شب تجربهای از طرف من بود که بهخاطر مشکلات داخلی شرکت احساس میکردم به هیچوجه فضای مناسبی برای کار نیست؛ در نگاه من، تمرکز اصلی شرکت تنها روی منافع خودشان است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدتهایی از بهترین روزهای عمرم در این شرکت گذشت اما واقعا به هدر رفت؛ نبود فرصت برای رشد و یادگیری چیزی جز یکنواختی نبود. حقوق کارکنان معمولی واقعا پایین است و تنها میانگین رو مدیران بالا میکشند. من همواره فکر میکردم اگر این سالها را در مسیر درست هزینه میکردم، اکنون به مراتب توانایی بهتری کسب میکردم. واقعا این مدت میتوانست با موفقیت همراه باشد.
در یک شرکت تازه تجربه کردم که مدیرش به نظر من بیتوجه و بیکفایت میآمد. او نحوه برخوردم با همکاران را نمیفهمید و برای برنامهنویسها ارزش قائل نبود. تصورش این بود که یک برنامهنویس مانند چیزی است که به راحتی میشود ریختنش دور، بدون در نظر گرفتن پشتکار و تلاش تیم.
در این شرکت تجربهی کاریام کنار گذاشته شد تا به من تعهد دهد که سه سال در هیچ شرکت گردشگری کار نکنم، اما پس از مدتی فشار آوردند و تعهد پنجساله امضا کردم. هیچ نقطهی رشد و پیشرفتی در اینجا وجود ندارد و تنها نکتهی مثبت، مدیر فنی است که فردی باتجربه و آشنا به فناوریهای روز است. حقوق پایین است و اضافهکاری و مزایا هم با حداقل دستمزد وزارت کار محاسبه میشود. برنامهی آموزشی یا تفریحی برای تیم برنامهنویسی وجود ندارد.
شرکت مو تن رو به عنوان یک محیط کار نسبتا خوب و تازهتأسیس به من برخورد کرد؛ فضای کار دوستانه و صمیمی بود و بودن در کنار تیمی خوب احساس امنیت میداد. برای نقشهای برنامهنویسی بکاند واقعا پیشنهاد میکنم تجربهاش را امتحان کنید، اما درباره سایر موقعیتها مطمئن نبودم.
شرکت جامبد تجربهای پرنویز از شرایط کاری را رقم میزند که از نگاه من به عنوان کارمند تازهوارد و با نگاه صرفا شخصی روایت میکنم. فضای کار در دانشگاهی همه همکاران را به خانوادهای صمیمی تبدیل میکند و این بخش از تجربه برایم مثبت و دلنشین بود، چون همکاران و تیم همواره به عنوان افراد مهربان و همراه دیده شدند. با وجود این، اداره منابع انسانی را از نگاه من تنها به حاشیههای ناراحتکننده و فشارهای غیرمنصفانه میشناسم؛ بهجای تمرکز روی حفظ سرمایه انسانی، بیشتر فضایی برای اذیت و ایجاد سردرگمی ایجاد میشود تا جایی که استعفا به نظر گزینهای راحتتر مینماید. درگیریهای مربوط به قرارداد و حقوق در ابتدای کار، بهخصوص درباره سفته و مبالغ عجیب، تجربهای آزارنده بود. مقایسههای بیپایان با شرکتهای دیگری مثل اسنپ از طرف تیم مقابل، باعث میشد از منظر من محیطی غیرمنصفانه دیده شود. اگر در محیطی با رفتار حرفهایتر و حقوق و مزایای روشن و عادلانه بود، میشد مقایسه را منطقیتر دانست. امنیت شغلی به دلیل نبود قرارداد مشخص چندان وجود ندارد؛ هر زمان که تصمیم بگویند، میتوانند بگویند خداحافظ. قبل از بحران کرونا، حقوق با تاخیر پرداخت میشد و حتی گاهی تا بیست روز عقب میافتاد. اضافهکاری به عنوان عملی پذیرفته میشود اما به واقع حساب نمیشود. هر ماه با کسری حقوق و اشتباههای حسابی اعصاب خردکن همراه است و تلاش برای کم کردن ساعات کاری همواره وجود داشت. سیستم زمانسنجی کاملا انعطافپذیر نیست؛ برای نمونه ورود به صبح زود و خروج به زمانهای دیگر به ازای هر دقیقه کسر کار میخورد، حتی وقتی که منشی مدیرعامل بالای دستگاه قرار دارد و با سرعت کار میکند. در چنین شرایطی، تغییر کوچک زمان خروج به اتفاقی ساده تبدیل به مسئلهای بزرگ میشود. فرهنگ کاری کمی عجیب به نظر میرسد؛ یکی از همکاران برای منشی مدیریت تازهکاری، آزمایشی میگیرند که نشان دهد چگونه مدیریت کار دارد و پذیرش کارمند یا هرکس دیگر بسته به تولید فرضهای خاصی است. هزینههای شرکت نیز به وضوح نشان میدهد که در برخی موارد خساست وجود دارد؛ مثلا استفاده از لوازم سادهای مانند دستمال کاغذی از سوی شرکت به طور مستقیم تامین نمیشود. حقوق و مزایا خارج از چارچوب حقوقی و مزایای مشخصی نیست و پس از بحران کرونا هم پرداخت حقوق اسفند با تاخیر انجام میشد. از پایان سال تا اواسط سال جدید، به نظر میرسید که تنها بخشی از حقوق هر ماه پرداخت میشود و مابقی به تعویق میافتاد. در نهایت، اگرچه فضای انسانی و همدلی در تیم قابل ستایش است، اما مسائل ساختاری و فرایندهای غیرشفاف حقوق و امنیت شغلی را به شدت تحتتاثیر قرار میدهد.
بیشتر از هر چیز، محیط کار ایران تلنت پر از هیجانهای منفی بود و به طور مداوم بیثباتی حاکم بود. از زمانی که شرکت از sister company به gulf talent پیوست، اوضاع به شدت دگرگون شد و فضای کار به شکل جهادی و بیثبات پیش رفت. ارتباط با خارج از شرکت عمدتا از طریق لینکدین انجام میشود و رویکرد روابط عمومی تنها با این کانالها شکل میگیرد. جو شرکت پر از حاشیه بود و خیلی زود با تبدیل سابقهی کاری افراد، آنان را اخراج میکردند تا اطلاعات داخلی محفوظ بماند؛ در طول سالها تنها یک نفر با سابقهی طولانی در مجموعه باقی مانده است. حقوق بالاست اما برخی از سمتها به افراد بیتجربه و چاپلوس واگذار میشد تا نیازهای داخلی را سریعتر پوشش دهند. برخورد مدیران و همکاران تمایل به خودشیفته بودن و استفاده از شوخیهای بیمورد داشت و بیشتر وقتها علاقهی شدیدی به مصاحبههای پیوسته وجود داشت. جلسات طولانی همواره به تعریف و تمجید از مدیرعامل و همدستانش اختصاص داده میشد.
من تجربه همکاری بلندمدتی رو در چارگون داشتم نظرات دیگه رو که خوندم دلم گرفت قبول میکنم که مثل هر شرکتی بدیهای خودش رو داره ولی انقدر هم سیاه و تاریک نیست و خوبیهاش هم کم نیستن. توی چارگون فضا بسیار صمیمی و دوستانه است و در اصل همکاران و تیمت به خانواده دومت تبدیل میشن. فضایی هست که اگر به دنبال رشد باشی، شاید نه خیلی راحت ولی اگر تلاش کنی میتونی فضای رشد خودت رو پیدا کنی و حمایت هم از همکاران و مدیرانت داشته باشی. رنج حقوقی به نسبت سایر شرکتهای هم صنف پایین هست اما مزایای خودش رو هم داره، مثل امنیت شغلی، مثل فضای رشد، مثل مزایای رفاهی، فضای دوستانه، ساعت کار شناور متناسب با شغلها مختلف. تعاونی کارکنان و وامهای مختلفی که میشه دریافت کرد. اونجا کار خیلی زیاده و تمومی نداره، گاهی تعادل کار و زندگی به اجبار با توجه به شرایط به هم میریزه، اما اینکه این شرایط همیشگی و دائم نباشه تا حد زیادیش دست خود افراد هست و میتونن توش تغییر ایجاد کنن. به رشد و آموزش و دانش کارشناسان حوزههای مختلف بها داده میشه، شاید برای برخی مشاغل کافی نباشه، ولی قطعا بیشتر از خیلی از شرکتهای دیگه هست. در حال تغییر تکنولوژی و به سمت استفاده از تکنولوژیهای روز دنیا رفتن داره قدم برمیداره، با توجه به بزرگی شرکت، تیمها و نرمافزارها پیچیدگیهای خودش رو داره و زمان میبره، برای مثال همسو کردن مشتریان از نظر شرایط سختافزاری و نرمافزاری، همسو کردن دانش کارشناسانی که باید این تغییر و محقق کنن، و ... اما در کل داره قدمهای محکمی رو در این سمت برمیداره. نکته دیگه هم اینکه شرکت دانشبنیان هست و آقایونی که سربازی نرفتن میتونن از این مزیت برای امریه گرفتن یا پروژههای بنیاد ملی نخبگان استفاده کنن. در کل در کنار تمام نقاط ضعف و قوتی که داره با توجه به شرایط شما میتونه انتخاب خوبی برای شما باشه یا نباشه، بستگی داره به دنبال شغل بلندمدت و رشد هستین، یا دارین به درآمد مقطعی فکر میکنید، فضا و محیط کاری چقدر براتون اهمیت داره و ... مثل هر شرکت دیگهای میتونه برای خیلیها فصای مناسبی باشه و برای خیلیهای دیگه نه، مثل هر جامعه بزرگ دیگری افراد خوب و بد توش وجود دارن و ممکنه همکاران فوقالعاده خوبی رو در کنارتون داشته باشید، یا همکارانی که شما باهاشون مشکلاتی رو تجربه کنید. هیچ چیز سیاه و سفید نیست. پ.ن: سال تاسیس شرکت ذکر نشده بود که سال تاسیس ۱۳۷۷ هست.
با تأیید همه تجربههای بد که دوستان اشاره کردن، شرکت چارگون اول که میری مصاحبه و حقوق درخواستی اعلام میکنی، یکم چونه میزنن بعد دیگه چیزی نمیگن فکر میکنی حقوق الان حل شده. مرحله بعد دعوت میکنن چند روز بری تست بدی که سطح سواد و تشخیص بدن ، مرحله بعد کلی با مدیران مختلف و درنهایت مدیرعامل جلسه میذارن و همه که دونه دونه تایید کردن و حدود ۳ هفته وقتت و گرفتن، درنهایت مدیر منابع انسانی تماس میگیره و حقوق خیلی کمتر و پیشنهاد میده و میگه اگر موافقید یک جلسه دیگم بیاید با من . فضای کاری شرکت اکثرا شاده و بچهها میگن بلند بلند میخندن و تمرکز رو از دست میدی. اکثر مدیراشونم به یه عده پاچهخار خیلی بها میدن و عملا فقط اونا رو میبینن و حرف همونا رو قبول دارن. در کل هیچ بار علمی به کسی اضافه نمیشه و یه مشت کار پوچ تو شرکت انجام میشه با تکنولوژی و سیستم کاری قدیمی.
من تجربهای از همکاری با تحفه دارم که توضیحش را با نگاهی واقعبینانه و دقیق مینویسم. در حوزه مدیریت کار میکردم و سازمان با چالشهای زیادی روبهرو بود. طی سالهایی که اینجا بودم، به نظر رسید بیشترین مشکل از شیوهی تفکر و نگرش مدیرعامل ناشی میشود. مدیرعامل سابقهی مدیریتی قابل توجهی نداشت و به مرور زمان به این جایگاه رسید. اطرافیان و مشاوران او اغلب از وی تعریف میکردند و به اشتباهاتش کمترین توجه را میکردند. اکنون هم تغییرات گستردهای اعمال شده و ساختارها به طور مکرر بازبهسازی میشوند تا مشکلات را حل کنند؛ غافل از اینکه منبع اصلی مشکلات خود آنها هستند. نرخ خروج از سازمان بهشدت بالا است و میانگین مدت ماندگاری کمتر از شش ماه است. از نظر پرداخت حقوق، روال منظم و نسبتا مطلوب است و در قیاس با شرکتهای دیگر وضعیت مناسبتری دارد. به جز مطالبه حقوق، مزایای قانونی دیگری چندان وجود ندارد. بدنهی سازمان جوان است که این نکته به نظر من مثبت مینماید. دسترسی به مترو و اتوبوس شرکت خوب است و خارج از طرح در نظر گرفته میشود. از جهت بروکراسی، وضع مناسب است و اکثر فرآیندها از طریق نرمافزار و ایمیل انجام میشود. در پایان من یکی از مدیران میانی سازمان بودم.
بیان تجربه من این است که حقوقها همچنان نامنظم و پایین هستند و بیشتر به نظر میرسد تحت نظر وزارت کار باشد. پرداختها به طور مکرر با تاخیر روبهروست و وعدههای دادهشده مبنی بر پرداخت در همان روز یا حداکثر تا چهار تا پنج ماه، اغلب تحقق نمییابد و ممکن است یک ماه طول بکشد تا واریز انجام شود. خیلی از همکاران یا از شرکت رفتند یا تغییر وضعیت یافتهاند و گاهی از جابهجاییها بیثباتی مشاهده میشود. احترام به نیروهای باکیفیت وجود ندارد و بینظمی در کار جاری است. من این شرکت را توصیه نمیکنم زیرا به وقت و زمان من آسیب زده است.
باورم نمیشود که کار با این مجموعه را آغاز کردم؛ حقوق آخرین ماه را با من پرداخت نکردند و من مجبور شدم از طریق مراجع پیگیری کنم. دادگاه کار رای داد که باید حقوقم را بپردازند، اما همچنان پولی وصول نشده و باید به مراحل قانونی بعدی بیارایم. این شرکت برایم تجربهای منفی بود و پیشنهاد نمیکنم تجربه کنید. رفتار حرفهای در حد صفر بود و اگر حقوق من بهطور قانونی پرداخت میشد، وضع الان اینطور نبود.
به نظر من شرکت تیم پشتیبانی و همکاران خیلی با روحیهی کار هماهنگ نبودند و با وجود تلاشهای فراوان تیم برنامهنویسی، موفق نشدند ارزش کار ما را درک کنند. جای پیشرفتای خاص احساس نمیشد و محیط کار نسبتا ناسالمی داشت، بهنوعی جوی تیره و تودماغی حاکم بود. افراد در سطحهای مختلف به روشهای گوناگون با هم رقابت میکردند و فضای همدلی چندان وجود نداشت. در کل به نظر میرسید مدیران بخشها بیشتر به دنبال سرگرمی روزانه هستند تا مدیریت موثر و هدفمند.
کار کردن در گروه جی اس ام را بهسان تجربهای پرتنش و ناهمگون به خاطر میآورم. اوضاع رابطهای بین کارکنان بهطور گستردهای نامتوازن بود؛ افراد جذاب یا با دوستیهای بیشتر، اغلب بهعنوان معیار باقیماندن انتخاب میشدند. حقوق هم بهطور منظم و مطابق برنامه نبود؛ اغلب چهار تا پنج ماه میگذشت و تنها دو ماه از آنها پرداخت میشد و همواره میبایست از شرکت مطالبه میکردی تا مابهالتفاوت را بگیری. گاهی تسویه چکها هم به تعویق میافتاد و تنها برای چهار ماه آینده پرداخت میشد. گزارش میکنم که برخی مدیران با سطح دانش پایین بهخاطر مسیر و روابطشان به پستیها رسیده بودند و این موضوع از نظر من قابل قبول نبود. زمینه کاری شرکت مشخص نبود و پروژهها هر طور که پیدا میکردند قبول میشد و از من انتظار میرفت در هر موقعیت شغلی همکاری کنم. اضافهکارها هم بهطور مناسب پرداخت نمیشد. وضعیت بهخصوص زمانی بحرانی شد که برخی از کارکنان برای شرکت غذا داشتند و برخی دیگر نه؛ تفاوت در رفتار با منابع انسانی دیده میشد و انصاف بهطور یکسان رعایت نمیشد. مدرک دانشگاهیام تحت پوشش بیمه قرار داشت و بهدلیل نگرانیهای اداری برای مدت نزدیک به سه ماه در گرو نگه داشتند.
شرکت ویستا سامانه آسا را تجربه کردم و به واقع از این محیط کار تجربهای ناگوار داشتم. مدت قراردادها به وضوح با واقعیت تفاوت داشت و به محض شروع کار بدون قرارداد نگهداشته میشدم تا اینکه در نهایت قراردادها به ماه سوم میرسیدند و نسخهی دقیق آن به من ارائه نمیشد. وظایفم به وضوح توضیح داده نمیشد و هیچ حمایتی از طرف همکاران یا مسئولین ندارید. افراد قدیمیتر احساس مالکیت میکنند و گمان میکنند تازهواردها بیسواد یا تحت نظر آنها هستند. ارتباط با مدیران هم برقرار نیست و تنها با واحد منابع انسانی روبهرو میشوید که حرفهایشان پر از ابهام است و به نظر میرسد برای فرار از پاسخگویی تلاش میکنند. یکی از مدیران منابع انسانی که ادعا میکند روانشناس است، با تجربهای که داشت از تحلیل شخصیت افراد ناتوان بود و عملکردی ابتدایی داشت. اضافهکار بر اساس معیار مشخصی حساب نمیشود و ساعتهای کاری همواره بهدرستی در نظر گرفته نمیشود، با وجود اینکه در واقعیت ساعات کاری برایتان دروغ گفته میشود. سابقهی بیمه هم بهدرستی مدیریت نمیشود و ناگاه از شما انتظار استعفا میرود تا نامهی استعفایشان را بنویسید. امکان پیشرفت شغلی وجود ندارد و این تجربه برای من یکی از بدترینهاست. در عین حال حقوق بهموقع پرداخت میشود، شرکت وعدههای غذایی شامل ناهار و صبحانه را فراهم میکند و میانوعده هم میدهد و در مواقع نیاز نیز مرخصی داده میشود.
در تجربهای که از کار در این مجموعه داشتم، به خودم میگفتم نباید فرصت کاری را از دست بدهم اما جنبهی مثبت هم در کار نمیدیدم. لندن تهران نیست، اما واقعیت این است که فضای کار در کاله به گونهای بود که به من احساس بیارزشی میداد. اول اینکه فرهنگ سازمانی در سطح پایینی بود و اختلاف نظر بین کارکنان و مدیران به چشم میآمد. ظاهر همه دوستانه بود اما باطن داستان تفاوت داشت؛ برخی از همکاران برای رسیدن به گسترش جایگاه، به شیوههایی مانند ایجاد اختلاف و زیراب زنی روی آوردند و بعضی مدیران هم با تغییرات غیرشفاف در حقوق و امتیازات، این فضای رقابتی را تشدید میکردند. برای مثال، گاه پورسانت یک فروشنده به نفع مدیران کاهش مییافت و این مدیران به روشی غیررسمی پیگیری میکردند تا اعتبار آن نفر زیر سؤال برود. مسئلهی دوم، به رفتارهای مدیریتی مربوط میشد که ظاهر اقتدار را داشت اما به لحاظ عملکردی مجموعهای از تصمیمات سلیقهای بود. پرداختها نیز گاه با تاخیر و به شیوهای که نشان میداد چیدمان افراد در ردههای بالاتر بر اساس روابط است تا شایستگی. نمونهها همواره به نحوی بود که ترجیح داده میشد عنوانی مثل هزینهها کاهش یابد؛ از خرید کمهزینه تا تخصیص منابع با هدف پایین آوردن هزینهها. سوم اینکه نگاه به کارمندان چندان ارزشمند نبود. در دورهی آمدن شیوع کرونا هیچ تعطیلی یا کاهش ساعات کاری انجام نشد و برخی تصمیمهای اجرایی با هدف صرفهجویی از بالا به پایین بود. بهعنوان مثال، در اوایل نکتهها برخی تصمیمها دربارهی غذا و نوشیدنی برای پرسنل اجرا شد اما همان تصمیمات برای مدیران به شکلی متفاوت پیاده میشد. همچنین در مواردی از اجارهی پارکینگ تا پکیجهای رفاهی، تفاوتهایی وجود داشت که به زیردستان کمتر توجه میشد و در نتیجه احساس بیثباتی و بیاحترامی میکردم. نکتهی چهارم، این بود که نظر کارمندان چندان نقشی در تصمیمگیریها نداشت. گزارشها، هدفگذاریها و پرداختها حتی با وجود تحلیلهای دقیق، به تصمیمهای نهایی مدیرعامل یا افراد نزدیک به او واگذار میشد و نتیجه این بود که تلاشهای من و همکاران بیاثر میماند. در نهایت، احساس من این بود که توصیهای برای پیوستن به این شرکت وجود ندارد و پیشنهاد میکنم وقت و انرژیتان را در این محیط صرف نکنید.
مدیرانی که حقوق های نجومی میگیرند و بی کیفایتی شان باعث شده هرج و مرج را در داخل واحدها مشاهده کنیم. متاسفانه پین تا پین از وقتی اسنپ تریپ شد، از وقتی مدیران ارشد و لایق با شرکت قطع همکاری کردند، فضای بسیار متشنج و خاله زنک بازی در واحدها باعث میشه نه تنها در کارتون تمرکز نداشته باشید بلکه پیشرفتی هم در راستای مسیر شغلی نداشته باشید. دوستانی که این متن را می خوانند لطفا قبل از ورود به این شرکت خوب تامل کنید بعد قراردادتون را امضا کنید.
من از تجربهای گفتم که میخواستم در مصاحبهها بیشتر زیر ذرهبین باشم و واقعا به نکتههای مهم اشاره کنم. اول باید بدونم دقیقا تو کدوم واحد کار میکنم و مدیر مستقیم چه کسی است تا خطوط کار روشن باشد. با وجود این که مدیر مجموعه هیچ توضیح مشخصی درباره وظایف ارائه نمیداد و خطوط راهنما هم مشخص نبود، احساس میکردم کار تیمی هنوز قوام ندارد. اگر ازدواج کرده باشی، باید آماده باشی که حقوق با یک تاخیر ماهانه پرداخت شود. در طول فرایند مصاحبه، مفاهیم زیادی به گوشم خورد و لازم شد با دقت بیشتری قراردادها را مرور کنم و از هر سندی کپی تهیه کنم، چون گاهی چیزهایی خلاف واقعیت به نظر میرسید. بعد از اتمام همکاری هم به نظر نمیآمد تجربهمان برای برخی بازگو شود و با رفتاری نسبتا سرد و بیتفاوت روبهرو میشدی و انگار گذشته کارکردن در آنجا هیچ نقشی نداشت.
باورم با اطمینان از تجربهای که دارم براتون تعریف میکنم: نزدیک به چهار ساله که با لتکا همکاری میکنم و ازش لذت میبرم. فضای کاری واقعا دوستانه است؛ برخلاف خیلی از شرکتها اینجا زیرآبزدن و این رفتارها معنایی نداره. مدیران بخشهای مختلف به طرز دوستانهای با من ارتباط برقرار میشن، تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما در عین حال احترام همواره حفظ میشه.
حدود چهار سال است که از همکاری با لتکا آبی کیش لذت میبرم. فضای کاری کاملا دوستانه است و برخلاف خیلی از شرکتها، اینجا زیر آب زدن و این چیزها معنا ندارد. مدیران هر بخش با من مثل یک همفکر و دوست برخورد میکنند تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما به هر حال احترام همواره حفظ میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.