در آغاز کار، در برههای از زمان احساس میکردم که همه چیز خوب است، اما به مرور متوجه شدم تنها شعار میدادند و به جز بخشهایی که همکاران خودشان حضور داشتند، سایر بخشها به سختی کار میکشیدند. برای سایر کارکنان جز تیم برنامهنویس حقوق برابر یا کمتر از آن بود و معمولا فقط برای مدیران و افراد داخلی دستمزد بالا میرفت. اگر صدای اعتراض در میآمد، احتمال اخراج وجود داشت. این تجربه باعث شد تصمیم بگیرم از شرکت جدا شوم. نکته منفی دیگری که تجربه کردم، ضعف در منابع انسانی بود؛ به نظر من سطح خدمات نیروی انسانی نامناسب بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یک روز کاری ناامیدکننده، احساس کردم نه تنها از نام شرکت بلکه از نگاه همکاران و رفتار مدیران هم بیاعتمادم. ورود به این مجموعه با فشار مالی آغاز میشد و دفترچهای از تعهدات مالی به ناچار بهجا میگذاشتند که برای ورود به کار از من مطالبه میشد. وقتی از شرکت خارج میشدم، آنها از گریه یا اشک من چشمپوشی نمیکردند و به روی من فشار میآوردند تا از کار دست نکشم. دستاوردها و نکتههای داخلی شرکت بهطور مشخص وجود ندارد؛ منابع انسانی با وجود ادعاهایشان، واقعا چارچوبی روشن ندارد و تهدید کردن در جریان کار برای تحمیل تعهدات مالی، بهنوعی روال عادی شد. اخطارها و توضیحات درباره سقفهای تعهدی و نحوه بازداشتن کارمندان از ترک کار همواره مطرح بود. نسبت به پوشش و رفتار روزمره، انتقادات زیادی وجود داشت؛ انتخابهای پوششی، نحوه نشستن، رفتار با سیگار و حتی دفعات استفاده از سرویس بهداشتی مورد نظارت یا کنترل بودند و این رفتارها بهطور مداوم زیر ذرهبین قرار میگرفت. حقوق کم بود و کار سنگین با فشار روانی بالا همراه میشد. فضای کار آنطور که انتظار میرفت سازگار نبود و استرس دائم وجود داشت. مدیریتی که در جمع با کارمندها رفتار توهینآمیز داشت و زبان تند و بیرحمی بهکار میگرفت، چنین فضا را تشدید میکرد. نقشها بهطور واضح توزیع نشده بود و هیچ مدیر محصول یا مدیر پروژه مشخصی مشاهده نمیشد؛ خود تیم هم در درک نیازها و مسیر کار سردرگم بود و کارهایی که انجام میدادم گاهی برای تیم قابل تأیید نبودند؛ بهنظر میرسید بازخوردها به درستی منتقل نمیشود و بازگشت به دفعات یک تسک از موانعی بود که رفع نمیشد. عدم وجود تیم طراحی و نبود شفافیت در تأیید کدها باعث میشد هر بازنگری یا تغییر، به تردید و بازگشت به ابتدا منتهی شود. این تجربه، از نظر من، یکی از سختترین و ناسالمترین دوران شغلی بود. حتی پستهای شبکههای اجتماعی هم تحت فشار قرار میگرفتند و این نگرانی تا فضای شخصی هم نفوذ میکرد.
باورم نمیشود که تصور میکردم جایگاهی حرفهای و باارزش در این شرکت داشته باشم، اما واقعیت چیزی غیر از ادعاها بود. رفتار مدیریتی تکراری و اصرار بر روشهای قدیمی حاکم بود؛ مدیری که از کارش فراری نبود اما به نظرات همکاران بیتوجه و به شخصیتشان توهین میکرد. ارتباطات انسانی در سطحی بود که تنها برای برگزاری مراسم تولدها و بخشهای ساده منابع انسانی به چشم میآمد و از توجه واقعی به کارکنان خبری نبود. محصولی که ارائه میدادند به شدت ضعف داشت و نارضایتیهای زیادی را به همراه میآورد. اعتبار شرکت خدشهدار شده بود و فشار کاری به اندازهای بود که در همان آغاز کار با القاب و عناوین و جملات احساسی سعی میکردند مرا متقاعد کنند که نقش مهمی در مجموعه دارم و همهچیز در دست تواناییها و تلاشهای من است. فضای کاری خشک و سختگیر، با رویکردی که به شخصیت افراد بیتوجه بود و چارچوب مشخصی وجود نداشت. قدرشناسی کمی دیده میشد و توقعات بالا بود، بدون درنظرگرفتن حریم شخصی. برای شروع کار سفتهای ده میلیونی لازم بود و وعده رسید سفته را هم از طرف مدیریت گاهی گول میزدند. دریافت سفته از نظر حقوقی همواره محل بحث بود و قراردادها شفافی نبودند؛ پرداختها نیز به شکل مشخصی توضیح داده نمیشد. در دوره قرنطینه از کار از راه دور اجتناب میکردند و شرکتهایی که بهREMOTE میکردند را بهعنوان «شو آف و تریک منابع انسانی» برای جذب نیرو مینامیدند. روند کار گروهی بهشدت دستساز و با فشارهای هیئتی جلو میرفت. وعده سهام داده میشد، اما در ازای هزینه اضافی بینفعی و فشار برای پذیرش مسئولیت یک پوزیشن دیگر را هم میخواستند. با این حال، این تجربه برای من نقطهای بود که یاد بگیرم چگونه اصلا کار را مهندسی نکنم، چگونه بهدرستی مدیریت نکنم و چگونه با افراد برخورد را به شیوهای متفاوت تجربه کنم.
باورم نمیشد که شرکت چابک هم به این سرعت وارد جابگای کار بشود و بالاخره فرصتش را پیدا کردم که تجربهام را بنویسم، هرچند طول کشید. نکتهای که بیشتر از همه به چشم میخورد، دوپهلویی رفتار برخی افراد در شرکت بود. منابع انسانی کاملا تابع مدیریت به نظر میرسد و رفتارشان به شکل کاملا مطیع است. از طرفی، مدیریت به جای انصاف، پیشداوری و تصور اینکه همه را میشناسد و همهچیز را میداند را در پیش گرفته است. فضا به گونهای تنظیم میشود که هر کس باید حالت جنگ و فرار به خود بگیرد؛ حتی برای یک روز هم نشده که به شما اطمینان بدهند که از شما حمایت میکنند یا همواره کنار شما خواهند بود. تهدیدها و پرخاشگریهایی که در محیط مشاهده میشد، متأسفانه تأیید میشدند و در آنجا عادی به نظر میرسید. گاهی پیش میآمد یکی از همکاران جلوی چشم همه اخراج شود و این اتفاق به مرور برای هر کدام از ما ممکن بود؛ اینکه بهخاطر کمبود نیاز، فردی از تیم کنار برود، نامشخص بود اما ناآشنا نبود. نکته این بود که تصمیمگیری درباره نیاز به کارها، خیلی وقتها توسط خودشان، دو روز قبل از استخدام مشخص میشد. جلسات مخفی که برگزار میکردند با هدف فاصلهگذاری بین کارمندان با نامهای مشخص ما و «اونها» و… شکل میگرفت.
بسیار بدقول و بد حساب هستند. وعده های دروغ زیاد می دهند. از بیمه و اضافه کار و مزایای بدیهی خبری نیست. همیشه طلبکار و پرتوقع بوده و انتظار دارند چند برابر استاندارد کار کنی و نصف یک کارمند ساده حقوق بگیری فاندر مجموعه انسان بد اخلاق و بد دهنی هست که از هر نوع توهین و بی نزاکتی فروگذاری نمیکنه ادعاشون گوش فلک رو پر کرده ولی تمام کارفرماها ازش شکایت دارن و نصف وقت مدیر صرف آرام کردن کارفرماها میشه خلاصه که اگه کلاهتون اونجا افتاد بیخیالش بشید تجربه ی یکساله ی بسیار بدی باهاشون داشتم و امکان خروج هم نداشتم بخاطر قرارداد یکطرفه و سفته هایی که پیششون داشتم
برای من پونیشا تجربهای بود که از لحاظ محیط کاری و فرهنگ تیمی، حس مثبتی داشت. مدیریت شرکت به شکل مدام کنار تیم بود و به نظرات همهی کارکنان احترام میگذاشت، انگار همیشه حضور دارد و کارها با همراهی همیشگی پیش میرفت. درک متقابل و فضای همکاری هم خیلی خوب بود. ساعات کاری هم منظم بود و نه خیلی طولانی و نه کم، و در کنار اینها، بالا بودن ارزش یادگیری تجربهی کار در پونیشا نکتهی برجستهای بود که به آینده شغلم خیلی کمک میکرد. تیم پونیشا کوچک است، اما همین کوچکی به ظرفیت بالای آن کمک میکند و رفتار و اخلاق اعضا هم قابل قبول بود. اما از جمله نقاط ضعفی که تجربه دیدم، کوچکی تیم فنی بود که نیاز به بودجهسازی بیشتر و استخدام افراد جدید، بهویژه با تجربهتر، داشت. گاهی مدیر فنی در دسترس نبود و این میتوانست مشکلاتی ایجاد کند. دفتر شرکت هم از لحاظ موقعیت به نسبت شهر مناسب است اما از مرکز شهر فاصله دارد.
من وارد شرکتی شدم که به نظر میرسید رفتارهای مدیریتی و جو کار تجربهی جبههگیری ذهنی ایجاد میکند. در نخستین روز، برای خوشآمدگویی مقدار قابل توجهی سفته به من ارائه شد که باید امضا میکردم؛ پیشنهاد میکنم چند روز آزمایشی کار کنید و بعد تصمیم بگیرید. اولین نکته این بود که کارها کاملا مشخص نبود و برنامهریزی در حد صفر بود. همه چیز حول یک نفر مدیر میچرخید و هیچچیز به پیش نمیرفت. وظایف دقیق مشخص نبودند و وقتی سؤال میکردم، پاسخ با خشونت بود. نظرات تخصصی من با پرخاشگری پاسخ داده میشد، حتی اگر با لبخند و رفتار خوشایند سعی میکردم. ساعات کاری طولانیتر از اکثر شرکتها بود و هیچ انعطاف زمانی وجود نداشت. فضای گروه بهشکل پادگان طراحی شده بود و با کارمندان بهشیوهای مانند کارکنان اردوگاه کار اجباری رفتار میشد. نمایشهای عمومی مدیران و افتادن تیرهای انتقادی جلوی سایر همکاران، در محیط بهکرات اتفاق میافتاد و جو منفی را تقویت میکرد. حتی اگر قصد خوبی داشتید، با پاسخ منفی یا بیتفاوتی مواجه میشدید و به جلو رفتن کمک نمیشد. و در مقابل، خروج از شرکت کار سادهای نبود چون استعفا معمولا پذیرفته نمیشد و اگر تصمیم به ترک میگرفتید، ممکن بود تهدید به اجرا و توقیف سفته بشوید. از این رو، بهتر است تا مدت معینی کار نکردهاید، قرارداد را امضا نکنید. اگر بخواهم نکتهای مثبت را بگویم، میتوان گفت تمرین فشار روحی و جنگ اعصاب در این محیط وجود دارد و حقوق بهموقع پرداخت میشود.
در اوج شیوع کرونا بود که ادارات زنجان تعطیل شدند و به ما گفتند به شرکت برگردیم. داخل ساختمانی ۱۰۰ متری، فضایی که تقریبا کمتر از ۴۰ متر از آن قابل استفاده بود، حدودا بین هفده تا بیست نفر با هم کار میکردیم. آیا این وضعیت درست است؟ فکر میکنم همین یک موضوع برای ارزیابیی یک شرکت کافی باشد. وقتی میبینم به جان و سلامتی کارمندها ارزش قائل نیستند.
به نظر من برای کسانی که تازهکار هستند، کار در این شرکت میتونه تجربه مفیدی باشه، اما وقتی سطح کار به متوسط یا حرفهای میرسه، رونق رشد محدود میشه و شرایط آنقدر سخت میشه که کلا به رفتن فکر میکنی. از جانب مدیریت، رفتارهای احساسی و هیجانی زیادی دیده میشه که منجر به خروج غیر حرفهای از تیم میشه. به طور کلی برای منابع انسانی ارزشی قائل نیستن و درخواستهها رو به موقع انجام میدن، هرچند دستمزد نسبت به عرف بازار پایینتره. در مجموع، مدیریت واقعا با پرسنل همدلی و تعامل سازندهای نداره و حاضری وقت بذارن برای کارمندهاش مشاهده نمیشه.
در این شرکت احساس میکنم فضای همدلی و گرمی حاکم است و فرصتهای زیادی برای رشد وجود دارد. مدیریتی کارآمد و حرفهای دارم که امکان شرکت در پروژههای گوناگون را فراهم میکند و در نهایت تجربههای ارزشمندی نصیبم میشود.
مدیریت به شدت داغونی دارن. ینی مدیری که توانایی کنترل رفتارش رو نداره. مثلا صبح اگه با کسی دعواش شده باشه تمامشو سر نیروی کار خالی میکنه هیچ استراتژی پشت بیزنسشون نیست هر روز تصمیم میگیرند یه وری حرکت کنند و همه چیو تغیر بدن عددی که باهاتون رو حقوق میبندن الکیه هر چقدر دلشون بخواد پرداخت میکنن اگه بگن میخوان قرارداد ببندن الکیه چون نمیبندن به شدت دروغگو هستند آدماش در کل آدم باید عقل نداشته باشه بره اونجا کار کنه کلاهتون هم اون سمتی افتاد نرید جاب گای شما هم اگه یه روز بفهمن تو سایتتون همچی چیزایی زدید زنگ میزنن با ادبیات زشتی تهدیدتون میکنن که آره این کار و میکنیم اون کارو میکنیم چون کلا کارشون داد زدنه
اول از همه اینکه باید بگم دقیقا عین اون چیزی که یکی از کاربرها که قبلا راجب علی بابا اینجا نوشتند دو دسته آدم در علی بابا وجود داره، اونایی که واقعا کار میکنن و برای کار کردن اومدن دوم اونایی که هیچکاری نمیکنن فقط بلدن حرف های ادبیات راهبری!!!! علی بابا رو تکرار کنن و حاشیه درست کنن. (برای پیشرفت کردن تو این شرکت باید تا میتونید این ادبیات راهبری رو استفاده کنید حتی اگه جلوی همه خلافشو انجام میدید بازم برای گرفتن مقام بالاتر باید تو تمام صحبتهاتون از این عبارات استفاده کنید - اینم اضافه کنم که همایش های راهبریشون هم یه بخش جالب دیگه ای از فرهنگ کارشون بود که در عین حال که میگفتن اختیاریه ولی در واقع مجبور میکردن بچه ها رو که تو این همایش ها شرکت کنن و جالب تر اینکه هزینه ی این همایش ها رو هم تماما از بچه ها میگرفتن یعنی حتی رایگان هم نبود که اجبار کردنشون یه ذره عقلانی به نظر بیاد) دقیقا همین دسته ی دوم هستن که تو علی بابا پیشرفت میکنن پس اگر آدم بی حاشیه و کارکنی هستید و فکر میکنید پیشرفت تو کار باید بر اساس عملکرد و دانشتون صورت بگیره دور علی بابا رو خط بکشید. چون همون دسته ی دوم یه جوری براتون حاشیه درست میکنن که خودتون متعجب میمونید چطور همچین اتفاقی افتاد و برچه اساسی و البته که تو این شرکت پیشرفت ها و حقوق های بیشتر هم فقط برای این دسته ی دوم هست. باید بگم اولا که با قراردادهای سه ماه سه ماهشون واقعا هیچگونه امنیت شغلی ای در این شرکت ندارید. و تنها کسانی که عزیز دل بالادستی هاشون هستن و از دسته ی دومن و میدونن چطور باید چاپلوسی کنن قراردادهای طولانی مدت تر باهاشون بسته میشه وگرنه هرچقدر هم کارتون خوب باشه بازم سه ماهه باهاتون قرارداد میبندن. اینم بگم که هرچقدرم کارتون خوب باشه و از دسته ی اول باشید، مدیرتون احساس کنه شما باب میلشون نیستید خیلی راحت باهاتون قطع همکاری میکنن. چون بلا استثنا مدیرای بخشی که من درش فعالیت داشتم همه شون از دسته ی دوم هستن. ارتقاها و پیشرفت های شغلی کاملا برای دسته ی دومه و اینترنال جاب های این شرکت کاملا فرمالیته ست و از قبل انتخاب میکنن چه کسی قراره اون پوزیشن باز شده رو بگیره و تمام مصاحبه هاشون کاملا فرمالیته ست. حتی به عینه دیده شده اینترنال جاب نمیزدن یعنی اصلا اعلام نمیکردن پوزیشنی باز شده و هیچ مصاحبه ای هم از کسی نمیگرفتن و درنهایت یه ایمیل سازمانی میزدن که فلان شخص بعد از مصاحبه برای این پوزیشن انتخاب شده درصورتی که خود اون شخص بین همکاران نزدیکش اذعان میکرد هیچ مصاحبه ای نداده! و یکی از اصلی ترین دلایلی که نارضایتی زیادی بین بچه ها ایجاد میکرد همین اینترنال جاب های فرمالیته شون بود. کلا هم یه بار تصمیم گرفتن به کارمندای بخشی که من بودم پاداش بدن، پاداش ها اینجوری شد که دقیقا به کسایی که جزو دسته ی دومن و چاپلوس همیشگیه مقام بالادستیشون بودن بیشتر از بقیه گرفتن و باعث نارضایتی کل مجموعه شدن با این کارشون که تا چندوقت بعد نمیدونستن چه جوری جمع کنن این قضیه رو. باید بگم این عبارت یکی از کاربرها که قبلا نظر گذاشته بودن عین واقعیته " آدم های زیادی علی بابا رو با ناراحتی ترک میکنن و این شرکت به طور عموم کسی رو زخم نکرده رها نمی کنه" و علی بابا خیلی بد با کارمنداش خداحافظی میکنه و من حتی یک نفرم ندیدم که با دل خوش از این مجموعه جدا شده باشه. توی بخشی که من بودن تنها مزیتشون بیمه تکمیلی و حقوق نسبتا مناسب بود و نمره ای که بابت عملکرد ماهانه بهمون میدادن هیچ تاثیری در هیچ چیزی نداشت. اینم به صورت کلی بگم تا شنیدید هر شرکتی خیلی اصرار داشت ما مثل خانواده هستیم، سریعا ازشون دوری کنید چون علی بابا مصداق بارز این موضوع هست، خیلی اصرار داره به این که همه مثل اعضای یه خانواده ن در این شرکت و با اون تعدیل آخر سال 98 خیلی خوب نشون دادن که گفتن این جمله فقط برای اینه که ازتون کار بیشتری بکشن و در مقابل چیزی ارائه ندن. درحالی که تو روزای تعطیلمون که برای استراحت و دوری از فشار کاری روش حساب میکردیم دقیقا با عنوان کردن جملاتی از قبیل اینکه ما مثل اعضای خانواده هستیم از بچه ها کار مضاعف میکشیدن ولی متاسفانه از سمت خود شرکت هیچ رفتاری شبیه به عضوی از خانواده دیده نمیشد که بارزترینشون هم تعدیل اون تعداد زیاد نیرو بود. در آخر هم باز جمله ی همون کاربری که تجربه شونو قبلا گذاشتن میذارم چون عین واقعیته : "اگه می خوای واقعا کار کنی و دنبال پیشرفت شخصی ت هستی و می خوای تاثیری بزاری و وقت ت بهدر نره و حواشی و ناعدالتی اذیت نکنه واقعا بهت توصیه میکنم از رفتن به علی بابا منصرف بشی."
من تجربهام رو از کار در شرکت رایانش ابری سپهر اینطور توصیف میکنم که محیط یادگیری و رشد خوبی داشت. دیدن نحوه مدیریت پروژهای بزرگ با تعداد بالای کاربران و مشتریان برای من خیلی جالب بود. شرکت تغییرات اساسیای رو پشت سر گذاشت که باعث شد اکثر کارها وارد فرایند اسکرام بشه و خیلی از مشکلاتی که کارمندهای قدیمیتر بهش اشاره میکردن، اکنون حل شده باشه. از همکاری با مدیر بخش کاملا راضی بودم و احساس میکردم اختیار بیان و نشان دادن خودم توی تیم تا حد زیادی وجود داره. با وجود این، سپهر جدیدی که نتیجه تلاش من و همتیمیهاست، بدون شک جذابیت زیادی خواهد داشت. در این چند ماه حقوق بهطور منظم و قابل قبول پرداخت میشد. جلسات زیادی داشتیم که واقعا نمیدونم ضرورتشون تا چه اندازه بود.
حدود یک سال در کیان دیجیتال به عنوان DevOps مشغول بودم و باید بگویم تجربهای پرتنش و چالشبرانگیز بود. به لطف مدیریتهای گاهی دیکتاتورگونه و تغییری در راس تیم، از نظر کاری با فشارهای زیادی روبهرو شدم و اخیرا هم مدیر فنی جدیدی که به نظر میرسید بیتجربه و سلطهگر باشد، اضافه شد که بیشتر از طریق روابط و رانتهای خانوادگی برای رسیدن به جایگاهش تقویت شد و بسیاری از همکاران به دلیل ناراضی بودن از سبک مدیریتی، ترک کار کردند. یکی از جنبههای مشکلزا این بود که پروسههای اداری برای ترک کار و انتقال مسئولیتها به سختی انجام میشد؛ مدت قرارداد و ارزیابیهای قبلی به نوعی به نفع مجموعه یا مدیران بود تا جایی که دسترسی به موقعیتهای بهتر در جای دیگر دشوار میشد. اگر در موقعیتی بودم که به تغییر شغل فکر میکردم، تهدیدهای غیر رسمی برای بازگرداندن به کار یا برخوردهای نامناسب مطرح میشد. همچنین، اگر تصمیم به جدایی میگرفتم، ممکن بود به عنوان خطا یا کار خرابکاری برچسب بخورم. منابع انسانی شرکت بهطور عمده به منافع مدیران توجه داشت و رابطه با سایر همکاران در سایهانداخته میشد. در کل، تجربه کاری من با وجود چندان بودن چالشها، برای من از نظر یادگیری فرآیندهای کاری و مدیریت منابع انسانی نکات قابلتوجهی داشت، اما فضا و رفتارهای مدیریتی بیش از حدکنترلکننده و غیرشفاف بود.
در مهرپرداز ایلیا، حقوق بالا اغلب انتظار نمیبرم، اما فضای فراوانی برای یادگیری و کسب تجربه وجود دارد. اگر دنبال رشد حرفهای هستی، این مجموعه را از دست ندهی. تجربههای ارزشمندی به دست میآوری و من از این گروه تا پایان عمر ازشان سپاسگزارم.
در ظاهر با ادای کاری شرکتهای معتبر خارجی سر و شکل میگیرم، اما واقعا اوضاع فرق میکند و چیزها خیلی بدتر است. نرخ فشار کاری بالا است و کارمندان به سرعت تحت فشار قرار میگیرند؛ موفقیت در اینجا به طرز نامعمولی به خاطر تحمل ساعات طولانی کار و از دست دادن زندگی شخصی ممکن میشود، به گونهای که عدهای از همکاران برای ادامه کار از خود گذشتند. نقطه قوت واحدش این است که در برخی حوزهها انسانهای متخصص به چشم میخورند که این افراد بهطور مستقیم به بنیانگذاران و سرمایهگذاران شرکت وابستهاند و اعتبارشان از این منظر قابل توجه است.
در این شرکت به نظر میرسد وعدههای پیشرفت فقط روی کاغذ باقی میمانند و در عمل پشتیبانی لازم از طرف شرکت صورت نمیگیرد. با وجود اینکه پرداخت حقوق بهموقع است و پشتوانه مالی نسبتا خوب است، اما از برخی منابع دیگر درآمدها به شکل کمتری پرداخت میشود. شرکت به طور کامل ادارهای متمرکز دارد و مدیران میانی به دیدگاههای کارشناسان توجه نمیکنند و مدیرعامل نیز نظر دیگران را مد نظر قرار نمیدهد. احساس میکنم نیروهای انسانی به عنوان سرمایه در نظر گرفته نمیشوند و جایگاهی واقعی در تصمیمگیری ندارند. در کل اگر دنبال محیطی با کار معمولی و شرایط متوسط هستید، ممکن است اینجا برایتان مناسب باشد.
در گذشته شرکت خوبی بود ولی اکنون حرفی برای گفتن ندارد. اصلیترین مسئله این سازمان وجود مافیای کاری و باندبازی است؛ حقوقها پایین است و با شرکتهای همسطح توان رقابت ندارد.
در این شرکت حقوق و مزایا نسبتا مناسب بود، اگرچه تفاوتها زیاد بود. یکی از نقاط ضعف، نبود ساختار مشخص در مدیریت و کمبود برنامهریزی و کنترل پروژه بود. جو کار به صورت بازیسازی و باندبازی و احساس وجود سیستم مافیایی توصیف میشد.
مدت کوتاهی رو با بله همکاری داشتم و با وجود فضایی دوستانه و زمینهای برای یادگیری، مشکلاتی هم بود که کار رو گاهی سخت میکرد. مثلا فشار کاری واقعا بالاست و ممکنه روزها یا حتی هفتهها بیش از دوازده ساعت کار بهطور پیوسته لازم باشه؛ اما تشویقی هم در این فضا وجود نداره و فرهنگ سازمانی هم بهگونهای است که باید باهاش کنار بیایید. از طرفی یادگیری در شرکت عالیه و اکثر همکاران به هم کمک میکنن تا مباحث جدید رو یاد بگیرن و بهخصوص میتونین در بخشهای مختلف پروژه مشارکت کنین که تجربه بینظیری محسوب میشود. محیط شرکت به دلیل اینکه بانکیه کمی از حالت استارتاپی خارج شده و برای هر کاری بروکراسی خاصی لازم است؛ حتی کارهای ساده هم با الزاماتی همراه است که از نظر من نکته منفی نیست. یکی از نکات منفی این شرکت نبود وعده غذایی مناسب است؛ نه ناهار و نه شام که اغلب باید هزینهش را خودمان بپردازیم. در عین حال جو دوستانه حاکم است، اما اخیرا بین تیمهای مختلف تا حدی تبعیض دیده میشود؛ مثلا هدایا یا جشنهای تولد فقط برای اعضای کلیدی شرکت در نظر گرفته میشود و سایرین چنین توجهی به تولدشان نمیشود. از سوی دیگر یکی از نکات مثبت، وجود فضای دوستانه و اردوهای تفریحی است و دوران کرونا هم امکان دورکاری فراهم بود. در کل محیط مناسبی برای کار است اگر بتوانید با فشارهای سنگین کاری و نیاز به کار روزانه تا ساعات طولانی کنار بیایید، و انتظار پاداش یا مرخصی چندان مطرح نباشد و بتوانید روزهای طولانی در محل کار بمانید و ناهار را هم خودتان تامین کنید. با این وجود یادگیری خوب و فضای همدلی و کار تیمی خوب، از نقاط قوت و شناسه مثبت شرکت بله هستند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.