سالها در شرکت صنعت یار به عنوان برنامهنویس مشغول بودم و با دیدن پروژهها تجربهی قابل توجهی به دست آوردم. رفتارها و فضایی که در اونجا حاکم بود تاحدی آرام بود، اما اگر خودتون رو فردی باتجربه و ماهر میدونید، جایگاهی مناسب برای شما نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در تجربهای که داشتم، با مدیریتی مواجه شدم که خارج از کشور فعالیت میکرد و اخلاق حرفهای ضعیفی داشت. خروجی کار نامشخص بود و از همه مهمتر اینکه در زمان کارم قرار بود بیمهام را پرداخت کنند؛ اما بعدا فهمیدم که این کار انجام نشده و حتی نود نیم ماه آخر را هم با من تسویه نکردند. سطح مدیریت به شدت پایین بود.
در واقع، آدانیک را میتوانم بهعنوان گزینهای مناسب برای نخستین تجربه کار شناخت، به شرطی که تیم همتیمتان خوب باشد و سطح کار را بهطور منظم پیش ببرید. تیمها از افراد باکیفیت و دقیق تشکیل شدهاند که با نهایت دقت گزینش شدهاند و این نکته میتواند کار را به روال مشخصی ببرد، اگرچه همدلی و هماهنگی بین اعضا نقش پررنگی دارد و گاهی موفقیت در کار گروی مدیر میانی است. با اینحال مشکل اصلی به ازای هر تیم به مدیر میانی ربط دارد. اگر مدیر میانی فردی منصف و منسجم باشد، کار در آدانیک میتواند جذاب باشد، هرچند از نظر مالی یا پیشرفت موقعیت شغلی نسبت به سایر جاها گاهی محدودیت وجود دارد. اما در صورت وجود مدیر میانی بیانصاف یا بیمنطق، صدای کارگران به گوش نمیرسد. ممکن است کارتان خیلی خوب باشد و تسکهای بیشتری هم نسبت به سایرین انجام دهید، اما از دید مدیر میانی کار شما چندان ارزشمند دیده نشود و بالعکس در یک تیم، یکی از همتیمیها با دستورالعملی دیگر تسکی در اسپرینت بگذارد و به گونهای رفتار شود که انگار شما خیلی کار کردهاید صرفا به دلیل طول کار؛ صدای شما به هیچ وجه شنیده نشود. در کل دو تجربه کاملا متضاد از همان شرکت در دو تیم مختلف داشتم که باعث شد نسبت به توصیهکردن یا نپیشنهادش، تردید بقا یابد. با این وجود اگر شانس شما به مدیر مستقیم خوبی برسد، تجربهی خوبی از نظر محتوا و محیط کاری خواهید داشت.
در شرکت گلدیران کار میکنم و تجربهام با الجی شرایط حرفهای را برایم روشن کرد. مسیر شغلیم تغییرات همیشگی دارد و هرکس که فکر میکند توانایی دارد، فرصت برابری برای نشان دادن خودش پیدا میکند، اما نگاه غالب در محیط کار همچنان سنتی و مردسالار است و دخالت مستقیم در کار نیست. معمولا چند مدیر خارجی هم حضور دارند.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم فضای کار خیلی حساس و پرتنش است و به نظر میرسید مدیران بدون هماهنگی با تیم تصمیم میگیرند. با وجود فرصتهایی که برای توسعه داشتم، جو کار خیلی ناسازگار بود و برای من یک برنامهنویس، پیشرفت بهطور قابل توجهی محدود به نظر میرسید. همچنین شنیدم ممکن است برخی مسائل بیمه بهطور غیرمنتظرهای پیش بیاید، که این هم وجه منفی محیط کسبوکار را تقویت میکرد. به طور کلی، تجربهام از پلاکو برای من رضایتبخش نبود و توصیه نمیکنم اگر دنبال محیطی آرام و سازنده برای رشد حرفهای هستید.
به دلیل کوچکی شرکت و فضای کاری آرامشبخشش، من به عنوان کارشناس شیمی اینجا کار میکردم. مجموعه شامل دو شیمیدان و یک مدیر داروساز بود و کارها به سبک واحد کنترل کیفیت یک شرکت دارویی انجام میشد با این تفاوت که حجم کار کمتر بود. مزیت اصلی این کار، یادگیری کار با دستگاههای آنالیز و انجام تستهای کیفی دارویی بود. اما حقوق پایه معمولا براساس حداقل حقوق وزارت کار تنظیم میشد و جز بیمه چیز دیگری به کارمندان تعلق نمیگرفت. از طرفی فضای کوچک و کمجمعیت، همراه با نوع کار، فرصتهای رشدی و پیشرفت شغلی را به شدت محدود میکرد.
در این شرکت خانوادگی، مدیریت همهی کارها را به شکل مستقیم در دست دارد و نظارتهای شخصی به صورت گسترده وجود دارد. فضای کار به دلیل دخالتهای غیرضروری و حاشیهسازیهای فراوان به گونهای است که هیچ پروژهای بهطور واقعی پیش نمیرود یا به نتیجه مطلوب نمیرسد. تعهدات به وعدهها زیاد ضعیف است و به ویژه پرداختهای حقوق با تأخیر یا نامطمئن صورت میگیرد. اگر اعتراض کوچکی نسبت به این وضعیت مطرح شود، پاسخ رایج این است که حقوق در همین حد هم مقدور است و بس. هر ماه شاهد خروج قابل توجه نیروها هستم؛ حداقل ده نفر از همکاران به دلیل بیثباتی شغلی از شرکت جدا میشوند و در زمان قطع همکاری هیچکس پاسخگو نیست و مدیران در آن لحظه ناپدید میشوند. در کل، تجربهای مثبت و قابل یادآری ندارم.
به خاطر تجربهای که داشتم، میخواهم از وب وان برای کسی که دنبال فضای کاری کمتنش و منظم است نگویم. تجربهام نشان میدهد که قوانین کار و شیوه رسیدگی به شکایات کارفرماها در این شرکت چندان شفاف نیست و میتواند مشکلاتی ایجاد کند. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشود و این موضوع منظم نیست. جو کارمندان آرامشبخش نیست و احترام به کارمند کم دیده میشود. اعضا گاهی زیرآبزنی میکنند و در زمان تسویه داستانهای متفاوتی برای تو میآورند تا متقاعد شوی. وعود و promises غیرواقعی داده میشود و در نهایت حقوق چند ساله به تاخیر میافتد و تا زمانی که از طرف مقابل چیزی نگویی، تسویه انجام نمیشود. پیشنهاد نمیکنم، بهخصوص برای برنامهنویسان. دنبال فرصتهای پیشرفت و آرامش بیشتری باشی بهتر است.
در اینجا احساس میکنم ارزشهای فرهنگ سازمانی در داتین به درستی پیاده نشده بود و برخورد با تیم پشتیبانی آنگونه که انتظار داشتم، نبود. اگر دنبال محیطی باشید که با کلمات تند و گاهی توهین همراه باشد و در کنار آن ساعات کاری طولانی هم داشته باشید، اینجا شاید گزینهای باشد که به آن فکر کنید، اما من چنین تجربهای از شرکت نداشتم و این فقط برداشت من از فضای کار بود. کمی ناامیدی هم نسبت به رفتارهای فرهنگی شرکت وجود داشت؛ به نظر میرسید تلاش کافی برای بهبود اخلاق سازمانی و پذیرش نقدها وجود ندارد و ضروری است تا منابع انسانی بهبود قابل توجهی در این زمینه انجام دهد. حقوق هم با معیار مشخصی تعیین نمیشد و بحث مذاکره در ابتدای قرارداد به عنوان نقطهی آغاز قرارداد مطرح میشد.
طی تجربهای که در شرکت توسعه گران فناوری اطلاعات و آموزش آرمان داده پویان داشتم، همهی همکارانم در بخشهای فروش و حتی بخش فنی به شدت از مدیریت ناراضی بودیم. در یک بازهی چندماهه، تعدادی از دوستان از شرکت جدا شدند و تقریبا پنج یا شش نفر از همکاران استعفا دادند. مدیرعامل شرکت ظاهرا دانش لازم در حوزهی مدیریت را ندارد و بیشترین اولویت برای او پول و حفظ منافع خودش است. به نظر من اگر برای این شرکت آگهی استخدام دیدید و قصد ارسال رزومه داشتید، بهتر است چنین کاری انجام ندهید؛ وضعیت بسیار فراتر از تصور است. ممکن است در مصاحبه وعدههایی داده شود، اما تجربهی من و همکارانم نشان میدهد که به هیچکدام از وعدهها عمل نمیشود و سرانجام بااحساس استفادهشدن از شرکت، شرکت را ترک میکنید.
دوست داشتم یکی دو خط درباره تجربهام بگم تا شما بدونید به چه جایی نرید. من در شرکت ناواکو به عنوان برنامهنویس کار میکردم و به طور کلی فضای سازمانی را پر از چالش میدیدم. ساختار شرکت بر پایه روابط شخصی استوار بود و از مدیرعامل تا پایینترین سطح، به دلیل این روابط به پستها رسیده بودن. بیشتر مدیران سطح پایین کارکنان معمولی یا حتی کمصلاحی بودن که از طریق چاپلوسی جایگاهی به دست آوردن. چیزی که به چشم میاومد این بود که گاهی مدیران بدون دلیل رفتار تند یا حرف غیرفنی میزدن و از طرفی تبعیض هم وجود داشت و از کارکنان انتظار داشتن تا تأیید رفتارشون کنن. مثلا مدیر زیرساخت که حتی مدرک کامپیوتری هم نداشت، یه بار با یکی از همکاران سر اینکه چرا اون شخص داکیومنت فنی میخونه دعوا کرد. وجود داد و هوار و اتهام زدن به کارکنان برایم عادی شده بود. در کنار اینها، بهتر بود هیچوقت ظاهر حرفهای از خود نشان ندی چون اثر رفتارشون در کار و روانی افراد به شکلهای مختلف خودش رو نشون میداد. وقتی به مدیرها پاسخ منفی میدادیم یا چیزی بیش از بله قربان نبود، بعدا در کار یا فضای تیمی ضربههای سنگین میدیدیم یا حتی شاید بدون اطلاع قبلی به تیم دیگری منتقل میشدی. خیلی وقتها هم میدیدم که اگر از یک مدیر بیشتر میفهمیدی، به خاطر این موضوع فشار میآوردن. پایان هر سال هم تعدادی از کارمندانی که به اندازه کافی از نظر مدیران محبوب نبودن خاموش میشدن تا چرخه ارتباطی مدیران با زیردستان حفظ بمونه. از نظر فرهنگی، فضای سازمانی تا حد زیادی مذهبی بود و انتظار میرفت که افراد اصول اخلاقی و موازین رو رعایت کنن. حقوق هم معمولا بالا یا حتی متوسط نبود و افزایش حقوق در میانسال معنی خاصی نداشت. با وجود همه اینها، تجربه من اشتباهی بود که دوست دارم شما تکرار نکنید. در نهایت، از وقتی که داشتم در این شرکت بودم خیلی پشیمونم و امیدوارم شما این مسیر رو تجربه نکنید.
من در پرنیان پردازش پارس به عنوان برنامهنویس کار خود را دنبال میکردم و عموما دیدم که دیگران از جنبههای مثبت صحبت نمیکنند؛ اکثر اوقات آدمهایی که ناراضی هستند سعی میکنند شرکت را به نوعی زیر سوال ببرند و برای چنین کارهایی وقت میگذارند. با این حال در طول یک سالی که در این شرکت فعالیت داشتم، تجربهای نسبتا مطلوب و باکیفیت به دست آوردم. نظم کاری و اصول بهروز که در شرکتهای ایرانی کمتر مشاهده میشود، برای من نقطهی قوتی بود. جوانان را تشویق به پیشرفت میکردند و تیمها را با رهبری از جانب افراد باتجربه همراه میساختند؛ با کار روی تازهترین فناوریها و برگزاری آموزشهای هفتگی، نکاتی قابل توجه نصیبم شد. به عنوان مثال، پنجشنبهها بعدازظهر وقتی تلفن شرکت به حالت تعطیلی میرود، همان لحظهها فرصت دیدن جلسات آموزشی داخلی و حتی تماشای فیلم در بخشهای مختلف فراهم میشد. هر هفته هم برنامههای فردی اعضا در قالب اسپرینت مشخص میشد و به صورت کاملا حرفهای مدیریت میشد.
توی پی پینگ بیشترین اهمیتی که برام داشت اعتماد مدیران به تیم بود. از لحظه ورود به شرکت فهمیدم هدف مشخصی وجود داره، ابزار لازم در دسترسمه و راهنماییها بهجا و مرتب ارائه میشه و به من اعتماد میدن تا به اون اهداف برسم؛ این اعتماد به رشد فردیم کمک زیادی کرد و برای حفظ نتیجهها مصممتر شدم. با همکارانی که رفتار دوستانه و حمایتی از خودشون نشون میدن، سریع با پروژه آشنا شدم، هرچند فرایند آنبوردینگ همچنان میتونه فشار زیادی بیاره. شرکت موفقیتش رو وابسته به پیشرفت پرسنل میدونه و با جملات شعاری از تو نمیخواد که بهتر شی، اما همون حس درونی پیوستهبهبهتر بودن رو درت ایجاد میکنه که همواره باید بهتر باشی. از طرفی برای آموزش نیروها هزینه میکنه و برای کاهش استرس و جدیت کار، برنامههایی مثل بازیهای گروهی یا مسابقات کامپیوتری داره. به نظرم دارم از نقاط قوت پی پینگ صحبت میکنم اما واقعیت اینه که نقاط ضعفش بهخاطر محدودیت منابع و ماهیت استارتاپی شرکته و نه ضعف تیم مدیریت یا همکاران؛ با وجود قابلیتها و تلاشها، پروژهها میتونن با این محدودیتها روبهرو باشند و با موفقیت دنبال بشن.
من سالی تقریبی را در واحد فروش شرکت عروسکو میگذرانم و کارم به صورت دورکاری است. بر اساس جدولی که به من واگذار شده، میزان کاری که انجام میدهم مشخص میشود و اختیار کارکردن دارم. بیشترین درآمد من در یک ماه برابر با چهارده میلیون تومان بود و کمترین ماهی که تنها یک روز کار کردم، یک میلیون تومان درآمد داشتم.
به این شرکت نپیوندم چرا که با دیدن شرایط کار و روالهایش احساس میکنم نه تنها سودی عایدی ندارد بلکه فشار و بیثباتی هم وجود دارد. ارکان شرکت به شدت نامشخصاند و رفت و آمد بالاست، به طوری که اکنون فعالیتهای عملی تقریبا متوقف شده و بخش زیادی از کارکنان به دلیل مطالبات معوقه از کار جدا شدهاند و پیگیریهای قانونی در جریان است. اگر هدفم رضایت خدا و دریافت پول باشد، اینجا فایدهای ندارد و نتیجهای عاید نخواهد شد.
برای من کار در کیان دیجیتال تجربهای پرچالش و پرفراز و نشیب بود که بیش از دو سال طول کشید. این شرکت برای آدمهایی که به دنبال یادگیری و تجربههای تازهاند، فضای مناسبی ایجاد میکند؛ ارتباطات تیمی عمیق و دوستانه است و فرصت بهکارگیری ایدههایمان را میدهد تا از حمایت لازم برخوردار شویم. رشد کیان دیجیتال بالاست و گاهی به نظر میرسد که سرعتش برابر با تسلا در بازار سرمایه است، به همین دلیل برخی از همکاران نمیتوانند با این شتاب همگام شوند.
دو سال در واحدی کلیدی با شیفتهای طولانی و روزی دوازده ساعت کار کردم، از شنبه تا پنجشنبه. در این واحد همیشه کارها باقی میماند و فشار کار تا منزل هم دنبالمان میآمد. قدردانی صرفا محدود به برخی مدیران بود و مزایا هم به نفع آنها بهکار میآمد، در نتیجه فشار روی کارکنان بالا میرفت. تا جایی که حتی در تعطیلات موظف بودیم برای یک مدیر بیبرنامه و بیادعا ایده بیاوریم. اول حضور وعدههایی شنیدم از جمله افزایشی پنجاه و پنج درصد حقوق پس از یک سال تا حقوقمان نسبت به بازار منطقیتر به نظر برسد، اما نه تنها این وعده محقق نشد، بلکه وقتی پیگیرش شدیم گفتند اگر نمیخواهید بروید. ارزیابی عملکرد بیشتر ابزار ایجاد فشار بود و به نظر میرسید نگهداشت نیروی انسانی صرفا شعاری است. سیاستهای مدیران ارشد از عملکرد مدیران میانی خبر ندارد و رفتارها بهطور جدی توهینآمیز و از بالا به پایین است. دلیل اصلی خروج بسیاری از همکاران، رفتارهای مافوق و عدم تعادل بین کار و زندگی است. میشود گفت اضافهکاری اجباری به عنوان بخش جداییناپذیر پکیج حقوقی افراد در نظر گرفته میشود. فضای سازمانی تحت حاکمیت قلدوگری است و روابط به شکل غالب بر اساس ارتباطات شکل میگیرد. از عدم انجام کارها و رفتارهای آزاردهنده، انگیزهی سایرین نیز کاهش مییابد. در نهایت بهخاطر رفتار نامناسب مافوق که به از دست رفتن تمام نیروهایشان منجر شد، تصمیم به خروج گرفتم. این موضوع را برای کمک به همکاران با مدیریت ارشد در میان گذاشتم و کارها را تحویل دادم، اما باز هم مدیریت با دخالت در کار واحد اداری و منابع انسانی قصد ایجاد اختلال در صدور نامه حسن انجام کار و پرداخت داشت. اگر آرامش برای شما اهمیت نسبی دارد، بهخصوص برای مصاحبهها، وقتتان را تلف نکنید.
دو ماهی که توی این شرکت گذشت، برای من تجربهای پر از تناقض بود. در این مدت شاهد اخراج ده نفر بودم که بعد جایگزینهای دیگری برایشان استخدام میکردن. اغلب کارکنان، دانشجو یا تازهکار بودند و از حقوق و مزایای مثل عیدی و سنوات اطلاعی نداشتند یا اگر هم میدانستند، توان پیگیریش را نداشتند. مدیران وقتی با من صحبت میکردن، از دید پروژهای به کارها نگاه میکردند و هر هفته پروژه جدیدی تعریف میکردند تا من آن را اجرا کنم. منتها ایرادهای بیمعنا روی گزارشها میگرفتند و سعی میکردند با تخریب شخصیت، فضا را آماده کنند تا پروژه بعدی که باید به من سپرده میشد، در صدر توجه قرار بگیرد و شاخص بشود. من به عنوان مدیر وارد مجموعه شدم و بدون ارائه دیتای لازم، از من خواستن تحلیل، استراتژی و برنامه را در دو هفته آماده کنم. پس از ارائه، راهکارهایی که باید اجرایی میشدند را پیشنهاد میدادند اما به مرور زمان نقش من در اجرای همان استراتژی را کاهش میدادند و حتی از راهکارهای اجراییای که در پروپوزال من بود استفاده نمیکردند. من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است چنین وضعی پیش بیاید، ترجیح میدهم همان لحظه جدا شوم تا بعدا به من بگویند که استارت را خودم زدهام و حالا کنارمان میگذارند. در نهایت آن مسیر اجرا نشد. سپس فردی از بخشهای دیگر را جذب کردند تا با ما همکاری کند و به شکلی ظاهری تیمی به نظر برسد، اما هدفشان این بود که کار را از من یاد بگیرند. دو ماهی که آنجا بودم، به عنوان مدیر یک بخش هیچ بار جلسهای با مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره برگزار نکردم؛ نه برای مصاحبه و نه حتی وقتی خودم درخواست تشکیل جلسه دادم. به تجربه میگویم بهتر است مدیران این شرکت اصول مدیریت منابع انسانی را بیاموزند و از آموزش آنها آغاز کنند. نگاه کوتاه مدت و بیاهمیت دانستن به نیروها باعث میشود هیچ دادهای از بخشها در دسترس نباشد، چون اکثر افراد با بیانگیزگی کار میکنند و در نهایت ناراضی از کار جدا میشوند و کار را به نفر بعدی تحویل نمیدهند.
ماجرا رو از زاویهای با احساس و واقعبینانه بیان میکنم: در ماه چهارم همکاری با شرکت سینداد تصمیم به ترک گرفتم، چون احساس کردم منابع و حمایت لازم برای کارم فراهم نیست. مواقعی که میخواهم حقوقم را بگیرم، واقعا انگار مدیرم میخواست با من مقایسه کند و بگوید برای من میتوانست دو یا سه نفر دیگر استخدام کند یا برای من هزینه کرده و مانیتورهایی خریده است؛ این رفتارها من را به فکر فرو برد که مسیرم را جدا کنم. از همان ابتدا هم وعدههایی داده شد که هرگز محقق نشدند، ضمن اینکه در زمان جذب و مصاحبه برای تشکیل تیم، صحبت از این بود که شاید اصلا تیمی ساخته نشود یا دنبال کردن برنامههای اولیه سال لازم نباشد.
از وقتی که به کیان دیجیتال پیوستهام، تقریبا یک سالی میشود و طی ده سال تجربهکاریام، این بهترین تجربهای بوده که داشتم. یکی از نکتههایی که بیش از هر چیز دوست دارم این است که فضای کار دوستانه است اما به هیچ وجه به شوخی با کار همکاران توجه نمیشود و این تعادل به خوبی حفظ شده است. نکتهی مهم دیگر این است که هرکس واقعا تلاش میکند کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و خبری از زیرآبزنی یا باندبازی نیست. اگر سابقه کار در شرکتهای دولتی یا خصولتی را داشته باشید میدانید این موضوع چقدر ارزشمند است. در کیان، مدیریت مجموعه حاضر است فضای لازم را در اختیار شما بگذارد و بهطور کامل از شما حمایت کند تا با هم رشد کنیم. ایدههای شما قابل استقبالاند و اگر پشت کار باشید، همه از شما حمایت میکنند. در تیم ما تقریبا همه زیرساختهای سرویسهایمان را تغییر دادهایم و با استفاده از بهترین و بهروزترین فناوریها با شرکتهای معتبر دنیا همگام شدهایم؛ از نظر حوزههای مختلف، با توجه به آگاهی من از شرکتهای دیگر ایران، پیشتازیهایی در ایران داریم. این شرکت سعی میکند فرهنگ شفافیت را در همه سطوح رعایت کند؛ حتی در چیدمان کار هم قابل لمس است، چون فضای کار بهصورت باز (open office) است و مدیران هم کنار تیمها نشستهاند و با همه همکاری میکنند. تقریبا در تمام مدت این سال که کرونا بود، به جز دورههای اوج فشار کاری که گاهی پیش میآمد، اکثر تیمها از راه دور کار میکردند و فقط یک یا دو نفر از هر تیم گاه در دفتر حضور داشتند. این رفتار نشان میدهد که شرکت چقدر بهروز است و از چارچوبهای سنتی فاصله دارد.
سالها در شرکت صنعت یار به عنوان برنامهنویس مشغول بودم و با دیدن پروژهها تجربهی قابل توجهی به دست آوردم. رفتارها و فضایی که در اونجا حاکم بود تاحدی آرام بود، اما اگر خودتون رو فردی باتجربه و ماهر میدونید، جایگاهی مناسب برای شما نیست.
در تجربهای که داشتم، با مدیریتی مواجه شدم که خارج از کشور فعالیت میکرد و اخلاق حرفهای ضعیفی داشت. خروجی کار نامشخص بود و از همه مهمتر اینکه در زمان کارم قرار بود بیمهام را پرداخت کنند؛ اما بعدا فهمیدم که این کار انجام نشده و حتی نود نیم ماه آخر را هم با من تسویه نکردند. سطح مدیریت به شدت پایین بود.
در واقع، آدانیک را میتوانم بهعنوان گزینهای مناسب برای نخستین تجربه کار شناخت، به شرطی که تیم همتیمتان خوب باشد و سطح کار را بهطور منظم پیش ببرید. تیمها از افراد باکیفیت و دقیق تشکیل شدهاند که با نهایت دقت گزینش شدهاند و این نکته میتواند کار را به روال مشخصی ببرد، اگرچه همدلی و هماهنگی بین اعضا نقش پررنگی دارد و گاهی موفقیت در کار گروی مدیر میانی است. با اینحال مشکل اصلی به ازای هر تیم به مدیر میانی ربط دارد. اگر مدیر میانی فردی منصف و منسجم باشد، کار در آدانیک میتواند جذاب باشد، هرچند از نظر مالی یا پیشرفت موقعیت شغلی نسبت به سایر جاها گاهی محدودیت وجود دارد. اما در صورت وجود مدیر میانی بیانصاف یا بیمنطق، صدای کارگران به گوش نمیرسد. ممکن است کارتان خیلی خوب باشد و تسکهای بیشتری هم نسبت به سایرین انجام دهید، اما از دید مدیر میانی کار شما چندان ارزشمند دیده نشود و بالعکس در یک تیم، یکی از همتیمیها با دستورالعملی دیگر تسکی در اسپرینت بگذارد و به گونهای رفتار شود که انگار شما خیلی کار کردهاید صرفا به دلیل طول کار؛ صدای شما به هیچ وجه شنیده نشود. در کل دو تجربه کاملا متضاد از همان شرکت در دو تیم مختلف داشتم که باعث شد نسبت به توصیهکردن یا نپیشنهادش، تردید بقا یابد. با این وجود اگر شانس شما به مدیر مستقیم خوبی برسد، تجربهی خوبی از نظر محتوا و محیط کاری خواهید داشت.
در شرکت گلدیران کار میکنم و تجربهام با الجی شرایط حرفهای را برایم روشن کرد. مسیر شغلیم تغییرات همیشگی دارد و هرکس که فکر میکند توانایی دارد، فرصت برابری برای نشان دادن خودش پیدا میکند، اما نگاه غالب در محیط کار همچنان سنتی و مردسالار است و دخالت مستقیم در کار نیست. معمولا چند مدیر خارجی هم حضور دارند.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم فضای کار خیلی حساس و پرتنش است و به نظر میرسید مدیران بدون هماهنگی با تیم تصمیم میگیرند. با وجود فرصتهایی که برای توسعه داشتم، جو کار خیلی ناسازگار بود و برای من یک برنامهنویس، پیشرفت بهطور قابل توجهی محدود به نظر میرسید. همچنین شنیدم ممکن است برخی مسائل بیمه بهطور غیرمنتظرهای پیش بیاید، که این هم وجه منفی محیط کسبوکار را تقویت میکرد. به طور کلی، تجربهام از پلاکو برای من رضایتبخش نبود و توصیه نمیکنم اگر دنبال محیطی آرام و سازنده برای رشد حرفهای هستید.
به دلیل کوچکی شرکت و فضای کاری آرامشبخشش، من به عنوان کارشناس شیمی اینجا کار میکردم. مجموعه شامل دو شیمیدان و یک مدیر داروساز بود و کارها به سبک واحد کنترل کیفیت یک شرکت دارویی انجام میشد با این تفاوت که حجم کار کمتر بود. مزیت اصلی این کار، یادگیری کار با دستگاههای آنالیز و انجام تستهای کیفی دارویی بود. اما حقوق پایه معمولا براساس حداقل حقوق وزارت کار تنظیم میشد و جز بیمه چیز دیگری به کارمندان تعلق نمیگرفت. از طرفی فضای کوچک و کمجمعیت، همراه با نوع کار، فرصتهای رشدی و پیشرفت شغلی را به شدت محدود میکرد.
در این شرکت خانوادگی، مدیریت همهی کارها را به شکل مستقیم در دست دارد و نظارتهای شخصی به صورت گسترده وجود دارد. فضای کار به دلیل دخالتهای غیرضروری و حاشیهسازیهای فراوان به گونهای است که هیچ پروژهای بهطور واقعی پیش نمیرود یا به نتیجه مطلوب نمیرسد. تعهدات به وعدهها زیاد ضعیف است و به ویژه پرداختهای حقوق با تأخیر یا نامطمئن صورت میگیرد. اگر اعتراض کوچکی نسبت به این وضعیت مطرح شود، پاسخ رایج این است که حقوق در همین حد هم مقدور است و بس. هر ماه شاهد خروج قابل توجه نیروها هستم؛ حداقل ده نفر از همکاران به دلیل بیثباتی شغلی از شرکت جدا میشوند و در زمان قطع همکاری هیچکس پاسخگو نیست و مدیران در آن لحظه ناپدید میشوند. در کل، تجربهای مثبت و قابل یادآری ندارم.
به خاطر تجربهای که داشتم، میخواهم از وب وان برای کسی که دنبال فضای کاری کمتنش و منظم است نگویم. تجربهام نشان میدهد که قوانین کار و شیوه رسیدگی به شکایات کارفرماها در این شرکت چندان شفاف نیست و میتواند مشکلاتی ایجاد کند. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشود و این موضوع منظم نیست. جو کارمندان آرامشبخش نیست و احترام به کارمند کم دیده میشود. اعضا گاهی زیرآبزنی میکنند و در زمان تسویه داستانهای متفاوتی برای تو میآورند تا متقاعد شوی. وعود و promises غیرواقعی داده میشود و در نهایت حقوق چند ساله به تاخیر میافتد و تا زمانی که از طرف مقابل چیزی نگویی، تسویه انجام نمیشود. پیشنهاد نمیکنم، بهخصوص برای برنامهنویسان. دنبال فرصتهای پیشرفت و آرامش بیشتری باشی بهتر است.
در اینجا احساس میکنم ارزشهای فرهنگ سازمانی در داتین به درستی پیاده نشده بود و برخورد با تیم پشتیبانی آنگونه که انتظار داشتم، نبود. اگر دنبال محیطی باشید که با کلمات تند و گاهی توهین همراه باشد و در کنار آن ساعات کاری طولانی هم داشته باشید، اینجا شاید گزینهای باشد که به آن فکر کنید، اما من چنین تجربهای از شرکت نداشتم و این فقط برداشت من از فضای کار بود. کمی ناامیدی هم نسبت به رفتارهای فرهنگی شرکت وجود داشت؛ به نظر میرسید تلاش کافی برای بهبود اخلاق سازمانی و پذیرش نقدها وجود ندارد و ضروری است تا منابع انسانی بهبود قابل توجهی در این زمینه انجام دهد. حقوق هم با معیار مشخصی تعیین نمیشد و بحث مذاکره در ابتدای قرارداد به عنوان نقطهی آغاز قرارداد مطرح میشد.
طی تجربهای که در شرکت توسعه گران فناوری اطلاعات و آموزش آرمان داده پویان داشتم، همهی همکارانم در بخشهای فروش و حتی بخش فنی به شدت از مدیریت ناراضی بودیم. در یک بازهی چندماهه، تعدادی از دوستان از شرکت جدا شدند و تقریبا پنج یا شش نفر از همکاران استعفا دادند. مدیرعامل شرکت ظاهرا دانش لازم در حوزهی مدیریت را ندارد و بیشترین اولویت برای او پول و حفظ منافع خودش است. به نظر من اگر برای این شرکت آگهی استخدام دیدید و قصد ارسال رزومه داشتید، بهتر است چنین کاری انجام ندهید؛ وضعیت بسیار فراتر از تصور است. ممکن است در مصاحبه وعدههایی داده شود، اما تجربهی من و همکارانم نشان میدهد که به هیچکدام از وعدهها عمل نمیشود و سرانجام بااحساس استفادهشدن از شرکت، شرکت را ترک میکنید.
دوست داشتم یکی دو خط درباره تجربهام بگم تا شما بدونید به چه جایی نرید. من در شرکت ناواکو به عنوان برنامهنویس کار میکردم و به طور کلی فضای سازمانی را پر از چالش میدیدم. ساختار شرکت بر پایه روابط شخصی استوار بود و از مدیرعامل تا پایینترین سطح، به دلیل این روابط به پستها رسیده بودن. بیشتر مدیران سطح پایین کارکنان معمولی یا حتی کمصلاحی بودن که از طریق چاپلوسی جایگاهی به دست آوردن. چیزی که به چشم میاومد این بود که گاهی مدیران بدون دلیل رفتار تند یا حرف غیرفنی میزدن و از طرفی تبعیض هم وجود داشت و از کارکنان انتظار داشتن تا تأیید رفتارشون کنن. مثلا مدیر زیرساخت که حتی مدرک کامپیوتری هم نداشت، یه بار با یکی از همکاران سر اینکه چرا اون شخص داکیومنت فنی میخونه دعوا کرد. وجود داد و هوار و اتهام زدن به کارکنان برایم عادی شده بود. در کنار اینها، بهتر بود هیچوقت ظاهر حرفهای از خود نشان ندی چون اثر رفتارشون در کار و روانی افراد به شکلهای مختلف خودش رو نشون میداد. وقتی به مدیرها پاسخ منفی میدادیم یا چیزی بیش از بله قربان نبود، بعدا در کار یا فضای تیمی ضربههای سنگین میدیدیم یا حتی شاید بدون اطلاع قبلی به تیم دیگری منتقل میشدی. خیلی وقتها هم میدیدم که اگر از یک مدیر بیشتر میفهمیدی، به خاطر این موضوع فشار میآوردن. پایان هر سال هم تعدادی از کارمندانی که به اندازه کافی از نظر مدیران محبوب نبودن خاموش میشدن تا چرخه ارتباطی مدیران با زیردستان حفظ بمونه. از نظر فرهنگی، فضای سازمانی تا حد زیادی مذهبی بود و انتظار میرفت که افراد اصول اخلاقی و موازین رو رعایت کنن. حقوق هم معمولا بالا یا حتی متوسط نبود و افزایش حقوق در میانسال معنی خاصی نداشت. با وجود همه اینها، تجربه من اشتباهی بود که دوست دارم شما تکرار نکنید. در نهایت، از وقتی که داشتم در این شرکت بودم خیلی پشیمونم و امیدوارم شما این مسیر رو تجربه نکنید.
من در پرنیان پردازش پارس به عنوان برنامهنویس کار خود را دنبال میکردم و عموما دیدم که دیگران از جنبههای مثبت صحبت نمیکنند؛ اکثر اوقات آدمهایی که ناراضی هستند سعی میکنند شرکت را به نوعی زیر سوال ببرند و برای چنین کارهایی وقت میگذارند. با این حال در طول یک سالی که در این شرکت فعالیت داشتم، تجربهای نسبتا مطلوب و باکیفیت به دست آوردم. نظم کاری و اصول بهروز که در شرکتهای ایرانی کمتر مشاهده میشود، برای من نقطهی قوتی بود. جوانان را تشویق به پیشرفت میکردند و تیمها را با رهبری از جانب افراد باتجربه همراه میساختند؛ با کار روی تازهترین فناوریها و برگزاری آموزشهای هفتگی، نکاتی قابل توجه نصیبم شد. به عنوان مثال، پنجشنبهها بعدازظهر وقتی تلفن شرکت به حالت تعطیلی میرود، همان لحظهها فرصت دیدن جلسات آموزشی داخلی و حتی تماشای فیلم در بخشهای مختلف فراهم میشد. هر هفته هم برنامههای فردی اعضا در قالب اسپرینت مشخص میشد و به صورت کاملا حرفهای مدیریت میشد.
توی پی پینگ بیشترین اهمیتی که برام داشت اعتماد مدیران به تیم بود. از لحظه ورود به شرکت فهمیدم هدف مشخصی وجود داره، ابزار لازم در دسترسمه و راهنماییها بهجا و مرتب ارائه میشه و به من اعتماد میدن تا به اون اهداف برسم؛ این اعتماد به رشد فردیم کمک زیادی کرد و برای حفظ نتیجهها مصممتر شدم. با همکارانی که رفتار دوستانه و حمایتی از خودشون نشون میدن، سریع با پروژه آشنا شدم، هرچند فرایند آنبوردینگ همچنان میتونه فشار زیادی بیاره. شرکت موفقیتش رو وابسته به پیشرفت پرسنل میدونه و با جملات شعاری از تو نمیخواد که بهتر شی، اما همون حس درونی پیوستهبهبهتر بودن رو درت ایجاد میکنه که همواره باید بهتر باشی. از طرفی برای آموزش نیروها هزینه میکنه و برای کاهش استرس و جدیت کار، برنامههایی مثل بازیهای گروهی یا مسابقات کامپیوتری داره. به نظرم دارم از نقاط قوت پی پینگ صحبت میکنم اما واقعیت اینه که نقاط ضعفش بهخاطر محدودیت منابع و ماهیت استارتاپی شرکته و نه ضعف تیم مدیریت یا همکاران؛ با وجود قابلیتها و تلاشها، پروژهها میتونن با این محدودیتها روبهرو باشند و با موفقیت دنبال بشن.
من سالی تقریبی را در واحد فروش شرکت عروسکو میگذرانم و کارم به صورت دورکاری است. بر اساس جدولی که به من واگذار شده، میزان کاری که انجام میدهم مشخص میشود و اختیار کارکردن دارم. بیشترین درآمد من در یک ماه برابر با چهارده میلیون تومان بود و کمترین ماهی که تنها یک روز کار کردم، یک میلیون تومان درآمد داشتم.
به این شرکت نپیوندم چرا که با دیدن شرایط کار و روالهایش احساس میکنم نه تنها سودی عایدی ندارد بلکه فشار و بیثباتی هم وجود دارد. ارکان شرکت به شدت نامشخصاند و رفت و آمد بالاست، به طوری که اکنون فعالیتهای عملی تقریبا متوقف شده و بخش زیادی از کارکنان به دلیل مطالبات معوقه از کار جدا شدهاند و پیگیریهای قانونی در جریان است. اگر هدفم رضایت خدا و دریافت پول باشد، اینجا فایدهای ندارد و نتیجهای عاید نخواهد شد.
برای من کار در کیان دیجیتال تجربهای پرچالش و پرفراز و نشیب بود که بیش از دو سال طول کشید. این شرکت برای آدمهایی که به دنبال یادگیری و تجربههای تازهاند، فضای مناسبی ایجاد میکند؛ ارتباطات تیمی عمیق و دوستانه است و فرصت بهکارگیری ایدههایمان را میدهد تا از حمایت لازم برخوردار شویم. رشد کیان دیجیتال بالاست و گاهی به نظر میرسد که سرعتش برابر با تسلا در بازار سرمایه است، به همین دلیل برخی از همکاران نمیتوانند با این شتاب همگام شوند.
دو سال در واحدی کلیدی با شیفتهای طولانی و روزی دوازده ساعت کار کردم، از شنبه تا پنجشنبه. در این واحد همیشه کارها باقی میماند و فشار کار تا منزل هم دنبالمان میآمد. قدردانی صرفا محدود به برخی مدیران بود و مزایا هم به نفع آنها بهکار میآمد، در نتیجه فشار روی کارکنان بالا میرفت. تا جایی که حتی در تعطیلات موظف بودیم برای یک مدیر بیبرنامه و بیادعا ایده بیاوریم. اول حضور وعدههایی شنیدم از جمله افزایشی پنجاه و پنج درصد حقوق پس از یک سال تا حقوقمان نسبت به بازار منطقیتر به نظر برسد، اما نه تنها این وعده محقق نشد، بلکه وقتی پیگیرش شدیم گفتند اگر نمیخواهید بروید. ارزیابی عملکرد بیشتر ابزار ایجاد فشار بود و به نظر میرسید نگهداشت نیروی انسانی صرفا شعاری است. سیاستهای مدیران ارشد از عملکرد مدیران میانی خبر ندارد و رفتارها بهطور جدی توهینآمیز و از بالا به پایین است. دلیل اصلی خروج بسیاری از همکاران، رفتارهای مافوق و عدم تعادل بین کار و زندگی است. میشود گفت اضافهکاری اجباری به عنوان بخش جداییناپذیر پکیج حقوقی افراد در نظر گرفته میشود. فضای سازمانی تحت حاکمیت قلدوگری است و روابط به شکل غالب بر اساس ارتباطات شکل میگیرد. از عدم انجام کارها و رفتارهای آزاردهنده، انگیزهی سایرین نیز کاهش مییابد. در نهایت بهخاطر رفتار نامناسب مافوق که به از دست رفتن تمام نیروهایشان منجر شد، تصمیم به خروج گرفتم. این موضوع را برای کمک به همکاران با مدیریت ارشد در میان گذاشتم و کارها را تحویل دادم، اما باز هم مدیریت با دخالت در کار واحد اداری و منابع انسانی قصد ایجاد اختلال در صدور نامه حسن انجام کار و پرداخت داشت. اگر آرامش برای شما اهمیت نسبی دارد، بهخصوص برای مصاحبهها، وقتتان را تلف نکنید.
دو ماهی که توی این شرکت گذشت، برای من تجربهای پر از تناقض بود. در این مدت شاهد اخراج ده نفر بودم که بعد جایگزینهای دیگری برایشان استخدام میکردن. اغلب کارکنان، دانشجو یا تازهکار بودند و از حقوق و مزایای مثل عیدی و سنوات اطلاعی نداشتند یا اگر هم میدانستند، توان پیگیریش را نداشتند. مدیران وقتی با من صحبت میکردن، از دید پروژهای به کارها نگاه میکردند و هر هفته پروژه جدیدی تعریف میکردند تا من آن را اجرا کنم. منتها ایرادهای بیمعنا روی گزارشها میگرفتند و سعی میکردند با تخریب شخصیت، فضا را آماده کنند تا پروژه بعدی که باید به من سپرده میشد، در صدر توجه قرار بگیرد و شاخص بشود. من به عنوان مدیر وارد مجموعه شدم و بدون ارائه دیتای لازم، از من خواستن تحلیل، استراتژی و برنامه را در دو هفته آماده کنم. پس از ارائه، راهکارهایی که باید اجرایی میشدند را پیشنهاد میدادند اما به مرور زمان نقش من در اجرای همان استراتژی را کاهش میدادند و حتی از راهکارهای اجراییای که در پروپوزال من بود استفاده نمیکردند. من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است چنین وضعی پیش بیاید، ترجیح میدهم همان لحظه جدا شوم تا بعدا به من بگویند که استارت را خودم زدهام و حالا کنارمان میگذارند. در نهایت آن مسیر اجرا نشد. سپس فردی از بخشهای دیگر را جذب کردند تا با ما همکاری کند و به شکلی ظاهری تیمی به نظر برسد، اما هدفشان این بود که کار را از من یاد بگیرند. دو ماهی که آنجا بودم، به عنوان مدیر یک بخش هیچ بار جلسهای با مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره برگزار نکردم؛ نه برای مصاحبه و نه حتی وقتی خودم درخواست تشکیل جلسه دادم. به تجربه میگویم بهتر است مدیران این شرکت اصول مدیریت منابع انسانی را بیاموزند و از آموزش آنها آغاز کنند. نگاه کوتاه مدت و بیاهمیت دانستن به نیروها باعث میشود هیچ دادهای از بخشها در دسترس نباشد، چون اکثر افراد با بیانگیزگی کار میکنند و در نهایت ناراضی از کار جدا میشوند و کار را به نفر بعدی تحویل نمیدهند.
ماجرا رو از زاویهای با احساس و واقعبینانه بیان میکنم: در ماه چهارم همکاری با شرکت سینداد تصمیم به ترک گرفتم، چون احساس کردم منابع و حمایت لازم برای کارم فراهم نیست. مواقعی که میخواهم حقوقم را بگیرم، واقعا انگار مدیرم میخواست با من مقایسه کند و بگوید برای من میتوانست دو یا سه نفر دیگر استخدام کند یا برای من هزینه کرده و مانیتورهایی خریده است؛ این رفتارها من را به فکر فرو برد که مسیرم را جدا کنم. از همان ابتدا هم وعدههایی داده شد که هرگز محقق نشدند، ضمن اینکه در زمان جذب و مصاحبه برای تشکیل تیم، صحبت از این بود که شاید اصلا تیمی ساخته نشود یا دنبال کردن برنامههای اولیه سال لازم نباشد.
از وقتی که به کیان دیجیتال پیوستهام، تقریبا یک سالی میشود و طی ده سال تجربهکاریام، این بهترین تجربهای بوده که داشتم. یکی از نکتههایی که بیش از هر چیز دوست دارم این است که فضای کار دوستانه است اما به هیچ وجه به شوخی با کار همکاران توجه نمیشود و این تعادل به خوبی حفظ شده است. نکتهی مهم دیگر این است که هرکس واقعا تلاش میکند کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و خبری از زیرآبزنی یا باندبازی نیست. اگر سابقه کار در شرکتهای دولتی یا خصولتی را داشته باشید میدانید این موضوع چقدر ارزشمند است. در کیان، مدیریت مجموعه حاضر است فضای لازم را در اختیار شما بگذارد و بهطور کامل از شما حمایت کند تا با هم رشد کنیم. ایدههای شما قابل استقبالاند و اگر پشت کار باشید، همه از شما حمایت میکنند. در تیم ما تقریبا همه زیرساختهای سرویسهایمان را تغییر دادهایم و با استفاده از بهترین و بهروزترین فناوریها با شرکتهای معتبر دنیا همگام شدهایم؛ از نظر حوزههای مختلف، با توجه به آگاهی من از شرکتهای دیگر ایران، پیشتازیهایی در ایران داریم. این شرکت سعی میکند فرهنگ شفافیت را در همه سطوح رعایت کند؛ حتی در چیدمان کار هم قابل لمس است، چون فضای کار بهصورت باز (open office) است و مدیران هم کنار تیمها نشستهاند و با همه همکاری میکنند. تقریبا در تمام مدت این سال که کرونا بود، به جز دورههای اوج فشار کاری که گاهی پیش میآمد، اکثر تیمها از راه دور کار میکردند و فقط یک یا دو نفر از هر تیم گاه در دفتر حضور داشتند. این رفتار نشان میدهد که شرکت چقدر بهروز است و از چارچوبهای سنتی فاصله دارد.