در سالهای گذشته با تعدادی از شرکتها همکاری داشتم و از این تجربهها در مسیر حرفهایام استفاده کردم. تسکولو یکی از بهترین گزینهها در میان این تجربههاست؛ اگر درست بگویم، شاید بهترین نباشد اما از بین برترینها جای میگیرد. آنچه در تسکولو بیش از هر چیز برایم مهم است، فرایند تصمیمگیری است که بهطور کامل توسط تیم و به صورت گروهی انجام میشود. برای نخستین بار در این تیم بود که با واقعیت شعار شرکت و رویکرد فلت سازمانی آشنا شدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
در اون شرکت، دههای پیش تجربه کاربری من به عنوان بکاند نویس بود. به خاطر شهرت و مطالبی که از دوستم شنیدم، اوضاع بهگونهای بود که پارتیبازی بالا بود و سطح علمی گروه نسبتا پایین دیده میشد. حقوقی که در آن زمان پیشنهاد میشد برای من مناسب بود و در روزهای خاص مثل روز مرد به آقایان کت و شلوار هدیه میدادند و برای روز زن هم پاداش و مزایایی مانند بن در نظر میگرفتند. مدیریت پروژه آن تیم را یک خانم عهدهدار بود و از برخورد مناسب با زنان چندان رضایت نداشت. زنان در آن محیط تحت فشار و کوبیده شدن قرار میگرفتند و این تجربه را بهطور کامل حس کردم. حالا هم او خانم مدیر تیم نیست، اما دیدم که فرد دیگری درباره تجربههایش از فشار آوردن به زنان نوشته بود. ناهارهای شرکت هم کیفیت خوبی نداشت و قرارداد کترینگ با غذاهای کمکیفیت بسته شده بود. فضا بهخصوص برای زنان تحت سوظن و زیر ذرهبین بود و لازم بود خیلی مراقب حرفزدن و خندیدن باشند، چون پشت سرشان حرفهایی مطرح میشد و جو کار معمولا برای آنها ساده نبود.
وقتی وارد شرکت شدم که نقش من به عنوان یک Sysadmin جونیور بود، با بسیاری از ابزارها آشنا نبودم و برای تسلط بر آنها حدود سه ماه زمان لازم بود تا به تمامی بخشهای سیستم اشراف پیدا کنم. بعدها مسئولیتهای بزرگتر به من سپرده شد و تقریبا پس از یک سال به یکی از اعضای کلیدی تیم تبدیل شدم. از این تجربه رضایت زیادی دارم؛ زیرا فرصت رشد به من داده شد و تنها مسیر پیشرفت من، انجام کارهای فنی بیشتر بود. همواره از جانب اعضای تیم حمایتم میکردند و اعتماد به افراد برای انجام کارهای بزرگ، نکتهای کلیدی بود که به آن باور داشتم.
هرگز وارد این شرکت با عنوان راهکار هوشمند ایرانیان نشوید، چون تجربهام نشان میدهد تنها هدفشان گرفتن وقت شما و در نهایت دزدیدن پول شما است. وظیفه اصلیشان فروش پروژههای دانشجویی و پایاننامه است که متأسفانه در کشور ما از این دست کارها فراوان است. در ازای پروژه یا تدریس با شما قرارداد میبندند و از شما سفتههایی به مبلغ چند برابر میگیرند تا بعدا آنها را نقد کنند و خرج شرکت را تأمین کنند. به هیچ وجه سودی برای شما ندارد و فقط زمان و سرمایهتان را به باد میدهد. با توجه به بندیهای قرارداد حتی امکان شکایت هم ندارید، چون بندهایی گذاشتهاند که به نفعشان تمام میشود. کل شرکت را هم دو نفر تشکیل میدهند و یکی از آنها اصلا با کامپیوتر آشنا نیست.
دیده بان نت برای من تجربهای ناامیدکننده بود که با مدیریت نامنظم و ضعیف آغاز شد و پرداخت حقوق با تأخیر انجام میشد. برنامهریزیها پراکنده و بینظم بود و نتیجهی کار هم از این بیثباتی تاثیر میگرفت.
در این شرکت هیچوقت کیفیت برای من اولویت نبود و تنها مقدار کار برایشان اهمیت داشت. به آینده هیچ سهمی را در نظر نمیگرفتند و به نظر من شرکتهای تازهتأسیسی مثل سازه صد و دفینه سبز از نظر آبرو بهترند. مدیری که همچون کسی بود که جورابش را در میآورد و با دمپایی در محیط کار میچرخید، فضایی از عدم حرفهای بودن را نشان میداد. حقوق پایینی داشتند و به موقع هم بدهیهایشان را انجام نمیدادند. معمولا با مشتریهای ضعیف یا دولتی کار میکردند و قیمت خدماتشان بهازای کار انجامشده زیاد بود.
شاید بهترین توصیف من از آن محیط این باشد که فضای بیرونی ساختمان با نمایی دلنشین، از من احساس خوبی میگرفت، اما داخل شرکت شرایط خیلی متفاوت بود. در واقع با مدیر برنامهنویسی آنجا رابطهای دشوار داشتم و تجربهام نسبت به او خیلی نامطلوب بود. ممکن است در دورههای بعد وضعشان بهتر شده باشد، اما برای من کار کردن با او واقعا سخت بود. او دیدگاهی شکاک نسبت به کار داشت و به دقت سیستمها را زیر نظر میگرفت. زمانهای استراحت و ناهار نسبتا محدود بود و برای رفتن به بخش مربوط به ناهار فقط بیست دقیقه فرصت داشتیم در حالی که نیمساعت برای این کار در نظر میگرفتیم. ایشان تأکید زیادی روی نظم و حضور بهموقع داشتند و انتظار داشتند که ساعات ناهار و نماز را با دقت رعایت کنیم. من حتی برای چند روز به خاطر انجام کار تا دیر وقت اقدام به نوشیدن چای نکردم تا سر زمان مقرر به نوبت تحویل کار بدهد و آرامش من در این فرایند پایین بود. با این وجود اغلب کار را با ماندن بیشتر از ساعات کاری و فشار زمانی تحویل میدادم، اما او تنها به انتقاد بسنده میکرد و از من تشکری نکرد. طراحی کاربری من تا حدودی خوب بود و از لحاظ کسبوکاری هم وضع خوبی داشتم، اما او نسبت به یک ایراد کوچک در رابط کاربری خیلی حساس بود و آن را به صورت جدی مطرح میکرد. سوالات کوتاه من را هم با انتقاد پاسخ میداد و در برخی روزها به دلیل عواملی مانند آرامش گرفتن، شستن دست و صورت یا گرم کردن غذا، شروع کار با تأخیر مواجه میشد که او این تأخیر را با مانیتور تحت نظر میگرفت. با کارکنان عادی برخوردی دوستانه نداشتند و برای مدیران بالادست چای تهیه میشد، در حالی که برای کارکنان معمولی این امکان وجود نداشت. آشپزخانه نیز دور بود و با شدت برخی محدودیتها نوشیدن چای برای ما دشوار میشد. رفتارش خیلی رسمی و خشک بود، گویی در محیطی نظامی عمل میکردیم. در مجموع، آن تجربه برایم بسیار ناخوشایند بود.
من با وجود دورهی سهماهه آزمایشی و آموزش همراه با حقوق، به عنوان تازهکار وارد شرکت پژوهش و توسعه ناجی شدم و در آغاز حقوق مناسبی میگرفتیم. اما به مرور متوجه شدم که ساختار دولتی شرکت موجب دستاندازها و پارتیبازی میشود و نیروهای غیرحرفهای در آن زیادند؛ سطح علم هم برای تازهها ممکنه خوب به نظر برسد اما بعد از یک سال کمکم روشن میشود که محدودیتهای علمی وجود دارد. از نظر حقوق هم ابتدا پیشنهادهای خوبی میدهد ولی افزایش سالانهاش واقعا دور از بازار کار است. بهطور کلی من بهعنوان یک تازهکار خوشبینی داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم اما با هر روحیهای نمیشود در این مجموعه ادامه داد. نکته دیگر این است که فضای فرهنگی مناسب برای خانمها وجود ندارد و محدودیتهای شدیدی هم برایشان میگذارند؛ رفتارهای سازمانی هم به شدت به سمت ناکارآمد کردن خانمهاست، حتی اگر از نظر علمی مهارت بالایی داشته باشند. علاوه بر این تیمها با هم تفاوتهای چشمگیر دارند و برخی تیمها از لحاظ علمی از سطح پایینتری برخوردارند و برای تازهکارها هم مناسب نیستند.
شرکت فیدیلیو را تجربه کردم و با وجود اینکه سالها گذشته، آن دوره برای من پر از آموخته بود. فضای کار در آنجا برخلاف تصور، با دوستی و صمیمیت همراه بود، هرچند برای همه اعضا خوشایند نبود و یکی از همتیمها از لحاظ حال روحی دچار مشکل میشد. با این حال برای من پر از فرصتهای یادگیری و تجربههای جدید بود و توانستم کار با جنبههای تجاری را هم بیاموزم. مدیر محترم آنجا فردی خوب بود و همگروههای فنی همواره همراهی میکردند؛ با وجود چنین تفاوتهای سلیقهای که طبیعی است، باز هم پیش رفتیم. یکی از اشتباهات خودم این بود که با خوشی از دلم زد زیر و ناگهانی ترک کردم. از این تصمیم شرمندهام بود و الآن هم میفهمم که بهتر بود در آن موقعیت میماندم و بهحدی که میتوانستم یاد میگرفتم.
به نظر من این شرکت تجربهی خوبی برای هیچکس نبود؛ با وجود کوچکی سازمان، فضای کار بیثبات و نگرانیهای زیادی داشت. مدیران با تجربه و تخصص قابلتوجهی به نظر نمیرسیدند و بیشتر به جای جلسات واقعا سازنده، به قول و وعدههای بیپایه متکی بودند. پروژهها بهخصوص آن دسته که با زبانهای دیگر آغاز شده بودند، غالبا به دلیل نبود دید روشن یا توان اجرایی مناسب، با شکست روبهرو میشدند. پرداخت حقوق به طور معمول با تأخیر تا حدود ۱۵ روز انجام میشد و گاهی حتی تا چهار ماه پرداختها به صورت قسطی انجام میشد. در نتیجه پیگیری حقوق، به احساس نیازمند درخواست مداوم تبدیل میشد و گاهی حس گدایی را تداعی میکرد. مدیرعامل فردی بود که به نظر میرسید با وعدهها و پاداش، افراد را به کار میکشاند و دربارهی مسائل مختلف با بیسوادی و به شکل طنزآلودی بحث میکرد. با وجود کوچکی شرکت، جو کار بسیار خانوادگی و بعضا ناسالم بود. در این محیط نه تنها پیشرفت ملموسی تجربه نمیشد، بلکه احتمال پسرونده بودن کارها بیشتر دیده میشد. امیدوارم هیچکس تجربهی مشابهی در این شرکت نداشته باشد.
شرکت بهروز نیک را تجربه کردم. فضای شرکت بسیار نامناسب است؛ مدیرها به شکل مداوم در اتاقهای کار و راهروها سیگار میکشند و بوی سیگار همهجا را پر کرده است. حقوق معمولا با تأخیر پرداخت میشود و به کارجو وعده میدهند که تا حداکثر پانزده روز تأخیر دارد، در حالی که گاهی تا دو ماه هم این تاخیر وجود دارد. هیچ فرایند منظمی در سازمان دیده نمیشود و برای انجام سادهترین درخواستها هم باید مدت زیادی منتظر رفت. همکاران خود را بیشتر در مسیر چاپلوسی میدانند تا رشد شغلی. در زمان استخدام وعدههای زیادی میدهند اما پس از پذیرش به آنها عمل نمیشود. اضافهکاری اجباری است و پاداش آن معمولا نصف مقدار اعلام شده است. در هنگام استخدام از من چک گرفتند و رسیدی هم ارائه نشد؛ از حسن انجام کار هم نمیتوانستم سندی بزنم. واحد منابع انسانی پاسخگو نیست.
در این شرکت فرصتهای یادگیری قابل توجهی برای من فراهم بود و از این بابت رضایت داشتم. کارکنان انتخابی با اخلاق و رفتار حرفهای بودند و مدیران نیز دارای نظم و درک بالایی بودند. میزان حقوق نسبتا متوسط بود و نباید انتظار حقوق بالا داشت.
شرکتی با نام سانا گستر سبز را تجربه کردم که از نظر ارزشی و فرهنگی واقعا ناامیدکننده بود. با آغاز جذب سرمایه از همراه اول و استخدامهای گسترده، من هم وارد تیم شدم؛ منابع انسانی ضعیف، کدها بهشدت بیکیفیت و رفتارهای نامناسب مدیریتی باعث شد یکی از بدترین دورههای کاری زندگیام رقم بخورد. کمتر از هشت ماه طول کشید تا منابع مالی شرکت تمام شود و اعلام کردند برای اوبار هزینهای ندارند. اکنون پس از بیش از یک سال هنوز دستمزدمان را پرداخت نکردهاند و پیگیر شکایت هستم. نکتهای که باید بگویم این است که در آغاز با برخوردی دوستانه رو به رو میشویم و قرارداد اولیه یک ماهه بسته میشود، سپس پس از سه ماه قرارداد سهماهه جایگزین میشود و فرض بر این است که اکثرا به میل خود از شرکت جدا شدهاند. اما به همان شیوه، روزی که قرارداد سهماهه به پایان میرسد، بهطور ناگهانی از ما دل میکندند و میگویند کار تمام است و باید برویم. بدترین بخش ماجرا وقتی است که حقوق توافقی را به دو قسمت تقسیم میکنند. معمولا بخش بخش از حقوق را ۷۰-۳۰ میخوانند که آن ۳۰ درصد را با عنوان کارانه یا اضافهکاری نام میگذارند. اما در عمل روشن است که هر ماه به هر بهانهای این ۳۰ درصد را کامل نمیدهند یا اصولا پرداخت نمیشود. قرارداد هم طوری تنظیم میشود که امکان ادعای حق وجود ندارد.
به نظر میرسد که فرایند مصاحبه راحت و منظم بود و فرد مسئول دیجیتال مارکتینگ با دانش قابل توجه حضور داشت که از این جهت رضایت داشتم. در مجموع تجربه خوبی بود، تنها به دلیل مسائل شخصی قادر به حضور نبودم. محیط شرکت هم هم خارج و هم داخل نسبتا جالب بود.
در یک شرکت امنیتی نسبتا مطرح بودم و حدود سه سال از مهر نود و سه تا مهر نود و هفت در یکی از واحدهای امنیتی به عنوان کارشناس مشغول بودم. محیط برای تازهکارها خوب بود و فرهنگ سازمانی و فضای کارمندیاش مناسب به نظر میرسید؛ از نظر مالی هم در ابتدای دوره نسبتا مناسب بود، اما در پایان سال نود و هفت پروژههای قابل توجه کم شد و پرداختها و ارزیابیها بهطور منظم نبود. عیدی و سایر پشتیبانیهای رفاهی هم از مدتهاقبل قطع شد و تعدادی از همکاران با تجربه از شرکت رفتند؛ با این حال برخی تیمها همچنان برای تازهکارها فرصتهای خوبی داشتند. در مجموع اگر جای دیگری برای کار نمیشناسید یا تازهکار هستید، میتواند گزینهای باشد، اما حتما دنبال یادگیری و مطالعه باشید؛ از آنجا که به این مسائل اهمیت زیادی نمیدهند، بعدا احتمال برگشت و خارجشدن از شرکت ممکن است دشوار شود.
در تجربهم از شرکت ریالو، به عنوان توسعهدهنده React Native و React مشاهده کردم که حقوق دو ماه ازکارکنان پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده بود. شکایات کارکنان همچنان در حال پیگیری است تا به حقوق قانونیشان برسند، اما شرکت همچنان به جذب نیروی جدید و سوءاستفاده از افراد ادامه میدهد.
شرکت کارپینو را تجربه کردم و از واقعیتهای کار در آنجا چنین برداشتهایی دارم: ثبات سازمانی وجود ندارد؛ در طول یک سال دو بار مدیرعامل عوض شد و تیم ما هم سه بار تغییر کرد. هر بار تغییر مدیریت، سردرگمی و تنشهای زیادی بین اعضا بوجود میآمد. قراردادها به طور رسمی بسته نمیشوند و اکثر کارکنان بدون قرارداد فعالیت میکنند؛ یک قرارداد سهماهه اول داشتیم که هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراض کردیم پاسخی دریافت نکردیم و گفتند نگرانی بهجا نیست. چندین بار شاهد اخراج ناگهانی بودم که بدون اطلاع قبلی انجام میشد؛ نمونهاش این بود که همان روز با ایمیل به فرد اعلام میکردند از شرکت جدا شود. حقوقها نسبت به بازار کار پایین است و انتظار اضافهکاری بدون پرداخت هیچ مبلغی مطرح میشود؛ ضمن اینکه هیچ مزیت خاصی هم وجود ندارد. از نظر فضای کاری، محیط سالمی در شرکت حس نمیشد. قبل از عید سال ۹۹، بهطور ناگهانی و بدون توضیحی مخصوصا تعدادی زیادی از همکاران را کاهش نیرو دادند؛ در حدود نود درصد کارکنان، بدون اطلاعرسانی قبلی، تعدیل شدند.
مدت زمانی که در تپسل کار میکردم را با عبارت واقعا متفاوتی به یاد میآورم؛ در ابتدای کار با اشتیاق به شرکت پیوستم. وعده پاداشی که در فرآیند استخدام داده بودند، هرگز طی سالی که آنجا بودم عملی نشد. محیط کار دوستانه و آرامی داشتیم، اما فرایندهای کاری بهطور روشن مشخص نبود و جالب اینکه نیروی منابع انسانی هم وجود نداشت. بدترین بخش، نحوه خداحافظی بود؛ ادعا میکردند از شفافیت و تفکر روشن صحبت میشود، اما در عمل این امر محقق نشد و خداحافظی با بیاحترامی انجام گرفت. بهدلیل این تجربه، حتی ماهها بعد از ترک شرکت هم احساس ناخوشایندی در ذهنم باقی مانده و از اینکه زودتر شرکت را ترک نکردم پشیمانم. در مجموع میتونم بگویم این تجربه چیزی نبود که انتظارش را داشتم و از نظر یادگیری هم چیز جدیدی نصیبم نشد.
دورانی که برای تجربه کاربری UI & UX به مقداد آی تی رفتم، ماه رمضان بود و فقط دو روز فرصت همکاری داشتم. روز اول شرایط کارلابی نبود و سیستم نمیکرد درست کار میکرد؛ روز دوم هم مشغول نصب ویندوز و نرمافزار شدم که اصلا وظیفهام نبود. فردای آن روز بدون هیچ توضیحی رئیس بخش برنامهنویسی با من سلام و احوال پرسی نکرد و گفت برو پایین به بخش منابع انسانی تا درباره قرارداد تصمیم بگیرند. وقتی به آنجا رفتم، مسئول منابع انسانی اعلام کرد تصمیم گرفتهایم با شما همکاری نداشته باشیم و پایان کار در همان دو روز بدون پرداخت هزینه و بدون عذرخواهی صورت گرفت. نبود ارتباط مؤثر باعث شد هیچوقت به عنوان نیروی مناسب نتوانم در آن شرکت فعالیت کنم. کاش توضیح میدادند و بعد از آن پشیمانی لازم برای این تجربه را میخواستند.
در سالهای گذشته با تعدادی از شرکتها همکاری داشتم و از این تجربهها در مسیر حرفهایام استفاده کردم. تسکولو یکی از بهترین گزینهها در میان این تجربههاست؛ اگر درست بگویم، شاید بهترین نباشد اما از بین برترینها جای میگیرد. آنچه در تسکولو بیش از هر چیز برایم مهم است، فرایند تصمیمگیری است که بهطور کامل توسط تیم و به صورت گروهی انجام میشود. برای نخستین بار در این تیم بود که با واقعیت شعار شرکت و رویکرد فلت سازمانی آشنا شدم.
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
در اون شرکت، دههای پیش تجربه کاربری من به عنوان بکاند نویس بود. به خاطر شهرت و مطالبی که از دوستم شنیدم، اوضاع بهگونهای بود که پارتیبازی بالا بود و سطح علمی گروه نسبتا پایین دیده میشد. حقوقی که در آن زمان پیشنهاد میشد برای من مناسب بود و در روزهای خاص مثل روز مرد به آقایان کت و شلوار هدیه میدادند و برای روز زن هم پاداش و مزایایی مانند بن در نظر میگرفتند. مدیریت پروژه آن تیم را یک خانم عهدهدار بود و از برخورد مناسب با زنان چندان رضایت نداشت. زنان در آن محیط تحت فشار و کوبیده شدن قرار میگرفتند و این تجربه را بهطور کامل حس کردم. حالا هم او خانم مدیر تیم نیست، اما دیدم که فرد دیگری درباره تجربههایش از فشار آوردن به زنان نوشته بود. ناهارهای شرکت هم کیفیت خوبی نداشت و قرارداد کترینگ با غذاهای کمکیفیت بسته شده بود. فضا بهخصوص برای زنان تحت سوظن و زیر ذرهبین بود و لازم بود خیلی مراقب حرفزدن و خندیدن باشند، چون پشت سرشان حرفهایی مطرح میشد و جو کار معمولا برای آنها ساده نبود.
وقتی وارد شرکت شدم که نقش من به عنوان یک Sysadmin جونیور بود، با بسیاری از ابزارها آشنا نبودم و برای تسلط بر آنها حدود سه ماه زمان لازم بود تا به تمامی بخشهای سیستم اشراف پیدا کنم. بعدها مسئولیتهای بزرگتر به من سپرده شد و تقریبا پس از یک سال به یکی از اعضای کلیدی تیم تبدیل شدم. از این تجربه رضایت زیادی دارم؛ زیرا فرصت رشد به من داده شد و تنها مسیر پیشرفت من، انجام کارهای فنی بیشتر بود. همواره از جانب اعضای تیم حمایتم میکردند و اعتماد به افراد برای انجام کارهای بزرگ، نکتهای کلیدی بود که به آن باور داشتم.
هرگز وارد این شرکت با عنوان راهکار هوشمند ایرانیان نشوید، چون تجربهام نشان میدهد تنها هدفشان گرفتن وقت شما و در نهایت دزدیدن پول شما است. وظیفه اصلیشان فروش پروژههای دانشجویی و پایاننامه است که متأسفانه در کشور ما از این دست کارها فراوان است. در ازای پروژه یا تدریس با شما قرارداد میبندند و از شما سفتههایی به مبلغ چند برابر میگیرند تا بعدا آنها را نقد کنند و خرج شرکت را تأمین کنند. به هیچ وجه سودی برای شما ندارد و فقط زمان و سرمایهتان را به باد میدهد. با توجه به بندیهای قرارداد حتی امکان شکایت هم ندارید، چون بندهایی گذاشتهاند که به نفعشان تمام میشود. کل شرکت را هم دو نفر تشکیل میدهند و یکی از آنها اصلا با کامپیوتر آشنا نیست.
دیده بان نت برای من تجربهای ناامیدکننده بود که با مدیریت نامنظم و ضعیف آغاز شد و پرداخت حقوق با تأخیر انجام میشد. برنامهریزیها پراکنده و بینظم بود و نتیجهی کار هم از این بیثباتی تاثیر میگرفت.
در این شرکت هیچوقت کیفیت برای من اولویت نبود و تنها مقدار کار برایشان اهمیت داشت. به آینده هیچ سهمی را در نظر نمیگرفتند و به نظر من شرکتهای تازهتأسیسی مثل سازه صد و دفینه سبز از نظر آبرو بهترند. مدیری که همچون کسی بود که جورابش را در میآورد و با دمپایی در محیط کار میچرخید، فضایی از عدم حرفهای بودن را نشان میداد. حقوق پایینی داشتند و به موقع هم بدهیهایشان را انجام نمیدادند. معمولا با مشتریهای ضعیف یا دولتی کار میکردند و قیمت خدماتشان بهازای کار انجامشده زیاد بود.
شاید بهترین توصیف من از آن محیط این باشد که فضای بیرونی ساختمان با نمایی دلنشین، از من احساس خوبی میگرفت، اما داخل شرکت شرایط خیلی متفاوت بود. در واقع با مدیر برنامهنویسی آنجا رابطهای دشوار داشتم و تجربهام نسبت به او خیلی نامطلوب بود. ممکن است در دورههای بعد وضعشان بهتر شده باشد، اما برای من کار کردن با او واقعا سخت بود. او دیدگاهی شکاک نسبت به کار داشت و به دقت سیستمها را زیر نظر میگرفت. زمانهای استراحت و ناهار نسبتا محدود بود و برای رفتن به بخش مربوط به ناهار فقط بیست دقیقه فرصت داشتیم در حالی که نیمساعت برای این کار در نظر میگرفتیم. ایشان تأکید زیادی روی نظم و حضور بهموقع داشتند و انتظار داشتند که ساعات ناهار و نماز را با دقت رعایت کنیم. من حتی برای چند روز به خاطر انجام کار تا دیر وقت اقدام به نوشیدن چای نکردم تا سر زمان مقرر به نوبت تحویل کار بدهد و آرامش من در این فرایند پایین بود. با این وجود اغلب کار را با ماندن بیشتر از ساعات کاری و فشار زمانی تحویل میدادم، اما او تنها به انتقاد بسنده میکرد و از من تشکری نکرد. طراحی کاربری من تا حدودی خوب بود و از لحاظ کسبوکاری هم وضع خوبی داشتم، اما او نسبت به یک ایراد کوچک در رابط کاربری خیلی حساس بود و آن را به صورت جدی مطرح میکرد. سوالات کوتاه من را هم با انتقاد پاسخ میداد و در برخی روزها به دلیل عواملی مانند آرامش گرفتن، شستن دست و صورت یا گرم کردن غذا، شروع کار با تأخیر مواجه میشد که او این تأخیر را با مانیتور تحت نظر میگرفت. با کارکنان عادی برخوردی دوستانه نداشتند و برای مدیران بالادست چای تهیه میشد، در حالی که برای کارکنان معمولی این امکان وجود نداشت. آشپزخانه نیز دور بود و با شدت برخی محدودیتها نوشیدن چای برای ما دشوار میشد. رفتارش خیلی رسمی و خشک بود، گویی در محیطی نظامی عمل میکردیم. در مجموع، آن تجربه برایم بسیار ناخوشایند بود.
من با وجود دورهی سهماهه آزمایشی و آموزش همراه با حقوق، به عنوان تازهکار وارد شرکت پژوهش و توسعه ناجی شدم و در آغاز حقوق مناسبی میگرفتیم. اما به مرور متوجه شدم که ساختار دولتی شرکت موجب دستاندازها و پارتیبازی میشود و نیروهای غیرحرفهای در آن زیادند؛ سطح علم هم برای تازهها ممکنه خوب به نظر برسد اما بعد از یک سال کمکم روشن میشود که محدودیتهای علمی وجود دارد. از نظر حقوق هم ابتدا پیشنهادهای خوبی میدهد ولی افزایش سالانهاش واقعا دور از بازار کار است. بهطور کلی من بهعنوان یک تازهکار خوشبینی داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم اما با هر روحیهای نمیشود در این مجموعه ادامه داد. نکته دیگر این است که فضای فرهنگی مناسب برای خانمها وجود ندارد و محدودیتهای شدیدی هم برایشان میگذارند؛ رفتارهای سازمانی هم به شدت به سمت ناکارآمد کردن خانمهاست، حتی اگر از نظر علمی مهارت بالایی داشته باشند. علاوه بر این تیمها با هم تفاوتهای چشمگیر دارند و برخی تیمها از لحاظ علمی از سطح پایینتری برخوردارند و برای تازهکارها هم مناسب نیستند.
شرکت فیدیلیو را تجربه کردم و با وجود اینکه سالها گذشته، آن دوره برای من پر از آموخته بود. فضای کار در آنجا برخلاف تصور، با دوستی و صمیمیت همراه بود، هرچند برای همه اعضا خوشایند نبود و یکی از همتیمها از لحاظ حال روحی دچار مشکل میشد. با این حال برای من پر از فرصتهای یادگیری و تجربههای جدید بود و توانستم کار با جنبههای تجاری را هم بیاموزم. مدیر محترم آنجا فردی خوب بود و همگروههای فنی همواره همراهی میکردند؛ با وجود چنین تفاوتهای سلیقهای که طبیعی است، باز هم پیش رفتیم. یکی از اشتباهات خودم این بود که با خوشی از دلم زد زیر و ناگهانی ترک کردم. از این تصمیم شرمندهام بود و الآن هم میفهمم که بهتر بود در آن موقعیت میماندم و بهحدی که میتوانستم یاد میگرفتم.
به نظر من این شرکت تجربهی خوبی برای هیچکس نبود؛ با وجود کوچکی سازمان، فضای کار بیثبات و نگرانیهای زیادی داشت. مدیران با تجربه و تخصص قابلتوجهی به نظر نمیرسیدند و بیشتر به جای جلسات واقعا سازنده، به قول و وعدههای بیپایه متکی بودند. پروژهها بهخصوص آن دسته که با زبانهای دیگر آغاز شده بودند، غالبا به دلیل نبود دید روشن یا توان اجرایی مناسب، با شکست روبهرو میشدند. پرداخت حقوق به طور معمول با تأخیر تا حدود ۱۵ روز انجام میشد و گاهی حتی تا چهار ماه پرداختها به صورت قسطی انجام میشد. در نتیجه پیگیری حقوق، به احساس نیازمند درخواست مداوم تبدیل میشد و گاهی حس گدایی را تداعی میکرد. مدیرعامل فردی بود که به نظر میرسید با وعدهها و پاداش، افراد را به کار میکشاند و دربارهی مسائل مختلف با بیسوادی و به شکل طنزآلودی بحث میکرد. با وجود کوچکی شرکت، جو کار بسیار خانوادگی و بعضا ناسالم بود. در این محیط نه تنها پیشرفت ملموسی تجربه نمیشد، بلکه احتمال پسرونده بودن کارها بیشتر دیده میشد. امیدوارم هیچکس تجربهی مشابهی در این شرکت نداشته باشد.
شرکت بهروز نیک را تجربه کردم. فضای شرکت بسیار نامناسب است؛ مدیرها به شکل مداوم در اتاقهای کار و راهروها سیگار میکشند و بوی سیگار همهجا را پر کرده است. حقوق معمولا با تأخیر پرداخت میشود و به کارجو وعده میدهند که تا حداکثر پانزده روز تأخیر دارد، در حالی که گاهی تا دو ماه هم این تاخیر وجود دارد. هیچ فرایند منظمی در سازمان دیده نمیشود و برای انجام سادهترین درخواستها هم باید مدت زیادی منتظر رفت. همکاران خود را بیشتر در مسیر چاپلوسی میدانند تا رشد شغلی. در زمان استخدام وعدههای زیادی میدهند اما پس از پذیرش به آنها عمل نمیشود. اضافهکاری اجباری است و پاداش آن معمولا نصف مقدار اعلام شده است. در هنگام استخدام از من چک گرفتند و رسیدی هم ارائه نشد؛ از حسن انجام کار هم نمیتوانستم سندی بزنم. واحد منابع انسانی پاسخگو نیست.
در این شرکت فرصتهای یادگیری قابل توجهی برای من فراهم بود و از این بابت رضایت داشتم. کارکنان انتخابی با اخلاق و رفتار حرفهای بودند و مدیران نیز دارای نظم و درک بالایی بودند. میزان حقوق نسبتا متوسط بود و نباید انتظار حقوق بالا داشت.
شرکتی با نام سانا گستر سبز را تجربه کردم که از نظر ارزشی و فرهنگی واقعا ناامیدکننده بود. با آغاز جذب سرمایه از همراه اول و استخدامهای گسترده، من هم وارد تیم شدم؛ منابع انسانی ضعیف، کدها بهشدت بیکیفیت و رفتارهای نامناسب مدیریتی باعث شد یکی از بدترین دورههای کاری زندگیام رقم بخورد. کمتر از هشت ماه طول کشید تا منابع مالی شرکت تمام شود و اعلام کردند برای اوبار هزینهای ندارند. اکنون پس از بیش از یک سال هنوز دستمزدمان را پرداخت نکردهاند و پیگیر شکایت هستم. نکتهای که باید بگویم این است که در آغاز با برخوردی دوستانه رو به رو میشویم و قرارداد اولیه یک ماهه بسته میشود، سپس پس از سه ماه قرارداد سهماهه جایگزین میشود و فرض بر این است که اکثرا به میل خود از شرکت جدا شدهاند. اما به همان شیوه، روزی که قرارداد سهماهه به پایان میرسد، بهطور ناگهانی از ما دل میکندند و میگویند کار تمام است و باید برویم. بدترین بخش ماجرا وقتی است که حقوق توافقی را به دو قسمت تقسیم میکنند. معمولا بخش بخش از حقوق را ۷۰-۳۰ میخوانند که آن ۳۰ درصد را با عنوان کارانه یا اضافهکاری نام میگذارند. اما در عمل روشن است که هر ماه به هر بهانهای این ۳۰ درصد را کامل نمیدهند یا اصولا پرداخت نمیشود. قرارداد هم طوری تنظیم میشود که امکان ادعای حق وجود ندارد.
به نظر میرسد که فرایند مصاحبه راحت و منظم بود و فرد مسئول دیجیتال مارکتینگ با دانش قابل توجه حضور داشت که از این جهت رضایت داشتم. در مجموع تجربه خوبی بود، تنها به دلیل مسائل شخصی قادر به حضور نبودم. محیط شرکت هم هم خارج و هم داخل نسبتا جالب بود.
در یک شرکت امنیتی نسبتا مطرح بودم و حدود سه سال از مهر نود و سه تا مهر نود و هفت در یکی از واحدهای امنیتی به عنوان کارشناس مشغول بودم. محیط برای تازهکارها خوب بود و فرهنگ سازمانی و فضای کارمندیاش مناسب به نظر میرسید؛ از نظر مالی هم در ابتدای دوره نسبتا مناسب بود، اما در پایان سال نود و هفت پروژههای قابل توجه کم شد و پرداختها و ارزیابیها بهطور منظم نبود. عیدی و سایر پشتیبانیهای رفاهی هم از مدتهاقبل قطع شد و تعدادی از همکاران با تجربه از شرکت رفتند؛ با این حال برخی تیمها همچنان برای تازهکارها فرصتهای خوبی داشتند. در مجموع اگر جای دیگری برای کار نمیشناسید یا تازهکار هستید، میتواند گزینهای باشد، اما حتما دنبال یادگیری و مطالعه باشید؛ از آنجا که به این مسائل اهمیت زیادی نمیدهند، بعدا احتمال برگشت و خارجشدن از شرکت ممکن است دشوار شود.
در تجربهم از شرکت ریالو، به عنوان توسعهدهنده React Native و React مشاهده کردم که حقوق دو ماه ازکارکنان پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده بود. شکایات کارکنان همچنان در حال پیگیری است تا به حقوق قانونیشان برسند، اما شرکت همچنان به جذب نیروی جدید و سوءاستفاده از افراد ادامه میدهد.
شرکت کارپینو را تجربه کردم و از واقعیتهای کار در آنجا چنین برداشتهایی دارم: ثبات سازمانی وجود ندارد؛ در طول یک سال دو بار مدیرعامل عوض شد و تیم ما هم سه بار تغییر کرد. هر بار تغییر مدیریت، سردرگمی و تنشهای زیادی بین اعضا بوجود میآمد. قراردادها به طور رسمی بسته نمیشوند و اکثر کارکنان بدون قرارداد فعالیت میکنند؛ یک قرارداد سهماهه اول داشتیم که هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراض کردیم پاسخی دریافت نکردیم و گفتند نگرانی بهجا نیست. چندین بار شاهد اخراج ناگهانی بودم که بدون اطلاع قبلی انجام میشد؛ نمونهاش این بود که همان روز با ایمیل به فرد اعلام میکردند از شرکت جدا شود. حقوقها نسبت به بازار کار پایین است و انتظار اضافهکاری بدون پرداخت هیچ مبلغی مطرح میشود؛ ضمن اینکه هیچ مزیت خاصی هم وجود ندارد. از نظر فضای کاری، محیط سالمی در شرکت حس نمیشد. قبل از عید سال ۹۹، بهطور ناگهانی و بدون توضیحی مخصوصا تعدادی زیادی از همکاران را کاهش نیرو دادند؛ در حدود نود درصد کارکنان، بدون اطلاعرسانی قبلی، تعدیل شدند.
مدت زمانی که در تپسل کار میکردم را با عبارت واقعا متفاوتی به یاد میآورم؛ در ابتدای کار با اشتیاق به شرکت پیوستم. وعده پاداشی که در فرآیند استخدام داده بودند، هرگز طی سالی که آنجا بودم عملی نشد. محیط کار دوستانه و آرامی داشتیم، اما فرایندهای کاری بهطور روشن مشخص نبود و جالب اینکه نیروی منابع انسانی هم وجود نداشت. بدترین بخش، نحوه خداحافظی بود؛ ادعا میکردند از شفافیت و تفکر روشن صحبت میشود، اما در عمل این امر محقق نشد و خداحافظی با بیاحترامی انجام گرفت. بهدلیل این تجربه، حتی ماهها بعد از ترک شرکت هم احساس ناخوشایندی در ذهنم باقی مانده و از اینکه زودتر شرکت را ترک نکردم پشیمانم. در مجموع میتونم بگویم این تجربه چیزی نبود که انتظارش را داشتم و از نظر یادگیری هم چیز جدیدی نصیبم نشد.
دورانی که برای تجربه کاربری UI & UX به مقداد آی تی رفتم، ماه رمضان بود و فقط دو روز فرصت همکاری داشتم. روز اول شرایط کارلابی نبود و سیستم نمیکرد درست کار میکرد؛ روز دوم هم مشغول نصب ویندوز و نرمافزار شدم که اصلا وظیفهام نبود. فردای آن روز بدون هیچ توضیحی رئیس بخش برنامهنویسی با من سلام و احوال پرسی نکرد و گفت برو پایین به بخش منابع انسانی تا درباره قرارداد تصمیم بگیرند. وقتی به آنجا رفتم، مسئول منابع انسانی اعلام کرد تصمیم گرفتهایم با شما همکاری نداشته باشیم و پایان کار در همان دو روز بدون پرداخت هزینه و بدون عذرخواهی صورت گرفت. نبود ارتباط مؤثر باعث شد هیچوقت به عنوان نیروی مناسب نتوانم در آن شرکت فعالیت کنم. کاش توضیح میدادند و بعد از آن پشیمانی لازم برای این تجربه را میخواستند.