در این شرکت فضای کار به شدت به سیاستهای داخلی گره خورده بود و من چهار سال به عنوان مسئول دفتر یکی از واحدها ماهرانه فعالیت میکردم. حقوق مناسب این سمت نبود و پذیرش این نقش همواره با چالشهای خاصی همراه بود، هرچند مزایا و مقداری مواد غذایی کم و بیش قابل قبول بود. جو حاکم کاری به شدت خانوادگی و آشنا-محور بود؛ از مدیرعامل تا نگهبان با یکدیگر ارتباطاتی نزدیک داشتند و جابهجاییها و تصمیمگیریها اغلب به دوستی و مطالبههای شخصی بستگی داشت. نورچشمیها با وجود نفوذ زیاد به راحتی میتوانستند هر کاری را انجام دهند، در حالی که کسانی که آشنا نیستند یا نورچشمی نبودند، به دلیل مسائل کوچک و غیرواقعی تحت فشار یا عذرخواهی قرار میگرفتند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با سلام، تجربه من به عنوان برنامهنویس Go در شرکت ناوش به من یاد داد که این مجموعه تا حد زیادی در مسیر بروز بودن با تکنولوژیهای IT حرکت میکند و هر روز چیزهای تازهای یاد میگیرم. با این حال، پرداخت حقوق با تأخیر انجام میشود که امیدوارم این موضوع به مرور حل شود.
نگاه کلی از بالا به پایین داشتم و با وجود کاردهی محدود، در نهایت حق و حقوق پرسنل پایمال میشد. پرداختها به حداقل میرسید و عیدی و سنوات به موقع پرداخت نمیشدند. بیمه سه ماهه هم به طور مداوم رد میشد. هر تفاوت کوچکی هم با جدل همراه بود و برای هر مورد کوچک هم به مناقشه کشیده میشد.
برای مدت دو سال با این مجموعه همکاری کردم و تجربهای بسیار ناخوشایند برایم رقم خورد. آنها حقوق من را به موقع پرداخت نمیکردند و انتظار فرسایشی از کارکنان داشتند؛ تا پاسی از شب کار میگذاشتند و مدام تماسهای غیرضروری در ساعات نامناسب برقرار میکردند. فضای کار بسیار محدود و نامنظم بود و مجموعه با مدیریتی ضعیف و سیستم ناقص، به راحتی از کنترل خارج شده بود. امید دارم این بازگوؤی برای کسانی که قصد پیوستن به چنین محیطی را دارند الهامبخش نباشد و از نظرها و تصمیمهای خود بازنگری کنند.
من به عنوان فریلنسر تولیدکننده محتوا با این شرکت همکاری داشتم و خیلی زود فهمیدم که همه چیز آنطور که قول داده بودند، نبود. رزومهام را از یک سایت استخدامی فرستادم و همان روز با من تماس گرفتند، با رفتار کاملا محترمانه توضیح دادند و به نظر میرسید شرایط مناسب است، پس قبول کردم. گفتند هر مقاله عمومی تا حداکثر ۸۰۰ کلمه و دستمزد برای هر مقاله بیست و پنج هزار تومان است. چند مطلب تحویل دادم و ناگهان یک فایل طولانی و تخصصی به من دادند. گفتم که برای این مقدار پول روی چنین مقالهای سرمایهگذاری نمیکنم و در همان موقعیت متوجه شدم که دستمزدها قرار است تغییر کند و یک پیدیاف فرستادند. متوجه شدم که چیزی که در مصاحبه گفته بودند، صحت ندارد. به آنها گفتم که پولم را بدهند تا نتوانم دیگر با آنها همکاری کنم. آنها گفتند اوکی اما مدام امروز و فردا میکردند. خوشبختانه مبلغ خیلی پایین بود و همکاریمان طولانی نبود، اما سه ماه است که میخواهند پولم را بدهند. روزی با شرکت تماس گرفتم و خودم را معرفی کردم؛ فردی پشت خط گفت صدایم واضح نیست و من بحث را ادامه دادم و آن فرد گفت دریافت مالی ارتباطی به او ندارد. شماره را گرفتم و کسی که پاسخ را برداشت با خنده گفت از اینجا رفتند. واقعا چنین شرکتی با این سطح از بیاخلاقی و کلاهبرداری تا به حال ندیده بودم. مجموعهای از دروغگوها در آنجا نشستهاند و متأسفانه من هم فریب برندشان را خوردم.
بعد از سالها کار در شرکتهای مختلف، اینجا به من ثابت شد که شرکتهایی وجود دارند که واقعا به نفع نیروی انسانی اهمیت میدهند و هر چه در توان دارند برای رفاه پرسنل انجام میدهند. گروه حصین از این دسته است: روابط بر پایه اعتماد استوار است، همواره به کوچکترین درخواستها پاسخ سریع میدهند، محیطی پویا و همراه با آرامش بدون استرس ارائه میدهند و هر چه نیاز باشد را با رویکرد سیستماتیک اما بدون فرایندهای طولانی پیگیری میکنند. هر چه به اثرگذاری این شرکت نگاه میکنم، باورنکردنی است که چنین سطح شفافیت و احترام در این اندازه بزرگ وجود دارد؛ مدیران اجازه میدهند به همه سیستمها دسترسی داشته باشی و برای کارهای اضافهای که انجام میدهی، بدون درخواست یا توقع اضافهای، قدردانی میشود. در کنار این، کارکنان نیز از رضایت بالایی برخوردارند و با هم همکاری خوبی دارند. من دو بار برای مصاحبه نزدشان رفتم و برخورد و احترامشان را به شدت تحسین کردم. با وجود پیشنهاد از شرکتهای بزرگ و معتبر نزدیک به محل زندگیام، حس کردم حصین جای بهتری است و اکنون از انتخابم پشیمان نیستم. از نظر انسانیت هم تجربهای که با شرکت قبلی داشتم و بهصورت منفی در ذهنم مانده بود، با حضور در حصین بهطور کامل جبران شد. ماجرای پرداختها هم به یاد ماندنی است: در حالتی که حقوق از شرکت قبلی را چند ماهی عقب داشتم و از مدیر مربوطه برای ادامه مذاکرات خواستم بیعت کنم، آنها با همراهی و درک وضعیت من به من اعتماد کردند. وقتی گفتم مقدور نیست بدون قرارداد کاری را آغاز کنم، پاسخ شنیدم که معمولا قبل از عقد قرارداد هم اقداماتی انجام میشود و ارزش شما بیش از اینها است؛ در همین حال، مقداری پیشپرداخت هم به من پیشنهاد و واریز شد تا با آرامش کارم را آغاز کنم. این احترام و انعطاف، اجازه داد من با انگیزه و تمرکز بیشتر به حصین بیایم و از آن موقع تا حالا احساس میکنم جایم اینجا بهتری است. تجربهای که از شرکت قبلی داشتم و با استرس و فشار نهایتا از کار کنار گذاشته شدم، با ورودم به حصین کاملا تغییر کرد.
بهخاطر مشکلاتی که از بخش مدیریتی شرکت داشتم، به بخش تولید محتوا رسیدم و متوجه نکاتی شدم که واقعا ناامیدکننده بود. مدیریتی که در این حوزه حضور داشت، به نظر میرسید تجربه کافی در تولید محتوا ندارد و رفتارهای غیرورزشی برخی از همکاران باعث شده بود جو کار بیش از پیش سرد شود. همچنین با وجود تبادلهای ناسالم و استفاده از گروهبندیهای پنهانی، بازده کار در بخش تولید محتوا به شدت افت کرده بود.
به راستی که کانون قلمچی یکی از جذابترین مکانهایی بود که میشد کار کرد، اما از نظر من تنها جنبه سرگرمکننده کارها بود و حقوق و مزایا آنطور که باید مناسب نبود.
مدت چند ماه به صورت دورکاری با فاپول همکاری داشتم و محتوای بخش وبلاگ را تدوین و منتشر میکردم. باور دارم این پلتفرم به سرعت در حال پیشرفت است و آیندهای روشن دارد؛ به نظر میرسد به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین سایتهای فروش فایل در ایران بدل شود.
در فضایی کار میکردم که روشن نبود چه کسانی در تیم و مدیریت به چه اندازه به کسبوکار توجه دارند و نتیجهاش ناامیدی بود. حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشد و تعهد کاری هم واقعا پایین بود. ظاهر فرهنگیها مرتب و آراسته بود اما درون تشکیلات از درستی و سلامت دور بود. روابط میان گروهها تا حدی خوب پیش میرفت. یک نکته از سیاستیون میگویم که میتواند به نابودی فرهنگ و کار بیانجامد: دادن مناصب کلیدی به افراد فرومایه و زندانی کردن افراد با توانایی. در این شرکت بهوضوح چنین رفتارهایی دیده میشد. نکته دیگر اینکه اگر نیاز داشتند، میتوانی استفادهشان کنی، اما اگر بهت نیاز نداشتند، سابقه یا پیشینت برایشان اهمیت ندارد. اگر صحبت از نوشتن باشد، میشود از این موضوع تا دهخدا جلد نوشت. و از خداوند یاری میخواهم.
درسته که هدف من در ابتدا یک کار موقت بود، اما با گذشت زمان دیدم که مرسا طب میتواند یک کار دائمی باشد. به مرور این شرکت به چشم یک فرصت بلندمدت برای من تبدیل شد و همواره در مسیر نزدیکی به بازتعریف سطح جهانی گام برمیدارد، چه در محصولاتش و چه در محیط کار. تقریبا همه تصمیمهای کلان با مطالعه منابع و بررسی شرکتهای بزرگ دنیا گرفته میشود. مدیران کارخانه همواره رفاه کارکنان را در نظر دارند و به وعدههای پوچ تکیه نمیکنند. فضا کار خیلی دوستانه و پرانرژی است و جو احترامآمیز حاکم بر کل مجموعه قابلمشاهده است. پرداخت حقوق همواره به موقع انجام میشود و مقدار دریافتی نسبت به سال قبل بهبود خوبی دارد و پیشبینی میکنم در سال آینده هم همین روند ادامه پیدا کند.
من وقتی در توکان تک کار میکردم به عنوان برنامهنویس اندروید، از تنوع پروژهها بیشترین استفاده را بردم و همین موضوع موجب شد تا با یادگیری بیشتری روبهرو شوم.
هرگز فرایند مصاحبهای را به آن شکل تجربه نکردم و از شرکت با حضور مصاحبهکنندههای نامناسب و برخورد توهینآمیز ناامید شدم. بعد از ثبت نام، برای مصاحبه به جایی در تهران رفتم که فضای کوچیک و دو نفر رئیس داخلش بودن. رفتار کارکنان مصاحبهکننده به شدت گستاخانه و زننده بود و سؤالهای بیربط میپرسیدند، ضمن اینکه با من به گونهای برخورد میکردند انگار نگهبان خانهشانم. در نهایت آنها مرا به شاخهای که کمبود داشتند هدایت میکردند و میگفتند اگر بخواهم کار اسبابکشی انجام بدهند، الان نیروی لازم ندارند و نمیخواهیم. گویی برای هر مهارتی که نیاز ندارند، به من پیشنهاد میدادند. انگار در چندین مصاحبهای که داشتم، این یکی بدترین تجربه بود. به طور کلی از استادکار ناامید شدم و حتی به عنوان مشتری هم حاضر نیستم با آنها همکاری کنم.
مدت زمانی که با این شرکت کار میکردم، به نظر میرسید همهچیز بههم ریخته باشد و وعدههای مدیران تا حد زیادی با واقعیت فاصله داشت. از قولی که در جلسات میزدند، انتظار میرفت پروژهها به شکل منظم پیش برود، اما برخوردها و سیاستهای داخلی تناسبی با این وعدهها نداشت. یکی از نکات منفی برای من کمبود شفافیت در برنامهها و تعهدهای آنها بود؛ اغلب تصمیمها بدون اطلاعرسانی کافی اتخاذ میشد و نتیجهای نگرانکننده برای تیم ایجاد میکرد. در کنار اینها، پذیرش و افشا نکردن مشکلات داخلی نور روشنتری به بیرون نمیداد و این موضوع باعث ناامیدی تیم میشد. با وجود همه این مسائل، تا حدی به تجربه توسعهدهی اندروید پرداختم و سعی کردم نکات فنی را حفظ کنم، هرچند شرایط محیطی و مدیریتی کار را سخت میکرد. در نهایت احساس کردم نیاز دارم فضایی با گیرایی و ثبات بیشتر پیدا کنم تا بتوانم به صورت مؤثرتری روی پروژهها کار کنم.
در پایان سالهای کاریم با تجربهای که از محیط پرسا داشتم، میخواهم روایت کوتاه و صریحی از جو کار و چالشهای پیش رو با شما در میان بگذارم. با اینکه متن طولانی است، فقط نتیجهگیری را میخواهم که به خاطر بسپارید: فضای کاری شرکت به شدت تخصصمحور و متأثر از روابط داخلی است و این ویژگی، به خصوص برای کسانی که از خارج دانشگاه شریف وارد شرکت میشوند، مشکلاتی جدی ایجاد میکند. در واقعیت بازار کار، فشار اقتصادی و کمبود حقوق متناسب با زمان و کار، از موضوعات تکرارشوندهای است که خیلی از همصنفیها تجربه میکنند و این شرکت هم از این قبیل چالشها بیبازتابی نشان میدهد. یکی از نکات قابل توجه، تمایل به جهتگیریهای دروندانشگاهی است تا جایی که افراد شریفكدان در ردههای مختلف، از نظر حقوقی و تصمیمگیریها نفوذ بیشتری دارند و معمولا نفراتی با گرایشهای مشابه حرف اول و آخر را میزنند. روابط داخلی بین واحدهای مختلف به دلیل کمهمراهی و عدم پذیرش دیدگاههای متفاوت، خروجی مشخص و قابل توجهی ندارد؛ جلسات به وجود میآید اما به خاطر این که هر گروه حرف دیگری را قبول ندارد، به نتیجهگیری واحدی نمیرسند. این عدم همسویی، کارایی تیمی را کاهش میدهد و منجر به شیوههای ادارهکردن کار میشود که به شفافیت و کارآمدی آسیب میزند. در سالهای پایانی شیوع بیماری، با وجود درخواست برخی گروهها برای دورکاری، باقی تیمها با الزام حضور حضوری روبهرو بودند؛ حتی زمانی که برای برخی از ما استثناء قائل شد اما در نهایت مخالفت با این درخواستها باعث تعطیلی یا استعفای من شد. چنین رفتاری در برخورد با درخواستهای تازه و تغییرات ساختاری، منطق مشخصی ندارد و باعث بیاعتمادی میشود. خلاصه اینکه این محیط به درد کسانی میخورد که از نظر دانشگاهی به یک فضای خاص تعلق دارند و برای افرادی که از خارج از این دانشگاه وارد میشوند، با محدودیتها و فشارهای بیشتری همراه است.
مدت نزد این شرکت به عنوان برنامهنویس QML حدود بیست ماه بود، اما جو دوستانهای که انتظار داشتم خیلی زود با برخی تصمیمات شرکت مخلوط شد. از نظر من مشکلاتی مثل پرداختهای نا بههنگام حقوق و کمبودن مبلغ پرداختی وجود داشت و ثبت قرارداد رسمی هم انجام نمیشد. این مسائل تجربه من را به سمت نکتهنظرهای منفی سوق دادند.
برای من تجربهای بود که در آن چند نکته مشخص kawasan کار دیده میشد: دو مرحله مصاحبه انجام دادم؛ اولین جلسه با مدیر مستقیم و کارشناس منابع انسانی بود و جلسه دوم همراه مدیر منابع انسانی، مدیر واحد و مدیرعامل برگزار شد. جو مصاحبهها نسبتا آرام بود. اغلب کارها به صورت برونسپاری انجام میشد و واقعا کارهایی که باید انجام میشد، مدیریت پروژههای جاری یا نقش شبیه اکانت منیجر بودن بود. شرکت به شدت نیرو جذب میکرد و در عین حال تعدیل نیرو هم چند بار اتفاق افتاد. جو شرکت دوستانه و خوب بود؛ اگر هیچ کار خاصی انجام نمیدادیم و بیشتر روز را با فوتبالدستی یا بازی میگذراندیم، کسی خیلی به ما گیر نمیداد، اما درعین حال چیزی یاد نمیگرفتیم. رابطه و داشتن دوست یا فامیل در شرکت هم به نظر میرسید به عنوان یکی از شروط پیشرفت مطرح میشد. مدیریت شرکت رسم خوبی داشت و هر روز به تکتک اتاقهای هر طبقه سر میزد و به همه سلام میکرد؛ فرهنگ شرکت بر پایه صمیمیت و احترام استوار بود. شفافیت و انتقال اطلاعات در شرکت به خوبی وجود نداشت و از تجربه خودم میدانم که بسیاری از مواردی که درباره شرکت میدانم تنها وقتی به مصاحبههای دیگر یا بیرون از پرهام پی میبردم، برایم روشن میشد.
مدتی طولانی در شریف ویزا مشغولم و اکنون به عنوان کارمند ارشد فعالیت میکنم. محیط کار بسیار دلنشین و دوستانه است و همکارانم با پشتکار و همدلی همراهم هستند. هر سال با شیبی ملایم رشد میکنیم و نه فقط بهبود کیفیت خدمات را تجربه میکنیم، بلکه بهطور قابل توجهی در کمیت و تعداد مشتریان از رقبا پیشی میگیریم.
شرکت تجارت مجازی اوکسین را تجربه کردم و نتیجهاش برای من واقعا منفی بود. در اینجا احساس کردم که فرصتهای کارآموزی تازهای که به من داده میشود فقط بهانهای برای کار بیش از حد است؛ clés بسیاری از پروژهها و کارهای جاری را در طول یک هفته به پای من میریزند و تا آخرین شب در شرکت نگهم میدارند و در پایان دوره میگویند دانش و تخصص من کافی نبود و از دوره آزمایشی رد شدم. دوباره دنبال فرد بعدی میگردند و این چرخه بارها تکرار میشود؛ بدون اینکه استخدام مشخصی انجام دهند و بیمهای هم ارائه نمایند. برخی از نفرات که بهنظر میرسید ثابتاند، با حقوق ناچیزی کار میکنند و حتی اضافهکاری هم دیده نمیشود. با اینکه اکثر کارکنان تا نیمهشب سر کارند، هیچکدام حقوق اضافهای دریافت نمیکنند. هر روز هم بهخاطر نیمساعت تاخیر در ورود به کار، با جریمههای نقدی مواجه میشوم. وضع شرکت را مبهم مییابم؛ مشخص نیست مدیریت اصلی یا صاحب واقعی شرکت کیست، و هر بار که از مدیرعامل درخواست میکنی، میگوید من بیسوادم و فقط دستور مدیران را اجرا میکنم. به نظر میرسد بیشتر شبیه مجموعهای باشد که برای پولشویی ایجاد شده و پس از مدتی جمع میشود و به دنبال گزینهای دیگر میرود. برای من واقعا تأسفبار بود که مدت کوتاهی در آنجا ماندم و تجربه خیلی بدی داشتم. در ابتدای کار، ادعاهای بزرگی درباره وجود یک هلدینگ با چند شرکت زیرمجموعه را داشتند که تصور میکردم میتواند نقطهی قوت رزومهام باشد و چیزهای زیادی بیاموزم، اما به چشم خودم دیدم که چنین انتظارهایی عملی نیستند و نتیجه متفاوت بود.
باورم نمیکنم که این شرکت تا این حد بیتفاوت به کارکنان باشد و من تجربیاتم را با شما در میان میگذارم تا از قبل آگاه شوید. در روند استخدام سفته میگیرند و قراردادها طبق پایه حقوقی وزارت کار تنظیم میشوند؛ به علاوه از من تعهد عدم همکاری با شرکتهای رقیب بعد از خروج به مدت پنج سال خواستند. سنوات و عیدی هم بر پایه همان پایه حقوق محاسبه میشود و حقوق معمولا به دو بخش و با فاصله یک هفتهای واریز میشود. ایده این شرکت برای جذب نیروهای تازهکار با حقوق پایین است و فقط مبلغ درخواستشده برای حقوق برایشان اهمیت دارد تا سطح تخصص و دانش فنی؛ بنابراین اگر تازهکار هستید و تجربهای ندارید، ممکن است برای کسب تجربه مناسب باشد. حقوق در اینجا نسبتا پایین است و اکثر افراد یک سال با حقوق پایه جذب میشوند و پس از آن میروند؛ زیرا هیچ افزایش حقوق سالیانه یا مبتنی بر عملکرد وجود ندارد. مدیران تا حدی که کارمند اجازه بدهد در بحث حقوق و مزایا و اضافهکاری سوءاستفاده میکنند. در پایان قرارداد و پایان همکاری، آخرین حقوق و تسویه را تا سه ماه در اختیار خود نگه میدارند و در واقع کارمند را با جیب خالی از شرکت خارج میکنند. در زمینه فنی هم متدلوژی نرمافزاری مشخص و معینی رعایت نمیشود. در کل تجربه من از این شرکت منفی بود و به هیچکس، حتی به افراد تازهکار، تا جایی که میشود توصیه نمیکنم که اینجا کار کنند.
در این شرکت فضای کار به شدت به سیاستهای داخلی گره خورده بود و من چهار سال به عنوان مسئول دفتر یکی از واحدها ماهرانه فعالیت میکردم. حقوق مناسب این سمت نبود و پذیرش این نقش همواره با چالشهای خاصی همراه بود، هرچند مزایا و مقداری مواد غذایی کم و بیش قابل قبول بود. جو حاکم کاری به شدت خانوادگی و آشنا-محور بود؛ از مدیرعامل تا نگهبان با یکدیگر ارتباطاتی نزدیک داشتند و جابهجاییها و تصمیمگیریها اغلب به دوستی و مطالبههای شخصی بستگی داشت. نورچشمیها با وجود نفوذ زیاد به راحتی میتوانستند هر کاری را انجام دهند، در حالی که کسانی که آشنا نیستند یا نورچشمی نبودند، به دلیل مسائل کوچک و غیرواقعی تحت فشار یا عذرخواهی قرار میگرفتند.
با سلام، تجربه من به عنوان برنامهنویس Go در شرکت ناوش به من یاد داد که این مجموعه تا حد زیادی در مسیر بروز بودن با تکنولوژیهای IT حرکت میکند و هر روز چیزهای تازهای یاد میگیرم. با این حال، پرداخت حقوق با تأخیر انجام میشود که امیدوارم این موضوع به مرور حل شود.
نگاه کلی از بالا به پایین داشتم و با وجود کاردهی محدود، در نهایت حق و حقوق پرسنل پایمال میشد. پرداختها به حداقل میرسید و عیدی و سنوات به موقع پرداخت نمیشدند. بیمه سه ماهه هم به طور مداوم رد میشد. هر تفاوت کوچکی هم با جدل همراه بود و برای هر مورد کوچک هم به مناقشه کشیده میشد.
برای مدت دو سال با این مجموعه همکاری کردم و تجربهای بسیار ناخوشایند برایم رقم خورد. آنها حقوق من را به موقع پرداخت نمیکردند و انتظار فرسایشی از کارکنان داشتند؛ تا پاسی از شب کار میگذاشتند و مدام تماسهای غیرضروری در ساعات نامناسب برقرار میکردند. فضای کار بسیار محدود و نامنظم بود و مجموعه با مدیریتی ضعیف و سیستم ناقص، به راحتی از کنترل خارج شده بود. امید دارم این بازگوؤی برای کسانی که قصد پیوستن به چنین محیطی را دارند الهامبخش نباشد و از نظرها و تصمیمهای خود بازنگری کنند.
من به عنوان فریلنسر تولیدکننده محتوا با این شرکت همکاری داشتم و خیلی زود فهمیدم که همه چیز آنطور که قول داده بودند، نبود. رزومهام را از یک سایت استخدامی فرستادم و همان روز با من تماس گرفتند، با رفتار کاملا محترمانه توضیح دادند و به نظر میرسید شرایط مناسب است، پس قبول کردم. گفتند هر مقاله عمومی تا حداکثر ۸۰۰ کلمه و دستمزد برای هر مقاله بیست و پنج هزار تومان است. چند مطلب تحویل دادم و ناگهان یک فایل طولانی و تخصصی به من دادند. گفتم که برای این مقدار پول روی چنین مقالهای سرمایهگذاری نمیکنم و در همان موقعیت متوجه شدم که دستمزدها قرار است تغییر کند و یک پیدیاف فرستادند. متوجه شدم که چیزی که در مصاحبه گفته بودند، صحت ندارد. به آنها گفتم که پولم را بدهند تا نتوانم دیگر با آنها همکاری کنم. آنها گفتند اوکی اما مدام امروز و فردا میکردند. خوشبختانه مبلغ خیلی پایین بود و همکاریمان طولانی نبود، اما سه ماه است که میخواهند پولم را بدهند. روزی با شرکت تماس گرفتم و خودم را معرفی کردم؛ فردی پشت خط گفت صدایم واضح نیست و من بحث را ادامه دادم و آن فرد گفت دریافت مالی ارتباطی به او ندارد. شماره را گرفتم و کسی که پاسخ را برداشت با خنده گفت از اینجا رفتند. واقعا چنین شرکتی با این سطح از بیاخلاقی و کلاهبرداری تا به حال ندیده بودم. مجموعهای از دروغگوها در آنجا نشستهاند و متأسفانه من هم فریب برندشان را خوردم.
بعد از سالها کار در شرکتهای مختلف، اینجا به من ثابت شد که شرکتهایی وجود دارند که واقعا به نفع نیروی انسانی اهمیت میدهند و هر چه در توان دارند برای رفاه پرسنل انجام میدهند. گروه حصین از این دسته است: روابط بر پایه اعتماد استوار است، همواره به کوچکترین درخواستها پاسخ سریع میدهند، محیطی پویا و همراه با آرامش بدون استرس ارائه میدهند و هر چه نیاز باشد را با رویکرد سیستماتیک اما بدون فرایندهای طولانی پیگیری میکنند. هر چه به اثرگذاری این شرکت نگاه میکنم، باورنکردنی است که چنین سطح شفافیت و احترام در این اندازه بزرگ وجود دارد؛ مدیران اجازه میدهند به همه سیستمها دسترسی داشته باشی و برای کارهای اضافهای که انجام میدهی، بدون درخواست یا توقع اضافهای، قدردانی میشود. در کنار این، کارکنان نیز از رضایت بالایی برخوردارند و با هم همکاری خوبی دارند. من دو بار برای مصاحبه نزدشان رفتم و برخورد و احترامشان را به شدت تحسین کردم. با وجود پیشنهاد از شرکتهای بزرگ و معتبر نزدیک به محل زندگیام، حس کردم حصین جای بهتری است و اکنون از انتخابم پشیمان نیستم. از نظر انسانیت هم تجربهای که با شرکت قبلی داشتم و بهصورت منفی در ذهنم مانده بود، با حضور در حصین بهطور کامل جبران شد. ماجرای پرداختها هم به یاد ماندنی است: در حالتی که حقوق از شرکت قبلی را چند ماهی عقب داشتم و از مدیر مربوطه برای ادامه مذاکرات خواستم بیعت کنم، آنها با همراهی و درک وضعیت من به من اعتماد کردند. وقتی گفتم مقدور نیست بدون قرارداد کاری را آغاز کنم، پاسخ شنیدم که معمولا قبل از عقد قرارداد هم اقداماتی انجام میشود و ارزش شما بیش از اینها است؛ در همین حال، مقداری پیشپرداخت هم به من پیشنهاد و واریز شد تا با آرامش کارم را آغاز کنم. این احترام و انعطاف، اجازه داد من با انگیزه و تمرکز بیشتر به حصین بیایم و از آن موقع تا حالا احساس میکنم جایم اینجا بهتری است. تجربهای که از شرکت قبلی داشتم و با استرس و فشار نهایتا از کار کنار گذاشته شدم، با ورودم به حصین کاملا تغییر کرد.
بهخاطر مشکلاتی که از بخش مدیریتی شرکت داشتم، به بخش تولید محتوا رسیدم و متوجه نکاتی شدم که واقعا ناامیدکننده بود. مدیریتی که در این حوزه حضور داشت، به نظر میرسید تجربه کافی در تولید محتوا ندارد و رفتارهای غیرورزشی برخی از همکاران باعث شده بود جو کار بیش از پیش سرد شود. همچنین با وجود تبادلهای ناسالم و استفاده از گروهبندیهای پنهانی، بازده کار در بخش تولید محتوا به شدت افت کرده بود.
به راستی که کانون قلمچی یکی از جذابترین مکانهایی بود که میشد کار کرد، اما از نظر من تنها جنبه سرگرمکننده کارها بود و حقوق و مزایا آنطور که باید مناسب نبود.
مدت چند ماه به صورت دورکاری با فاپول همکاری داشتم و محتوای بخش وبلاگ را تدوین و منتشر میکردم. باور دارم این پلتفرم به سرعت در حال پیشرفت است و آیندهای روشن دارد؛ به نظر میرسد به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین سایتهای فروش فایل در ایران بدل شود.
در فضایی کار میکردم که روشن نبود چه کسانی در تیم و مدیریت به چه اندازه به کسبوکار توجه دارند و نتیجهاش ناامیدی بود. حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشد و تعهد کاری هم واقعا پایین بود. ظاهر فرهنگیها مرتب و آراسته بود اما درون تشکیلات از درستی و سلامت دور بود. روابط میان گروهها تا حدی خوب پیش میرفت. یک نکته از سیاستیون میگویم که میتواند به نابودی فرهنگ و کار بیانجامد: دادن مناصب کلیدی به افراد فرومایه و زندانی کردن افراد با توانایی. در این شرکت بهوضوح چنین رفتارهایی دیده میشد. نکته دیگر اینکه اگر نیاز داشتند، میتوانی استفادهشان کنی، اما اگر بهت نیاز نداشتند، سابقه یا پیشینت برایشان اهمیت ندارد. اگر صحبت از نوشتن باشد، میشود از این موضوع تا دهخدا جلد نوشت. و از خداوند یاری میخواهم.
درسته که هدف من در ابتدا یک کار موقت بود، اما با گذشت زمان دیدم که مرسا طب میتواند یک کار دائمی باشد. به مرور این شرکت به چشم یک فرصت بلندمدت برای من تبدیل شد و همواره در مسیر نزدیکی به بازتعریف سطح جهانی گام برمیدارد، چه در محصولاتش و چه در محیط کار. تقریبا همه تصمیمهای کلان با مطالعه منابع و بررسی شرکتهای بزرگ دنیا گرفته میشود. مدیران کارخانه همواره رفاه کارکنان را در نظر دارند و به وعدههای پوچ تکیه نمیکنند. فضا کار خیلی دوستانه و پرانرژی است و جو احترامآمیز حاکم بر کل مجموعه قابلمشاهده است. پرداخت حقوق همواره به موقع انجام میشود و مقدار دریافتی نسبت به سال قبل بهبود خوبی دارد و پیشبینی میکنم در سال آینده هم همین روند ادامه پیدا کند.
من وقتی در توکان تک کار میکردم به عنوان برنامهنویس اندروید، از تنوع پروژهها بیشترین استفاده را بردم و همین موضوع موجب شد تا با یادگیری بیشتری روبهرو شوم.
هرگز فرایند مصاحبهای را به آن شکل تجربه نکردم و از شرکت با حضور مصاحبهکنندههای نامناسب و برخورد توهینآمیز ناامید شدم. بعد از ثبت نام، برای مصاحبه به جایی در تهران رفتم که فضای کوچیک و دو نفر رئیس داخلش بودن. رفتار کارکنان مصاحبهکننده به شدت گستاخانه و زننده بود و سؤالهای بیربط میپرسیدند، ضمن اینکه با من به گونهای برخورد میکردند انگار نگهبان خانهشانم. در نهایت آنها مرا به شاخهای که کمبود داشتند هدایت میکردند و میگفتند اگر بخواهم کار اسبابکشی انجام بدهند، الان نیروی لازم ندارند و نمیخواهیم. گویی برای هر مهارتی که نیاز ندارند، به من پیشنهاد میدادند. انگار در چندین مصاحبهای که داشتم، این یکی بدترین تجربه بود. به طور کلی از استادکار ناامید شدم و حتی به عنوان مشتری هم حاضر نیستم با آنها همکاری کنم.
مدت زمانی که با این شرکت کار میکردم، به نظر میرسید همهچیز بههم ریخته باشد و وعدههای مدیران تا حد زیادی با واقعیت فاصله داشت. از قولی که در جلسات میزدند، انتظار میرفت پروژهها به شکل منظم پیش برود، اما برخوردها و سیاستهای داخلی تناسبی با این وعدهها نداشت. یکی از نکات منفی برای من کمبود شفافیت در برنامهها و تعهدهای آنها بود؛ اغلب تصمیمها بدون اطلاعرسانی کافی اتخاذ میشد و نتیجهای نگرانکننده برای تیم ایجاد میکرد. در کنار اینها، پذیرش و افشا نکردن مشکلات داخلی نور روشنتری به بیرون نمیداد و این موضوع باعث ناامیدی تیم میشد. با وجود همه این مسائل، تا حدی به تجربه توسعهدهی اندروید پرداختم و سعی کردم نکات فنی را حفظ کنم، هرچند شرایط محیطی و مدیریتی کار را سخت میکرد. در نهایت احساس کردم نیاز دارم فضایی با گیرایی و ثبات بیشتر پیدا کنم تا بتوانم به صورت مؤثرتری روی پروژهها کار کنم.
در پایان سالهای کاریم با تجربهای که از محیط پرسا داشتم، میخواهم روایت کوتاه و صریحی از جو کار و چالشهای پیش رو با شما در میان بگذارم. با اینکه متن طولانی است، فقط نتیجهگیری را میخواهم که به خاطر بسپارید: فضای کاری شرکت به شدت تخصصمحور و متأثر از روابط داخلی است و این ویژگی، به خصوص برای کسانی که از خارج دانشگاه شریف وارد شرکت میشوند، مشکلاتی جدی ایجاد میکند. در واقعیت بازار کار، فشار اقتصادی و کمبود حقوق متناسب با زمان و کار، از موضوعات تکرارشوندهای است که خیلی از همصنفیها تجربه میکنند و این شرکت هم از این قبیل چالشها بیبازتابی نشان میدهد. یکی از نکات قابل توجه، تمایل به جهتگیریهای دروندانشگاهی است تا جایی که افراد شریفكدان در ردههای مختلف، از نظر حقوقی و تصمیمگیریها نفوذ بیشتری دارند و معمولا نفراتی با گرایشهای مشابه حرف اول و آخر را میزنند. روابط داخلی بین واحدهای مختلف به دلیل کمهمراهی و عدم پذیرش دیدگاههای متفاوت، خروجی مشخص و قابل توجهی ندارد؛ جلسات به وجود میآید اما به خاطر این که هر گروه حرف دیگری را قبول ندارد، به نتیجهگیری واحدی نمیرسند. این عدم همسویی، کارایی تیمی را کاهش میدهد و منجر به شیوههای ادارهکردن کار میشود که به شفافیت و کارآمدی آسیب میزند. در سالهای پایانی شیوع بیماری، با وجود درخواست برخی گروهها برای دورکاری، باقی تیمها با الزام حضور حضوری روبهرو بودند؛ حتی زمانی که برای برخی از ما استثناء قائل شد اما در نهایت مخالفت با این درخواستها باعث تعطیلی یا استعفای من شد. چنین رفتاری در برخورد با درخواستهای تازه و تغییرات ساختاری، منطق مشخصی ندارد و باعث بیاعتمادی میشود. خلاصه اینکه این محیط به درد کسانی میخورد که از نظر دانشگاهی به یک فضای خاص تعلق دارند و برای افرادی که از خارج از این دانشگاه وارد میشوند، با محدودیتها و فشارهای بیشتری همراه است.
مدت نزد این شرکت به عنوان برنامهنویس QML حدود بیست ماه بود، اما جو دوستانهای که انتظار داشتم خیلی زود با برخی تصمیمات شرکت مخلوط شد. از نظر من مشکلاتی مثل پرداختهای نا بههنگام حقوق و کمبودن مبلغ پرداختی وجود داشت و ثبت قرارداد رسمی هم انجام نمیشد. این مسائل تجربه من را به سمت نکتهنظرهای منفی سوق دادند.
برای من تجربهای بود که در آن چند نکته مشخص kawasan کار دیده میشد: دو مرحله مصاحبه انجام دادم؛ اولین جلسه با مدیر مستقیم و کارشناس منابع انسانی بود و جلسه دوم همراه مدیر منابع انسانی، مدیر واحد و مدیرعامل برگزار شد. جو مصاحبهها نسبتا آرام بود. اغلب کارها به صورت برونسپاری انجام میشد و واقعا کارهایی که باید انجام میشد، مدیریت پروژههای جاری یا نقش شبیه اکانت منیجر بودن بود. شرکت به شدت نیرو جذب میکرد و در عین حال تعدیل نیرو هم چند بار اتفاق افتاد. جو شرکت دوستانه و خوب بود؛ اگر هیچ کار خاصی انجام نمیدادیم و بیشتر روز را با فوتبالدستی یا بازی میگذراندیم، کسی خیلی به ما گیر نمیداد، اما درعین حال چیزی یاد نمیگرفتیم. رابطه و داشتن دوست یا فامیل در شرکت هم به نظر میرسید به عنوان یکی از شروط پیشرفت مطرح میشد. مدیریت شرکت رسم خوبی داشت و هر روز به تکتک اتاقهای هر طبقه سر میزد و به همه سلام میکرد؛ فرهنگ شرکت بر پایه صمیمیت و احترام استوار بود. شفافیت و انتقال اطلاعات در شرکت به خوبی وجود نداشت و از تجربه خودم میدانم که بسیاری از مواردی که درباره شرکت میدانم تنها وقتی به مصاحبههای دیگر یا بیرون از پرهام پی میبردم، برایم روشن میشد.
مدتی طولانی در شریف ویزا مشغولم و اکنون به عنوان کارمند ارشد فعالیت میکنم. محیط کار بسیار دلنشین و دوستانه است و همکارانم با پشتکار و همدلی همراهم هستند. هر سال با شیبی ملایم رشد میکنیم و نه فقط بهبود کیفیت خدمات را تجربه میکنیم، بلکه بهطور قابل توجهی در کمیت و تعداد مشتریان از رقبا پیشی میگیریم.
شرکت تجارت مجازی اوکسین را تجربه کردم و نتیجهاش برای من واقعا منفی بود. در اینجا احساس کردم که فرصتهای کارآموزی تازهای که به من داده میشود فقط بهانهای برای کار بیش از حد است؛ clés بسیاری از پروژهها و کارهای جاری را در طول یک هفته به پای من میریزند و تا آخرین شب در شرکت نگهم میدارند و در پایان دوره میگویند دانش و تخصص من کافی نبود و از دوره آزمایشی رد شدم. دوباره دنبال فرد بعدی میگردند و این چرخه بارها تکرار میشود؛ بدون اینکه استخدام مشخصی انجام دهند و بیمهای هم ارائه نمایند. برخی از نفرات که بهنظر میرسید ثابتاند، با حقوق ناچیزی کار میکنند و حتی اضافهکاری هم دیده نمیشود. با اینکه اکثر کارکنان تا نیمهشب سر کارند، هیچکدام حقوق اضافهای دریافت نمیکنند. هر روز هم بهخاطر نیمساعت تاخیر در ورود به کار، با جریمههای نقدی مواجه میشوم. وضع شرکت را مبهم مییابم؛ مشخص نیست مدیریت اصلی یا صاحب واقعی شرکت کیست، و هر بار که از مدیرعامل درخواست میکنی، میگوید من بیسوادم و فقط دستور مدیران را اجرا میکنم. به نظر میرسد بیشتر شبیه مجموعهای باشد که برای پولشویی ایجاد شده و پس از مدتی جمع میشود و به دنبال گزینهای دیگر میرود. برای من واقعا تأسفبار بود که مدت کوتاهی در آنجا ماندم و تجربه خیلی بدی داشتم. در ابتدای کار، ادعاهای بزرگی درباره وجود یک هلدینگ با چند شرکت زیرمجموعه را داشتند که تصور میکردم میتواند نقطهی قوت رزومهام باشد و چیزهای زیادی بیاموزم، اما به چشم خودم دیدم که چنین انتظارهایی عملی نیستند و نتیجه متفاوت بود.
باورم نمیکنم که این شرکت تا این حد بیتفاوت به کارکنان باشد و من تجربیاتم را با شما در میان میگذارم تا از قبل آگاه شوید. در روند استخدام سفته میگیرند و قراردادها طبق پایه حقوقی وزارت کار تنظیم میشوند؛ به علاوه از من تعهد عدم همکاری با شرکتهای رقیب بعد از خروج به مدت پنج سال خواستند. سنوات و عیدی هم بر پایه همان پایه حقوق محاسبه میشود و حقوق معمولا به دو بخش و با فاصله یک هفتهای واریز میشود. ایده این شرکت برای جذب نیروهای تازهکار با حقوق پایین است و فقط مبلغ درخواستشده برای حقوق برایشان اهمیت دارد تا سطح تخصص و دانش فنی؛ بنابراین اگر تازهکار هستید و تجربهای ندارید، ممکن است برای کسب تجربه مناسب باشد. حقوق در اینجا نسبتا پایین است و اکثر افراد یک سال با حقوق پایه جذب میشوند و پس از آن میروند؛ زیرا هیچ افزایش حقوق سالیانه یا مبتنی بر عملکرد وجود ندارد. مدیران تا حدی که کارمند اجازه بدهد در بحث حقوق و مزایا و اضافهکاری سوءاستفاده میکنند. در پایان قرارداد و پایان همکاری، آخرین حقوق و تسویه را تا سه ماه در اختیار خود نگه میدارند و در واقع کارمند را با جیب خالی از شرکت خارج میکنند. در زمینه فنی هم متدلوژی نرمافزاری مشخص و معینی رعایت نمیشود. در کل تجربه من از این شرکت منفی بود و به هیچکس، حتی به افراد تازهکار، تا جایی که میشود توصیه نمیکنم که اینجا کار کنند.