وقتی به این شرکت رفتم، آن موقع حدودا ده نفر نیروی فنی داشتند و مدیر فنی که آدم واقعا باحوصله و حرفهای بود؛ متأسفانه ایشان هم مثل بقیه با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکرد. تیم فنی هم از نظر دانش و اخلاق حرفهای واقعا خوب بودند، اما مدیریت شرکت مشکلات جدی داشت. قراردادی با اعضا بسته نمیشد و حقوق هم مداوم پرداخت نمیگردید. وقتی من پیوستم، فهمیدم که اعضا چندین ماه است حقوق نگرفتهاند و هیچکس قرارداد رسمی ندارد؛ همواره وعده میدادند که این ماه پول میگیریم. من هم به آنها گفتم اگر دو روز یا بیشتر تاخیر در حقوق باشد، ترک کار میکنم؛ با این وضعیت و نبود قرارداد، پس از یک ماه و یک روز همراه یکی از همتیمیها کارمان را ترک کردیم. با گذشت زمان، سایر اعضا هم جدا شدند و خوشبختانه از چندنفری که میدانم وضعیتشان اکنون بسیار مناسب است. این تجربه برای من روشن کرد که در شرکتهای کوچک نباید کار کرد. به خاطر داشته باشید که اگر شرکت بهدرستی درست شده باشد، اصلا قبل از امضای قرارداد ورود به شرکت اتفاق نمیافتد. به هیچ عنوان بدون قرارداد و بیمه کار نکنید، چون نتیجهاش این است که جمعی از افرادی که تخصص خاصی ندارند وارد میشوند و واحدی را اجاره میکنند و از تعدادی مهندس کشور به صورت رایگان سواستفاده میشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مدت کوتاهی به عنوان کارمند مخفی در این شرکت فعالیت کردم، اما نتیجه آن تجربه به هیچوجه رضایتبخش نبود. در طول ۱۳ روز بدون اجرای قرارداد رسمی، مأموریت من ارائه پیشنهادهای بهبود برای سازمان بود و با جمعآوری و تحلیل دادههای آماری درباره سیستمها و برنامههای بازاریابی، نتایجی را به دست آوردم که مقرر بود به بهبود فرآیندها کمک کند. پس از ارائه این گزارشها، شرکت به بهانه عدم پذیرش مسئولیت و نبود برچسبهای کافی برای موقعیت من اقدام به اخراج کرد. محیط کار در یک واحد مسکونی حدودا ۸۰ متری بود و بعدها متوجه شدم این شرکت به هیچ مجوزی از مراجع مربوطه مجهز نیست و نامی هم از شرکت در ورودی یا سر در دیده نمیشد. هیچ مبلغی به من پرداخت نشد و برخلاف وعدههای اولیه، قرارداد رسمی منعقد نشد و کار را به عنوان آزمایشی ارزیابی کرده و حقوقی هم پرداخت نشد. سه نفر از همکاران من در همان مدت نیز سه ماه پس از آغاز همکاری از شرکت جدا شدند. این تجربه برای سال ۹۸ ناامیدکننده بود و توصیه میکنم اگر قصد دارید با این شرکت همکاری کنید، حتما پیش از تصمیمگیری بهطور دقیق تحقیق و بررسی کنید تا از شرایط کاری مطمئن شوید. امیدوارم شرایط کار در آینده بهتر شود.
اگر بخواهم از این تجربه بگویم، اولین نکته این است که سفر همکاری با این شرکت برای من ناامیدکننده بود. شرکت به نظر میرسید قراردادها را به روشی غیرشفاف میبندد و حتی نسخهای از قرارداد به من ارائه نشد، در حالی که داشتن سند حقوقی برای هر کارمند حق مسلم است. همینطور مشخص است که شرکت توسعه میهن اکنون به نام دیگری فعالیت میکند و با محل ثبت تفاوت دارد؛ به نظر میرسد مجوز فعلی از نظر نهادی با محل فعالیت تفاوتهایی دارد. در آغاز کار از من سفتهای دریافت شد و سه ماه پس از پایان پروژه بازگردانی میشد؛ در این مدت فشارهایی برای اجرا یا تهدید به اجرا مطرح میشد تا سفته به هر قیمتی تسویه شود. رفتار برگزارکنندگان در ابتدای همکاری دوستانه بود و پس از مدتی ناگهان شدت پیدا کرد و با توبیخ و توهین همراه میشد. انتظار داشتند من مسئولیتهای فراتر از وظایف تعیینشده را انجام دهم. هر از گاهی دخالتهایی در زندگی شخصی من دیده میشد که به نوعی خارج از موضوع کار بود. حقوق و مزایا در پایان کار به طور کامل پرداخت نمیشد و برخی بهانهها و استنادهای گوناگونی برای این کار مطرح میکردند. فضای سازمانی فاقد فرهنگ مشخصی بود و به نظر نمیرسید اصول حرفهای در آن حاکم باشد. در نهایت باید بگویم از مدت همکاریام پشیمانم. سه برادر به نظر میرسیدند که فردی که در ایران حضور دارد و اقدام به استخدام میکند، هیچ شناخت دقیقی از وظایف و فرایند تولید و مدیریت مجموعه ندارد.
تا به حال تو هیچ شرکتی به این بدی کار نکرده بودم. بدترین تجربه کاری من بود. تا اون موقع تقریبا تو 7 شرکت مشابه کار کرده بودم ولی این شرکت واقعا با اختلاف از همه خسته تر و مضحک تر بود که در ادامه میگم چرا!! از اول شروع کنم که موقعی که مصاحبه کردم شنیدم که مدیرعامل گفت ” من یکبار کل نیروهای شرکت رو تعدیل کردم و دوباره از اول نیرو گرفتم” این حرف خیلی احمقانه به نظرم رسید اما وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم این یک رواله. ساختار شرکت بینهایت داغونه در حدی که تیم های دولوپ بر اساس تکنولوژی هایی که کار میکنن نشستن نه بر اساس پروژه ها، همین باعث میشه اصلا نتونن با هم خوب کار کنن. معمولا هر ۳ ماه یک بار یه نظرسنجی از تیم ها میگیرن و بر اساس اون افراد رو تعدیل میکنن. برای همین افراد به هم دیگه نمره کم میدن که خودشون بالاتر برن(یاد برنامه بفرمایید شام میوفتم) هر اخر هفته هم یه جلسه کلی میذارن دور هم جمع میشن که مثلا با هم آشنا بشن و صحبت کنن. این جلسه هم همیشه تبدیل میشه به “کی بهتر بلده از مدیرعامل تعریف کنه ” هر کی قشنگ تر تعریف کنه موندگاریش تضمینه. مهم اینه که مدیریت رو باید تیزهوش، با درایت و قوی جلوه بدی!! این مورد هم بگم که موقع استخدام ۱۲ برابر حقوقتون ازتون سفته سفید امضا میگیرن و تا ۲ سال هم بهتون نمیدن. بیمه هم پایه وزارت کار رد رد میشه که بدجوری به ضررتون تموم میشه و سابقتون رو خراب میکنه هیچ مزایایی کار کردن تو این شرکت نداره و بیشتر ضرر داره ازجمله – پرت بودن مکان شرکت(تجریش) -عدم یادگیری -عدم وجود بیمه تکمیلی -امنیت شغلی پایین -عدم پرداخت به موقع حقوق -عدم تحویل قرارداد -عدم وجود اضافه کار حقوق ها همیشه باتاخیر پرداخت میشد مدیرعامل مجبور به گریه زاری جلو پرسنل میشد مجبور بود بهانه بیاره که پولمونو ندادن و ایشالا پرداخت میشه و از این حرفا !! البته جدیدا فکر میکنم به دلیل بی کفایتی مدیرعامل هیئت مدیره حذفش کرده و نفر جدیدی جایگزین کرده. منابع انسانی این شرکت بچه ها رو مجبور میکنه که برای شرکت نظرات مثبت منتشر کنن و یا ویدئویی از کمالات مدیر عزل شده منتشر میکنه تا بتونه وجه این شرکت رو بهتر کنه. این نظرات رو میتونین تو همین سایت ببینین!! ویدئو هم تو لینکدین شرکت هست. خلاصه اینکه از ۱ کیلومتری این شرکت رد نشین با کمی سرچ تو لینکدین میتونین بیشتر متوجه عمق فاجعه بشین.
شرکت داده پردازی فرزانگان ساعی برای من همیشه محلی بود که بهعنوان سکوی پرتاب عمل کرد و پس از چند سال راهی پروژههای دیگر شدم و اکنون دوباره به همانجا برگشتهام. جاهای جذاب زیادی وجود دارد که بهراحتی در جاهای دیگر پیدا نمیشود. فشار کاری اصلا وجود ندارد و استرس روی اعضا تاثیری ندارد. هیچ چیز در این شرکت آشفته نیست و کارها با آرامش پیش میرود. حقوق بهموقع پرداخت میشود و این موضوع را واقعا ارزشمند میدانم. ویژگیهای استخدامی شرکت هم بسیار بهدقت است و گذاری که در فرایند انتخاب تیمشان میگذارند، نشان از فرهنگ کاری بالایی دارد؛ برخلاف برخی شرکتهای بزرگ و نامدار که ممکن است با شخصیتهای منفی در فرهنگ کاری روبهرو شوید. و نکته پایانی که برای من و احتمالا بسیاری از همبرنامهنویسها خوشایند است، وجود ساعتهای شناور است که در این زمینه واقعا عملکرد خوبی دارند.
آخرین تجربهام در نگین پردازش فردا بود، جایی که نقش من بعنوان برنامهنویس بکاند بود. استارتاپی که محصولات حرفهای و سطح بالایی داشت و هر دو تیم و همکارانش قابلیتهای فراوانی برای رشد نشان میدادند؛ با این وجود نیاز به صبر و پشتکار هم احساس میشد. مدیریت نسبتا خوبی وجود داشت و پرداخت حقوق به موقع انجام میشد. در اینجا بهعنوان کارآموز مشغول به کار شدم و در مدت سه ماه رشد قابل ملاحظهای داشتم. یکی از چالشهایی که برای من مطرح شد این بود که از شهر دیگری بهصورت ریموت کار میکردم اما در واقع کار حضوری بود و بهطور عملی تنها در زمانهایی با تیمهای دیگر ارتباط داشتم. با این حال چنین نکتهای بهعنوان مشکل بزرگ مطرح نمیشد. اگر قصد دارید اینجا استخدام شوید، به طرز خاصی به نکتهای توجه کنید: به علت تمرکز روی محصولات امنیتی، روند فروش مانند شرکتهای معمولی نیست و باید صبور باشید تا به نتایج برسید.
من سالها در این شرکت به عنوان بکاند نویس کار کردم و جزو بهترین تجربههای کاریم بهشمار میآید. مدیریت مجموعه و تعهد به یادگیری و پیشرفت از نکات برجسته شرکت است، بهخصوص با توجه به کوچک بودن منابع و محدودهای که در اختیار داشتیم. تیم فنی با وجود محدودیتها همیشه در سطوح بالای دانش باقی میماند و بهروزرسانی مداوم را در اولویت میگذارد. در این مسیر زمان زیادی برای آموزش کارکنان جدید و برگزاری کارگاههای آموزشی صرف میشود که خودم هم بهطور شخصی از آنها بهره بردم. اگر انگیزه و اشتیاق学习 دارید، اینجا محیطی عالی است و پتانسیل ارتقای شغلی تا مدیریتعامل هم وجود دارد؛ اما اگر انتظار حقوق ناکافی یا درخواستهای غیرمنصفانه برای باگی ریکوست دارید، قطعا گزینه مناسبی برای شما نیست.
ببینید اگر در سمت برنامه نویس با لول ۵ قبول شدید حواستون به تعهدی ک ازتون میگیرن باشه. چون تا ۳ سال باید باشی و گرنه دو تا پایه حقوق ب ازای هر سال کم میشه ازتون. همکارا و محیط شرکت عالیه پرداخت همیشه به موقع هست . هدیه سال نو و ... مزایای جالبی داره. البته میگن میانگین حقوقیش نسبت به جاهای دگ کمتره من که اوکی بودم. در کل تجربه خوبی میشه براتون. خیلی توقع نداشته باشید هر روز با یه تکنولوژی جدید کار کنین خیلی بستگی به گروهی داره که توش قبول شین. خیلی جاها رفع باگ اولویت هستش . در کل محیط امنیه. من توصیه م اینه اگر سابقه کار ندارید اول نیایید اینجا. چون حقیقا اگ یادگیری خیلی براتون مهم باشه یکم اذیت میشید. ولی برای تجربه دوم خوبه. ادمای خوبی داره حقیقتا:) طبیعتا تو بخش پشتیبانی و عملیات فشار کاری و استرس بیشتر هست. پس حواستون به این نکته ام باشه.
من تجربهای از یکی از کارهای سابقم دارم که با وجود وعدههای اولیه، فضای کار و قرارداد به شکل متفاوتی بود. در ابتدا گفتن که به مدت چند هفته آزمایشی میتونم قرارداد نهایی رو بگیرم و کل مسیر استخدام با سرعت پیش میره، اما در عمل هر خواستهای که داشتم طوری پاسخ داده میشد تا بعدا بتونن زیرش بزنن. مثلا صحبت از این بود که مدیریت باید با اضافهکاری من موافقت کنه، چون میگفتن کار زیاده و اضافهکاری اجتنابناپذیره؛ اما پس از دوسه هفته تا یک ماه به من اطلاع میدادن که مدیریت موافقت نکرده است. در همان روز اول اما سفتهای با مبلغ بالا از من میخواستن. روابط داخل شرکت گاه به گاه بیادبانه بود و رفتار مدیران شبیه کارمندهای یک مغازه میگشت تا اعضای تیم برنامهنویسی. هر مشکلی پیش میآمد، توهین شدیدی نسبت به شخصیت من میشد. اگر قرار بود اخراجی وجود داشته باشد، معمولا تا آخر ماه به من گفتن یا حقوق آخر ماه را نمیدادن. از جمعی که روز اول معرفی شدم، از بین ۱۲ نفر، بعد از دو هفته فقط چهار نفر باقی موندن.
تجربهای که از کار در گلفام سفر داشتم را با صداقتی تازه بازگو میکنم تا واقعیتها برای دیگران روشن باشد. اوایل سال به این شرکت پیوستم و در ابتدای کار قرار بر این بود که هزینه کامل بیمه با شرکت باشد و بیمه تکمیلی هم ارائه شود. در بدو ورود، با بینظمی و آلودگی محیط کار مواجه شدم؛ دفتر پر از سوسک بود و آشپزخانه، اتاقها و دستشویی هم مثل دیگر فضاها کثیف بود. هیچ ماده ضدعفونیکننده یا دستمالی وجود نداشت و هیچکس وظیفهای برای شستن ظروف به عهده نگرفته بود. از نظر ساختار و اسناد هم چیزی مشخص نبود و پوشش دقیقی برای پروژهها وجود نداشت. حقوق اولیهام با تاخیر یک ماهه پرداخت شد و هیچ بیمه تکمیلی هم ارائه نشد. پس از سه ماه هم حقوقی به من پرداخت نشد و به طور مرتب وعده میدادند که فردا یا روز دیگری پرداخت میشود. در نهایت یک چک به مبلغ سه ماه حقوق به ما دادند، اما وقتی برای نقد آن رفتیم، فهمیدیم جلوی چک به نام خیانت در امانت بسته شده است. به ازای این اتفاق، با شکایت لفظی گفتند تنها در ازای امضای قراردادهای ماههای قبل، میتوانیم حق خود را بگیریم و در عوض پیشنهادی که به ما داده بودند شامل سفتهای بیش از دویست میلیون و تعهدنامهای مبنی بر عدم کار در هیچ شرکت گردشگری به مدت دو سال بود. ناچار قبول کردیم و حقوق بهدست آمد، اما اینبار هم از حق بیمه کسر شد و مبلغی که وعده شده بود برای سه ماه دوم پرداخت نشد. رفتارشان همواره بهگونهای بود که طلبکارانه رفتار میکردند. سه ماه دیگر هم گذشت و حقوقی برای دومین سهماه پرداخت نشد و حتی از گروههای کاری حذف شدم. برای اعتراض نیز به من گفتند که باید کار کنم و حق اعتراض نیست. کار روزانه بیش از هشت ساعت بود و هیچ امتیازی به کارگران داده نمیشد؛ پنجشنبه و جمعهها هم مجبور به کار بودیم. در ملاقاتهای حضوری، صداهایمان را ضبط میکردند تا ببینند چه میگوییم و چه کاری انجام میدهیم. به این ترتیب با سایر همکاران هم همین رفتار ادامه داشت و افراد جدیدی جذب میکردند، اما حقوق را پرداخت نمیکردند. حتی یک خدمتکار از اسلامشهر تا میرداماد رفت و آمد میکرد و صبحها ساعت پنج برای کار به شرکت میآمد، اما سه ماه حقوقش هم پرداخت نشد و آنجا رفت. سایر همکاران هم به همان شیوه رفتار شدند. در نهایت به نظر میرسید شرکتی وجود دارد که برای رقبای خود هم حرفی برای گفتن ندارد و اگر قصد دارید وارد چنین جایی شوید، حتما به این تجربیات توجه کنید تا بعدها پشیمان نشوید؛ زیرا این روشها برای جذب نیرو است و کارکنان در آن شرکت ارزشی ندارند.
در اولین برخورد با این شرکت فکر میکردم شرکتی چابک و پر از فرصت برای یادگیری و رشد است، زیرا منابع انسانی به من چنین تصویری نشان داد و احساس میکردم میتوانم از تجربهی کار با چند استارتاپ داخل یک مجموعه بهرهبرده و پیشرفتی قابل توجه داشته باشم. پس از ورود به کار پایان مصاحبه با دوطرفههای اولیه روشن شد که اهمیت زیادی به عقد قرارداد وجود دارد و خیلی روی این موضوع پافشاری میشود. همینطور حساسیت بالای مجموعه برای دریافت تضمینهای مالی از من به چشم آمد. در نهایت قراردادی دوماهه بسته شد که مبنای آن قوانین وزارت کار نبود و به التزام به ۱۹۲ ساعت کار در ماه تأکید داشت؛ حتی اگر روزهای تعطیل در ماه وجود داشته باشد، باید به هر ترتیب این عدد را پر میکردم. اگر در طول ماه نتوانستند با من کار کنند و تصمیم به قطع همکاری گرفتند، پرداخت حقوق کامل به اندازهای که مطابق با قوانین وزارت کار انتظار میرود، معمولا محقق نمیشد. در طول این دو ماه خبری از بیمه نبود و احتمالا قبل از پایان دوره، همکاری با من پایان مییافت و به جای من فرد دیگری جایگزین میشد و این چرخه ادامه داشت. به زبان ساده، مراقب نحوهی انعقاد قراردادهایتان در این شرکت باشید تا از برخوردهای استثماری جلوگیری کنید.
به خاطر سبک و سیاق کارش مثل شرکتهای دولتی با جزییات پوشش و ظاهر خیلی گیر میدن، اما اگر این مسائل براتون مهم نیست و میتونید کنار بیاید، میتونه جای خوبی باشه چون برخورد عادلانهای دارن و حقوق رو بهموقع پرداخت میکنن و پاداش هم میدن. من یک سال اونجا بودم و تا اون موقع مدیر آیتی شرکت آقای سید مرتضی حسینی بودن؛ فردی خوب و بااخلاق بودن و بچهها هم همه حرفهای و خوشاخلاق بودند.
شرکت ژاکت را تجربه کردم و در نگاه اول فضای دوستانهای داشت؛ اما با ورود مدیر تازه اوضاع تغییر کرد. هر موضوعی را به سبک خودش ارزیابی میکند و از پیشفرضها و اصول مربوطه اطلاعی ندارد. اگر نکاتی که مطرح میکنید را توضیح بدهید، احتمالا به عنوان کارمندی که خیلی مطیع است معرفی میشوید، چون او خواستار پاسخ منبهی است که همواره همانقدر که گفتند، پذیرنده باشد. رفتار تحقیرآمیز و تخریبآمیز و به کارگیری ادبیات توهینآمیز موجب ناامیدکننده شدن فضای کار میشود. تصمیمات او اغلب هیجانی است و مدتی بعد آنچه گفته بود را فراموش میکند، بنابراین اگر قصد کار در این شرکت را دارید باید تمامی گفتوگوهای با مدیران را به طور دقیق مستندسازی کنید تا در آینده قابل استناد باشند.
به نظر من شرکت فرینابین در موقعیتهای مختلف با چالشهای مدیریتی روبهرو بود و این مسائل تأثیر زیادی روی عملکرد تیمها میگذاشت. اغلب همکاران باانگیزه و حرفهای به نظر میرسیدند. با نبود مدیر فنی در ابتدا، کارها دچار دشواریهایی میشد اما مدتی بعد فردی به عنوان مدیر فنی معرفی شد که دارای مهارتهای فنی خوبی بود، هرچند در برقراری ارتباط ضعف داشت که برای این پوزیشن بحرانی است. گفتن اینکه همه کارها قابل انجام نیستند هم از طرف مدیر فنی سابق رایج بود، اما تیم فنی توانمند عمل میکرد. تیم مارکتینگ مدتی طولانی بدون سرپرست بود و مدیری با دانش لازم بهخاطر کمبود تجربه، صرفا ایده میداد. پس از جذب تیم مارکتینگ جدید، کارها بهبود یافت. پشتیبانی کاستیهایی داشت و بهطور حرفهای عمل نمیکرد. تیم پروداکت با وجود تلاش، از سمت مدیریت به بنبست میخورد یا دیده نمیشد و همین امر سبب ترک تعدادی از اعضا شد. طراحی دیزاین کارآمد بود. منابع انسانی صرفا با گفتن جملات ساده به مدیریت پاسخ میداد و به نظر میرسید که مدیران به دنبال فردی با زبانبازی و جذابیت بیشتر هستند. در کل، اگر زمان زیادی برای توسعه و گسترش درخت چنار صرف میکردند، نتیجهای فراتر از این به دست نمیآمد.
به این شرکت پیوستن در دوران اوج کاری آنها برای من تجربهای پرجنبوجوش بود؛ به محض ورود به مجموعه، رسما وارد جریان کار شدم و با تعدادی چالش جدید روبهرو شدم. یکی از نکات قابلتوجه درباره حامی سیستم این است که فرصت یادگیری در آنجا بهخوبی فراهم بود. من از پوزیشن مشخصی وارد شدم اما به مرور علاقهمند به سمت پوزیشن دیگری شدم و مدیرعامل آن زمان با همان رویکرد صریح همدلی با من صحبت کرد و گفت که اختیارها از طرف شرکت است و اجرا از جانب من خواهد بود. هماکنون از این شرکت خداحافظی میکنم و خواستم تجربهام را اینطور بنویسم: شرکت را نمیتوانم ادعا کنم بیعیب و نقص است، اما برای من شرکتی بود که وقتی مشکلات خانوادگی برایم پیش آمد، مدیر منابع انسانی بهطور شخصی با من تماس گرفت و آمادگی خود برای کمک را اعلام کرد. جدا از این، در مسیر گرفتن مرخصی و مدیریت بینظمیها نیز همواره از پشتیبانی لازم برخوردار بودم.
دو سالی را در این شرکت گذراندم و حالا با نگاه به گذشته میتوانم بگویم به دلایل مختلفی تجربه نسبتا متفاوتی بود. از طرفی شرکت در وضعیتی نامطلوب در پرداخت حقوق است و عیدی، مزایا و سنواتی در کار نیست؛ ارتقای شغلی و پیشرفت هم کمتر امکانپذیر بود. با وجود اینها، فضای کاری نسبتا دوستانهای داشت و برای آغاز تجربه نخست در محیط شرکت میتواند نکته مثبتی باشد.
شنیدن تجربه کار در یکی از معتبرترین شرکتهای ایران را داشتم، با یک مجموعه وسیعی از فناوریها و همکاران حرفهای. به دلیل شیوع کرونا وارد محیط کار از راه دور شدم و از همان ابتدا فضای داخل شرکت را از نزدیک تجربه نکردم، اما روند کارها همواره منظم و منسجم بوده و اکثر کارها به صورت خانگی انجام میشود. فشار کاری چندان بالا نیست و بازخوردها و پیشنهادهای همکاران با استقبال خوبی روبهرو میشود؛ برخوردها همواره دوستانه و حرفهای است و فضای یادگیری خیلی فراوان است. اما نکته منفی اینکه برخی کارها به قدری دارای بروکراسی هستند که ارتباط با تیمهای دیگر مجموعه را دشوار میکنند و ارزش انجام دادن آنها را پایین میآورند، نشاندهنده فاصله قابل توجه بین تیمها است. جلسات گاهی آنقدر طولانی میشوند که ممکن است چند ساعتی طول بکشد و به خاطر وسعت پروژه، ترس از اشتباه کردن زیاد است، هرچند تا اندازهای با حمایت تیم کنترل کیفیت (QA) مدیریت میشود.
برای من شرکت ویستا سامانه آسا، واقعا تجربهای پر از نکتههای متضاد بود. در واقع این مجموعه پشتیبانی کارگزاری آگاه بهحساب میآید و بخش اصلیاش حوزه فناوری اطلاعات است، از نرمافزار تا زیرساختهای مرتبط با کارگزاری. یکی از اتفاقات معروف که رسانهای شد و به خاطرش خیلیها مطلع شدند، از دست رفتن دسترسی دیتابیسهای کارگزاری به مدت دو روز بود؛ و این موضوع نشان میدهد چقدر مدیریت نامناسب میتواند به چنین فاجعهای منجر شود. نحوه تجربه من در آسا تا حد زیادی به تیمی که در آن کار میکردم بستگی داشت. اکثر تیمها مدیران نسبتا خوبی داشتند، اما برخی تیمها با مدیران ضعیف مواجه بودند و فضا را مانند پادگان فرض میکردند. یکی از این تیمها تیم زیرساخت و امنیت بود که مدیرش طی مدت زمانی، نیروهای زیادی را تغییر داد. به طور کلی فضای یادگیری و تجربه برای من فراهم بود، چون اکثر افراد جذبشده junior بودند. اما نکتهای که خیلی اذیتم کرد رفتار با بخش منابع انسانی بود. اگر از همان برخورد اولیه شخصیت و رفتار سختگیرانهشان را نمیدیدم، به مرور متوجه میشدم که واقعا چه رویکردی دارند. معمولا دروغهای گوناگونی در خصوص ساعات کاری میشنیدیم؛ بهخصوص اینکه اضافهکاری را بر مبنای پایه حقوق وزارت کار محاسبه میکردند. برای مثال اگر حقوق ثابت شما پنج میلیون باشد و پایه وزارت کار ۱٬۹۰۰ باشد، اضافهکاری روی آن پایه محاسبه میشد و عموما از حق واقعی شما کمتر بود. نکته دیگر این بود که حقوق به دو بخش واریز میشد: بخشی مستقیم به کارت و بخشی دیگر به عنوان کارت هدیه که پیامک مربوطه نمیآمد و باید برای هر ماه از طریق عابر بانک پیگیری میکردیم؛ خیلیها این موضوع را بهخاطر فرار مالیاتی میدانند. در زمینه ساعات کاری هم با صداقت زیادی برخورد نمیشد و دقیقا به ما نگفتند که پنجشنبهها هم شیفت داریم یا نه. قراردادها خیلی دیر امضا میشدند؛ گاهی ممکن بود six ماه طول بکشد و در همان ابتدای کار NDA امضا میکردند. بهطور کلی کمبود رضایت از مدیر منابع انسانی وجود داشت و اغلب نگاهمان به مدیریت ارشد محدود میشد. امکان ملاقات با مدیرعامل وجود داشت، اما برای رسیدن به او باید از منشی شرکت که به عنوان نیروهای منابع انسانی همیار همکاری میکرد، مراحل هماهنگی را طی میکردیم. در نتیجه، ابتدا شما را به مدیر منابع انسانی ارجاع میدادند. همچنین شرکت نسبت به نیروهای قدیمی تر، به صورت تاکتیکی رفتار میکرد و گاه با آنها سروصدای حقوقی داشتند و حتی رفتارهای توهینآمیزی هم گزارش میشد. یکی از اختلافات هم مربوط به کولر بود؛ ساختمان کولر مرکزی داشت اما اتاقها کولرهای جداگانه هم داشتند و با روشنشدن همزمان، کارمندان مجبور میشدند با لباسهای گرم بنشینند. اگر بخواهم از نکات مثبت شرکت صحبت کنم، میتوانم به تغذیه مناسب اشاره کنم: صبحانه، میان وعده و ناهار رایگان بود و حقوقها همیشه اول ماه پرداخت میشد. اضافهکاری هم انجام میشد و در کنار آن میز فوتبال دستی هم وجود داشت تا در زمان استراحت استفاده کنیم.
وقتی در راه پرداخت کار میکنم، نمیخواهم فقط از مشکلات بگویم اما رفتار مدیر این رسانه گاهی به کنترل خشم و عصبانیتش ارتباطی ندارد و او هر چند روز یکبار با بهانههای مختلفی که شاید به تحریریه هم مربوط نباشند، با تیم صحبت کرد و فریاد میکشد و گاهی به شخصیت همکاران تحریریه توهین میکند؛ این چیزها به هیچ وجه نکات مثبت حرفهای را تحتتأثیر نمیکند.
شرکت داپ اپ (درنیکا اندیشه پرهام) را تجربه کردم، جایی که به خاطر حواشی و مسائل داخلی من و چند نفر دیگر پیش از من این سمت را ترک کردیم. اضافهکاری وجود نداره و اگر تا ساعت نه و سی دقیقه بیایید، بین همان روز، اگر تا بیست و یک ثانیه بیایید سه دقیقه جریمه میشدید، برای مثال ضرب در سه میشد ۳۱ ضربدر ۳. حقوق هم پایینتر از میانگین بازار بود. از نظر ظاهری با روال اسکرام پیش میرفتند، اما وظایف جانبی آنقدر زیاد بود که وظیفه اصلی همچنان بدون تکلیف باقی میماند.
وقتی به این شرکت رفتم، آن موقع حدودا ده نفر نیروی فنی داشتند و مدیر فنی که آدم واقعا باحوصله و حرفهای بود؛ متأسفانه ایشان هم مثل بقیه با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکرد. تیم فنی هم از نظر دانش و اخلاق حرفهای واقعا خوب بودند، اما مدیریت شرکت مشکلات جدی داشت. قراردادی با اعضا بسته نمیشد و حقوق هم مداوم پرداخت نمیگردید. وقتی من پیوستم، فهمیدم که اعضا چندین ماه است حقوق نگرفتهاند و هیچکس قرارداد رسمی ندارد؛ همواره وعده میدادند که این ماه پول میگیریم. من هم به آنها گفتم اگر دو روز یا بیشتر تاخیر در حقوق باشد، ترک کار میکنم؛ با این وضعیت و نبود قرارداد، پس از یک ماه و یک روز همراه یکی از همتیمیها کارمان را ترک کردیم. با گذشت زمان، سایر اعضا هم جدا شدند و خوشبختانه از چندنفری که میدانم وضعیتشان اکنون بسیار مناسب است. این تجربه برای من روشن کرد که در شرکتهای کوچک نباید کار کرد. به خاطر داشته باشید که اگر شرکت بهدرستی درست شده باشد، اصلا قبل از امضای قرارداد ورود به شرکت اتفاق نمیافتد. به هیچ عنوان بدون قرارداد و بیمه کار نکنید، چون نتیجهاش این است که جمعی از افرادی که تخصص خاصی ندارند وارد میشوند و واحدی را اجاره میکنند و از تعدادی مهندس کشور به صورت رایگان سواستفاده میشود.
برای مدت کوتاهی به عنوان کارمند مخفی در این شرکت فعالیت کردم، اما نتیجه آن تجربه به هیچوجه رضایتبخش نبود. در طول ۱۳ روز بدون اجرای قرارداد رسمی، مأموریت من ارائه پیشنهادهای بهبود برای سازمان بود و با جمعآوری و تحلیل دادههای آماری درباره سیستمها و برنامههای بازاریابی، نتایجی را به دست آوردم که مقرر بود به بهبود فرآیندها کمک کند. پس از ارائه این گزارشها، شرکت به بهانه عدم پذیرش مسئولیت و نبود برچسبهای کافی برای موقعیت من اقدام به اخراج کرد. محیط کار در یک واحد مسکونی حدودا ۸۰ متری بود و بعدها متوجه شدم این شرکت به هیچ مجوزی از مراجع مربوطه مجهز نیست و نامی هم از شرکت در ورودی یا سر در دیده نمیشد. هیچ مبلغی به من پرداخت نشد و برخلاف وعدههای اولیه، قرارداد رسمی منعقد نشد و کار را به عنوان آزمایشی ارزیابی کرده و حقوقی هم پرداخت نشد. سه نفر از همکاران من در همان مدت نیز سه ماه پس از آغاز همکاری از شرکت جدا شدند. این تجربه برای سال ۹۸ ناامیدکننده بود و توصیه میکنم اگر قصد دارید با این شرکت همکاری کنید، حتما پیش از تصمیمگیری بهطور دقیق تحقیق و بررسی کنید تا از شرایط کاری مطمئن شوید. امیدوارم شرایط کار در آینده بهتر شود.
اگر بخواهم از این تجربه بگویم، اولین نکته این است که سفر همکاری با این شرکت برای من ناامیدکننده بود. شرکت به نظر میرسید قراردادها را به روشی غیرشفاف میبندد و حتی نسخهای از قرارداد به من ارائه نشد، در حالی که داشتن سند حقوقی برای هر کارمند حق مسلم است. همینطور مشخص است که شرکت توسعه میهن اکنون به نام دیگری فعالیت میکند و با محل ثبت تفاوت دارد؛ به نظر میرسد مجوز فعلی از نظر نهادی با محل فعالیت تفاوتهایی دارد. در آغاز کار از من سفتهای دریافت شد و سه ماه پس از پایان پروژه بازگردانی میشد؛ در این مدت فشارهایی برای اجرا یا تهدید به اجرا مطرح میشد تا سفته به هر قیمتی تسویه شود. رفتار برگزارکنندگان در ابتدای همکاری دوستانه بود و پس از مدتی ناگهان شدت پیدا کرد و با توبیخ و توهین همراه میشد. انتظار داشتند من مسئولیتهای فراتر از وظایف تعیینشده را انجام دهم. هر از گاهی دخالتهایی در زندگی شخصی من دیده میشد که به نوعی خارج از موضوع کار بود. حقوق و مزایا در پایان کار به طور کامل پرداخت نمیشد و برخی بهانهها و استنادهای گوناگونی برای این کار مطرح میکردند. فضای سازمانی فاقد فرهنگ مشخصی بود و به نظر نمیرسید اصول حرفهای در آن حاکم باشد. در نهایت باید بگویم از مدت همکاریام پشیمانم. سه برادر به نظر میرسیدند که فردی که در ایران حضور دارد و اقدام به استخدام میکند، هیچ شناخت دقیقی از وظایف و فرایند تولید و مدیریت مجموعه ندارد.
تا به حال تو هیچ شرکتی به این بدی کار نکرده بودم. بدترین تجربه کاری من بود. تا اون موقع تقریبا تو 7 شرکت مشابه کار کرده بودم ولی این شرکت واقعا با اختلاف از همه خسته تر و مضحک تر بود که در ادامه میگم چرا!! از اول شروع کنم که موقعی که مصاحبه کردم شنیدم که مدیرعامل گفت ” من یکبار کل نیروهای شرکت رو تعدیل کردم و دوباره از اول نیرو گرفتم” این حرف خیلی احمقانه به نظرم رسید اما وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم این یک رواله. ساختار شرکت بینهایت داغونه در حدی که تیم های دولوپ بر اساس تکنولوژی هایی که کار میکنن نشستن نه بر اساس پروژه ها، همین باعث میشه اصلا نتونن با هم خوب کار کنن. معمولا هر ۳ ماه یک بار یه نظرسنجی از تیم ها میگیرن و بر اساس اون افراد رو تعدیل میکنن. برای همین افراد به هم دیگه نمره کم میدن که خودشون بالاتر برن(یاد برنامه بفرمایید شام میوفتم) هر اخر هفته هم یه جلسه کلی میذارن دور هم جمع میشن که مثلا با هم آشنا بشن و صحبت کنن. این جلسه هم همیشه تبدیل میشه به “کی بهتر بلده از مدیرعامل تعریف کنه ” هر کی قشنگ تر تعریف کنه موندگاریش تضمینه. مهم اینه که مدیریت رو باید تیزهوش، با درایت و قوی جلوه بدی!! این مورد هم بگم که موقع استخدام ۱۲ برابر حقوقتون ازتون سفته سفید امضا میگیرن و تا ۲ سال هم بهتون نمیدن. بیمه هم پایه وزارت کار رد رد میشه که بدجوری به ضررتون تموم میشه و سابقتون رو خراب میکنه هیچ مزایایی کار کردن تو این شرکت نداره و بیشتر ضرر داره ازجمله – پرت بودن مکان شرکت(تجریش) -عدم یادگیری -عدم وجود بیمه تکمیلی -امنیت شغلی پایین -عدم پرداخت به موقع حقوق -عدم تحویل قرارداد -عدم وجود اضافه کار حقوق ها همیشه باتاخیر پرداخت میشد مدیرعامل مجبور به گریه زاری جلو پرسنل میشد مجبور بود بهانه بیاره که پولمونو ندادن و ایشالا پرداخت میشه و از این حرفا !! البته جدیدا فکر میکنم به دلیل بی کفایتی مدیرعامل هیئت مدیره حذفش کرده و نفر جدیدی جایگزین کرده. منابع انسانی این شرکت بچه ها رو مجبور میکنه که برای شرکت نظرات مثبت منتشر کنن و یا ویدئویی از کمالات مدیر عزل شده منتشر میکنه تا بتونه وجه این شرکت رو بهتر کنه. این نظرات رو میتونین تو همین سایت ببینین!! ویدئو هم تو لینکدین شرکت هست. خلاصه اینکه از ۱ کیلومتری این شرکت رد نشین با کمی سرچ تو لینکدین میتونین بیشتر متوجه عمق فاجعه بشین.
شرکت داده پردازی فرزانگان ساعی برای من همیشه محلی بود که بهعنوان سکوی پرتاب عمل کرد و پس از چند سال راهی پروژههای دیگر شدم و اکنون دوباره به همانجا برگشتهام. جاهای جذاب زیادی وجود دارد که بهراحتی در جاهای دیگر پیدا نمیشود. فشار کاری اصلا وجود ندارد و استرس روی اعضا تاثیری ندارد. هیچ چیز در این شرکت آشفته نیست و کارها با آرامش پیش میرود. حقوق بهموقع پرداخت میشود و این موضوع را واقعا ارزشمند میدانم. ویژگیهای استخدامی شرکت هم بسیار بهدقت است و گذاری که در فرایند انتخاب تیمشان میگذارند، نشان از فرهنگ کاری بالایی دارد؛ برخلاف برخی شرکتهای بزرگ و نامدار که ممکن است با شخصیتهای منفی در فرهنگ کاری روبهرو شوید. و نکته پایانی که برای من و احتمالا بسیاری از همبرنامهنویسها خوشایند است، وجود ساعتهای شناور است که در این زمینه واقعا عملکرد خوبی دارند.
آخرین تجربهام در نگین پردازش فردا بود، جایی که نقش من بعنوان برنامهنویس بکاند بود. استارتاپی که محصولات حرفهای و سطح بالایی داشت و هر دو تیم و همکارانش قابلیتهای فراوانی برای رشد نشان میدادند؛ با این وجود نیاز به صبر و پشتکار هم احساس میشد. مدیریت نسبتا خوبی وجود داشت و پرداخت حقوق به موقع انجام میشد. در اینجا بهعنوان کارآموز مشغول به کار شدم و در مدت سه ماه رشد قابل ملاحظهای داشتم. یکی از چالشهایی که برای من مطرح شد این بود که از شهر دیگری بهصورت ریموت کار میکردم اما در واقع کار حضوری بود و بهطور عملی تنها در زمانهایی با تیمهای دیگر ارتباط داشتم. با این حال چنین نکتهای بهعنوان مشکل بزرگ مطرح نمیشد. اگر قصد دارید اینجا استخدام شوید، به طرز خاصی به نکتهای توجه کنید: به علت تمرکز روی محصولات امنیتی، روند فروش مانند شرکتهای معمولی نیست و باید صبور باشید تا به نتایج برسید.
من سالها در این شرکت به عنوان بکاند نویس کار کردم و جزو بهترین تجربههای کاریم بهشمار میآید. مدیریت مجموعه و تعهد به یادگیری و پیشرفت از نکات برجسته شرکت است، بهخصوص با توجه به کوچک بودن منابع و محدودهای که در اختیار داشتیم. تیم فنی با وجود محدودیتها همیشه در سطوح بالای دانش باقی میماند و بهروزرسانی مداوم را در اولویت میگذارد. در این مسیر زمان زیادی برای آموزش کارکنان جدید و برگزاری کارگاههای آموزشی صرف میشود که خودم هم بهطور شخصی از آنها بهره بردم. اگر انگیزه و اشتیاق学习 دارید، اینجا محیطی عالی است و پتانسیل ارتقای شغلی تا مدیریتعامل هم وجود دارد؛ اما اگر انتظار حقوق ناکافی یا درخواستهای غیرمنصفانه برای باگی ریکوست دارید، قطعا گزینه مناسبی برای شما نیست.
ببینید اگر در سمت برنامه نویس با لول ۵ قبول شدید حواستون به تعهدی ک ازتون میگیرن باشه. چون تا ۳ سال باید باشی و گرنه دو تا پایه حقوق ب ازای هر سال کم میشه ازتون. همکارا و محیط شرکت عالیه پرداخت همیشه به موقع هست . هدیه سال نو و ... مزایای جالبی داره. البته میگن میانگین حقوقیش نسبت به جاهای دگ کمتره من که اوکی بودم. در کل تجربه خوبی میشه براتون. خیلی توقع نداشته باشید هر روز با یه تکنولوژی جدید کار کنین خیلی بستگی به گروهی داره که توش قبول شین. خیلی جاها رفع باگ اولویت هستش . در کل محیط امنیه. من توصیه م اینه اگر سابقه کار ندارید اول نیایید اینجا. چون حقیقا اگ یادگیری خیلی براتون مهم باشه یکم اذیت میشید. ولی برای تجربه دوم خوبه. ادمای خوبی داره حقیقتا:) طبیعتا تو بخش پشتیبانی و عملیات فشار کاری و استرس بیشتر هست. پس حواستون به این نکته ام باشه.
من تجربهای از یکی از کارهای سابقم دارم که با وجود وعدههای اولیه، فضای کار و قرارداد به شکل متفاوتی بود. در ابتدا گفتن که به مدت چند هفته آزمایشی میتونم قرارداد نهایی رو بگیرم و کل مسیر استخدام با سرعت پیش میره، اما در عمل هر خواستهای که داشتم طوری پاسخ داده میشد تا بعدا بتونن زیرش بزنن. مثلا صحبت از این بود که مدیریت باید با اضافهکاری من موافقت کنه، چون میگفتن کار زیاده و اضافهکاری اجتنابناپذیره؛ اما پس از دوسه هفته تا یک ماه به من اطلاع میدادن که مدیریت موافقت نکرده است. در همان روز اول اما سفتهای با مبلغ بالا از من میخواستن. روابط داخل شرکت گاه به گاه بیادبانه بود و رفتار مدیران شبیه کارمندهای یک مغازه میگشت تا اعضای تیم برنامهنویسی. هر مشکلی پیش میآمد، توهین شدیدی نسبت به شخصیت من میشد. اگر قرار بود اخراجی وجود داشته باشد، معمولا تا آخر ماه به من گفتن یا حقوق آخر ماه را نمیدادن. از جمعی که روز اول معرفی شدم، از بین ۱۲ نفر، بعد از دو هفته فقط چهار نفر باقی موندن.
تجربهای که از کار در گلفام سفر داشتم را با صداقتی تازه بازگو میکنم تا واقعیتها برای دیگران روشن باشد. اوایل سال به این شرکت پیوستم و در ابتدای کار قرار بر این بود که هزینه کامل بیمه با شرکت باشد و بیمه تکمیلی هم ارائه شود. در بدو ورود، با بینظمی و آلودگی محیط کار مواجه شدم؛ دفتر پر از سوسک بود و آشپزخانه، اتاقها و دستشویی هم مثل دیگر فضاها کثیف بود. هیچ ماده ضدعفونیکننده یا دستمالی وجود نداشت و هیچکس وظیفهای برای شستن ظروف به عهده نگرفته بود. از نظر ساختار و اسناد هم چیزی مشخص نبود و پوشش دقیقی برای پروژهها وجود نداشت. حقوق اولیهام با تاخیر یک ماهه پرداخت شد و هیچ بیمه تکمیلی هم ارائه نشد. پس از سه ماه هم حقوقی به من پرداخت نشد و به طور مرتب وعده میدادند که فردا یا روز دیگری پرداخت میشود. در نهایت یک چک به مبلغ سه ماه حقوق به ما دادند، اما وقتی برای نقد آن رفتیم، فهمیدیم جلوی چک به نام خیانت در امانت بسته شده است. به ازای این اتفاق، با شکایت لفظی گفتند تنها در ازای امضای قراردادهای ماههای قبل، میتوانیم حق خود را بگیریم و در عوض پیشنهادی که به ما داده بودند شامل سفتهای بیش از دویست میلیون و تعهدنامهای مبنی بر عدم کار در هیچ شرکت گردشگری به مدت دو سال بود. ناچار قبول کردیم و حقوق بهدست آمد، اما اینبار هم از حق بیمه کسر شد و مبلغی که وعده شده بود برای سه ماه دوم پرداخت نشد. رفتارشان همواره بهگونهای بود که طلبکارانه رفتار میکردند. سه ماه دیگر هم گذشت و حقوقی برای دومین سهماه پرداخت نشد و حتی از گروههای کاری حذف شدم. برای اعتراض نیز به من گفتند که باید کار کنم و حق اعتراض نیست. کار روزانه بیش از هشت ساعت بود و هیچ امتیازی به کارگران داده نمیشد؛ پنجشنبه و جمعهها هم مجبور به کار بودیم. در ملاقاتهای حضوری، صداهایمان را ضبط میکردند تا ببینند چه میگوییم و چه کاری انجام میدهیم. به این ترتیب با سایر همکاران هم همین رفتار ادامه داشت و افراد جدیدی جذب میکردند، اما حقوق را پرداخت نمیکردند. حتی یک خدمتکار از اسلامشهر تا میرداماد رفت و آمد میکرد و صبحها ساعت پنج برای کار به شرکت میآمد، اما سه ماه حقوقش هم پرداخت نشد و آنجا رفت. سایر همکاران هم به همان شیوه رفتار شدند. در نهایت به نظر میرسید شرکتی وجود دارد که برای رقبای خود هم حرفی برای گفتن ندارد و اگر قصد دارید وارد چنین جایی شوید، حتما به این تجربیات توجه کنید تا بعدها پشیمان نشوید؛ زیرا این روشها برای جذب نیرو است و کارکنان در آن شرکت ارزشی ندارند.
در اولین برخورد با این شرکت فکر میکردم شرکتی چابک و پر از فرصت برای یادگیری و رشد است، زیرا منابع انسانی به من چنین تصویری نشان داد و احساس میکردم میتوانم از تجربهی کار با چند استارتاپ داخل یک مجموعه بهرهبرده و پیشرفتی قابل توجه داشته باشم. پس از ورود به کار پایان مصاحبه با دوطرفههای اولیه روشن شد که اهمیت زیادی به عقد قرارداد وجود دارد و خیلی روی این موضوع پافشاری میشود. همینطور حساسیت بالای مجموعه برای دریافت تضمینهای مالی از من به چشم آمد. در نهایت قراردادی دوماهه بسته شد که مبنای آن قوانین وزارت کار نبود و به التزام به ۱۹۲ ساعت کار در ماه تأکید داشت؛ حتی اگر روزهای تعطیل در ماه وجود داشته باشد، باید به هر ترتیب این عدد را پر میکردم. اگر در طول ماه نتوانستند با من کار کنند و تصمیم به قطع همکاری گرفتند، پرداخت حقوق کامل به اندازهای که مطابق با قوانین وزارت کار انتظار میرود، معمولا محقق نمیشد. در طول این دو ماه خبری از بیمه نبود و احتمالا قبل از پایان دوره، همکاری با من پایان مییافت و به جای من فرد دیگری جایگزین میشد و این چرخه ادامه داشت. به زبان ساده، مراقب نحوهی انعقاد قراردادهایتان در این شرکت باشید تا از برخوردهای استثماری جلوگیری کنید.
به خاطر سبک و سیاق کارش مثل شرکتهای دولتی با جزییات پوشش و ظاهر خیلی گیر میدن، اما اگر این مسائل براتون مهم نیست و میتونید کنار بیاید، میتونه جای خوبی باشه چون برخورد عادلانهای دارن و حقوق رو بهموقع پرداخت میکنن و پاداش هم میدن. من یک سال اونجا بودم و تا اون موقع مدیر آیتی شرکت آقای سید مرتضی حسینی بودن؛ فردی خوب و بااخلاق بودن و بچهها هم همه حرفهای و خوشاخلاق بودند.
شرکت ژاکت را تجربه کردم و در نگاه اول فضای دوستانهای داشت؛ اما با ورود مدیر تازه اوضاع تغییر کرد. هر موضوعی را به سبک خودش ارزیابی میکند و از پیشفرضها و اصول مربوطه اطلاعی ندارد. اگر نکاتی که مطرح میکنید را توضیح بدهید، احتمالا به عنوان کارمندی که خیلی مطیع است معرفی میشوید، چون او خواستار پاسخ منبهی است که همواره همانقدر که گفتند، پذیرنده باشد. رفتار تحقیرآمیز و تخریبآمیز و به کارگیری ادبیات توهینآمیز موجب ناامیدکننده شدن فضای کار میشود. تصمیمات او اغلب هیجانی است و مدتی بعد آنچه گفته بود را فراموش میکند، بنابراین اگر قصد کار در این شرکت را دارید باید تمامی گفتوگوهای با مدیران را به طور دقیق مستندسازی کنید تا در آینده قابل استناد باشند.
به نظر من شرکت فرینابین در موقعیتهای مختلف با چالشهای مدیریتی روبهرو بود و این مسائل تأثیر زیادی روی عملکرد تیمها میگذاشت. اغلب همکاران باانگیزه و حرفهای به نظر میرسیدند. با نبود مدیر فنی در ابتدا، کارها دچار دشواریهایی میشد اما مدتی بعد فردی به عنوان مدیر فنی معرفی شد که دارای مهارتهای فنی خوبی بود، هرچند در برقراری ارتباط ضعف داشت که برای این پوزیشن بحرانی است. گفتن اینکه همه کارها قابل انجام نیستند هم از طرف مدیر فنی سابق رایج بود، اما تیم فنی توانمند عمل میکرد. تیم مارکتینگ مدتی طولانی بدون سرپرست بود و مدیری با دانش لازم بهخاطر کمبود تجربه، صرفا ایده میداد. پس از جذب تیم مارکتینگ جدید، کارها بهبود یافت. پشتیبانی کاستیهایی داشت و بهطور حرفهای عمل نمیکرد. تیم پروداکت با وجود تلاش، از سمت مدیریت به بنبست میخورد یا دیده نمیشد و همین امر سبب ترک تعدادی از اعضا شد. طراحی دیزاین کارآمد بود. منابع انسانی صرفا با گفتن جملات ساده به مدیریت پاسخ میداد و به نظر میرسید که مدیران به دنبال فردی با زبانبازی و جذابیت بیشتر هستند. در کل، اگر زمان زیادی برای توسعه و گسترش درخت چنار صرف میکردند، نتیجهای فراتر از این به دست نمیآمد.
به این شرکت پیوستن در دوران اوج کاری آنها برای من تجربهای پرجنبوجوش بود؛ به محض ورود به مجموعه، رسما وارد جریان کار شدم و با تعدادی چالش جدید روبهرو شدم. یکی از نکات قابلتوجه درباره حامی سیستم این است که فرصت یادگیری در آنجا بهخوبی فراهم بود. من از پوزیشن مشخصی وارد شدم اما به مرور علاقهمند به سمت پوزیشن دیگری شدم و مدیرعامل آن زمان با همان رویکرد صریح همدلی با من صحبت کرد و گفت که اختیارها از طرف شرکت است و اجرا از جانب من خواهد بود. هماکنون از این شرکت خداحافظی میکنم و خواستم تجربهام را اینطور بنویسم: شرکت را نمیتوانم ادعا کنم بیعیب و نقص است، اما برای من شرکتی بود که وقتی مشکلات خانوادگی برایم پیش آمد، مدیر منابع انسانی بهطور شخصی با من تماس گرفت و آمادگی خود برای کمک را اعلام کرد. جدا از این، در مسیر گرفتن مرخصی و مدیریت بینظمیها نیز همواره از پشتیبانی لازم برخوردار بودم.
دو سالی را در این شرکت گذراندم و حالا با نگاه به گذشته میتوانم بگویم به دلایل مختلفی تجربه نسبتا متفاوتی بود. از طرفی شرکت در وضعیتی نامطلوب در پرداخت حقوق است و عیدی، مزایا و سنواتی در کار نیست؛ ارتقای شغلی و پیشرفت هم کمتر امکانپذیر بود. با وجود اینها، فضای کاری نسبتا دوستانهای داشت و برای آغاز تجربه نخست در محیط شرکت میتواند نکته مثبتی باشد.
شنیدن تجربه کار در یکی از معتبرترین شرکتهای ایران را داشتم، با یک مجموعه وسیعی از فناوریها و همکاران حرفهای. به دلیل شیوع کرونا وارد محیط کار از راه دور شدم و از همان ابتدا فضای داخل شرکت را از نزدیک تجربه نکردم، اما روند کارها همواره منظم و منسجم بوده و اکثر کارها به صورت خانگی انجام میشود. فشار کاری چندان بالا نیست و بازخوردها و پیشنهادهای همکاران با استقبال خوبی روبهرو میشود؛ برخوردها همواره دوستانه و حرفهای است و فضای یادگیری خیلی فراوان است. اما نکته منفی اینکه برخی کارها به قدری دارای بروکراسی هستند که ارتباط با تیمهای دیگر مجموعه را دشوار میکنند و ارزش انجام دادن آنها را پایین میآورند، نشاندهنده فاصله قابل توجه بین تیمها است. جلسات گاهی آنقدر طولانی میشوند که ممکن است چند ساعتی طول بکشد و به خاطر وسعت پروژه، ترس از اشتباه کردن زیاد است، هرچند تا اندازهای با حمایت تیم کنترل کیفیت (QA) مدیریت میشود.
برای من شرکت ویستا سامانه آسا، واقعا تجربهای پر از نکتههای متضاد بود. در واقع این مجموعه پشتیبانی کارگزاری آگاه بهحساب میآید و بخش اصلیاش حوزه فناوری اطلاعات است، از نرمافزار تا زیرساختهای مرتبط با کارگزاری. یکی از اتفاقات معروف که رسانهای شد و به خاطرش خیلیها مطلع شدند، از دست رفتن دسترسی دیتابیسهای کارگزاری به مدت دو روز بود؛ و این موضوع نشان میدهد چقدر مدیریت نامناسب میتواند به چنین فاجعهای منجر شود. نحوه تجربه من در آسا تا حد زیادی به تیمی که در آن کار میکردم بستگی داشت. اکثر تیمها مدیران نسبتا خوبی داشتند، اما برخی تیمها با مدیران ضعیف مواجه بودند و فضا را مانند پادگان فرض میکردند. یکی از این تیمها تیم زیرساخت و امنیت بود که مدیرش طی مدت زمانی، نیروهای زیادی را تغییر داد. به طور کلی فضای یادگیری و تجربه برای من فراهم بود، چون اکثر افراد جذبشده junior بودند. اما نکتهای که خیلی اذیتم کرد رفتار با بخش منابع انسانی بود. اگر از همان برخورد اولیه شخصیت و رفتار سختگیرانهشان را نمیدیدم، به مرور متوجه میشدم که واقعا چه رویکردی دارند. معمولا دروغهای گوناگونی در خصوص ساعات کاری میشنیدیم؛ بهخصوص اینکه اضافهکاری را بر مبنای پایه حقوق وزارت کار محاسبه میکردند. برای مثال اگر حقوق ثابت شما پنج میلیون باشد و پایه وزارت کار ۱٬۹۰۰ باشد، اضافهکاری روی آن پایه محاسبه میشد و عموما از حق واقعی شما کمتر بود. نکته دیگر این بود که حقوق به دو بخش واریز میشد: بخشی مستقیم به کارت و بخشی دیگر به عنوان کارت هدیه که پیامک مربوطه نمیآمد و باید برای هر ماه از طریق عابر بانک پیگیری میکردیم؛ خیلیها این موضوع را بهخاطر فرار مالیاتی میدانند. در زمینه ساعات کاری هم با صداقت زیادی برخورد نمیشد و دقیقا به ما نگفتند که پنجشنبهها هم شیفت داریم یا نه. قراردادها خیلی دیر امضا میشدند؛ گاهی ممکن بود six ماه طول بکشد و در همان ابتدای کار NDA امضا میکردند. بهطور کلی کمبود رضایت از مدیر منابع انسانی وجود داشت و اغلب نگاهمان به مدیریت ارشد محدود میشد. امکان ملاقات با مدیرعامل وجود داشت، اما برای رسیدن به او باید از منشی شرکت که به عنوان نیروهای منابع انسانی همیار همکاری میکرد، مراحل هماهنگی را طی میکردیم. در نتیجه، ابتدا شما را به مدیر منابع انسانی ارجاع میدادند. همچنین شرکت نسبت به نیروهای قدیمی تر، به صورت تاکتیکی رفتار میکرد و گاه با آنها سروصدای حقوقی داشتند و حتی رفتارهای توهینآمیزی هم گزارش میشد. یکی از اختلافات هم مربوط به کولر بود؛ ساختمان کولر مرکزی داشت اما اتاقها کولرهای جداگانه هم داشتند و با روشنشدن همزمان، کارمندان مجبور میشدند با لباسهای گرم بنشینند. اگر بخواهم از نکات مثبت شرکت صحبت کنم، میتوانم به تغذیه مناسب اشاره کنم: صبحانه، میان وعده و ناهار رایگان بود و حقوقها همیشه اول ماه پرداخت میشد. اضافهکاری هم انجام میشد و در کنار آن میز فوتبال دستی هم وجود داشت تا در زمان استراحت استفاده کنیم.
وقتی در راه پرداخت کار میکنم، نمیخواهم فقط از مشکلات بگویم اما رفتار مدیر این رسانه گاهی به کنترل خشم و عصبانیتش ارتباطی ندارد و او هر چند روز یکبار با بهانههای مختلفی که شاید به تحریریه هم مربوط نباشند، با تیم صحبت کرد و فریاد میکشد و گاهی به شخصیت همکاران تحریریه توهین میکند؛ این چیزها به هیچ وجه نکات مثبت حرفهای را تحتتأثیر نمیکند.
شرکت داپ اپ (درنیکا اندیشه پرهام) را تجربه کردم، جایی که به خاطر حواشی و مسائل داخلی من و چند نفر دیگر پیش از من این سمت را ترک کردیم. اضافهکاری وجود نداره و اگر تا ساعت نه و سی دقیقه بیایید، بین همان روز، اگر تا بیست و یک ثانیه بیایید سه دقیقه جریمه میشدید، برای مثال ضرب در سه میشد ۳۱ ضربدر ۳. حقوق هم پایینتر از میانگین بازار بود. از نظر ظاهری با روال اسکرام پیش میرفتند، اما وظایف جانبی آنقدر زیاد بود که وظیفه اصلی همچنان بدون تکلیف باقی میماند.