برای گفتن داستان تجربهام با مگنت، میخواهم بگویم که کار در این شرکت بر پایه روابط نزدیک دوستان و اعضای فامیل مدیرعامل بنا شده بود و این موضوع جایگاه و وظایف برخی افراد را به شکلی غیررسمی و نامشخص میکرد. تعدادی از مسئولیتهای کلیدی به گروهی از نزدیکان واگذار میشدند که اغلب تجربه یا تخصص کافی در آن حوزهها نداشتند و همین امر باعث میشد که کارها حرفهای و بهروز پیش نرود. این جمع، حقوق و مزایای متفاوتی نسبت به سایر کارکنان دریافت میکردند که این تفاوتها برای بقیه کارمندان ملموس بود. نقص اصلی در شفافیت و صداقت مدیرعامل نمایان بود. همچنین رفتارهای خانوادگی و خبرچینی در محیط کار به شکل قابل توجهی از جانب مدیریت ترویج میشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت پایداران پارسا برایم تجربهای پرالتهاب رقم زد. از اردیبهشت ۹۷ بهعنوان برنامهنویس PHP وارد تیم شدم؛ اما فضای کار خیلی خاموش و ناخوشایند بود، با وجود اینکه تنها چهار یا پنج نفر بیشتر حضور نداشتند. جلسهای برای مصاحبه داشتم که نشان میداد سطح آشناییشان با مباحث فنی در حد پایینی است. بعد از آن تصمیم گرفتم همکاری را با شرکت گره آغاز کنم؛ کار را بهصورت آزمایشی اینجا ادامه دادم. سورس کد موجود در پروژه را از نظر من قابل قبول نبود. پیشنهاد دادم که میتوانم با نود، انگولار و سوکت کار کنم؛ پس از دو جلسه توضیح درباره این فناوریها، موافقت کردند. در زمینه حقوق هم مذاکره کردم و قبول شد؛ اما دو ماه بعد گفتند دستمزد من فقط ۱.۵ برابر نمیارزد و پایینتر است. گفتم حداقل پول دو ماه کارم را بدهند، اما پاسخ دادند باید یک داکیومنت دقیق بنویسم تا دقیقا توضیح دهم چه کارهایی انجام دادهام، وگرنه ارزش کار دو ماه بهشدت کم است و فقط معادل شصت هزار تومان میشود. در نهایت تصمیم گرفتم به کلی بیخیال شوم. نزدیک به این موضوع که همکاری با شرکت گره را کنسل کنم، افسوس میخورم.
به نظر من این تجربه خیلی از لحاظ حقوقی و سازمانی همگام با استانداردهای یک محیط کار سالم نبود. حقوقها معمولا پایین بود و فاصلهای که برای اضافهکاری میدیدم خیلی ناچیز بود؛ تصور کنید حتی با چند تومن اضافه هم نمیتونستن حقیقتا جبران کنن و در نهایت با تمدید قرارداد هم فرصت مانور معقولی وجود نداشت. اغلب مواقع هم اضافهکاری به چشم نمیخورد و مجبور بودم ساعات بیشتری بمونم. آخرین نمونهای که به یاد دارم، وقتی خارج از ساعات کاری جلسهای با تیم برگزار شد و مدیران رفتار کرد که انگار وظیفهمون بوده تا حضور داشته باشیم، درست مثل این که بودن ما واجب بوده باشد. نگرش بالادستی به کارکنان بهخصوص در زمینه حقوق به چشم میخورد و گاهی اوضاع طوری بود که گمان میکردم حقوق من اهمیتی ندارد. برای پوزیشن خاصی تلاش کردم اما بعد فهمیدم که کارهایم ربطی به وظایف واقعیام نداشت و نتیجهی آن ناامیدی بود. فرصت رشد شخصی در اینجا به نظر من خیلی محدود بود و برای پیشرفت باید خودم دنبال منابع میگشتم. تیم پروداکشن بینظم و بیبرنامه است و کارها طبق متودولوژی مشخصی مانند اسکرام یا اجایل پیش نمیرود؛ قرار بود تا پایان سال این روشها درست و منسجم شوند، اما به نتیجه مطلوب نرسیدیم. فیش حقوقی هم وجود نداشت یا به صورت منظم ارائه نمیشد. امکانات رفاهی هم در حداقل سطح بود: وعدههای غذایی ارائه نمیشد و حتی کیک یا بیسکوییت یا شکلات سادهای هم در دسترس نبود. واحد منابع انسانی از آنچه روی کاغذ نوشته شده بود تفاوت داشت. در ورود من هیچ معارفهای وجود نداشت و تنها لپتاپ و میز دادند؛ به قدری که حتی صندلی نبود و من خودم با بخش خدمات صحبت کردم تا صندلی فراهم شود. بعد از لپتاپ، مانیتور و کیبورد هم با تاخیر رسیدند. به نظر من منابع انسانی این شرکت بیشتر نقش اداری داشت و هدف اصلیش حفظ نیروها و روحیهشان نبود، بلکه ظاهر حفظ مجموعه بود و اغلب ایمیلهای با محتوای شعارگونهای ارسال میشد که نشان میداد کارکنان و شرایطشان چندان در نظر گرفته نمیشود. از نظر نکات قابل توجه مثبت: پرداختی ثابت به شکل روزانه یا با تفاوت کم، فرقی نمیکند چقدر کار کنی یا چه میزان وظیفه انجام بدهی و حقوق پایه ثابت است. فضای دوستانه بین تیمها بسته به تیم شما میتواند وجود دارد، اما باز هم به اولویت تیم بستگی دارد. نام شرکت ممکن است رزومه را معتبر جلوه دهد و بیمه تکمیلی هم با کسر از حقوق ارائه میشود و آزادی کار هم وجود دارد تا بتوانید در ساعات کاری به پشتبام بروید و هوایی تازه بخورید.
دو ماهی که در این شرکت کار کردم، نکات منفی زیادی دیدم و میخواهم تجربهام را به صورت تازهای بیان کنم. در ابتدا، رفتار مدیریتی خیلی از تصمیمها به چشم نمیآید و به نظر میرسد توازن درست بین منافع شرکت و کارکنان وجود ندارد، همان طور که احساس میکردم مدیرعامل گاهی سیاستهای غیرشفافی اتخاذ میکند. با تیم به شیوهای سختگیرانه برخورد میشود و انتظار میرود همواره در قالب کارمندصرفا وظیفهمحور عمل کنید. از نظر فضای کاری، تلاش برای ایجاد نشاط یا استراحت معقول به چشم مدیر فنی به گونهای تعبیر میشود که گویی بیمسئولیتی و بیتفاوتی است. در نتیجه محیط کار بیشتر حالتی خشک و فشرده پیدا میکند و انگیزه کار تیمی کم میشود. در بحث حقوقی و قراردادها، معمولا توافقها به شکل پرداختی که در قالب کارانه مطرح میشود، اجرا نمیشد. اگر از نظر آنها خوششان نیامد، هیچ پرداختی انجام نمیشد و شما با حقوق پایه پایین کار میکردید و منتظر باقی مبلغ میماندید که نهایتا ترجیح میدادم از آن عبور کنم. از نظر فناوری، با وجود استفاده از ابزارهای خوبی که به کار میرود، دید فنی مدیر به شدت سلیقهای است و الزاما با استانداردهای بهینه همخوانی ندارد. این مسئله منجر به درگیر بودن در بازنگریهای بیهوده میشود و کار پیشرفت کمی دارد. به طور مداوم کدها را وصلهپینه میکردم تا بتوانند برای ارائه دموی پروژه و جذب فاند آماده شوند، اما این سبک کار فشار زیادی میآورد و کیفیت پایانی را هم تحتتاثیر میگذاشت. در نهایت، وعدهها و وعدههای دروغین به نظر میرسید که با واقعیت شرکت همخوانی نداشت و این کمبود همدلی و صداقت را بیشتر میکرد.
متوجه شدم رفتار مدیریت شرکت خیلی خام است و فرهنگ توسعه نرمافزار در آنجا وجود ندارد. پروژهها بزرگ به نظر میرسند اما از فناوریهای بهروز استفاده نمیشود و این برای من جذابیتی ندارد. در حال حاضر در آبان سال ۹۹ هستیم اما بیمههای اسفند، اردیبهشت و مهر هنوز تصدیق نشدهاند. حقوق همواره با تأخیر زیاد پرداخت میشود و حقوق مهر هنوز پرداخت نشده و هر بار پیگیریها میگویند که مشخص نیست. به طور کلی در هیچ وضعیت و شرایطی پاسخگو نیستند و اغلب مسائل را به تأخیر میاندازند. بیشتر همکاران پس از چند ماه کار رفتند و اکثرا در حال ارسال رزومه برای شرکتهای دیگر هستند. برای نگهداشتن نیروها تلاشی نمیشود و هیچ فردی در شرکت آیندهای ندارد.
رویای من از ورود به واحد مفید با وجود تمام چالشها شکل گرفت و تجربهای که نوشتم از همون مسیر به وجود اومد. واژههای کنونی من درباره آشنایی با JOBGUY و نحوه ورود من به آکادمی مفید خیلی روشن نیستند، اما خلاصهش رو به صورت روشنتر بیان میکنم. وقتی رزومهام را برای آکادمی مفید فرستادم، از بین هزاران رزومه، گزینه شدم تا دورهای آموزشی در آکادمی مفید ببینم و بعد از اون جذب کارگزاری مفید بشم. در بین شصت نفر داوطلب، من هم جزء نفرهای انتخابشده بودم. دوره آموزشی خوبی بود و سعی کردند در مدت یک ماه حداقلهای حضور در بخش CRM را به ما آموزش دهند. به نحوی که حتی بدون آموزش هم در این بخشها جذب میکردند و سپس آموزشهای لازم را در حین کار و با حقوق ارائه میدادند. از این میان، نصف فهرست اولیه بر اساس عملکرد در سه گروه HR، R&D و تولید محتوا چیده شد و نهایتا تصمیم گرفتند هرکس در چه بخشی باشد، بدون توجه به علاقه شخصی. نتیجه این بود که هیچ قراردادی تا آن موقع بسته نشده بود و چهار و نیم ماه بدون حقوق کار و آموزش سپری شد. بعد از سه ماه دورکاری و خروجیهایی که به سختی ایراد میگرفتند، به این نتیجه رسیدند که با حقوق دو میلیون و پانصد هزار و حداقل دویست ساعت کار، بهترین خروجیها را از دانشجویان و افراد با تجربه کمتری میگیرند و هر زمان کار آنها تمام شد، افراد را به بخشهای دیگر میچرخانند. من اما به دلیل ازدواج و خدمت وظیفه و همزمان فعالیت در حوزه تولید محتوا، بیشتر از یادگیری، تجربه خودم را در قالب آموزش به همگروهانم ارائه کردم. ایدههای مطرحشده عملی نشدند. وعدههای آموزشی سهماهه، نارضایتی از حقوق، دلایل سطحی برای حذف مزایا و مشکلات دیگر باعث ناامیدی شد. با این حال، دوره آکادمی مفید بود و توصیه میکنم از این فرصت استفاده کنید، اما واقعیت این است که کارگزاری مفید درآمد بالایی که دارد را صرف حقوق منابع انسانیاش نمیکند و حقوقها خیلی پایین است. یکی از نقاط ضعف بزرگ، مدیریت در بخش مربوطه است. سطوح مدیران بالا زیاد به منابع انسانی وقت نمیگذارند و وقتی بخش به نیاز نبود، افراد بهCRM ارجاع داده میشوند و در غیر این صورت با خداحافظی مواجه میشوند. عجیبتر از همه این است که از اعضا تعهد میگیرند که دست به معامله در بازار سرمایه نزنند، تعهدی که با حقوق ۲٫۵۰۰ خیلی عجیب و تاملبرانگیز است. برای من این تجربه زیاد آموزنده بود و وقتی قراردادم به پایان رسید، بدون حرف و بهسرعت با این مجموعه خداحافظی کردم. امیدوارم چنین تجربههایی برای جوانها پیش بیاید و در آینده با مسئولیتهای بیشتر گریبانگیرشان نشود. موفق باشید.
من مدتی رو توی این شرکت گذروندم و تجربهام رو اینطور روایت میکنم که برای تازهکارها و به خصوص خانمها محیط نسبتا خوبی داشت، چیزای زیادی هم آموختم. همکاران رفتار محترمانهای داشتن و فضای تیم نسبتا خوب بود. با این حال کارها خیلی زیاد بود و من مدت طولانی اونجا بودم ولی دیگه از نوع کاره برام جذابیت بیشتری نداشت. حقوق هم معمولا با یک ماه تاخیر پرداخت میشد که این موضوع اذیتم میکرد. اگر کسی بخواد بره، من شرکت و مدیریت و همکارا رو تأیید میکنم اما باید با دقت به قرارداد نگاه کنه؛ چون شرایط قراردادهای جدید کمی یکطرفهتر شده و باید حوصله و نکات دقیق رو رعایت کرد. برای شرکت و همکاران خوبم آرزوی موفقیت دارم.
قبل از من، دوتا از دوستام تجربه کار توی علی بابا رو داشتن و هر دو با ناراحتی اونجا رو ترک کرده بودن و من همیشه فکر میکردم که این اتفاقی هست، اما بعدها متوجه شدم آدم های زیادی علی بابا رو با ناراحتی ترک میکنن و این شرکت به طور عموم کسی رو زخم نکرده رها نمی کنه. تجربه ی من میگه آدمها توی علی بابا دو دسته هستن: آدم هایی که اومدن اونجا که کار کنن و آدم هایی که اومدن کار نکن. آدمهایی که اومدن کار کنن (فارغ از اینکه سمت شون چیه) غالبا سرنوشت های مشابه دارن: یا زیر فشارکاری بی مورد علی بابا له میشن و یا توی درگیری این مدیر با اون یکی اخراج و تعدیل منتظرشون ه و عاقبت بعد از ۶ماه یا ۱سال علی بابا رو با کوله باری از ناراحتی و خشم و حس ضررکردگی ترک میکنن. آدم هایی که اومدن کار نکنن اما اوضاع بهتری دارن، چون مشخصا وقتی شما کار نمی کنی باید حاشیه درست کنی و متاسفانه به آدمهای این مدلی توی علی بابا بهای زیادی داده میشه و تا دلتون بخواد بهشون ارزش داده میشه و حقوق های بالا میگیرن. حواشی بی پایانی که توی علی بابا هست و جز جدایی ناپذیری از علی بابا شده غالبا ناشی از رفتارهای متناقض گردانندگان مجموعه ست و نهایتا هم دودش به چشم خودشون میره و همین حواشی نیروهایی رو از سازمان میگیره که جایگزین کردندشون خیلی سخته. از جمله این حواشی که منو به شخصه خیلی خیلی اذیت کرد پرداخت حقوق های ناعادلانه بود. یهو متوجه اختلاف حقوقی ۲برابری بین خودت و همکارت که دوتا میز اونطرف تر میشینه میشدی!!! کسی که از نظر تخصص با تو تفاوت خاصی نداره !!! و البته حجم کاری که بی نهایت کمتری از تو داره!!! و این موضوع که داره دو برابر تو هر ماه دریافت میکنه واقعا اذیت کننده ست. توی علی بابا مدیر های سطح بالا حتی حقوق های ۳رقمی دریافت میکنن و اختلاف ش با برگ های مجموعه (کسانی که در واقع دارن کارها رو اونا انجام میدن) واقعا ناراحت کننده ست. شخصا معتقدم اگه میزان دریافتی های کارکنان علی بابا لو بره کلن سیستم شون از هم میپاشه و خیلی ها اونجا رو ترک خواهند کرد. علی بابا ظاهر شیک و قشنگی داره و حرف های شیکی هم میزنه، ادبیات راهبری!!! فلت آفیس (flat office)!!! ما یک خانواده ایم!!! جلسات جامعیت پذیری!!! اینا چیزایی هستد که توی ۳ماهه اول کارتون توی علی بابا خیلی ب چشمتون میآد. ادبیات راهبری که ابزاری بود برای بستن دهن کسی که بهش بدی شده، حق ش رو ندادن. مثلن بهشون میگفتی "آقا شما با من شفاف نبودین" بهت میگفتن: "برو ببین کجا خودت شفاف نیستی که توی ما عدم شفافیت میبینی"!!! راجع به داستان فلت آفیس هم همینقدر بهتون بگم که اومدن خودشون جلسات اسکیپ لول گذاشتن که نیروها بتونن با مدیرهایی یک سطح بالاتر از مدیر خودشون صحبت کنن!!! جالب تر از این دیگ نمیشه فلت آفیس رو اجرا کرد! فلت آفیس از نظر اینا این بود که مدیر عامل مجموعه بیآد کنار تو بشینه و دفتر مشخصی نداشته باشه. نتیجه جمله "ما یک خانواده ایم " رو هم انتهای سال ۹۸ کاملن نشون دادن و توی ۲ مرحله (مرحله اول در سکوت انجام شد) نزدیک ۲۳۰نفر رو از علی بابا تعدیل کردن. خانواده اعضاش رو دور نمیریزه!!! خانواده بودن کارمندان یک ارگان اقتصادی عوام فریبی ه! یکی از چیزهایی که از بعد از استعفا از علی بابا و ملحق شدن به یک مجموعه دیگه خیلی به چشمم می اومد آرامش فکری بود. علی بابا همه آرامش ت رو میگیره و یک مشت توهمات بهت میده. اگه می خوای واقعا کار کنی و دنبال پیشرفت شخصی ت هستی و می خوای تاثیری بزاری و وقت ت بهدر نره و حواشی و ناعدالتی اذیت نکنه واقعا بهت توصیه میکنم از رفتن به علی بابا منصرف بشی.
شرکت ژاکت برای من تجربهای بود پر از فشار و کمبود آزادی عمل، جایی که احساس میکردم باید با حداقل حقوق و حداکثر زمان کار کنم و هر درخواست اضافهکاری به طور قطع رد میشد. در هر ساعتی از شبانهروز و چه تعطیل باشد و چه نباشد، با کار کردن مانند رباتها برخورد میکردند و از انگیزه دادن به کارکنان خبری نبود. افراد به سرعت جای خود را تغییر میدادند و این تغییرات مداوم نشان از نارضایتی تیم بود. برخی از مدیران با سابقهای طولانی در ردههای مدیریتی، بدون داشتن دانش کافی در هر بخش، در جزئیات کارها دخالت میکردند و این مداخله بیرویه باعث میشد استقلال عمل وجود نداشته باشد و هیچ آزادی عملی در تصمیمگیری احساس نشود. با وجود امکاناتی برای یادگیری و امکان پیشرفت، این مسیر نیازمند از دست دادن بخش مهمی از زندگی شخصی بود و باید برای آن مقدار قابل توجهی از زمان و انرژی را قربانی کرد.
خیلی سر بسته عرض کنم که حتما قبل از قبول همکاری با شرکت از کارمندان فعلی و قبلی شرکت راجع به محیط و فرهنگ سازمانی و مهم تر از همه راجع به قرارداد سوال بفرمایید.
در این شرکت جو دوستانه و صمیمی حاکمه و در نتیجه همدلی و ارتباط میان تیمها خیلی خوبه. فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت وجود داره و برخلاف برخی شرکتهای سنتی، اینجا از سقفهای بالا برای بیان نظرها و درخواستها اجازه میدهند. تیم فنی منسجم و با توان بالا هستند، هرچند گاهی برخی افراد با کمبود تجربه ممکنه برای کار گروهی مشکلی ایجاد کنند. فضا برای مطرح کردن دیدگاهها و بازخوردها بازه و گفتگو همواره پذیرفته میشود.
خواب و واقعیت اینجا همسو نیستند و من در این شرکت با ترکیبی از فرصتها و چالشها مواجه شدم. در توضیح تجربه، جایگاهی امن برای شروع کار برای کسانی است که تجربه کاری کمی دارند و به دنبال آزمون و خطای اولیه هستند، مثل برنامه نویس، مدیر پروژه یا مدیر فنی یا حتی اسکرام مستر. امنیت شغلی نسبتا خوب است و اگر ماه اول حقوقی مشخص هست، این نکته آرامبخش میشود. اگر قصد راهاندازی کسبوکار شخصی دارید و میخواهید تا رسیدن به درآمد اصلی، منبع درآمدی پایداری داشته باشید، اینجا میتواند نقش آب باریکهای را ایفا کند. همچنین اگر به دنبال تعادل بالا بین کار و زندگی هستید و دوست دارید در ساعات کاری به بازارها یا معاملات سهام، ارز و ملک بپردازید، این موقعیت به تجربه شما در برخورد با حجم بالای اطلاعات این حوزه نیز میانجامد. اما نقاط منفی هم وجود دارد. از نظر من مدیریت در حداقل ممکن وجود دارد و در عمل به چشم نمیآید. تیم فنی سطح بالادستی و نظارتی نسبتا ضدتکنولوژی است؛ فناوریهای چالشبرانگیز و غیرروال عادت کارکرد را پیچیده میکند و زمانبر است. فرآیندها نسبتا غیرشفافاند و ارتقاءها به صورت سلیقهای انجام میشود. بهعنوان مدیر پروژه، نقش تخریبکننده برای تیم فنی هم دیده میشود. با وجود تجربهی بالای دو سال، افراد فنی اغلب از آخرین فناوریهای روز فاصله دارند و بهروز نیستند. فضای کاری کاملا ایزوله است؛ دسترسی به کامپیوتر محدود است و اینترنت روزانه فقط مقدار کمی اجازه دارد؛ اعتراض معمولا با اتهام بیسوادی پاسخ داده میشود. دسترسی به محیط تولید (Production) وجود ندارد و تنها برنامههای مشخص شرکت روی دستگاه قابل استفادهاند. سطح کاغذبازی بالا است و اخیرا برای مرخصیهای ساعتی از طریق سیستم کامپیوتری، برگهای که قبلا باید امضا شود، جایگزین شده است و برای گرفتن مرخصی باید مراحل اداری قدیمی انجام شود. برای چه کسانی این تجربه مناسب است؟ افرادی که در ابتدای مسیر کار هستند و به دنبال یک جریان درآمدی جانبیاند تا کار اصلی به ثمر برسد، متناسب با طرز تفکر اکثریت اعضای شرکت. اگر به دنبال ارتقای حرفهای نیستید، یا اگر سیاستمداری و توانایی نمایش شرایط را دارید تا بتوانید اوضاع را به نحوی دیگر جلوه دهید، خوارزمی میتواند گزینهای مناسب باشد. همچنین اگر هدف شما یادگیری «نمایشگری» و رفتارهای Show Off است، اینجا میتواند تجربهای آموزنده باشد. با این حال نباید فراموش کرد که طیف افراد در مجموعه گسترده است و تجارب مختلفی وجود دارد.
به شرکت بیاموز رفتم و تجربهام به عنوان یک توسعهدهنده وب بود. از همان جلسه مصاحبه واضح بود که با تیمی حرفهای روبهرو هستم و جو همکارانهای کنار هم داشتند. کسانی که به دنبال پیشرفت هستند، واقعا میتوانند در این محیط رشد کنند و حس همکاری با همکاران را تجربه میکنند. حجم کار نسبتا بالا است، اما با برنامهریزی دقیق وظایف به شکل مشخص تعیین میشود. حقوق پرداختی متوسط بود، هم نه خیلی زیاد و هم خیلی کم؛ همیشه و به موقع پرداخت میشد. فضای کاری و تجهیزاتی که در اختیار میگذارند هم خوب هستند و ارتباط مدیران با نیروها کاملا دوستانه و صمیمی است.
دنبالهرو بودن و تعهد به کار از جمله ویژگیهایی است که در این تجربه بهبود قابل توجهی را نشان میدهد. با وجود سطح بالا و تخصص مدیر پروژه در پروژههای مختلف، یادگیری و رشد حرفهای در این محیط بهطور قابل توجهی بالا است، اما بار کاری نسبتا سنگین است. در مجموع اگر با اشتیاق کار کنید و بخواهید با پشتکار به سطح بالاتری برسید، محیط خوبی است. اما اگر به دنبال کار سبک و آسان هستید، ممکن است گزینه مناسبی نباشد.
وقتی وارد شرکت شدم با این وعده مواجه شدم که فضا برای ترقی بازه و مسیر پیشرفت همواره هموار است، اما واقعیت این بود که تنها شانس و نظر مدیر بخش تعیین میکند که به چه میزان پیشرفت کنی. برای مثال یکی از همکارانم در شعبه قم سالهاست کار میکند اما هنوز سرپرست نشده و حقوقش هم پایین است، در حالی که شعبه ارگ هر سه ماه یکبار سرپرستش عوض میشود و حقوق بالاتر میرود. اگر سرپرست جایی که کار میکنم استعفا ندهد یا اخراج نشود، به همان موقعیت قبلی میمانم و تغییری حاصل نمیشود. وقتی برای ماموریت فرستاده میشویم، حقوق کمتری پرداخت میشود. فرضا اگر از شش صبح تا ظهر، برابر با هجده ساعت در مسیر باشیم، میگویند حقوق یک روز کاری (هشت ساعت) دریافت میکنیم و برای ماموریت هم پاداش (هشت ساعت) میدهند، در نتیجه مجموعا پاداش هم شامل میشود؛ اما در عمل هفده یا هجده ساعت کار میکنیم و حقی به ماموریت یا فشار ماموریت در نظر گرفته نمیشود. به طور کلی کمترین اطلاعرسانی را قبل از ماموریتها انجام میدهند؛ یکدفعه به من میگویند برو ماموریت. نحوه اعزام هم با ارزانیترین و بدترین وسیله نقلیه است؛ با اتوبوس در دوره شیوع کرونا.send میکردند تا مجبور شویم برویم و اگر قبول نمیکردیم، احتمال اخراج وجود داشت. از همه چیز سفته میگیرند؛ سفته بدون تاریخ، بدون عنوان وجه و بدون رسیدی داده میشود. بعد از ترک شرکت هم تصفیه حساب را معمولا بین هفت تا هشت ماه انجام میدهند و با این کار هزینههایی به حساب من اضافه میشود که باورکردنی نیست. هیچ سیستم مشخصی برای موجودی انبار وجود ندارد و بر حسب سلیقه عمل میشود؛ هر چه به نظرشان کم میرسد، به حساب پرسنل نوشته میشود. یکی از دوستانم در دفتر مرکزی بوده و میگفت حتی به حساب کسانی که در شعبه نبودند هم کسری زده میشود؛ یعنی فردی که اصلا در شعبه حضور نداشته، بابت کمبود محصول از حسابش پول کم میکنند. وقتی به سفر میروم، مقدار ناچیزی برای صبحانه، ناهار و شام در نظر میگیرند؛ آنقدر کم است که نمیتوان یک وعده کامل را تأمین کرد و باید در هر شهری غذای نامناسبی بخورم. منابع انسانی شرکت واقعا بهترین بخش سازمان است. هر بار که مشکل یا اعتراض مطرح میکنم، پاسخ روشن و ضرورتی برای رسیدگی نمیدهند و تنها میگویند به جای دیگری مراجعه کن. حسابداری هم هر وقت دلش بخواهد با من تماس میگیرد و به سادگی رفتارها را ناگوار جلوه میدهد.
در آغاز قولی که به من دادند از نظر زمان کار با یه ساعت شناور بود و معمولا از هفت صبح شروع میشد. من کمتر از سه ماه در وثوق مشغول به کار بودم و با این واقعیت روبهرو شدم که شرکت نسبتا به بانک وابسته است. در دوران حضورم، مجموعهای از کارمندان از تیم قبلی جدا شدند چون با مدیرعامل تضاد داشتند و به تدریج تیم جدیدی جایگزین آنها شد. قبل از ورود من، همهی وظایف فنی به یک نفر سپرده شده بود و تیم فنی هم تازه شکل میگرفت؛ این فرد هم بهطور مشخص تجربه و دانش کافی ندارد. واقعیت این است که نقش مدیرعامل و نفر فنی همواره به عنوان دو ستون اصلی شرکت مطرح بودند و هر دو عامل تازهکار بودند. به موضوع حقوق هم باید اشاره کنم که یکی از نقاط اصلی نارضایتیها بود. قراردادی بسته میشد که با آن یکی سوم از مقدار مشخص حقوق پایه کسر میشد و در پایان سه ماه هم معمولا کارانه به کارمند پرداخت نمیشد. نتیجه این وضعیت این است که حقوق پایه پایین میماند و انتظار افزایش در پایان سه ماه از بین میرفت. برخی از همکاران از مجموعه جدا شدند و اتفاقا حقوق و مزایایشان را بهطور کامل دریافت نکردند، از جمله خود من چنین تجربهای داشتم. در برخوردهای معمول با من و همکاران، عباراتی همچون اینکه «ما یک خانواده هستیم»، «بانک قولهای خوبی داده»، «قبلیها رفتند چون بد بودن»، یا اینکه «ما خوبیم» شنیده میشد. در نهایت باید گفت که شرکت مزایا و معایبی دارد و اگر قصد کار در آن را دارید حتما پیش از تصمیمگیری با دقت مرور کنید.
دو سال با این شرکت همکاری داشتم و تجربهام بهطور کلی مثبت بود. از مزایایش میتوانم به امنیت شغلی، حقوق مناسب و پرداختهای بهوقع اشاره کنم؛ هیچوقت تاخیری در دریافت حقوق نداشتم و میزان دستمزد هم در برخی مواقع با رقبای دیگر قابل مقایسه نبود. سطح تیمها بهطور کلی متنوع است؛ برخی تیمها واقعا حرفهای و سطح بالا هستند، اما برخی دیگر نسبتا پایینتر عمل میکنند. فشار کاری چندان بالا نبود و پروژهها بهخوبی زمانبندی میشدند.
شرکت پارس پک را تجربه کردم و از آن بهعنوان محیطی نامناسب برای کار نام میبرم. من در بخش پشتیبانی هاستینگ بودم و معتقدم مسیر پیشرفت در آنجا وجود ندارد؛ هیچ نقشه یا برنامهای برای ترفیع یا توسعه شغلیم ارائه نشد و انتظار داشتند من صرفا کارمند ساده باشم without مزایای کافی. حقوق هم بر اساس پایه وزارت کار تعیین میشود که در آینده مشکلساز میشود. اگر یک واژه فارسی را درست ننویسم، با اخطار روبهرو میشوم و کادر مدیریتی سختگیر و بداخلاق است. وظیفه اصلی من نصب وردپرس و غیرفعال یا فعالسازی افزونهها بود. در کل تجربه کاری من در این شرکت دورهای ناخوشایند بود و بهعنوان نمونه در اولویت کار، مفاهیم دروغین دزدی را وضع کردهاند. در زمان تسویهحساب، نه حقوق کامل داده میشود و نه سنوات، و حتی دیده شده حقوق ماه آخر را هم پرداخت نکردند تا کارمند بخواهد برود. اگر تصمیم به ترک بکنی، با موانع زیادی مواجه میشوی. خارج از زمان ناهار، که شما باید خودتان ناهار بیاورید، هیچ زمان استراحتی وجود ندارد و باید با فشار کار کنید. علاوه بر این، آنها از شما سفته میخواهند. در هیچ شرایطی به کار در این شرکت فکر نکنید و بهتر است بیکار بمانید تا اینکه تجربهای مشابه را دوباره تحمل کنید.
وقتی به آینده نگاه میکنم، باور دارم که بومرنگ همآرا جایگاهی ارزشمند برای متخصصان مدیریت فناوری است. مدت کوتاهی پیش از سفرم به خارج کشور، در این شرکت کار کردم و میتوانم بگویم هدفهایی که اونها دنبال میکنند واقعا قابل احترام است و کارهایی که انجام میدهند ارزشمند است؛ هرچند شرایط صنعت بیمار کشور و اکوسیستم نابالغ نوآوری در ایران کار را پیچیده کرده است. به نظرم در ایران فقط اینجا بوده که تیمهای مدیریت تکنولوژی بتوانند استعدادشان را به خوبی به نمایش بگذارند. مثل بسیاری از شرکتهای داخلی، با چالشهایی روبهرو بودیم و اینها هم بخشی از تجربه حضورم در آنجا شد.
به مدت بیش از سه سال در یکی از قدیمیترین شرکتها در حوزهی خودم مشغول به کار بودم و تجربهی من به عنوان توسعهدهنده فرنتاند شکل گرفت. مزیتهای این کار شامل حقوق بهموقع، رفتار خوب همکاران و مدیران، فرصتهای یادگیری و پیشرفت برای افراد تازهکار، و محیط و امکانات مناسب بود. اما کاستیهایی هم وجود داشت: در طول زمان پس از یک مدت مشخص پیشرفتی محسوس حاصل نمیشد و کارها به طور تکراری ادامه مییافت. بهخصوص اهمیت سابقهی کارمند بر تواناییها بیشتر به چشم میخورد و فردی که سابقهی بیشتری دارد، مقام و حقوق بالاتری میگرفت، نه لزوما کسی که توانایی بالاتری دارد. همچنین قوانین سختی در محیط کار وجود داشت که اجازهی استفاده از موبایل را نمیداد. در منابع انسانی هم ضعفهایی مشاهده میشد؛ آنها باوجود سه سال حضور من، حتی یک بار با من صحبت نکردند.
برای گفتن داستان تجربهام با مگنت، میخواهم بگویم که کار در این شرکت بر پایه روابط نزدیک دوستان و اعضای فامیل مدیرعامل بنا شده بود و این موضوع جایگاه و وظایف برخی افراد را به شکلی غیررسمی و نامشخص میکرد. تعدادی از مسئولیتهای کلیدی به گروهی از نزدیکان واگذار میشدند که اغلب تجربه یا تخصص کافی در آن حوزهها نداشتند و همین امر باعث میشد که کارها حرفهای و بهروز پیش نرود. این جمع، حقوق و مزایای متفاوتی نسبت به سایر کارکنان دریافت میکردند که این تفاوتها برای بقیه کارمندان ملموس بود. نقص اصلی در شفافیت و صداقت مدیرعامل نمایان بود. همچنین رفتارهای خانوادگی و خبرچینی در محیط کار به شکل قابل توجهی از جانب مدیریت ترویج میشد.
شرکت پایداران پارسا برایم تجربهای پرالتهاب رقم زد. از اردیبهشت ۹۷ بهعنوان برنامهنویس PHP وارد تیم شدم؛ اما فضای کار خیلی خاموش و ناخوشایند بود، با وجود اینکه تنها چهار یا پنج نفر بیشتر حضور نداشتند. جلسهای برای مصاحبه داشتم که نشان میداد سطح آشناییشان با مباحث فنی در حد پایینی است. بعد از آن تصمیم گرفتم همکاری را با شرکت گره آغاز کنم؛ کار را بهصورت آزمایشی اینجا ادامه دادم. سورس کد موجود در پروژه را از نظر من قابل قبول نبود. پیشنهاد دادم که میتوانم با نود، انگولار و سوکت کار کنم؛ پس از دو جلسه توضیح درباره این فناوریها، موافقت کردند. در زمینه حقوق هم مذاکره کردم و قبول شد؛ اما دو ماه بعد گفتند دستمزد من فقط ۱.۵ برابر نمیارزد و پایینتر است. گفتم حداقل پول دو ماه کارم را بدهند، اما پاسخ دادند باید یک داکیومنت دقیق بنویسم تا دقیقا توضیح دهم چه کارهایی انجام دادهام، وگرنه ارزش کار دو ماه بهشدت کم است و فقط معادل شصت هزار تومان میشود. در نهایت تصمیم گرفتم به کلی بیخیال شوم. نزدیک به این موضوع که همکاری با شرکت گره را کنسل کنم، افسوس میخورم.
به نظر من این تجربه خیلی از لحاظ حقوقی و سازمانی همگام با استانداردهای یک محیط کار سالم نبود. حقوقها معمولا پایین بود و فاصلهای که برای اضافهکاری میدیدم خیلی ناچیز بود؛ تصور کنید حتی با چند تومن اضافه هم نمیتونستن حقیقتا جبران کنن و در نهایت با تمدید قرارداد هم فرصت مانور معقولی وجود نداشت. اغلب مواقع هم اضافهکاری به چشم نمیخورد و مجبور بودم ساعات بیشتری بمونم. آخرین نمونهای که به یاد دارم، وقتی خارج از ساعات کاری جلسهای با تیم برگزار شد و مدیران رفتار کرد که انگار وظیفهمون بوده تا حضور داشته باشیم، درست مثل این که بودن ما واجب بوده باشد. نگرش بالادستی به کارکنان بهخصوص در زمینه حقوق به چشم میخورد و گاهی اوضاع طوری بود که گمان میکردم حقوق من اهمیتی ندارد. برای پوزیشن خاصی تلاش کردم اما بعد فهمیدم که کارهایم ربطی به وظایف واقعیام نداشت و نتیجهی آن ناامیدی بود. فرصت رشد شخصی در اینجا به نظر من خیلی محدود بود و برای پیشرفت باید خودم دنبال منابع میگشتم. تیم پروداکشن بینظم و بیبرنامه است و کارها طبق متودولوژی مشخصی مانند اسکرام یا اجایل پیش نمیرود؛ قرار بود تا پایان سال این روشها درست و منسجم شوند، اما به نتیجه مطلوب نرسیدیم. فیش حقوقی هم وجود نداشت یا به صورت منظم ارائه نمیشد. امکانات رفاهی هم در حداقل سطح بود: وعدههای غذایی ارائه نمیشد و حتی کیک یا بیسکوییت یا شکلات سادهای هم در دسترس نبود. واحد منابع انسانی از آنچه روی کاغذ نوشته شده بود تفاوت داشت. در ورود من هیچ معارفهای وجود نداشت و تنها لپتاپ و میز دادند؛ به قدری که حتی صندلی نبود و من خودم با بخش خدمات صحبت کردم تا صندلی فراهم شود. بعد از لپتاپ، مانیتور و کیبورد هم با تاخیر رسیدند. به نظر من منابع انسانی این شرکت بیشتر نقش اداری داشت و هدف اصلیش حفظ نیروها و روحیهشان نبود، بلکه ظاهر حفظ مجموعه بود و اغلب ایمیلهای با محتوای شعارگونهای ارسال میشد که نشان میداد کارکنان و شرایطشان چندان در نظر گرفته نمیشود. از نظر نکات قابل توجه مثبت: پرداختی ثابت به شکل روزانه یا با تفاوت کم، فرقی نمیکند چقدر کار کنی یا چه میزان وظیفه انجام بدهی و حقوق پایه ثابت است. فضای دوستانه بین تیمها بسته به تیم شما میتواند وجود دارد، اما باز هم به اولویت تیم بستگی دارد. نام شرکت ممکن است رزومه را معتبر جلوه دهد و بیمه تکمیلی هم با کسر از حقوق ارائه میشود و آزادی کار هم وجود دارد تا بتوانید در ساعات کاری به پشتبام بروید و هوایی تازه بخورید.
دو ماهی که در این شرکت کار کردم، نکات منفی زیادی دیدم و میخواهم تجربهام را به صورت تازهای بیان کنم. در ابتدا، رفتار مدیریتی خیلی از تصمیمها به چشم نمیآید و به نظر میرسد توازن درست بین منافع شرکت و کارکنان وجود ندارد، همان طور که احساس میکردم مدیرعامل گاهی سیاستهای غیرشفافی اتخاذ میکند. با تیم به شیوهای سختگیرانه برخورد میشود و انتظار میرود همواره در قالب کارمندصرفا وظیفهمحور عمل کنید. از نظر فضای کاری، تلاش برای ایجاد نشاط یا استراحت معقول به چشم مدیر فنی به گونهای تعبیر میشود که گویی بیمسئولیتی و بیتفاوتی است. در نتیجه محیط کار بیشتر حالتی خشک و فشرده پیدا میکند و انگیزه کار تیمی کم میشود. در بحث حقوقی و قراردادها، معمولا توافقها به شکل پرداختی که در قالب کارانه مطرح میشود، اجرا نمیشد. اگر از نظر آنها خوششان نیامد، هیچ پرداختی انجام نمیشد و شما با حقوق پایه پایین کار میکردید و منتظر باقی مبلغ میماندید که نهایتا ترجیح میدادم از آن عبور کنم. از نظر فناوری، با وجود استفاده از ابزارهای خوبی که به کار میرود، دید فنی مدیر به شدت سلیقهای است و الزاما با استانداردهای بهینه همخوانی ندارد. این مسئله منجر به درگیر بودن در بازنگریهای بیهوده میشود و کار پیشرفت کمی دارد. به طور مداوم کدها را وصلهپینه میکردم تا بتوانند برای ارائه دموی پروژه و جذب فاند آماده شوند، اما این سبک کار فشار زیادی میآورد و کیفیت پایانی را هم تحتتاثیر میگذاشت. در نهایت، وعدهها و وعدههای دروغین به نظر میرسید که با واقعیت شرکت همخوانی نداشت و این کمبود همدلی و صداقت را بیشتر میکرد.
متوجه شدم رفتار مدیریت شرکت خیلی خام است و فرهنگ توسعه نرمافزار در آنجا وجود ندارد. پروژهها بزرگ به نظر میرسند اما از فناوریهای بهروز استفاده نمیشود و این برای من جذابیتی ندارد. در حال حاضر در آبان سال ۹۹ هستیم اما بیمههای اسفند، اردیبهشت و مهر هنوز تصدیق نشدهاند. حقوق همواره با تأخیر زیاد پرداخت میشود و حقوق مهر هنوز پرداخت نشده و هر بار پیگیریها میگویند که مشخص نیست. به طور کلی در هیچ وضعیت و شرایطی پاسخگو نیستند و اغلب مسائل را به تأخیر میاندازند. بیشتر همکاران پس از چند ماه کار رفتند و اکثرا در حال ارسال رزومه برای شرکتهای دیگر هستند. برای نگهداشتن نیروها تلاشی نمیشود و هیچ فردی در شرکت آیندهای ندارد.
رویای من از ورود به واحد مفید با وجود تمام چالشها شکل گرفت و تجربهای که نوشتم از همون مسیر به وجود اومد. واژههای کنونی من درباره آشنایی با JOBGUY و نحوه ورود من به آکادمی مفید خیلی روشن نیستند، اما خلاصهش رو به صورت روشنتر بیان میکنم. وقتی رزومهام را برای آکادمی مفید فرستادم، از بین هزاران رزومه، گزینه شدم تا دورهای آموزشی در آکادمی مفید ببینم و بعد از اون جذب کارگزاری مفید بشم. در بین شصت نفر داوطلب، من هم جزء نفرهای انتخابشده بودم. دوره آموزشی خوبی بود و سعی کردند در مدت یک ماه حداقلهای حضور در بخش CRM را به ما آموزش دهند. به نحوی که حتی بدون آموزش هم در این بخشها جذب میکردند و سپس آموزشهای لازم را در حین کار و با حقوق ارائه میدادند. از این میان، نصف فهرست اولیه بر اساس عملکرد در سه گروه HR، R&D و تولید محتوا چیده شد و نهایتا تصمیم گرفتند هرکس در چه بخشی باشد، بدون توجه به علاقه شخصی. نتیجه این بود که هیچ قراردادی تا آن موقع بسته نشده بود و چهار و نیم ماه بدون حقوق کار و آموزش سپری شد. بعد از سه ماه دورکاری و خروجیهایی که به سختی ایراد میگرفتند، به این نتیجه رسیدند که با حقوق دو میلیون و پانصد هزار و حداقل دویست ساعت کار، بهترین خروجیها را از دانشجویان و افراد با تجربه کمتری میگیرند و هر زمان کار آنها تمام شد، افراد را به بخشهای دیگر میچرخانند. من اما به دلیل ازدواج و خدمت وظیفه و همزمان فعالیت در حوزه تولید محتوا، بیشتر از یادگیری، تجربه خودم را در قالب آموزش به همگروهانم ارائه کردم. ایدههای مطرحشده عملی نشدند. وعدههای آموزشی سهماهه، نارضایتی از حقوق، دلایل سطحی برای حذف مزایا و مشکلات دیگر باعث ناامیدی شد. با این حال، دوره آکادمی مفید بود و توصیه میکنم از این فرصت استفاده کنید، اما واقعیت این است که کارگزاری مفید درآمد بالایی که دارد را صرف حقوق منابع انسانیاش نمیکند و حقوقها خیلی پایین است. یکی از نقاط ضعف بزرگ، مدیریت در بخش مربوطه است. سطوح مدیران بالا زیاد به منابع انسانی وقت نمیگذارند و وقتی بخش به نیاز نبود، افراد بهCRM ارجاع داده میشوند و در غیر این صورت با خداحافظی مواجه میشوند. عجیبتر از همه این است که از اعضا تعهد میگیرند که دست به معامله در بازار سرمایه نزنند، تعهدی که با حقوق ۲٫۵۰۰ خیلی عجیب و تاملبرانگیز است. برای من این تجربه زیاد آموزنده بود و وقتی قراردادم به پایان رسید، بدون حرف و بهسرعت با این مجموعه خداحافظی کردم. امیدوارم چنین تجربههایی برای جوانها پیش بیاید و در آینده با مسئولیتهای بیشتر گریبانگیرشان نشود. موفق باشید.
من مدتی رو توی این شرکت گذروندم و تجربهام رو اینطور روایت میکنم که برای تازهکارها و به خصوص خانمها محیط نسبتا خوبی داشت، چیزای زیادی هم آموختم. همکاران رفتار محترمانهای داشتن و فضای تیم نسبتا خوب بود. با این حال کارها خیلی زیاد بود و من مدت طولانی اونجا بودم ولی دیگه از نوع کاره برام جذابیت بیشتری نداشت. حقوق هم معمولا با یک ماه تاخیر پرداخت میشد که این موضوع اذیتم میکرد. اگر کسی بخواد بره، من شرکت و مدیریت و همکارا رو تأیید میکنم اما باید با دقت به قرارداد نگاه کنه؛ چون شرایط قراردادهای جدید کمی یکطرفهتر شده و باید حوصله و نکات دقیق رو رعایت کرد. برای شرکت و همکاران خوبم آرزوی موفقیت دارم.
قبل از من، دوتا از دوستام تجربه کار توی علی بابا رو داشتن و هر دو با ناراحتی اونجا رو ترک کرده بودن و من همیشه فکر میکردم که این اتفاقی هست، اما بعدها متوجه شدم آدم های زیادی علی بابا رو با ناراحتی ترک میکنن و این شرکت به طور عموم کسی رو زخم نکرده رها نمی کنه. تجربه ی من میگه آدمها توی علی بابا دو دسته هستن: آدم هایی که اومدن اونجا که کار کنن و آدم هایی که اومدن کار نکن. آدمهایی که اومدن کار کنن (فارغ از اینکه سمت شون چیه) غالبا سرنوشت های مشابه دارن: یا زیر فشارکاری بی مورد علی بابا له میشن و یا توی درگیری این مدیر با اون یکی اخراج و تعدیل منتظرشون ه و عاقبت بعد از ۶ماه یا ۱سال علی بابا رو با کوله باری از ناراحتی و خشم و حس ضررکردگی ترک میکنن. آدم هایی که اومدن کار نکنن اما اوضاع بهتری دارن، چون مشخصا وقتی شما کار نمی کنی باید حاشیه درست کنی و متاسفانه به آدمهای این مدلی توی علی بابا بهای زیادی داده میشه و تا دلتون بخواد بهشون ارزش داده میشه و حقوق های بالا میگیرن. حواشی بی پایانی که توی علی بابا هست و جز جدایی ناپذیری از علی بابا شده غالبا ناشی از رفتارهای متناقض گردانندگان مجموعه ست و نهایتا هم دودش به چشم خودشون میره و همین حواشی نیروهایی رو از سازمان میگیره که جایگزین کردندشون خیلی سخته. از جمله این حواشی که منو به شخصه خیلی خیلی اذیت کرد پرداخت حقوق های ناعادلانه بود. یهو متوجه اختلاف حقوقی ۲برابری بین خودت و همکارت که دوتا میز اونطرف تر میشینه میشدی!!! کسی که از نظر تخصص با تو تفاوت خاصی نداره !!! و البته حجم کاری که بی نهایت کمتری از تو داره!!! و این موضوع که داره دو برابر تو هر ماه دریافت میکنه واقعا اذیت کننده ست. توی علی بابا مدیر های سطح بالا حتی حقوق های ۳رقمی دریافت میکنن و اختلاف ش با برگ های مجموعه (کسانی که در واقع دارن کارها رو اونا انجام میدن) واقعا ناراحت کننده ست. شخصا معتقدم اگه میزان دریافتی های کارکنان علی بابا لو بره کلن سیستم شون از هم میپاشه و خیلی ها اونجا رو ترک خواهند کرد. علی بابا ظاهر شیک و قشنگی داره و حرف های شیکی هم میزنه، ادبیات راهبری!!! فلت آفیس (flat office)!!! ما یک خانواده ایم!!! جلسات جامعیت پذیری!!! اینا چیزایی هستد که توی ۳ماهه اول کارتون توی علی بابا خیلی ب چشمتون میآد. ادبیات راهبری که ابزاری بود برای بستن دهن کسی که بهش بدی شده، حق ش رو ندادن. مثلن بهشون میگفتی "آقا شما با من شفاف نبودین" بهت میگفتن: "برو ببین کجا خودت شفاف نیستی که توی ما عدم شفافیت میبینی"!!! راجع به داستان فلت آفیس هم همینقدر بهتون بگم که اومدن خودشون جلسات اسکیپ لول گذاشتن که نیروها بتونن با مدیرهایی یک سطح بالاتر از مدیر خودشون صحبت کنن!!! جالب تر از این دیگ نمیشه فلت آفیس رو اجرا کرد! فلت آفیس از نظر اینا این بود که مدیر عامل مجموعه بیآد کنار تو بشینه و دفتر مشخصی نداشته باشه. نتیجه جمله "ما یک خانواده ایم " رو هم انتهای سال ۹۸ کاملن نشون دادن و توی ۲ مرحله (مرحله اول در سکوت انجام شد) نزدیک ۲۳۰نفر رو از علی بابا تعدیل کردن. خانواده اعضاش رو دور نمیریزه!!! خانواده بودن کارمندان یک ارگان اقتصادی عوام فریبی ه! یکی از چیزهایی که از بعد از استعفا از علی بابا و ملحق شدن به یک مجموعه دیگه خیلی به چشمم می اومد آرامش فکری بود. علی بابا همه آرامش ت رو میگیره و یک مشت توهمات بهت میده. اگه می خوای واقعا کار کنی و دنبال پیشرفت شخصی ت هستی و می خوای تاثیری بزاری و وقت ت بهدر نره و حواشی و ناعدالتی اذیت نکنه واقعا بهت توصیه میکنم از رفتن به علی بابا منصرف بشی.
شرکت ژاکت برای من تجربهای بود پر از فشار و کمبود آزادی عمل، جایی که احساس میکردم باید با حداقل حقوق و حداکثر زمان کار کنم و هر درخواست اضافهکاری به طور قطع رد میشد. در هر ساعتی از شبانهروز و چه تعطیل باشد و چه نباشد، با کار کردن مانند رباتها برخورد میکردند و از انگیزه دادن به کارکنان خبری نبود. افراد به سرعت جای خود را تغییر میدادند و این تغییرات مداوم نشان از نارضایتی تیم بود. برخی از مدیران با سابقهای طولانی در ردههای مدیریتی، بدون داشتن دانش کافی در هر بخش، در جزئیات کارها دخالت میکردند و این مداخله بیرویه باعث میشد استقلال عمل وجود نداشته باشد و هیچ آزادی عملی در تصمیمگیری احساس نشود. با وجود امکاناتی برای یادگیری و امکان پیشرفت، این مسیر نیازمند از دست دادن بخش مهمی از زندگی شخصی بود و باید برای آن مقدار قابل توجهی از زمان و انرژی را قربانی کرد.
خیلی سر بسته عرض کنم که حتما قبل از قبول همکاری با شرکت از کارمندان فعلی و قبلی شرکت راجع به محیط و فرهنگ سازمانی و مهم تر از همه راجع به قرارداد سوال بفرمایید.
در این شرکت جو دوستانه و صمیمی حاکمه و در نتیجه همدلی و ارتباط میان تیمها خیلی خوبه. فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت وجود داره و برخلاف برخی شرکتهای سنتی، اینجا از سقفهای بالا برای بیان نظرها و درخواستها اجازه میدهند. تیم فنی منسجم و با توان بالا هستند، هرچند گاهی برخی افراد با کمبود تجربه ممکنه برای کار گروهی مشکلی ایجاد کنند. فضا برای مطرح کردن دیدگاهها و بازخوردها بازه و گفتگو همواره پذیرفته میشود.
خواب و واقعیت اینجا همسو نیستند و من در این شرکت با ترکیبی از فرصتها و چالشها مواجه شدم. در توضیح تجربه، جایگاهی امن برای شروع کار برای کسانی است که تجربه کاری کمی دارند و به دنبال آزمون و خطای اولیه هستند، مثل برنامه نویس، مدیر پروژه یا مدیر فنی یا حتی اسکرام مستر. امنیت شغلی نسبتا خوب است و اگر ماه اول حقوقی مشخص هست، این نکته آرامبخش میشود. اگر قصد راهاندازی کسبوکار شخصی دارید و میخواهید تا رسیدن به درآمد اصلی، منبع درآمدی پایداری داشته باشید، اینجا میتواند نقش آب باریکهای را ایفا کند. همچنین اگر به دنبال تعادل بالا بین کار و زندگی هستید و دوست دارید در ساعات کاری به بازارها یا معاملات سهام، ارز و ملک بپردازید، این موقعیت به تجربه شما در برخورد با حجم بالای اطلاعات این حوزه نیز میانجامد. اما نقاط منفی هم وجود دارد. از نظر من مدیریت در حداقل ممکن وجود دارد و در عمل به چشم نمیآید. تیم فنی سطح بالادستی و نظارتی نسبتا ضدتکنولوژی است؛ فناوریهای چالشبرانگیز و غیرروال عادت کارکرد را پیچیده میکند و زمانبر است. فرآیندها نسبتا غیرشفافاند و ارتقاءها به صورت سلیقهای انجام میشود. بهعنوان مدیر پروژه، نقش تخریبکننده برای تیم فنی هم دیده میشود. با وجود تجربهی بالای دو سال، افراد فنی اغلب از آخرین فناوریهای روز فاصله دارند و بهروز نیستند. فضای کاری کاملا ایزوله است؛ دسترسی به کامپیوتر محدود است و اینترنت روزانه فقط مقدار کمی اجازه دارد؛ اعتراض معمولا با اتهام بیسوادی پاسخ داده میشود. دسترسی به محیط تولید (Production) وجود ندارد و تنها برنامههای مشخص شرکت روی دستگاه قابل استفادهاند. سطح کاغذبازی بالا است و اخیرا برای مرخصیهای ساعتی از طریق سیستم کامپیوتری، برگهای که قبلا باید امضا شود، جایگزین شده است و برای گرفتن مرخصی باید مراحل اداری قدیمی انجام شود. برای چه کسانی این تجربه مناسب است؟ افرادی که در ابتدای مسیر کار هستند و به دنبال یک جریان درآمدی جانبیاند تا کار اصلی به ثمر برسد، متناسب با طرز تفکر اکثریت اعضای شرکت. اگر به دنبال ارتقای حرفهای نیستید، یا اگر سیاستمداری و توانایی نمایش شرایط را دارید تا بتوانید اوضاع را به نحوی دیگر جلوه دهید، خوارزمی میتواند گزینهای مناسب باشد. همچنین اگر هدف شما یادگیری «نمایشگری» و رفتارهای Show Off است، اینجا میتواند تجربهای آموزنده باشد. با این حال نباید فراموش کرد که طیف افراد در مجموعه گسترده است و تجارب مختلفی وجود دارد.
به شرکت بیاموز رفتم و تجربهام به عنوان یک توسعهدهنده وب بود. از همان جلسه مصاحبه واضح بود که با تیمی حرفهای روبهرو هستم و جو همکارانهای کنار هم داشتند. کسانی که به دنبال پیشرفت هستند، واقعا میتوانند در این محیط رشد کنند و حس همکاری با همکاران را تجربه میکنند. حجم کار نسبتا بالا است، اما با برنامهریزی دقیق وظایف به شکل مشخص تعیین میشود. حقوق پرداختی متوسط بود، هم نه خیلی زیاد و هم خیلی کم؛ همیشه و به موقع پرداخت میشد. فضای کاری و تجهیزاتی که در اختیار میگذارند هم خوب هستند و ارتباط مدیران با نیروها کاملا دوستانه و صمیمی است.
دنبالهرو بودن و تعهد به کار از جمله ویژگیهایی است که در این تجربه بهبود قابل توجهی را نشان میدهد. با وجود سطح بالا و تخصص مدیر پروژه در پروژههای مختلف، یادگیری و رشد حرفهای در این محیط بهطور قابل توجهی بالا است، اما بار کاری نسبتا سنگین است. در مجموع اگر با اشتیاق کار کنید و بخواهید با پشتکار به سطح بالاتری برسید، محیط خوبی است. اما اگر به دنبال کار سبک و آسان هستید، ممکن است گزینه مناسبی نباشد.
وقتی وارد شرکت شدم با این وعده مواجه شدم که فضا برای ترقی بازه و مسیر پیشرفت همواره هموار است، اما واقعیت این بود که تنها شانس و نظر مدیر بخش تعیین میکند که به چه میزان پیشرفت کنی. برای مثال یکی از همکارانم در شعبه قم سالهاست کار میکند اما هنوز سرپرست نشده و حقوقش هم پایین است، در حالی که شعبه ارگ هر سه ماه یکبار سرپرستش عوض میشود و حقوق بالاتر میرود. اگر سرپرست جایی که کار میکنم استعفا ندهد یا اخراج نشود، به همان موقعیت قبلی میمانم و تغییری حاصل نمیشود. وقتی برای ماموریت فرستاده میشویم، حقوق کمتری پرداخت میشود. فرضا اگر از شش صبح تا ظهر، برابر با هجده ساعت در مسیر باشیم، میگویند حقوق یک روز کاری (هشت ساعت) دریافت میکنیم و برای ماموریت هم پاداش (هشت ساعت) میدهند، در نتیجه مجموعا پاداش هم شامل میشود؛ اما در عمل هفده یا هجده ساعت کار میکنیم و حقی به ماموریت یا فشار ماموریت در نظر گرفته نمیشود. به طور کلی کمترین اطلاعرسانی را قبل از ماموریتها انجام میدهند؛ یکدفعه به من میگویند برو ماموریت. نحوه اعزام هم با ارزانیترین و بدترین وسیله نقلیه است؛ با اتوبوس در دوره شیوع کرونا.send میکردند تا مجبور شویم برویم و اگر قبول نمیکردیم، احتمال اخراج وجود داشت. از همه چیز سفته میگیرند؛ سفته بدون تاریخ، بدون عنوان وجه و بدون رسیدی داده میشود. بعد از ترک شرکت هم تصفیه حساب را معمولا بین هفت تا هشت ماه انجام میدهند و با این کار هزینههایی به حساب من اضافه میشود که باورکردنی نیست. هیچ سیستم مشخصی برای موجودی انبار وجود ندارد و بر حسب سلیقه عمل میشود؛ هر چه به نظرشان کم میرسد، به حساب پرسنل نوشته میشود. یکی از دوستانم در دفتر مرکزی بوده و میگفت حتی به حساب کسانی که در شعبه نبودند هم کسری زده میشود؛ یعنی فردی که اصلا در شعبه حضور نداشته، بابت کمبود محصول از حسابش پول کم میکنند. وقتی به سفر میروم، مقدار ناچیزی برای صبحانه، ناهار و شام در نظر میگیرند؛ آنقدر کم است که نمیتوان یک وعده کامل را تأمین کرد و باید در هر شهری غذای نامناسبی بخورم. منابع انسانی شرکت واقعا بهترین بخش سازمان است. هر بار که مشکل یا اعتراض مطرح میکنم، پاسخ روشن و ضرورتی برای رسیدگی نمیدهند و تنها میگویند به جای دیگری مراجعه کن. حسابداری هم هر وقت دلش بخواهد با من تماس میگیرد و به سادگی رفتارها را ناگوار جلوه میدهد.
در آغاز قولی که به من دادند از نظر زمان کار با یه ساعت شناور بود و معمولا از هفت صبح شروع میشد. من کمتر از سه ماه در وثوق مشغول به کار بودم و با این واقعیت روبهرو شدم که شرکت نسبتا به بانک وابسته است. در دوران حضورم، مجموعهای از کارمندان از تیم قبلی جدا شدند چون با مدیرعامل تضاد داشتند و به تدریج تیم جدیدی جایگزین آنها شد. قبل از ورود من، همهی وظایف فنی به یک نفر سپرده شده بود و تیم فنی هم تازه شکل میگرفت؛ این فرد هم بهطور مشخص تجربه و دانش کافی ندارد. واقعیت این است که نقش مدیرعامل و نفر فنی همواره به عنوان دو ستون اصلی شرکت مطرح بودند و هر دو عامل تازهکار بودند. به موضوع حقوق هم باید اشاره کنم که یکی از نقاط اصلی نارضایتیها بود. قراردادی بسته میشد که با آن یکی سوم از مقدار مشخص حقوق پایه کسر میشد و در پایان سه ماه هم معمولا کارانه به کارمند پرداخت نمیشد. نتیجه این وضعیت این است که حقوق پایه پایین میماند و انتظار افزایش در پایان سه ماه از بین میرفت. برخی از همکاران از مجموعه جدا شدند و اتفاقا حقوق و مزایایشان را بهطور کامل دریافت نکردند، از جمله خود من چنین تجربهای داشتم. در برخوردهای معمول با من و همکاران، عباراتی همچون اینکه «ما یک خانواده هستیم»، «بانک قولهای خوبی داده»، «قبلیها رفتند چون بد بودن»، یا اینکه «ما خوبیم» شنیده میشد. در نهایت باید گفت که شرکت مزایا و معایبی دارد و اگر قصد کار در آن را دارید حتما پیش از تصمیمگیری با دقت مرور کنید.
دو سال با این شرکت همکاری داشتم و تجربهام بهطور کلی مثبت بود. از مزایایش میتوانم به امنیت شغلی، حقوق مناسب و پرداختهای بهوقع اشاره کنم؛ هیچوقت تاخیری در دریافت حقوق نداشتم و میزان دستمزد هم در برخی مواقع با رقبای دیگر قابل مقایسه نبود. سطح تیمها بهطور کلی متنوع است؛ برخی تیمها واقعا حرفهای و سطح بالا هستند، اما برخی دیگر نسبتا پایینتر عمل میکنند. فشار کاری چندان بالا نبود و پروژهها بهخوبی زمانبندی میشدند.
شرکت پارس پک را تجربه کردم و از آن بهعنوان محیطی نامناسب برای کار نام میبرم. من در بخش پشتیبانی هاستینگ بودم و معتقدم مسیر پیشرفت در آنجا وجود ندارد؛ هیچ نقشه یا برنامهای برای ترفیع یا توسعه شغلیم ارائه نشد و انتظار داشتند من صرفا کارمند ساده باشم without مزایای کافی. حقوق هم بر اساس پایه وزارت کار تعیین میشود که در آینده مشکلساز میشود. اگر یک واژه فارسی را درست ننویسم، با اخطار روبهرو میشوم و کادر مدیریتی سختگیر و بداخلاق است. وظیفه اصلی من نصب وردپرس و غیرفعال یا فعالسازی افزونهها بود. در کل تجربه کاری من در این شرکت دورهای ناخوشایند بود و بهعنوان نمونه در اولویت کار، مفاهیم دروغین دزدی را وضع کردهاند. در زمان تسویهحساب، نه حقوق کامل داده میشود و نه سنوات، و حتی دیده شده حقوق ماه آخر را هم پرداخت نکردند تا کارمند بخواهد برود. اگر تصمیم به ترک بکنی، با موانع زیادی مواجه میشوی. خارج از زمان ناهار، که شما باید خودتان ناهار بیاورید، هیچ زمان استراحتی وجود ندارد و باید با فشار کار کنید. علاوه بر این، آنها از شما سفته میخواهند. در هیچ شرایطی به کار در این شرکت فکر نکنید و بهتر است بیکار بمانید تا اینکه تجربهای مشابه را دوباره تحمل کنید.
وقتی به آینده نگاه میکنم، باور دارم که بومرنگ همآرا جایگاهی ارزشمند برای متخصصان مدیریت فناوری است. مدت کوتاهی پیش از سفرم به خارج کشور، در این شرکت کار کردم و میتوانم بگویم هدفهایی که اونها دنبال میکنند واقعا قابل احترام است و کارهایی که انجام میدهند ارزشمند است؛ هرچند شرایط صنعت بیمار کشور و اکوسیستم نابالغ نوآوری در ایران کار را پیچیده کرده است. به نظرم در ایران فقط اینجا بوده که تیمهای مدیریت تکنولوژی بتوانند استعدادشان را به خوبی به نمایش بگذارند. مثل بسیاری از شرکتهای داخلی، با چالشهایی روبهرو بودیم و اینها هم بخشی از تجربه حضورم در آنجا شد.
به مدت بیش از سه سال در یکی از قدیمیترین شرکتها در حوزهی خودم مشغول به کار بودم و تجربهی من به عنوان توسعهدهنده فرنتاند شکل گرفت. مزیتهای این کار شامل حقوق بهموقع، رفتار خوب همکاران و مدیران، فرصتهای یادگیری و پیشرفت برای افراد تازهکار، و محیط و امکانات مناسب بود. اما کاستیهایی هم وجود داشت: در طول زمان پس از یک مدت مشخص پیشرفتی محسوس حاصل نمیشد و کارها به طور تکراری ادامه مییافت. بهخصوص اهمیت سابقهی کارمند بر تواناییها بیشتر به چشم میخورد و فردی که سابقهی بیشتری دارد، مقام و حقوق بالاتری میگرفت، نه لزوما کسی که توانایی بالاتری دارد. همچنین قوانین سختی در محیط کار وجود داشت که اجازهی استفاده از موبایل را نمیداد. در منابع انسانی هم ضعفهایی مشاهده میشد؛ آنها باوجود سه سال حضور من، حتی یک بار با من صحبت نکردند.