تو دفتر پخش تهران برای نماینده بازاریابی تجاری مصاحبه داشتم و اولین چیزی که فهمیدم این بود که مسئول مصاحبهکننده فقط یک کارمند اداری و منشی شرکت است و ارتباطی با منابع انسانی ندارد؛ با این وضع، سوال جدی از من نکرد و تنها نگاه میکرد. مصاحبه نسبتا خوب بود و سوالات سطحی درباره شغل درخواستشده پرسیده شد و مثل همیشه باید خودم را معرفی میکردم. اما نکتههای مهمی که تجربه کردم این بود که به هیچ شرکتی به اسم و رزومهام اعتماد نکنم و با آرامش و ریلکس بودن تمامی سوالات و ابهاماتم را بپرسم. همچنین حتما باید مبلغ دستمزد شغل را بپرسم و قطعی کنم؛ از شرکت که دو بار از بخش به ظاهر HR پرسیدم و هر بار به آینده محول شد ناامید شدم. لازم است حتما راجع به تعریف شغل و وظایفم صحبت کنم؛ چون این شرکت در پاسخ دادن دبه میکند و در نهایت رفتارهایشان در همان ابتدای آشنایی دوستانه و حرفهای به نظر میرسد، اما بعد از عقد قرارداد اختلافی به وجود بیاید، رفتارشان از دوستی به شدت آزاردهنده تبدیل میشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه وارد اتاق کنفرانس شدم و با استقبال یکی از مدیران منابع انسانی و مدیر بخشی روبهرو شدم که قرار بود جای او را بگیرم. قصد داشتم صادقانه بگویم که نسبت به برخی نکات محتاط هستم، هرچند که دیدگاه من واقعبینانه به نظر میرسد. تجربهی اولیه من از شرکت دنون لبنی پارس چنین بود.
دستیار هماهنگی جلسه خیلی خوب بود و در نقش کارمند دفتر با من برخورد دوستانهای داشت. قبل از ورود به اتاق مصاحبه، ورقههای فنی را در اختیارم گذاشتند تا پاسخها را آماده کنم. همه چیز از دیتابیس تا مفاهیم فنی در برگهها بود و مدیر فنی هم همان سوالها را به صورت شفاهی مطرح کرد و مصاحبه با سوالهای عادی ادامه یافت. نهایتا با حضور مدیر فنی و مدیرعامل، روال مصاحبه پایان یافت؛ اما رفتار مدیرعامل به شدت سرد و بیحوصله بود. من حدود یک ربع در اتاق نشسته بودم و ایشان به اندازه درد کتف دستشان برای مدیر فنی توضیح میدادند. سپس همان برگههای روز اول را مرور کرد. نگاه ایشان بسیار بالا به پایین بود و به نظر میرسید این برخورد ناشی از اینکه مایل به پرداخت حقوق کمتر بودند است. از همکاری با شرکت پشیمان شدم و از پذیرش پیشنهاد برای هیچکس هم حمایت یا تبلیغ نمیکنم. محیط دفتر صاف پارکت و تاریک بود و استرسآور به نظر میرسید.
روز مصاحبه برای موقعیت توسعهدهنده iOS را با شرکت داده پرداز پویای شریف تجربه کردم. کاغذبازیهای معمول را انجام دادم و در آغاز جلسه، یک نفر از تیم منابع انسانی سوالاتی مطرح کرد و پس از آن یک آقا به جمعمان پیوست تا نمونه کارهایم را بررسی کند و چند پرسش ساده درباره مهارتها و سابقهام مطرح شد. در ادامه توضیحات زیادی درباره ساختار شرکت و نحوه کار تیمها و پروژهها ارائه شد که نکات مفیدی بود و انگیزهبخش به نظر میرسید. اگر سابقه کاری دارم و با بانکداری الکترونیک آشنا باشم، این امر برایشان مزیت محسوب میشود. در آگهیهای استخدامی معمولا میگویند وضعیت خدمت سربازی تاثیر ندارد، اما برای این شرکت داشتن پایان خدمت الزامی است و اگر پایان خدمت نداشته باشم، احتمال پذیرش پایین است و وقت مصاحبه بینتیجه میرفت.
در شروع مصاحبه، توضیحی کوتاه از روال کار شرکت ارائه شد و سپس یکی از اعضای بخش منابع انسانی به طور معمولی دربارهی نحوهی عملکرد شرکت صحبت کرد. بعد خانمی که ظاهرا از واحد noc بود، آرام آرام وظایف شغلی را تشریح کرد، به شیفتها، حقوق و میزان حقوق پایه اشاره کرد و از من پرسید چقدر با وظایف آشنا هستم. در مجموع مصاحبه معمولی بود و من پذیرفته شدم.
در اولین جلسه مصاحبه با تیم منابع انسانی، قدمی به سمت شرکت برداشتم و درباره کلیات شرکت و فرایندهای منابع انسانی توضیحاتی شنیدم؛ سوالاتشان نیز در مجموع مثبت بود. سپس یکی از اعضای تیم فنی حاضر شد و درباره جاوا سوالهایی مطرح کرد؛ سوالات او بیشتر سطحی بود و عمقی در کار با جاوا احساس نمیشد، برای این که بعدا فهمیدم تنها یک سال است که روی جاوا کار میکند.
طبق معمول یه فرم دادن که پر کنم از اطلاعات خودم. اولین مصاحبه منابع انسانی بود که با توضیح در مورد شرکت شروع شد و سوالات همیشگی منابع انسانی رو پرسیدن. بعد مصاحبه فنی بود که زیاد سوالات ios نپرسید و بیشتر در مورد کلیات و تجربه های کاریم پرسید و بعد به طور مفصل در مورد شرکت و چالش ها و پروژه های شرکت توضیح داد و منم هر چی سوال داشتم پرسیدم مصاحبه خوبی بود و گفتن تا چند روز آینده خبرش رو می دیم و منابع انسانی باهاتون تماس می گیره و در مورد حقوق و جزئیات و شرایط همکاری توضیح می ده. شرکت در زمینه بانکی فعالیت می کنه و در این مورد تجربه داشته باشید بهتره.
در مصاحبه با مدیر فروش شرکت سایسک، احساس کردم که کار بلد و باسوادی است و رفتار محترمانهای داشت. فضای شرکت منظم و تمیز بود و به نظر میرسید بین ده تا پانزده نفر در آنجا مشغول به کار بودند. سؤالات مطرحشده بیشتر درباره سابقه کاری و شرکتهایی که در آنها فعالیت کردهام بود و برخی پرسشهای آخر کاملا جالب و تا حدودی گیجمکننده بود؛ قبلا در مصاحبههای دیگر چنین سوالاتی را نشنیده بودم.
روز اول فرستادن رزومه با یکی از دوستانم بود که مسیر مصاحبه آغاز شد و پس از سه هفته به مصاحبه رفتم. در جلسه با مدیری صحبت کردم که به نظر نمیرسید خیلی آگاه باشد. سوالاتی درباره کارهای پیشین مطرح شد و پس از گذشت یک هفته کارم را آغاز کردم؛ اما در دو هفته اول وضعیت مشخصی از روند کار دیده نشد. نسبت به آنچه در فرآی استخدام گفته شده بود، تغییراتی میدیدم که چندان هم با انتظارها همخوانی نداشت. حقوقی که به صورت دلار به عنوان مزیت مطرح شده بود هرگز به آن شکل نبود و مقررات حقوقی هم برای دیرکردها، مرخصیهای کوتاه مدت یا بیماریها به نفع سازمان نبود و به شدت کنترل میشد. از جمله موضوعاتی که به نظر میرسید اهمیت زیادی دارند، سطح سیاستهای کاری بود و اینکه تا چه اندازه از خودگذشتگی لازم است، بدون این که انتظار مشخصی از مدیر واحد یا حقوق وجود داشته باشد و تا چه اندازه انجام رفتارهایی که ممکن است غیرقانونی تلقی شود، به چشم میآمد. اگر قصد دارید وقتتان را هدر بدهید و در روزمرگی و حواشی بیپایان غرق شوید، این کار مناسب است. ویژگیهایی که برایشان اهمیت قائل بودند، شامل این بود که تا چه حد به سیاستهای کاری پایبندید، تا چه اندازه از خودگذشتگی دارید و انتظار مشخصی از مدیر واحد یا حقوق ندارید، و اینکه بتوانید به رفتارهای غیرقانونی چشم پوشی کنید.
در مصاحبه برای مدیر محتوا با چیدمانی ساده و غیرمنتظره روبهرو شدم، اما همانطور که با خودم فکر میکردم، دقیقا همسو با تجربهها و علاقههایم بود. حدود بیستودو سال سابقه در نویسندگی، تولید و مدیریت محتوا با محوریت SEO، به علاوه تبلیغات و دیجیتال مارکتینگ داشتم و به خاطر میگرفتم مدیریت محتوا یا مدیریت دیجیتالمارکتینگ کدامیک از این دو نقش است. ذهنم از مجموعه چطور تصویری سازمانی نسبتا بزرگ بود که به تولید محتوای نافذ تکیه دارد و من را به شدت جذب کرده بود؛ جایی که بهنوعی با سلیقه و گرایش من همسو بود. ضمن اینکه در آن دوره سایت درجه هم تازه راهاندازی شده بود و این موضوع از دید من یکی از ایدههای خودم محسوب میشد. اما وقتی به محل کار رفتم، فهمیدم که تنها یک وبلاگ وجود دارد. فضا آنقدر کوچک بود که در یک واحد آپارتمانی ۵۰ تا ۶۰ متری همه چیز جمع شده بود؛ حتی فضای خالی برای نشستن دو نفر روی دو صندلی روبهروی هم هم نبود. مصاحبه در فضایی بسیار محدود، گوشه یک اتاق کوچک که شبیه انبار لوازم عکاسی بود، برگزار شد؛ اینجا به نظر میرسید استودیو برای عکاسی، تصویربرداری و صدابرداریشان هم هست. مصاحبهکننده که یکی از مدیران مجموعه بود و متأسفانه نامش را به خاطر ندارم، رفتار بسیار محترمانه و باوقار داشت و از نظر تخصصی هم کاربلد به نظر میرسید. صحبتهایمان هم بهطور کامل همسو بود و گفتوگو جریان خوبی را پیش برد. در پایان خداحافظی کردیم بدون اینکه درباره ادامه همکاری صحبت شود؛ هم از طرف او دریافته بودم که برای موقعیت آنجا بیش از اندازه از من تجربه دارم و هم من چیزی که میتوانست باعث پیشرفت حرفهایام شود در آنجا به چشمم نمیخورد. طبیعتا دستمزد پیشنهادیشان نیز خیلی کمتر از انتظارم بود.
دوست داشتم با این شرکت مصاحبه خوبی برگزار بشه، اما تجربهم هم نکاتی داشت. یکی از اعضای تیم مدیریتی با من تماس گرفت تا جلسه را هماهنگ کند. روز مصاحبه همون فرد اول، ابتدا سوالات مربوط به منابع انسانی را پرسید و بعد از من آزمون GMAT گرفتند تا انجام بدهم. پس از حدود ده تا بیست دقیقه، مدیر فنی جلسه را آغاز کرد و از من خواست توضیح بدهم چه کارهایی کردم. در حالی که توصیف تجربههایم را میگفتم، احساس میکردم که فهم صحبتها از طرف مصاحبهکنندهها کامل نیست. بعد خودشان چند سوال خیلی سطحی در زمینه HTML پرسیدند که بعدها فهمیدم ایشان توسعهدهنده وردپرس بودند. در پایان گفتند که با من تماس میگیرند. نکته جالب این بود که عملا هیچ بروکراسی دستوپاگشانی وجود نداشت و فرایند خیلی سریع پیش رفت.
در جریان مصاحبه فروش، ابتدا با سردرگمی مدیر فروش روبهرو شدم که دنبال اتاق مناسب میگشت و حتی در بین طبقات، اتاقی اختصاصی نداشت. در ادامه، من به خاطر خوشباوری نسبت به حقوقم، آن را نوشته بودم اما در نهایت به خاطر شرایط کرونا، وارفتگیهای بیدلیل باعث شد بحث رفتن یا نرفتن با حقوق ما مطرح شود.
دو مرحله بود یک مرحله مصاحبه حضوری با مدیر واحد و اشنای با کار و شرکت و نحوه ی کار واحد و خیلی هم محترمانه بود مرحله ی بعدی که یک هفته کار به زصورت ازمایشی بود که اول گفته بودن پنج روز بعد گفتن یک هفته و من چهار روز رفتم در هر روز یک فایل پی دی اف پونصد صفحه ای میدادن که بخونی و روز بعد امتحان و فقط سوال داشتی میپرسیدی که خیلی فشرده و سخت گیرانه بود یک نرم افزار جدید رو در یک هفته نمیشه با تمام جزئیات بدون اموزش عملی یادگرفت و من میتونستم روز پنجم هم بمونم اما انقد به من فشار اومد که ترجیج دادم برم و روز اخر واقعا حس ازادی داشتم از اون همه فشار و امتحان و یک نکته اینکه یکی از همکاران بسیار اخلاق تند و زننده ای هم داشتن و برای ساعات غذا و باقی موارد مثل برده با ادم رفتار میکردن در صورتی که برخی قوانین توضیح داده نشده بود اگر وقتش رو داره روز های تستی رو یک هفته بره تا وقت بیشتری برای مطالعه ی اون فایل های پی دی اف داشته باشه
مرحله اول مصاحبه من به صورت اسکایپی بود و رفتار مصاحبه کننده خیلی خوب بود و به این صورت بود که اولش از من سوال های فنی پرسیدن و بعدش من اسکرین لپ تاپم و باهاشون به اشتراک گذاشتم و حدود یک ساعت تمرین های مختلف رو مطرح کردن و من کد میزدم بعد از حدود یک هفته منابع انسانی به من خبر داد که تایید شدم و برای حدود ۳ روز به صورت تستی باید برم. وقتی حضوری رفتم با یه شرکت کوچیک با دو نفر کارمند مواجهه شدم که بهم گفتن کسی که باید با من حرف میزد رفته جلسه توی یه ساختمون دیگشون و بعد از حدود یک ساعت تماس گرفتن با اشخاص مختلف به من گفتن برم طبقه دیگه که یه همکارشون که داره دورکاری میکنه با من در تماس باشه و آموزش بده و منم شرکتشون و ترک کردم در کل شرکت خیلی بی نظمی هست اصلا توقع یه شرکت حرفه ای رو نداشته باشین برعکس یه شرکت خیلی خیلی معمولی و سطح پایینی هست و به نظرم حتی وقتتون حیفه که بخواین برای مصاحبه باهاشون تلف کنین
مصاحبه تلفنی برای این بود که ببینن من تو کدوم شاخه منابعانسانی قویترم و حقوق درخواستیم چیه. مصاحبه حضوریم سوالات خیلی سختی نداشت و صمیمی برگزار شد. ۳ روز بازه تست بود که مهارت ها و اخلاقیات فرد رو بررسی میکردند. بعد مصاحبه با مدیر عامل بود که سولات منابع انسانی و عمومی حرفه ای رو با هم به طور خلاصه پرسیدند و نیم ساعت طول کشید.
در مصاحبه برای توسعهدهنده اندروید شرکت کارپوینو، ورودتان به یک مرحله فنی است که در آن مجموعهای گسترده از سوالها از تیم فنی شرکت مطرح میشود. سوالها از سطح پایه تا پیشرفته طراحی شدهاند و برخیشان بر پایه تجربههایی است که همکاران شرکت با آنها روبهرو شدهاند و مجبور به جستجو برای یافتن پاسخ بودهاند. از نکاتی صحبت میشود که در آگهی استخدام آمده و باید بهطور کامل تسلط داشت. مباحث مربوط به دورههای کارشناسی و ارشد نیز ممکن است مطرح شود، بهویژه مواردی مانند چند فرمانهبودن (مولتی تردینگ)، RxJava و الگوهای طراحی برایشان اهمیت دارد. در نهایت، از دیدگاه حقوقی هم توجیه میشود که مقدار حقوق زیاد نباشد.
به خدمت شرکت کافه بازار رفتم برای مصاحبهی Data Scientist. اول مصاحبهکننده خیلی جوان بود و بهنظر میرسید که استرس محیط برای هر دو نمایش داده میشود. با وجود من هم دچار اضطراب بودم، اما من داوطلب بودم و او باید تفاوتی را ایجاد میکرد. سوالها پایهای بودند و من پاسخشان را دادم، اما از یک جایی به بعد سوالها تبدیل به بحثهای تعریفی شد که واقعا ذهنم را درگیر کرد تا جایی که گفتم معذرت میخواهم من انتظار چنین سوالاتی در یک گفتوگوی دیتاساینس را نداشتم. او هم گفت برای ما طرز فکر کردن شما مهم است، اما من پرسیدم چگونه میشود از یک چنین سوالی، نحوهی فکرکردنم را درک کرد؟ جوابی نگرفت. در نهایت فهمیدم که هم انتظار سوالات تعریفی وجود دارد و هم مثل جلسهی امتحان، نحوهی پاسخگویی مهم است. از نتیجهای که میخواهم بگیرم، باید دید مرحلهی دوم را میآورم یا نه.
دو هفته پس از فرستادن رزومه از من تماس گرفتند و توضیح دادند که فرآیند استخدام سه مرحلهای است. در جلسه اول، تماس تلفنی بود و از من درباره سابقه کار و کارهایی که در شرکت انجام دادهام پرسیدند. کمی هم درباره استک فنی تیم سؤال کردند و چند سوال رفتاری مطرح شد. در پایان جلسه، مسئلهای الگوریتمی دادند تا در گوگل داک برایشان پیاده کنم: پیدا کردن نقطه زین اسبی در یک ماتریس. نقطه زین اسبی نقطهای است که در ردیف خودش حداکثر و در ستون خودش حداقل است. گفتند بهینهترین الگوریتم برای این مساله، زمان O(n²) دارد. پس از یک هفته تماس گرفتند و گفتند مصاحبه دوم برگزار میشود. در روز مصاحبه دوم، سوالی مطرح شد درباره توزیع پیکهای موتوری در سطح شهر و رستورانهایی که مردم از آنها سفارش میدهند. هدف این بود که موتورهای پیک را بهگونهای به رستورانها اختصاص دهیم تا مجموع مدتزمان تحویل به حداقل برسد. این مسئله NP-hard بود و زمان محاسباتی آن میتواند تا O(n) باشد، که معمولا فقط تا ۱۲ پیک را پوشش میدهد. برای سادهسازی، پیشنهاد شد شرطهایی برای کاهش فضای حالت اعمال کنیم یا با نمونهبرداری تصادفی از فضای حالت امتحان کنیم تا ببینیم کدام راه بهتر است. به باور من، سوال دوم کافه بازار پاسخ مشخصی ندارد و از من خواسته شد با استفاده از شروطی فضای حالت را کوچک کنم تا کامپیوتر بتواند مسئله را پردازش کند. در نظر من، سطح فنی من نسبت به فرد مصاحبهکننده بالاتر بود و از خود کافه بازار در برابر این همه حاشیه و هیاهو تعجب کردم که چنین رویکردی را در مصاحبه پیگیری میکند. پس از یک هفته با آنها دوباره تماس گرفتند و گفتند گزینههای بهتری دارند و احتمال همکاری در آینده وجود دارد. همچنین گفتند در شش ماه آینده میتوان دوباره اقدام کرد. بهطور کلی، به نظر میرسد که تمرکز مصاحبه کافه بازار بیشتر روی سوالات الگوریتمی است؛ فرآیند استخدام آنها هم به شکلی از گوگل کپی شده و به نظر میرسد از کتاب WORK RULES اثر رییس منابع انسانی گوگل الهام گرفته است. جالب است که اکنون گوگل به این نتیجه رسیده است که پرسیدن سوالات الگوریتمی لزوما شایستگی فرد را مشخص نمیکند و این پرسشها دیگر رایج نیستند؛ ممکن است یک برنامهنویس قوی باشید اما نتوانید به این سوالات پاسخ دهید و بالعکس.
شرکت کافه بازار را تجربه کردم و توضیح میدهم که روند مصاحبه چگونه پیش رفت. با وجود رزرو اولیه، حدود چهل روز پس از ارسال رزومه با من تماس گرفتند تا مصاحبه تلفنی انجام شود. به دنبال آن، نخستین مصاحبه نیز به صورت تلفنی برگزار شد و حدود یک هفته طول کشید تا به مرحله بعدی اطلاع داده شدم. تنها یک روز قبل از عید برایم ایمیلی ارسال شد که مراحل بعدی مصاحبه بهزودی اعلام میشود. تا اوایل اردیبهشت، مصاحبه دوم برایم تعیین شد که به دلیل شیوع کرونا از طریق اسکایپ با دو نفر از اعضای تیم جذب انجام شد. در این بخش سوالات رفتاری همچون این که در موقعیتهای خاص چه واکنشی نشان میدهم و چالشهای رفتاری مشابهی که در کار سابق با پرسنل داشتم و نحوه حل آنها مطرح شد. پس از آن، تکلیف یا وظیفهای برای انجام فرستاده شد و من پاسخ را در همان قالب ارسال کردم. پس از دریافت پاسخ، مصاحبه سوم نیز برایم تنظیم گردید که مجددا بهدلیل کرونا از طریق اسکایپ برگزار شد، اما حس مثبتی نسبت به این مصاحبه نگرفتم. شنیده بودم که در مصاحبههای آنها رویکردی وجود دارد که ممکن است بخواهند شما را به سمت پاسخهای مطلوب آنها هدایت کنند؛ یعنی در مواقعی که با آنها همنظر نیستید، بهشدت سعی میکنند تا نظر شما را به سمت نتیجه دلخواه خود تغییر دهند. در نهایت عنوان شد که نتیجه تا حداکثر یک هفته دیگر اعلام میشود، اما این بازه به یک ماه رسید. از زمان ارسال رزومه تا روشن شدن نتیجه نهایی چهار ماه سپری شد که واقعا طولانی به نظر میرسید. در این مدت افراد زیادی ممکن است مشغول شده باشند و از طرفی به نظر میرسید توضیح میدهند که فرایند طولانی است تا نمایش داده شود که ما واقعا خاص هستیم. نتیجه تجربهای که به من منتقل شد این بود که برای استخدام احتمالی، بهتر است انتظار فرایندی حداقل چهار ماهه را در نظر بگیرم.
در فرآیند مصاحبه با کافه بازار، مرحله نخست تلفنی بود که سوالات تخصصی حقوق و دستمزد مطرح شد و تماما پاسخ دادم. به مرحله دوم دعوت شدم و آن مرحله حدودا یک ساعت طول کشید؛ اما نیمی از سوالات مربوط به کدنویسی در SQL و C++ بود که من که قبلا سه سال قبل در شرکتی با این حوزهها کار کرده بودم، تا حدی آشنا بودم و به طور ناقص توضیح دادم و آنها خندیدند. از دید من ارتباط این ابزارها با حقوق و دستمزد روشن نبود و وقتی پرسیدم اگر برای شما اهمیت دارد، چرا در شرح شغلشان این موضوع نوشته نشده، با تعجب پاسخ دادند و من را به ادامه سوالات حقوق و دستمزد ترغیب کردند. با اولین سوال مشخص شد که کارشناس مالی مصاحبه، محاسبه مالیات را درست انجام نمیدهد و من به روال آنها اشاره کردم که اشتباه میکردند. همچنین درباره سابقه کاری من در شرکتی با برند مشهور، که ما دورههای حقوق و دستمزد را تدریس میکردیم، اطلاعی نداشتند و از من پرسیدند که آیا باید دوره حقوق و دستمزد را بگذرانی؟! نتیجهگیری من این است که اگر برایتان شخصیت و جایگاه شرکت اهمیت دارد، بهتر است رزومه را برای آنها ارسال نکنید؛ چون ممکن است با نگاه ناآگاهانه و از بالا به پایین، به سادگی به کارتان نخندند و اگر دانش تخصصی بالایی در حوزه شغلی داشته باشید، ترس از جایگاه شما باعث شود سوالات بیربط مطرح کنند و شانسی برای ارزیابی عادلانه باقی نماند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.