قرارداد را داشتم، به دلیل وجود سابقه مشکلاتی که مطرح شده بود کمی تردید داشتم. ظاهرا قبل از اینجا مشکلاتی وجود داشتند یا اینکه توضیحات زیادی درباره جزئیات دادند. تصمیم گرفتم یک دورهی آزمایشی یک هفتهای بروم تا وضع را بررسی کنم؛ فضای تیم خوب بود، اسکرام ابزار کارها را بهصورت منظم بهسوی هر اسپرینت میبرد و این برای من reassuring بود. همه اعضای تیم بهطور دورکار با هم کار میکنند و حقوق به موقع پرداخت میشود. وجود دو سه نفر با تجربه در تیم واقعا به آدم کمک میکند تا چیزهای تازهتری یاد بگیرد.
در نهایت با وجود تمامی وعدههای جذب، احساس میکنم کار در این شرکت به شکل یک کار فریلنسری پیش میرفت که کارفرما همواره بالای سرمان بود و موقعیت کار را به هم میزد. مدیران با بیاحترامی و درگیری همراه بود و این رفتار، انگیزهام را تضعیف میکرد. بخش اداری به شکل سنگین در کار فنی دخالت میکرد و این دخالتها فضای کار را برایم ناخوشایند میکرد. خلاقیت و دیدگاههای من از جانب مدیریت ارج نهاده نمیشد و به نظرم هیچ ارزشی در ارائه نظرهایم وجود نداشت. وقتی مشکلات شرکت را به مدیر منتقل میکردم، پاسخ منجر به پوزخی میشد و حس میکردم حرفهای نبودم. در اینجا تنها مسئولیت بر عهدهی من بود و شرکت نسبت به من تعهدی ندارد؛ حتی پرداخت حقوق هم چندان قطعی نبود و بهجای پول، امور دیگر در اولویت بود. برای تحقیر، مدیران هیچ تلاشی دریغ نمیکردند؛ گاهی کارها را به سادگی به عهدهی من میگذاشتند یا با ادعاهای ناکارآمدی به من میگفتند که با کامپیوتر آشنا نیستم. سیستم مدیریتی آنها به گونهای طراحی شده بود که کادر اداری مدام به من میگفتند ساکت باشم و جایم را خالی کنم. شرکت وعدههای زیادی برای جذب میداد اما به هیچکدام بهطور رسمی عمل نمیکرد؛ چون ساختار به این صورت بود که هیچکس برای بیش از یک سال در شرکت ماندگار نمیشد تا سنوات به دست آید و معمولا افراد در همان یک سال هم ترک میکردند. به همین دلیل هیچکس در این شرکت طولانیمدت سابقه ندارد.
شرکت یسنا را تجربه کردم. در واقع همانطور که بهدنبالش بودم، کار به عنوان برنامهنویس وب شروع شد و با چیزهای عجیبی روبهرو شدم. حقوق به صورت روزانه دقیق مشخص نبود و به صورت دو بخش پرداخت میشد: بخشی پایه که همان مقدار توافق اولیه بود و بخش دیگری که کنار گذاشته میشد. در دو تا سه ماه ابتدایی، حدود هفتاد درصد حقوق را میدادند و میگفتند دوره آزمایشی است. مدیران از این که در شرکت حرف بزنی و نظراتت را بیان کنی خوشحال نبودند و میگفتند فقط باید تمام روز به کدنویسی بپردازی. برای ناهار آشپزهای شرکت غذا میدادند، اما پول آن از حقوق کم میشد. فضای شرکت جوان بود و چای و کیک رایگان ارائه میدادند. به طور کلی فرصتهای بهتر هم وجود داشت، اما گزینه مناسبی هم به نظر میرسید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.