من از تجربهای گفتم که میخواستم در مصاحبهها بیشتر زیر ذرهبین باشم و واقعا به نکتههای مهم اشاره کنم. اول باید بدونم دقیقا تو کدوم واحد کار میکنم و مدیر مستقیم چه کسی است تا خطوط کار روشن باشد. با وجود این که مدیر مجموعه هیچ توضیح مشخصی درباره وظایف ارائه نمیداد و خطوط راهنما هم مشخص نبود، احساس میکردم کار تیمی هنوز قوام ندارد. اگر ازدواج کرده باشی، باید آماده باشی که حقوق با یک تاخیر ماهانه پرداخت شود. در طول فرایند مصاحبه، مفاهیم زیادی به گوشم خورد و لازم شد با دقت بیشتری قراردادها را مرور کنم و از هر سندی کپی تهیه کنم، چون گاهی چیزهایی خلاف واقعیت به نظر میرسید. بعد از اتمام همکاری هم به نظر نمیآمد تجربهمان برای برخی بازگو شود و با رفتاری نسبتا سرد و بیتفاوت روبهرو میشدی و انگار گذشته کارکردن در آنجا هیچ نقشی نداشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
باورم با اطمینان از تجربهای که دارم براتون تعریف میکنم: نزدیک به چهار ساله که با لتکا همکاری میکنم و ازش لذت میبرم. فضای کاری واقعا دوستانه است؛ برخلاف خیلی از شرکتها اینجا زیرآبزدن و این رفتارها معنایی نداره. مدیران بخشهای مختلف به طرز دوستانهای با من ارتباط برقرار میشن، تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما در عین حال احترام همواره حفظ میشه.
حدود چهار سال است که از همکاری با لتکا آبی کیش لذت میبرم. فضای کاری کاملا دوستانه است و برخلاف خیلی از شرکتها، اینجا زیر آب زدن و این چیزها معنا ندارد. مدیران هر بخش با من مثل یک همفکر و دوست برخورد میکنند تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما به هر حال احترام همواره حفظ میشود.
در بدترین دوره کاری زندگیام بود که در آنجا حضور داشتم و گمان میکنم حقوقم از حداقل تعهدات قانونی هم پایینتر بود؛ هیچ بیمهای به من تعلق نگرفت و هر راهی را میرفتند تا بیمه ارائه ندهند. در حالی که بیمه برای بعضی از کارکنان آژانس مسافرتی به یک شرکت دیگر داده میشد، بخشهای برنامهنویسی و تولید محتوا اغلب بدون بیمه باقی میماندند. اکنون هم تا حدی تعطیل شدهاند.
برای این شرکت تجربهای که دیدم خیلی فراتر از انتظار بود و باورم دشوار است که همچنان دوام آوردن در چنین فضایی را تصدیق کنم. من قصد داشتم با یک محیط کاملا شفاف روبهرو شوم اما واقعیت این نبود. مهمترین نکتهای که از این کار فهمیدم، تمرکز شدید روی پول و امنیت شغلی بود که محرمانه بودن اطلاعات مشتریان را چندان جدی نمیگرفتند. اگر همکار همکار دیگر به مشتریان تماس میگرفت، من حق نداشتم از این موضوع ناراحت شوم. حقوقی که وعده داده بودند واقعا با آنچه اجرا میشد تفاوت زیادی داشت؛ اگر فروش بالایی نداشتیم یا به مقدار وعده دست پیدا نمیکردیم، پاداش و پورسانت بهطور مطلوبی پرداخت نمیشد. مدیر قرارداد با مشاوران قبلی به دوستی و رفاقت با افراد خاصی میبالید و در نتیجه برخی قراردادها به شکایتی منتهی نمیشدند. حتی از ساعات کاری هم رژیمهای سختی داشتند؛ باید از ساعات آغاز کار را رعایت میکردیم و اگر مدت مکالمات ما به عدد مشخصی نمیرسید، طولانیتری در شرکت میماندیم. این در حالی بود که سود فروشها هم ممکن بود بهطور قابل توجهی با تاخیر پرداخت شود. بعد از استخدام، برخی از افراد مسئول کارگزینی حرفهای جلسه را زیر سؤال میبردند و پیگیری را توصیه نمیکردند. استفاده از نام مستعار برای کار در آنجا به نظر معمول بود تا برای مشتریان شناخته نشویم و شماره تماسمان در دسترسشان قرار نگیرد. بر خلاف اصول اخلاقی، برای جذب مشتری به دروغ گفتن را وظیفه میدانستند و احساس گناهی احساس نمیکردم. صداقت در این کار بهنظرشان معنای زیادی نداشت و حتی به من گفتند که قراردادها و تعهدات به نوعی بدون هزینه بودن هستند. سفتههایی که در روز امضای قرارداد داده میشد، پس از شش ماه پرداخت میشد و این هم ادامه دروغهای کارگزینی را تقویت میکرد. زمان استراحت و میانوعدهها محدود بود و تاخیر در ورود یا دیر رسیدن به آغاز کار میتوانست جریمه به همراه داشته باشد. همچنین به طور مداوم با دوربین کنترل میشدیم و باید مراقب رفتارها و تصاویر بودیم تا مشکلی پیش نیاید. در نهایت تجربه من نشان داد که فضا بیشتر به سمت فشارهای مالی و کنترل کامل میرود تا یک محیط حرفهای و اخلاقی.
روز نخست وعدههای فراوانی میدهند اما در عمل هیچ چیز تحقق نمییابد و به نظر میرسد هیچ تعهدی ندارند. پشتیبانی و پشتوانهی مالی قویای نیز پشت این شرکت وجود ندارد و سابقهی مدیریتی بهنظر بیسابقه و تازهکار میآید. بهنظر میرسد که از حقوق کارمندان کم کنند و تعهداتشان پایدار نیست. بهطور کلی به چشم اعتماد نمیآیند و این تجربه نشان میدهد که هیچکدام از وعدههایشان عملی نشده است.
برای من که از داخل میدیدم، دوان تجربهای بود از نوع نمایش ظاهریها با فریب مدیران ناکارآمد. از بیرون همه چیز به نظر خوب میرسید اما وقتی دقیق میشدم، میفهمیدم که اکثر مدیران بیدقت و نالایقاند و تنها ظاهر را حفظ میکنند. حقوق و مزایا به هیچوجه به درستی مدیریت نمیشود. حقوق به دو بخش تقسیم میشود؛ بخش اول معمولا بین پنج تا ده هر ماه است که بیشتر اوقات به همان ده یا یازده میرسد و به نظر میرسد همان حقوق مصوب وزارت کار است. برای فرار از مالیات، بخش دوم بین بیست تا بیست و پنج هر ماه به حساب مدیر واحد واریز میشد تا او بین پرسنل زیرمجموعه تقسیم کند. در عمل حقوق تقریبا هر چهل و پنج روز یکبار پرداخت میشد. به علاوه هیچ مزیت یا خدماتی برای نیروی کار وجود ندارد و هیچگونه حمایتی جدی احساس نمیشد.
من مدت یک سال و دو ماه تو منابع انسانی این شرکت کار کردم ، به نظرم خلاصه ش میشه ، بنگاه برده داری به شدت فرهنگ کاری بسیار بدی داره؛عدم همکاری واحدهای مختلف، ساختار ضعیف ، مدیریت بد ، حقوق بسیار پایین ( به جز کسانی که شدیدا بهشون نیاز دارند) ، شما در صورتی که اونجا باشید از صبح تا 12 شب احتمالا تلفن شما تماس گرفته می شه فقط دنبال راهی بودم که بتونم برم شرکت دیگه ای کار کنم و فرار کنم ازونجا، خدا رو شکر تونستم برم شرکت دیگه با حقوق تقریبا 1.5 برابر و محیط بسیار بهتر که فرصت آموزش و امنیت روانی بیشتر دارد.
شرکت چارگون را تجربه کردم و دوباره به اندازهی کافی تلاشم را برای تأیید نظرات همتیمیها به کار بردم. واقعا احساس کردم چارگون جای درستی نیست، و این تجربه برای من نکات مهمی داشت. اگر تصمیم دارید وارد این مجموعه شوید، به شما دو نکته بگویم: اولا از نظر علمی اگر بمانید احتمالا رشد خواهید کرد و پیشرفت میکنید، ثانیا ترجیحا اگر میخواهید به این مجموعه نزدیک شوید، بهتر است مرد باشید و به تنهایی هم باشید چون احتمال دارد در آنجا بهنوعی به روال مدیران تبدیل شوید. در اینجا مدیران به جز چند نفر، از نظر تحصیلی و تخصصی سطح بالایی ندارند؛ تنها ظاهر حرفهای و رفتار گشادهای دارند و غالبا با وعدههای بیپشتوانه، بسیاری از کارشناسان را جذب میکنند و وقتی از کار آنها انتقاد کنید، به راحتی مخالفت میکنند و ممکن است فرصتهای شما را از دست بدهید. درک من از آیندهای که به آن اشاره میشود این بود که گاهی وعدهها واقعیت ندارد و طول میکشند تا روشن شود. محیط کار گاهی جنبههای غیررسمی و محافل داخلی را هم دارد؛ سعی کنید با همکاران قدیمی وارد این ماجراها نشوید و فاصلهتان را حفظ کنید.
در این شرکت، با همهی دشواریها و فشارهای کاری روبهرو میشدم و تلاش میکردم تا با حفظ عزت نفس به تصمیمهای درست برسیم. تجربهای بود که برای من درسهای زیادی داشت و به شکل قابل توجهی روی نحوهی برخورد شرکت با افراد و وظایفش اثرگذار بود. با وجود چالشهای موجود، احساس میکردم هر روز فرصتهایی برای یادگیری و بهبود وجود دارد، اما گاهی فشارهای غیرمنصفانه و فضاهای غیرسازنده آرامش من را تحت تأثیر قرار میداد. در مجموع، این تجربه باعث شد تا من اهمیت حمایت تیمی و فرهنگ کار سالم را بهتر درک کنم و به دنبال محیطی باشم که به ارزشهای حرفهای پایبند باشد.
سه ماهی بود که به این مجموعه ملحق شدم و تجربهام خیلی زود شکل گرفت. مدیرعامل همیشه حقوق را به توافق میرساند اما هر ماه به بهانهای پرداخت را انجام نمیدهد یا تأخیر میافتد. با وجود جابهجایی و کاهش نیرو به شکل قابل توجهی روبهرو بودیم. با پرسنل رفتار توهینآمیز میشد و احساس امنیت شغلی نبود. شرکت را خانوادگی میدیدم و بدون برنامهریزی مشخص پیش میرفت. منافع مدیرعامل همواره نسبت به همهچیز اولویت داشت. سطح حرفهای اکثر نیروها نسبتا پایین بود و به نظر میرسید روند خروجیها آماده استعفا است و آنها را بهمحض تصمیمگیری اخراج میکنند.
من در چارچرخ به عنوان توسعهدهنده بکاند مشغول به کار شدم. در دورهای که استارتاپ با کمبود نقدینگی و تیم کافی مواجه بود، تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم تا زمانی که سرمایهگذار جذب کنند و حقوقم را دریافت کنم. طی سالی که آنجا بودم فقط شش ماه دریافتم و پس از جذب سرمایه، همچنان حقوقی برای من پرداخت نشد و با یک پیام کوتاه تشکر اعلام کردند که نمیتوانند بیشتر از این پرداخت کنند. حتی اکنون حقوق بقیه همکاران را هم پرداخت نکردند. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم آنجا کار کنید؛ محیطی غیرحرفهای، پر از حاشیه و با مدیریتی تقریبا ناکارآمد که خودش هم کسبوکارشان را به شکل قابل توجهی دچار مشکل کرده بود.
تجربهی من به عنوان حسابدار در کیا کوشیار رایانه، یکی از بهترینهاست. با وجود اینکه همکاران خوب و مهربان زیادی دارم، مدیرعامل بهخصوص فردی استثنایی است که واقعا باعث مباهات من است. با آقای شریف و انسانی بودنشان، فضایی سازنده و همدلانه دارم که هیچوقت شبیه کارفرماهای دیگر نیست. از همهی اینها سپاسگزارم.
در محیط کار رایان هم افزا چیزهای خوبی یاد گرفتم و از جو کاری ممتازی که آنجا حاکم بود رضایت داشتم. حقوق و مزایا هم مناسب بودند و مدیران باتجربهای در کنار تیم حضور داشتند که فضای یادگیری مثبتی ایجاد میکرد.
من در فرتک به عنوان برنامهنویس، DevOps و مسئول کانفیگ و مدیریت سرورها کار میکردم. در این شرکت امکان تصمیمگیری فردی خیلی بالاست و هرکس در هر موقعیت شغلی آزادی عمل زیادی دارد تا نظرات و پیشنهادهای خود را درباره هر حوزهای با تیم و مدیران در میان بگذارد. در فرتک هیچ ساختار منسجم مدیریتی-کارمندی وجود ندارد و مدیران با همکارانشان همپیاله و همراه کد میزنند تا شرکت را پیش ببرند و به مرور زمان شاهد پیشرفت روزافزون بودند. به افراد جوان و تازهکار یا کسانی که سابقه کاری کمی دارند، توجه و فرصت داده میشود تا تجربههای زیادی در اینجا کسب کنند.
شرکت پردازش و ذخیرهسازی سریع داده (پرسا) تجربهای را با زبان بیپرداختن به تندرویها و با حفظ واقعیتها نقل میکند. من هم مانند خیلیهای دیگر با دیدی انتقادی به مشکلات مدیریتی اشاره دارم و نکتههای کلیدی را برای کسانی که قصد ورود به شرکت دارند بازگو میکنم. حقوق و مزایا در این شرکت در فرایند استخدام دو مقدار از شما خواسته میشود: حداقل حقوق مطلوب و حقوق ایدهآل. بسته به رزومه و عملکردتان، دستمزدتان در همان بازه تعیین میشود. برخی شرکتها رقم درخواستشده را خالص در نظر میگیرند و برخی ناخالص؛ در پرسا معمولا رقم ناخالص در نظر گرفته میشود و کسرهای بیمه و مالیات از آن کم میشود، پس بهتر است در فرم استخدام رقم خالص پس از کسری را بنویسید. در این شرکت خبری از کارانه، پاداش یا اضافهکاری برای کارکنان نیست و حقوق با تاخیر پرداخت میشود، هرچند بهطور معمول به تعویق یکماه نمیافتد. تعادل کار و زندگی در پرسا به گونهای است که هیچوقت احساس بیکاری نکنید و ممکن است به اشتغال با تکلیفهای بیهوده برخورد کنید؛ به نظر میرسد مدیران فرض میکنند برای هر ریال پرداختی باید بیشترین استفاده را از شما ببرند. مدیریت بزرگترین مسئله شرکت را تشکیل میدهد. مدیران و مدیران ارشد غالبا از فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف هستند و اغلب روابط استاد–شاگردی با یکدیگر دارند. با وجود سطح تحصیلی بالا، تجربه لازم برای کار تیمی و مدیریت بیرون از کلاس را ندارند و اکثر آنها رشتهشان مهندسی است. نتیجه این وضعیت، نبود توانایی لازم برای اداره تیمها و حل مسائل است. هر روز جلسات مدیریتی زیادی برگزار میشود که با توجه به تعداد پرسنل و حجم کار، بیثمر و وقتگیر است و خروجی مفیدی ندارد. امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت هم گاه با وجود حوزه کاری بکر و نبود رقابت داخلی و حمایتهای دانشبنیان به نظر امیدوارکننده میآید، اما پیشرفت شغلی به دست افراد وابسته به ارتباطات و روابط داخلی است و همانطور که در بخش مدیریت هم گفته شد، ردههای بالا به تواناییهای افراد چندان بستگی ندارد. فرهنگ کار چندان دوستانه نیست؛ همکاران معمولا تمایل به همکاری و به اشتراکگذاری اطلاعات ندارند و بسیاری از پرسنل به دنبال یافتن شغلهای دیگرند و تعهد نسبت به شرکت پایین است. توصیه پایانی اگر سابقه کار ندارید، اینجا میتواند نقطهی آغاز خوبی باشد تا با فضای کار آشنا شوید و بهتدریج پوست آبدار کار کردن با شرایط را به دست آورید. اما اگر نیروی باتجربه و کاربلدی هستید، احتمالا فرصتهای بهتری پیش رویتان قرار میگیرد.
تازه از خدمت سربازی برگشته بودم و پیشتر چهار سال در تعمیر بردهای الکترونیکی و وسایل ریزپردازنده کار کرده بودم. در طول خدمت، مهارتهای لازم در CSS3، HTML، JavaScript، jQuery و Git را بهخوبی بهدست آوردم و به دنبال کار با اولویت داشتن بیمه بودم. وقتی به این شرکت پیوستم، تجربههای ارزشمندی کسب کردم و در طول ماه اول بیمه برایم تأیید شد. مدیر شرکت فردی بسیار باسواد و کاربلد است و مشتریان بزرگی دارد که این مسأله نشاندهنده عملکرد مثبت شرکت است.
من تصمیم گرفتم در مهر ماه برای کار مشاور تحصیلی به مرکز هیوا گروپ در تهران مراجعه کنم. در مسیر رفتن، از دفتر مربوطه واقع در خیابان آزادی و پلاک ۴۰۹ طبقه دوم کنار دفتر تغذیه عبور کردم و فرم ثبتنام را با کامپیوتر موجود در آنجا پر کردم. کارم سردستی بود تا اینکه حسابداری که راهنماییام میکرد گفت فردا باید رأس ساعت پنج آنجا حاضر باشم. ظاهرا استخدام برای آقایان از ساعت پنج عصر تا یازده شب است و زنان هم میتوانند در یکی از دو شیف از هشت تا پنج یا در شیف دیگر کار کنند. در این هفته چند روز مربی مردی روی مطالب مشاوره تحصیلی کار میکرد و ما چند دقیقهای در کلاس حضور داشتیم، اما تا پایان شیفت باید در سالن کناری یا بخش پاسخگویی تلفنی فایلهای سایت سازمان سنجش را میخواندیم و پس از هر بخش هم آزمون داشتیم. در یکی از روزهای همچنان در همان هفته نخست از ما خواستند قرارداد را امضا کنیم. من تصمیم گرفتم قبل از تصمیمگیری با افراد آشنا مشورت کنم، بنابراین فردای آن روز به دلیل نیاز به مشورت با اطرافیان تصمیم گرفتم به شرکت نروم. در متن قرارداد آمده بود که مشاور باید پس از سپری شدن دوره آموزشی حداقل دو سال به مؤسسه خدمت کند، در غیر این صورت باید هزینه دوره آموزشی که پنجاه میلیون ریال بود را بپردازد و برای این کار سفته هم دریافت میشد.
به دهگردی احساس تعلق عمیقی دارم، چون توی این تیم با وجود دوستیهای قدیمی و آشنایان جدید، همکاران با هم همراهند و فضای کاری پر از همدلی است. روزهای کاری در این محیط دوستانه، شور و اشتیاق من را برای کار در شرکتی که به محصولاتش و همچنین به فضای شرکت اهمیت میدهد تقویت میکند؛ هر گوشه از ماجرا را که میبینی نشانههای زیبایی طبیعت، گلها، درختان و زندگی به چشم میخورد. دهگردی برای من خانهی دومی است که همواره دلم به آن خوش است.
در این شرکت فشار روحی بالا و حجم کار زیاد بود و حقوق محسوب میشد به سطح وزارت کار و همچنین شاهد پارتیبازی بودم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.