باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
این شرکت واقعا رفتم تا باهاش کار کنم و نتیجهاش چیزی شد که الان میخواهم به اشتراک بگذارم. پروژهها رو از نهادهای دولتی میگیره و انجام میده، اما حقوق و مزایای درستی ندارم. پرداختها بسیار مشکلدار و نامنظم بود، به طوری که برخی ماهها حتی حقوق علیالحساب هم بهموقع واریز نمیشد و وقتی قسطی پرداختی داشتید، دائما استرس این را داشتید که این ماه چقدر واریز میشود. از نظر مزایا هم وضعیت خیلی مطلوب نبود و اضافهکاری هم به چشم نمیخورد.
سالهاست که از تجربهام در شرکت وادیرو مینویسم و آن را به زبان خودم شرح میدهم. در حوزه گردشگری ادعاهای زیادی مطرح میشود اما به نظر من آنجا بیشتر نمایش و وعده بود تا واقعیت. برخی افراد برای مدت کوتاهی، حدود دو هفته، استخدام میشدند و با وعده جذب قطعی مواجه میآمدند، در نتیجه شرایطی دشوار و چالشبرانگیز پیش رویشان قرار میگرفت تا تسلیم شوند و در نهایت پس از دو هفته کار، همکاری با آنها به عنوان کارآموز قطع میشد. این الگو برای چند نفر تکرار شد و با گذر زمان، این تجربه به سالهای پیش برمیگردد؛ با این وجود به نظر میرسد گروهی که بیشتر به استخدام اقوام و آشنایان خود میپرداختند تا بقیه، وضعیتی ناعادلانه را ایجاد میکردند. از مدیر بازاریابی تا سایر اعضا، به نحوی رفتار میکردند که به نظر میرسید نمایش و بازیکردن در میان است.
شرکت چارگون از نگاه من فضایی سرد و قدیمی داشت؛ کارمندانی تحت فشار و حال و هوای ناخوشی حاکم بود. محیط کار، طراحی، میزها و تجهیزات همگی قدیمی بودند و مدیریتی که در تیم من وجود داشت ضعف داشت. گاهی روی چند اصول و تسک خاص زمان زیادی صرف میشد و در نهایت به دلیل مدیریت نادرست، فشار کاری بالا و توقعات بیجا، این تسکها به نتیجه نمیرسیدند. در شرکت افراد فنی و با تجربهای وجود دارند که با آنها معمولا ارتباطی مستقیم برقرار نمیکنید. اکثر کارها بر پایه روشهای قدیمی مهندسی و توسعه نرمافزار پیش میرود و برخی کارها هم اصولی نیستند اما با گذر زمان بهبود مییابند. هرچند همان طور که دوستان دیگر گفتند، با وجود تمام نکات منفی، به هیچ وجه نمیشود گفت که چارگون یاد نگرفتهای به درد نخور بدهد. از نظر من این شرکت واقعا مزایای ملموسی ندارد. رفتارهای نمایشی زیادی وجود دارد که ادعا میشود به رفاه و حال کارکنان مربوط است، اما سطحشان پایین و ارزشمند نیستند و بیشتر جنبهی تظاهر دارند تا واقعیت. کار در چارگون تخصصی است و زمان زیادی را صرف موضوعی خاص میکنید؛ از امکانات تازه تکنولوژی که در سایر شرکتها به عنوان اصول پایه محسوب میشود خبری نیست و اگر هم چیزی بلد باشید، احتمال فراموشی وجود دارد. ورود افراد جدید به تیمها به آسانی راحت نیست و همصحبتی با همتایان قدیمیتر دشوار است. فضای کار جدی و منضبط به نظر میرسد، گویی در یک پادگان منسجم. بین حقوقی که میگیرید و کاری که انجام میدهید کمترین سازگاری وجود ندارد.
من با ورود به شرکت معماران عصر ارتباط بهعنوان کارآموز بکاند از سال هزار و سیصد و نود شروع کردم و تا سال هزار و سیصد و نود و هشت اونجا موندم. به نظرم این شرکت نسبت به خیلی از شرکتهای حوزه آیتی کدهای تمیزتر و باکیفیتتری داره و حضور افراد حرفهای اونجا باعث میشه جوانترها خیلی سریع یاد بگیرند و رشد کنند. فضای کار بسیار صمیمی است و با همکاری مدیرعامل و همتیمیها، احساس خستگی نمیکنی و از کار کردن لذت میبری؛ هر وقت مشکلی پیش بیاد، همه با هم کمک میکنن و مسئله رو حل میکنن. مدیرعامل همواره در دسترس است و میتونی مشکلاتت رو با او در میان بذاری یا ایدههای جدیدت رو مطرح کنی. یکی از قابلیتهای خوب شرکت وقتی من بودم این بود که ظهرها نیم ساعت برای تفریح و استراحت داشتیم که باعث شد بازده کار بچهها خیلی افزایش پیدا کنه. درست است که شرکت زیاد در حوزه شوآف یا برندینگ فعال نیست، اما تیم برنامهنویسی واقعا حرفهای و فضای کاری فوقالعادهای دارن. همیشه دلم برای اونجا تنگ میشه و از خاطرات خوب من، کار در معماران عصر ارتباط باقی است.
در اینجا تجربهای واقعی از کار در ره آورد را میخواهم بازگو کنم که توضیحات من از زاویهی یک کارمند است. اول اینکه موقعیت من در عنوان کار طراحی مدلهای سهبعدی بود و شرکت ره آورد با مدیریت خودشان، که به قول برخی به نام هلدینگ ره آورد مطرح است، ظاهرا در ظاهر تخصصی به نظر میرسد اما در عمل پولمحور حرکت میکند و هرکجا فرصت باشد بودجه به آن سمت سرازیر میشود. امور نمایشگاهی از جمله کارهای اصلیشان گفته میشود، اما فقط این نیستند. در تیمی با حدود ده تا دوازده نفر فعال، برای هر نفر یک پروژه تعریف میشود و تقریبا هر کدام از اعضا مدیر دپارتمانی هستند. مدیر شرکت را میتوان یکی از بااخلاقترین مدیری دانست که تا به حال دیدهام؛ با این وجود دو یا سه نقطهضعف بنیادی وجود دارد: خیلی تمایل دارد بر تصمیمات افراطی پافشاری کند، و مسیر پروژهها را مشخص میکند؛ به طورکلی تأیید تمامی کارها از سوی او انجام میشود. چنین رفتاری باعث شده فضای کار، سختی و سردرگمی عجیبی پیدا کند، تا حدی که کار در این شرکت بیشتر شبیه بنگاه توزیع مواد خام یا آژانسی شلوغ به نظر میرسد. در این مجموعه متأسفانه چاپلوسی و ترغیب به معرفی افراد خاصی که نقششان تنها سطحی است باعث شده تا بخش عمدهای از تیم با معرفی چنین افرادی وارد شرکت شوند. اگر چه فضا دوستانه است، اما حرفهای نیست و تفکر خلاق یا انتقادی در آن وجود ندارد. گاهگاهی دو سه نفر هستند که خارج از حوزه تخصصشان دانش کافی ندارند، اما به دلیل نمایش شو آف و چاپلوسی بالا، بهگونهای رفتار میکنند که راهنمایی مدیر مهربان اما ضعیف را به سمت خیالپردازیهای خلاق هدایت میکنند. نتیجهاش گاهی محقق میشود و شرکت را با خیالپردازیهای غیرواقعی به ضررهای سنگین میاندازد و در پروژههای برخی هم با شکستهای قابلتوجه مواجه شدهام. هدف از نوشتن این توضیحات این است که به عنوان کارمندی که از گروهی که ۸۰ درصد را تشکیل میدهد نیستم، بدانید که دستاوردتان در این مجموعه کم خواهد بود و پس از چند ماه کار کم، انرژی و وقتتان بیثمر میشود. حقوق چندان مناسب نیست، فرصت رشد وجود ندارد و نقش شما در تعیین جهت کارها بسیار محدود است. به طور کل ما اینجا بیش از آن که برای افراد با تجربه و آماده کار باشد، مناسب افراد تازهکار با مدت حدود شش ماه است.
به باور من، در گذشته همکاران یارا آدمهای توانمند و باهوشی بودند که دانش بالایی داشتند، اما اکنون ارتباطات و روابط بعضیها در تصمیمگیریها نقش کلیدی پیدا کرده است. هرچقدر هم که سطح دانش بالاتر باشد، اگر بتوانی خودش را به نمایش بگذاری و کارهای کماهمیت را بزرگنمایی کنی، در یارا به موفقیت میرسی. گاهی دیده میشود کسانی با سطح دانش کمتر پست و حقوق بالاتری میگیرند. در طول حضورم ممکن است چند پروژه را به طور همزمان دنبال کرده باشم، اما معمولا در نهایت بسیاری از آنها کنسل یا رها میشوند. در کل، تجربهای است برای یادگیری و فرصتی مناسب برای تازهکارها.
در کیلید فضای کاری دوستانه و جو مثبتی دارم، اما از آنجا که هنوز یک استارتاپ است، روی حقوق و مزایا خیلی نباید حساب کرد. قراردادها اغلب مبهم هستند و مدت زمانشان کوتاه است. هیچ چیز به نام اضافهکار وجود ندارد. ساختار منابع انسانی کاملا با انتظارات یک شرکت استارتاپی تفاوت زیادی دارد.
هر چه که بهعنوان تجربه کاربری من از کار در این شرکت بهدست آوردهام، به شکل تازه و طبیعی، با حفظ معنا و لحنی اصلی، بازنویسی میکنم. وقتی وارد این شرکت شدم، همون روز اول تفاوت بزرگی با تجربههای قبلیم حس کردم. واقعا محیطی حرفهای، دوستانه و بهخصوص هدفمند وجود داره. ساعات کار بهطور دقیق و منظم ۴۰ ساعت در هفته است و پنجشنبهها هم تعطیله. تا حالا هیچ تماس خارج از ساعات کاری نداشتم و پرداختها همواره بهموقع انجام میشه. از نظر امکانات، شرایط فوقالعاده است: کامپیوترهای قدرتمند، مانیتورهای خمیده ۳۴ اینچی و فضای کاری مناسب، همهجا حس حرفهای بودن میده. از نظر فنی هم از تکنولوژیهای بهروز استفاده میکنیم و پروژهها با ابزارهای مدیریت پروژه و سورس کنترل پیگیری میشن. این شرکت به وضوح برای من جای اعتماد را بهوجود آورده چون وظایف بهطور مشخص مشخص شده و مدیر جلسات با رعایت حرفهای بودن جلسات را مدیریت میکنه. قبل از هر تسک خاص، پژوهش و آمادهسازی انجام میشه تا مطمئن بشیم ورودیهای درست داریم و جلسات بهطور حرفهای برگزار میشن؛ اولین بار بود که فهمیدم جلسات هم میتونن مفید باشن. تیم هم واقعا گروهی با استعداد و متخصصه و فضای کار خیلی سازنده و دوستانه است. اعتماد پایهی کار اینجاست. بهعنوان مثال وقتی ویژگی خاصی در فردی مشخص میشه، مسئولیت هدفمندتری در اون حوزه به او واگذار میشه. و در ادامه این روند، بهجزاینکه هیچیک از ما سفتهای دریافت نکردیم، این اصول بهخوبی اجرا میشه. از نظر دورکاری هم بعد از شیوع کرونا، کارها بهصورت ریموت انجام میشن و اگر لازم باشه کسی حضوری بیاد شرکت، شرکت هزینه رفتوآمد را با استفاده از اسنپ پرداخت میکنه و حق ماموریت هم برای آن روز درنظر میگیره. همچنین خرید مودم و بسته اینترنت پرسرعت برای کارکنان در دوره ریموت، با شرکت بوده و سیستمهای شرکت در اختیار پرسنل قرار میگیره تا با اونها از خانه کار کنن. این موارد و چند نکته کوچک دیگه هست که شرکت رو بهطور مشخص از سایر شرکتها متمایز میکنه. طبیعی است که هیچجا بیعیب نیست و اینجا هم بعضی نقاط ضعف وجود داره که معمولا با مدیریت صحیح و همکاری خوب بین اعضا قابل رفعه یا حداقل به اطلاع مدیران ارشد میرسه و بهسرعت حل میشه (در این مجموعه، مدیران پیشکسوتان و افراد با تجربهای حضور دارن که این رو بهخوبی تقویت میکنن). چیز مهمی که باید بهذهن بسپارم اینه که در ابتدای ورود ممکنه کمی حس میکرومنیج وجود داشته باشه، اما با اعتمادسازی و شناختهشدن تواناییها، این حس بهتدریج از بین میره و فضا به محیطی مشورتی و همکاریمحور تبدیل میشه.
در زمان کار در سپید سیستم حس آرامش کاری داشتم و فضای کار نسبتا بیتنش بود. وظیفه من به عنوان بکاندنویس ماموریت داشت و محیطی که برای من فراهم شده بود آرام و بدون فشار زیادی بود. مدیریت تیم به خوبی حضور داشت و از بالا نظارت مؤثری وجود داشت. با وجود شیوع کرونا، امکان دورکاری محدود بود و فقط دو روز در هفته سایر اعضا برای هماهنگی به شرکت میآمدند. مدت کار من حدود یک ماه بود و شرایط تیم و پروژه برای من نسبتا مساعد به نظر میرسید.
تپسل یکی از پیشروترین و به روزترین شبکههای تبلیغاتی ایرانه که از بعد فنی تو ایران رقیب نداره. محل و ساختمان شرکت به روز و مناسبه. روابط بین کارمندان واقعا دوستانه و لذت بخشه. مدتی که اونجا کار کردم برای من یادگیری بالایی داشت و روابط جدیدی هم پیدا کردم. ولی فشار کاری تو بعضی پوزیشنهای کاری خیلی خیلی بالاست و نیاز به ارتباط قوی درون سازمانی و برون سازمانی داره که ممکنه بعضی اوقات سخت باشه و انرژی زیادی بگیره. موردی که خیلی به چشم میاد نبود دپارتمان منابع انسانی در شرکتی با بیش از ۱۰۰ نفر هستش که خیلی عجیبه. همین موضوع درک سلسله مراتب شرکت و روابط طولی و عرضی رو مشکل کرده و مشخص نیست هرکسی تا کجا میتونه دخالت کنه و این موضوع کار رو یه جاهایی خیلی سخت و غیر ممکن میکنه. از طرف دیگه در نبود منابع انسانی شما نمیدونید برای حق و حقوق خودتون سراغ چه کسی رو بگیرید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
در اینجا فرصت رشد برای کارمندانی با انگیزه و اشتیاق وجود دارد و من با دیدن چنین ویژگیهایی در استادبانک احساس تشویق میکردم. این استارتاپ به سرعت در حال گسترش است؛ هم از نظر نیروی انسانی، هم زمینههای فعالیت در شهرهای مختلف، و هم اندازه بازار و مشتریانش. در تیم فضایی گرم و صمیمی حاکم است، به گونهای که همگی احساس نزدیکی و راحتی میکنند و گروه به جدی بودن کار نیز توجه دارد. سطح رفتار حرفهای و احترامآمیز در برخوردهای روزانه مشهود است و تیمی که دارای روحیه مطالعه و تفکر باز است، در آن دیده میشود و حمایتی بودن محیط هم کاملا محسوس است. ساعات کاری مشخصی وجود دارد و نظم روشن کار، همراه با تمرکز بر خروجیهای مطلوب، برای تیم اهمیت بالایی دارد.
همکاران سیستم جای خوبی برای کار کردن هست. معمولا سطح کار بالاست و خیلی چیزی یاد می گیریم ولی ممکنه ساعت کار طولانی هم داشته باشید. اگه عاشق کارتون باشید این موضوع خیلی اذیت کننده نیست چون جو شرکت خوبه و کار حرفه ای انجام می دید. جو دوستانه و سالم و خوبی داره. ولی به نظرم پیشرفت شغلی از جهت مدیر شدن و اینا سخته. صداقت داشتن خیلی با اهمیته و اغلب هم صداقت دارن. مدیریت ارشدش انسان هستند و به کارمندا اهمیت می دن. حقوقش خیلی به موقع هست ولی حقوقش به دو قسمت پایه و کارانه تقسیم می شه که معمولا پایه ها پایینه ولی با کارانه که هر سه ماه یکبار پرداخت می شه جمع دریافتی خوب می شه. مزایایی هم داره مثل ورزش و وام و ...
در یک فضای کاری سرد و بیروح کار میکردم؛ جایی که مدیریت نه تنها حمایتی نبود بلکه نسبت به پرسنل بیتفاوت بود و رفتار مدیران بسیار به چشم میخورد. مدیرعامل بیش از هر چیز به کارکنان توجهی ندارد و با نگاه تملکی به افراد برخورد میشود. این شرکت بیشتر شبیه یک بنگاه خانوادگی است و اکثر مدیران واحدهای مختلف با هم نسبت فامیلی دارند، پس پشت گرمی خاصی وجود دارد. استفاده از مرخصی واقعا دشوار است و معمولا با سختگیری همراه میشود. در بحران کرونا مدیرعامل توصیه کرد هرکس مرخصی گرفت دیگر به کار برنگردد، و به نحوی ساده با اخراج دستهجمعی روبهرو میشوید؛ گاهی روزی که به محل کار میروید، با برخوردی صریح از کار اخراج میشوید. در فرهنگ کاری اینجا دروغگویی و زیرابزنی تبدیل به عادتی رایج شده است. با این حال حقوق معمولا به موقع پرداخت میشد.
برای ورود به بازار کار شرکت درسا را تجربهای مفید میدانم، اما همراه با هشدارهایی که لازم است به آنها توجه کنم. شرکت درسا محیطی است که میتواند برای یادگیری و ورود به حرفه به کار بیاید، اما همان اندازه که درسا باشید، ممکن است بخشهایی از زندگیتان تحت تاثیر قرار بگیرد. جو کار با حضور افرادی که روابط شخصی را فراتر از چارچوب کاری میبینند تا حدی نامطلوب شده است و این جو بر فضای کار اثر میگذارد. برخی از همکاران تنها با داشتن رابطه به موقعیت میرسند و این موضوع با مشکلات جدی در بخشهای مختلف کار همراه میشود. نکته مثبت این است که از ابتدای کار مدیران انتظار بالایی دارند و شما باید تا نهایت توان خود تلاش کنید، حتی اگر حقوق گذشته یا تأخیرهای پرداخت وجود داشته باشد. اعتراض کنید و بگویند که قرارداد امضا کردهاید، اما گاهی اوقات آنچه پولی که وعده داده میشود نیست، را میفهمید. جایی که قراردادها نیز گاهی با اعداد و ارقام متفاوت مطرح میشود. نکته جالب این است که مدیرعامل برای کمدادن حقوق و تعدیل هزینهها، از ابزارهای مدیریتی مختلف استفاده میکند؛ گاهی میگوید نگرش مدیریتی جدیدی داریم و اضافهکاری را حذف میکند، گاهی هم میگوید شرکت به تأمین نیروهای ثابت نیازی ندارد تا حقوق پرداختی پایین بیاید. در شش ماه اول سال گاهی به نظر میرسد حقوق پرداخت نمیشود و معلوم نیست درآمد شرکت به کجا میرود؛ از طرفی سفرهای خارجی مدیرعامل همچنان پیوسته است. کارمند یا نیروی انسانی کمترین ارزش را برای شرکت دارد و حقوق و فیالجمله مزایای لازم را به آنها نمیدهند. در این شرکت هر کسی که نشان از پشتکار و جدیت بیشتری دارد، احتمال پیشرفت بیشتری مییابد. در نهایت باید بگویم مراقب آینده و زندگیتان باشید و از بودن در این شرکت به نحوی که به شما آسیب برساند، پرهیز کنید.
بلواندیپی برای من تجربهای نامطلوب بود، جایی که نظم کار از بین میرفت و پرداخت حقوق با تاخیر انجام میشد. اضافهکاری به صورت عادی تعریف نمیشد و حقوق آنها محاسب نمیشد. مدیران نشان از بیکفایتی و سودجویی داشتند. اگر سطح سواد، تخصص و خلاقیت داشته باشی، باید بدونی که در بلواندپی به عنوان نیروی زائد و مزاحم شناخته میشوی. مخصوصا اگر راستگو و صادق نباشی؛ در چنین شرایطی برایت داستانهایی میسازنند که از داستانهای هری پاتر هم تخیلیتر به نظر میرسد. از طرفی اگر علاقهای به کار نداری و تخصصی هم نداری و زبانت چرب و نرم و شیادانه است، اینجا به احتمال زیاد موفق میشوی. در دورهای، افرادی وجود داشتند که در مدت شش ماه از کارنانشی به سمت مدیر داخلی رسیدند.
به من وعدههای زیادی میدهند اما وقتی استخدام میشویم این وعدهها به دردی نمیخورد و پیوسته ادامه پیدا میکند؛ پاداش، تعطیلی، دورکاری، مرخصی، تجهیزات و هر چیزی که به ذهن برسد، همگی به شکل وعده باقی میماند. مدیریت دید گستردهای ندارد و بهطور مشخص رفتار کنترلی و فضولانه در تمام تیمها مشاهده میشود. شرکت بدون مالکیت مشخص است: خودشان ادعا میکنند مدیرعامل دارند اما سرمایهگذاران در مسائل فنی هم دخالت میکنند. لازم نیست برای ناراضی بودن کار کنید تا به شما گفته نشود، به صورت پیشفرض از شما ناراضیاند؛ حتی اگر وظایف شما کامل انجام شده باشد، باز هم مقصر دانستن کارکنان رایج است. به فکر سلامتی و آزادی ذهن کارمندان نیستند و هیچ تفاوتی نمیکند کجا باشید یا حتی مریض باشید، قطعا تماس خواهند گرفت چون برای احترامی قائل نیستند. نتیجه این رفتارها این است که احتمالا ترجیح میدهم بیکار بمانم. تنها نکته مثبت شرکت، تیم فنی با انگیزه و پر از استعداد است که متأسفانه اکثر اعضایش استعفا دادهاند و تیم فنی جدیدی جایگزین شده است.
در نخستین نگاه، فضای ژاکت برایم محیطی دوستانه بود اما واقعیت کمی متفاوت پیش رفت. مدیرعامل شرکت کسی بود که سابقه مدیریتی قابل توجهی نداشت و صرفا یکی از اعضای قدیمی مجموعه را به عنوان رهبر اجرایی معرفی کرده بودند. او در مسائل فنی دخالت میکرد و اغلب نظرهای فنی را مستقیم مطرح میکرد، به گونهای که تیمهای برنامهنویسی احساس میکردند نمیتوانند آزادانه کارشان را انجام بدهند. تلاش مدیریت این بود تا بین اعضا تنش ایجاد کند و به نوعی جو همدلی در تیم را مخدوش کند، اما در عمل نتوانست نظر مساعدی در این زمینه به دست بیاورد. با وجود این، فضا تا حدی دوستانه باقی ماند. از لحاظ تعادل بین کار و زندگی، شرایط چندان مناسب به نظر نمیرسید و به صورت غیرمنتظرهای ممکن بود مدیرعامل به طور شخصی با افراد تماس بگیرد، که این مسأله برای من در اکثر مواقع تجربهای منفی بود. به طور کل، جایگاهی که به عنوان محیط کار شناخته میشد، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود.
به روز بودن همواره اولویت مدیران این مجموعه است و آنها با اشتیاق به آموزش خودشان و تیم اتکا میکنند. من تجربهای داشتم از مدیریتی که در کارهای ریز دخالت نمیکند و به اعتماد کامل به کارکنان اهمیت میدهد. برای هر مشکلی سعی میکردند اخلاقیترین و انسانمحورترین گزینه را پیش بکشند تا به نتیجه برسند. فضای همکارانه و همکاری دوستانه به خوبی در اینجا صدایش به گوش میرسید و اعضا با یکدیگر رابطهای حمایتی داشتند. از نکات مثبت، برنامهریزی منظم برای ایجاد تعاملات گروهی بود؛ به طور منظم در طول هفته تیم با هم در فعالیتهایی مانند ورزشهای تیمی شرکت میکردند.
باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
این شرکت واقعا رفتم تا باهاش کار کنم و نتیجهاش چیزی شد که الان میخواهم به اشتراک بگذارم. پروژهها رو از نهادهای دولتی میگیره و انجام میده، اما حقوق و مزایای درستی ندارم. پرداختها بسیار مشکلدار و نامنظم بود، به طوری که برخی ماهها حتی حقوق علیالحساب هم بهموقع واریز نمیشد و وقتی قسطی پرداختی داشتید، دائما استرس این را داشتید که این ماه چقدر واریز میشود. از نظر مزایا هم وضعیت خیلی مطلوب نبود و اضافهکاری هم به چشم نمیخورد.
سالهاست که از تجربهام در شرکت وادیرو مینویسم و آن را به زبان خودم شرح میدهم. در حوزه گردشگری ادعاهای زیادی مطرح میشود اما به نظر من آنجا بیشتر نمایش و وعده بود تا واقعیت. برخی افراد برای مدت کوتاهی، حدود دو هفته، استخدام میشدند و با وعده جذب قطعی مواجه میآمدند، در نتیجه شرایطی دشوار و چالشبرانگیز پیش رویشان قرار میگرفت تا تسلیم شوند و در نهایت پس از دو هفته کار، همکاری با آنها به عنوان کارآموز قطع میشد. این الگو برای چند نفر تکرار شد و با گذر زمان، این تجربه به سالهای پیش برمیگردد؛ با این وجود به نظر میرسد گروهی که بیشتر به استخدام اقوام و آشنایان خود میپرداختند تا بقیه، وضعیتی ناعادلانه را ایجاد میکردند. از مدیر بازاریابی تا سایر اعضا، به نحوی رفتار میکردند که به نظر میرسید نمایش و بازیکردن در میان است.
شرکت چارگون از نگاه من فضایی سرد و قدیمی داشت؛ کارمندانی تحت فشار و حال و هوای ناخوشی حاکم بود. محیط کار، طراحی، میزها و تجهیزات همگی قدیمی بودند و مدیریتی که در تیم من وجود داشت ضعف داشت. گاهی روی چند اصول و تسک خاص زمان زیادی صرف میشد و در نهایت به دلیل مدیریت نادرست، فشار کاری بالا و توقعات بیجا، این تسکها به نتیجه نمیرسیدند. در شرکت افراد فنی و با تجربهای وجود دارند که با آنها معمولا ارتباطی مستقیم برقرار نمیکنید. اکثر کارها بر پایه روشهای قدیمی مهندسی و توسعه نرمافزار پیش میرود و برخی کارها هم اصولی نیستند اما با گذر زمان بهبود مییابند. هرچند همان طور که دوستان دیگر گفتند، با وجود تمام نکات منفی، به هیچ وجه نمیشود گفت که چارگون یاد نگرفتهای به درد نخور بدهد. از نظر من این شرکت واقعا مزایای ملموسی ندارد. رفتارهای نمایشی زیادی وجود دارد که ادعا میشود به رفاه و حال کارکنان مربوط است، اما سطحشان پایین و ارزشمند نیستند و بیشتر جنبهی تظاهر دارند تا واقعیت. کار در چارگون تخصصی است و زمان زیادی را صرف موضوعی خاص میکنید؛ از امکانات تازه تکنولوژی که در سایر شرکتها به عنوان اصول پایه محسوب میشود خبری نیست و اگر هم چیزی بلد باشید، احتمال فراموشی وجود دارد. ورود افراد جدید به تیمها به آسانی راحت نیست و همصحبتی با همتایان قدیمیتر دشوار است. فضای کار جدی و منضبط به نظر میرسد، گویی در یک پادگان منسجم. بین حقوقی که میگیرید و کاری که انجام میدهید کمترین سازگاری وجود ندارد.
من با ورود به شرکت معماران عصر ارتباط بهعنوان کارآموز بکاند از سال هزار و سیصد و نود شروع کردم و تا سال هزار و سیصد و نود و هشت اونجا موندم. به نظرم این شرکت نسبت به خیلی از شرکتهای حوزه آیتی کدهای تمیزتر و باکیفیتتری داره و حضور افراد حرفهای اونجا باعث میشه جوانترها خیلی سریع یاد بگیرند و رشد کنند. فضای کار بسیار صمیمی است و با همکاری مدیرعامل و همتیمیها، احساس خستگی نمیکنی و از کار کردن لذت میبری؛ هر وقت مشکلی پیش بیاد، همه با هم کمک میکنن و مسئله رو حل میکنن. مدیرعامل همواره در دسترس است و میتونی مشکلاتت رو با او در میان بذاری یا ایدههای جدیدت رو مطرح کنی. یکی از قابلیتهای خوب شرکت وقتی من بودم این بود که ظهرها نیم ساعت برای تفریح و استراحت داشتیم که باعث شد بازده کار بچهها خیلی افزایش پیدا کنه. درست است که شرکت زیاد در حوزه شوآف یا برندینگ فعال نیست، اما تیم برنامهنویسی واقعا حرفهای و فضای کاری فوقالعادهای دارن. همیشه دلم برای اونجا تنگ میشه و از خاطرات خوب من، کار در معماران عصر ارتباط باقی است.
در اینجا تجربهای واقعی از کار در ره آورد را میخواهم بازگو کنم که توضیحات من از زاویهی یک کارمند است. اول اینکه موقعیت من در عنوان کار طراحی مدلهای سهبعدی بود و شرکت ره آورد با مدیریت خودشان، که به قول برخی به نام هلدینگ ره آورد مطرح است، ظاهرا در ظاهر تخصصی به نظر میرسد اما در عمل پولمحور حرکت میکند و هرکجا فرصت باشد بودجه به آن سمت سرازیر میشود. امور نمایشگاهی از جمله کارهای اصلیشان گفته میشود، اما فقط این نیستند. در تیمی با حدود ده تا دوازده نفر فعال، برای هر نفر یک پروژه تعریف میشود و تقریبا هر کدام از اعضا مدیر دپارتمانی هستند. مدیر شرکت را میتوان یکی از بااخلاقترین مدیری دانست که تا به حال دیدهام؛ با این وجود دو یا سه نقطهضعف بنیادی وجود دارد: خیلی تمایل دارد بر تصمیمات افراطی پافشاری کند، و مسیر پروژهها را مشخص میکند؛ به طورکلی تأیید تمامی کارها از سوی او انجام میشود. چنین رفتاری باعث شده فضای کار، سختی و سردرگمی عجیبی پیدا کند، تا حدی که کار در این شرکت بیشتر شبیه بنگاه توزیع مواد خام یا آژانسی شلوغ به نظر میرسد. در این مجموعه متأسفانه چاپلوسی و ترغیب به معرفی افراد خاصی که نقششان تنها سطحی است باعث شده تا بخش عمدهای از تیم با معرفی چنین افرادی وارد شرکت شوند. اگر چه فضا دوستانه است، اما حرفهای نیست و تفکر خلاق یا انتقادی در آن وجود ندارد. گاهگاهی دو سه نفر هستند که خارج از حوزه تخصصشان دانش کافی ندارند، اما به دلیل نمایش شو آف و چاپلوسی بالا، بهگونهای رفتار میکنند که راهنمایی مدیر مهربان اما ضعیف را به سمت خیالپردازیهای خلاق هدایت میکنند. نتیجهاش گاهی محقق میشود و شرکت را با خیالپردازیهای غیرواقعی به ضررهای سنگین میاندازد و در پروژههای برخی هم با شکستهای قابلتوجه مواجه شدهام. هدف از نوشتن این توضیحات این است که به عنوان کارمندی که از گروهی که ۸۰ درصد را تشکیل میدهد نیستم، بدانید که دستاوردتان در این مجموعه کم خواهد بود و پس از چند ماه کار کم، انرژی و وقتتان بیثمر میشود. حقوق چندان مناسب نیست، فرصت رشد وجود ندارد و نقش شما در تعیین جهت کارها بسیار محدود است. به طور کل ما اینجا بیش از آن که برای افراد با تجربه و آماده کار باشد، مناسب افراد تازهکار با مدت حدود شش ماه است.
به باور من، در گذشته همکاران یارا آدمهای توانمند و باهوشی بودند که دانش بالایی داشتند، اما اکنون ارتباطات و روابط بعضیها در تصمیمگیریها نقش کلیدی پیدا کرده است. هرچقدر هم که سطح دانش بالاتر باشد، اگر بتوانی خودش را به نمایش بگذاری و کارهای کماهمیت را بزرگنمایی کنی، در یارا به موفقیت میرسی. گاهی دیده میشود کسانی با سطح دانش کمتر پست و حقوق بالاتری میگیرند. در طول حضورم ممکن است چند پروژه را به طور همزمان دنبال کرده باشم، اما معمولا در نهایت بسیاری از آنها کنسل یا رها میشوند. در کل، تجربهای است برای یادگیری و فرصتی مناسب برای تازهکارها.
در کیلید فضای کاری دوستانه و جو مثبتی دارم، اما از آنجا که هنوز یک استارتاپ است، روی حقوق و مزایا خیلی نباید حساب کرد. قراردادها اغلب مبهم هستند و مدت زمانشان کوتاه است. هیچ چیز به نام اضافهکار وجود ندارد. ساختار منابع انسانی کاملا با انتظارات یک شرکت استارتاپی تفاوت زیادی دارد.
هر چه که بهعنوان تجربه کاربری من از کار در این شرکت بهدست آوردهام، به شکل تازه و طبیعی، با حفظ معنا و لحنی اصلی، بازنویسی میکنم. وقتی وارد این شرکت شدم، همون روز اول تفاوت بزرگی با تجربههای قبلیم حس کردم. واقعا محیطی حرفهای، دوستانه و بهخصوص هدفمند وجود داره. ساعات کار بهطور دقیق و منظم ۴۰ ساعت در هفته است و پنجشنبهها هم تعطیله. تا حالا هیچ تماس خارج از ساعات کاری نداشتم و پرداختها همواره بهموقع انجام میشه. از نظر امکانات، شرایط فوقالعاده است: کامپیوترهای قدرتمند، مانیتورهای خمیده ۳۴ اینچی و فضای کاری مناسب، همهجا حس حرفهای بودن میده. از نظر فنی هم از تکنولوژیهای بهروز استفاده میکنیم و پروژهها با ابزارهای مدیریت پروژه و سورس کنترل پیگیری میشن. این شرکت به وضوح برای من جای اعتماد را بهوجود آورده چون وظایف بهطور مشخص مشخص شده و مدیر جلسات با رعایت حرفهای بودن جلسات را مدیریت میکنه. قبل از هر تسک خاص، پژوهش و آمادهسازی انجام میشه تا مطمئن بشیم ورودیهای درست داریم و جلسات بهطور حرفهای برگزار میشن؛ اولین بار بود که فهمیدم جلسات هم میتونن مفید باشن. تیم هم واقعا گروهی با استعداد و متخصصه و فضای کار خیلی سازنده و دوستانه است. اعتماد پایهی کار اینجاست. بهعنوان مثال وقتی ویژگی خاصی در فردی مشخص میشه، مسئولیت هدفمندتری در اون حوزه به او واگذار میشه. و در ادامه این روند، بهجزاینکه هیچیک از ما سفتهای دریافت نکردیم، این اصول بهخوبی اجرا میشه. از نظر دورکاری هم بعد از شیوع کرونا، کارها بهصورت ریموت انجام میشن و اگر لازم باشه کسی حضوری بیاد شرکت، شرکت هزینه رفتوآمد را با استفاده از اسنپ پرداخت میکنه و حق ماموریت هم برای آن روز درنظر میگیره. همچنین خرید مودم و بسته اینترنت پرسرعت برای کارکنان در دوره ریموت، با شرکت بوده و سیستمهای شرکت در اختیار پرسنل قرار میگیره تا با اونها از خانه کار کنن. این موارد و چند نکته کوچک دیگه هست که شرکت رو بهطور مشخص از سایر شرکتها متمایز میکنه. طبیعی است که هیچجا بیعیب نیست و اینجا هم بعضی نقاط ضعف وجود داره که معمولا با مدیریت صحیح و همکاری خوب بین اعضا قابل رفعه یا حداقل به اطلاع مدیران ارشد میرسه و بهسرعت حل میشه (در این مجموعه، مدیران پیشکسوتان و افراد با تجربهای حضور دارن که این رو بهخوبی تقویت میکنن). چیز مهمی که باید بهذهن بسپارم اینه که در ابتدای ورود ممکنه کمی حس میکرومنیج وجود داشته باشه، اما با اعتمادسازی و شناختهشدن تواناییها، این حس بهتدریج از بین میره و فضا به محیطی مشورتی و همکاریمحور تبدیل میشه.
در زمان کار در سپید سیستم حس آرامش کاری داشتم و فضای کار نسبتا بیتنش بود. وظیفه من به عنوان بکاندنویس ماموریت داشت و محیطی که برای من فراهم شده بود آرام و بدون فشار زیادی بود. مدیریت تیم به خوبی حضور داشت و از بالا نظارت مؤثری وجود داشت. با وجود شیوع کرونا، امکان دورکاری محدود بود و فقط دو روز در هفته سایر اعضا برای هماهنگی به شرکت میآمدند. مدت کار من حدود یک ماه بود و شرایط تیم و پروژه برای من نسبتا مساعد به نظر میرسید.
تپسل یکی از پیشروترین و به روزترین شبکههای تبلیغاتی ایرانه که از بعد فنی تو ایران رقیب نداره. محل و ساختمان شرکت به روز و مناسبه. روابط بین کارمندان واقعا دوستانه و لذت بخشه. مدتی که اونجا کار کردم برای من یادگیری بالایی داشت و روابط جدیدی هم پیدا کردم. ولی فشار کاری تو بعضی پوزیشنهای کاری خیلی خیلی بالاست و نیاز به ارتباط قوی درون سازمانی و برون سازمانی داره که ممکنه بعضی اوقات سخت باشه و انرژی زیادی بگیره. موردی که خیلی به چشم میاد نبود دپارتمان منابع انسانی در شرکتی با بیش از ۱۰۰ نفر هستش که خیلی عجیبه. همین موضوع درک سلسله مراتب شرکت و روابط طولی و عرضی رو مشکل کرده و مشخص نیست هرکسی تا کجا میتونه دخالت کنه و این موضوع کار رو یه جاهایی خیلی سخت و غیر ممکن میکنه. از طرف دیگه در نبود منابع انسانی شما نمیدونید برای حق و حقوق خودتون سراغ چه کسی رو بگیرید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
در اینجا فرصت رشد برای کارمندانی با انگیزه و اشتیاق وجود دارد و من با دیدن چنین ویژگیهایی در استادبانک احساس تشویق میکردم. این استارتاپ به سرعت در حال گسترش است؛ هم از نظر نیروی انسانی، هم زمینههای فعالیت در شهرهای مختلف، و هم اندازه بازار و مشتریانش. در تیم فضایی گرم و صمیمی حاکم است، به گونهای که همگی احساس نزدیکی و راحتی میکنند و گروه به جدی بودن کار نیز توجه دارد. سطح رفتار حرفهای و احترامآمیز در برخوردهای روزانه مشهود است و تیمی که دارای روحیه مطالعه و تفکر باز است، در آن دیده میشود و حمایتی بودن محیط هم کاملا محسوس است. ساعات کاری مشخصی وجود دارد و نظم روشن کار، همراه با تمرکز بر خروجیهای مطلوب، برای تیم اهمیت بالایی دارد.
همکاران سیستم جای خوبی برای کار کردن هست. معمولا سطح کار بالاست و خیلی چیزی یاد می گیریم ولی ممکنه ساعت کار طولانی هم داشته باشید. اگه عاشق کارتون باشید این موضوع خیلی اذیت کننده نیست چون جو شرکت خوبه و کار حرفه ای انجام می دید. جو دوستانه و سالم و خوبی داره. ولی به نظرم پیشرفت شغلی از جهت مدیر شدن و اینا سخته. صداقت داشتن خیلی با اهمیته و اغلب هم صداقت دارن. مدیریت ارشدش انسان هستند و به کارمندا اهمیت می دن. حقوقش خیلی به موقع هست ولی حقوقش به دو قسمت پایه و کارانه تقسیم می شه که معمولا پایه ها پایینه ولی با کارانه که هر سه ماه یکبار پرداخت می شه جمع دریافتی خوب می شه. مزایایی هم داره مثل ورزش و وام و ...
در یک فضای کاری سرد و بیروح کار میکردم؛ جایی که مدیریت نه تنها حمایتی نبود بلکه نسبت به پرسنل بیتفاوت بود و رفتار مدیران بسیار به چشم میخورد. مدیرعامل بیش از هر چیز به کارکنان توجهی ندارد و با نگاه تملکی به افراد برخورد میشود. این شرکت بیشتر شبیه یک بنگاه خانوادگی است و اکثر مدیران واحدهای مختلف با هم نسبت فامیلی دارند، پس پشت گرمی خاصی وجود دارد. استفاده از مرخصی واقعا دشوار است و معمولا با سختگیری همراه میشود. در بحران کرونا مدیرعامل توصیه کرد هرکس مرخصی گرفت دیگر به کار برنگردد، و به نحوی ساده با اخراج دستهجمعی روبهرو میشوید؛ گاهی روزی که به محل کار میروید، با برخوردی صریح از کار اخراج میشوید. در فرهنگ کاری اینجا دروغگویی و زیرابزنی تبدیل به عادتی رایج شده است. با این حال حقوق معمولا به موقع پرداخت میشد.
برای ورود به بازار کار شرکت درسا را تجربهای مفید میدانم، اما همراه با هشدارهایی که لازم است به آنها توجه کنم. شرکت درسا محیطی است که میتواند برای یادگیری و ورود به حرفه به کار بیاید، اما همان اندازه که درسا باشید، ممکن است بخشهایی از زندگیتان تحت تاثیر قرار بگیرد. جو کار با حضور افرادی که روابط شخصی را فراتر از چارچوب کاری میبینند تا حدی نامطلوب شده است و این جو بر فضای کار اثر میگذارد. برخی از همکاران تنها با داشتن رابطه به موقعیت میرسند و این موضوع با مشکلات جدی در بخشهای مختلف کار همراه میشود. نکته مثبت این است که از ابتدای کار مدیران انتظار بالایی دارند و شما باید تا نهایت توان خود تلاش کنید، حتی اگر حقوق گذشته یا تأخیرهای پرداخت وجود داشته باشد. اعتراض کنید و بگویند که قرارداد امضا کردهاید، اما گاهی اوقات آنچه پولی که وعده داده میشود نیست، را میفهمید. جایی که قراردادها نیز گاهی با اعداد و ارقام متفاوت مطرح میشود. نکته جالب این است که مدیرعامل برای کمدادن حقوق و تعدیل هزینهها، از ابزارهای مدیریتی مختلف استفاده میکند؛ گاهی میگوید نگرش مدیریتی جدیدی داریم و اضافهکاری را حذف میکند، گاهی هم میگوید شرکت به تأمین نیروهای ثابت نیازی ندارد تا حقوق پرداختی پایین بیاید. در شش ماه اول سال گاهی به نظر میرسد حقوق پرداخت نمیشود و معلوم نیست درآمد شرکت به کجا میرود؛ از طرفی سفرهای خارجی مدیرعامل همچنان پیوسته است. کارمند یا نیروی انسانی کمترین ارزش را برای شرکت دارد و حقوق و فیالجمله مزایای لازم را به آنها نمیدهند. در این شرکت هر کسی که نشان از پشتکار و جدیت بیشتری دارد، احتمال پیشرفت بیشتری مییابد. در نهایت باید بگویم مراقب آینده و زندگیتان باشید و از بودن در این شرکت به نحوی که به شما آسیب برساند، پرهیز کنید.
بلواندیپی برای من تجربهای نامطلوب بود، جایی که نظم کار از بین میرفت و پرداخت حقوق با تاخیر انجام میشد. اضافهکاری به صورت عادی تعریف نمیشد و حقوق آنها محاسب نمیشد. مدیران نشان از بیکفایتی و سودجویی داشتند. اگر سطح سواد، تخصص و خلاقیت داشته باشی، باید بدونی که در بلواندپی به عنوان نیروی زائد و مزاحم شناخته میشوی. مخصوصا اگر راستگو و صادق نباشی؛ در چنین شرایطی برایت داستانهایی میسازنند که از داستانهای هری پاتر هم تخیلیتر به نظر میرسد. از طرفی اگر علاقهای به کار نداری و تخصصی هم نداری و زبانت چرب و نرم و شیادانه است، اینجا به احتمال زیاد موفق میشوی. در دورهای، افرادی وجود داشتند که در مدت شش ماه از کارنانشی به سمت مدیر داخلی رسیدند.
به من وعدههای زیادی میدهند اما وقتی استخدام میشویم این وعدهها به دردی نمیخورد و پیوسته ادامه پیدا میکند؛ پاداش، تعطیلی، دورکاری، مرخصی، تجهیزات و هر چیزی که به ذهن برسد، همگی به شکل وعده باقی میماند. مدیریت دید گستردهای ندارد و بهطور مشخص رفتار کنترلی و فضولانه در تمام تیمها مشاهده میشود. شرکت بدون مالکیت مشخص است: خودشان ادعا میکنند مدیرعامل دارند اما سرمایهگذاران در مسائل فنی هم دخالت میکنند. لازم نیست برای ناراضی بودن کار کنید تا به شما گفته نشود، به صورت پیشفرض از شما ناراضیاند؛ حتی اگر وظایف شما کامل انجام شده باشد، باز هم مقصر دانستن کارکنان رایج است. به فکر سلامتی و آزادی ذهن کارمندان نیستند و هیچ تفاوتی نمیکند کجا باشید یا حتی مریض باشید، قطعا تماس خواهند گرفت چون برای احترامی قائل نیستند. نتیجه این رفتارها این است که احتمالا ترجیح میدهم بیکار بمانم. تنها نکته مثبت شرکت، تیم فنی با انگیزه و پر از استعداد است که متأسفانه اکثر اعضایش استعفا دادهاند و تیم فنی جدیدی جایگزین شده است.
در نخستین نگاه، فضای ژاکت برایم محیطی دوستانه بود اما واقعیت کمی متفاوت پیش رفت. مدیرعامل شرکت کسی بود که سابقه مدیریتی قابل توجهی نداشت و صرفا یکی از اعضای قدیمی مجموعه را به عنوان رهبر اجرایی معرفی کرده بودند. او در مسائل فنی دخالت میکرد و اغلب نظرهای فنی را مستقیم مطرح میکرد، به گونهای که تیمهای برنامهنویسی احساس میکردند نمیتوانند آزادانه کارشان را انجام بدهند. تلاش مدیریت این بود تا بین اعضا تنش ایجاد کند و به نوعی جو همدلی در تیم را مخدوش کند، اما در عمل نتوانست نظر مساعدی در این زمینه به دست بیاورد. با وجود این، فضا تا حدی دوستانه باقی ماند. از لحاظ تعادل بین کار و زندگی، شرایط چندان مناسب به نظر نمیرسید و به صورت غیرمنتظرهای ممکن بود مدیرعامل به طور شخصی با افراد تماس بگیرد، که این مسأله برای من در اکثر مواقع تجربهای منفی بود. به طور کل، جایگاهی که به عنوان محیط کار شناخته میشد، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود.
به روز بودن همواره اولویت مدیران این مجموعه است و آنها با اشتیاق به آموزش خودشان و تیم اتکا میکنند. من تجربهای داشتم از مدیریتی که در کارهای ریز دخالت نمیکند و به اعتماد کامل به کارکنان اهمیت میدهد. برای هر مشکلی سعی میکردند اخلاقیترین و انسانمحورترین گزینه را پیش بکشند تا به نتیجه برسند. فضای همکارانه و همکاری دوستانه به خوبی در اینجا صدایش به گوش میرسید و اعضا با یکدیگر رابطهای حمایتی داشتند. از نکات مثبت، برنامهریزی منظم برای ایجاد تعاملات گروهی بود؛ به طور منظم در طول هفته تیم با هم در فعالیتهایی مانند ورزشهای تیمی شرکت میکردند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.