باورم نمیشود که کار با این مجموعه را آغاز کردم؛ حقوق آخرین ماه را با من پرداخت نکردند و من مجبور شدم از طریق مراجع پیگیری کنم. دادگاه کار رای داد که باید حقوقم را بپردازند، اما همچنان پولی وصول نشده و باید به مراحل قانونی بعدی بیارایم. این شرکت برایم تجربهای منفی بود و پیشنهاد نمیکنم تجربه کنید. رفتار حرفهای در حد صفر بود و اگر حقوق من بهطور قانونی پرداخت میشد، وضع الان اینطور نبود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظر من شرکت تیم پشتیبانی و همکاران خیلی با روحیهی کار هماهنگ نبودند و با وجود تلاشهای فراوان تیم برنامهنویسی، موفق نشدند ارزش کار ما را درک کنند. جای پیشرفتای خاص احساس نمیشد و محیط کار نسبتا ناسالمی داشت، بهنوعی جوی تیره و تودماغی حاکم بود. افراد در سطحهای مختلف به روشهای گوناگون با هم رقابت میکردند و فضای همدلی چندان وجود نداشت. در کل به نظر میرسید مدیران بخشها بیشتر به دنبال سرگرمی روزانه هستند تا مدیریت موثر و هدفمند.
کار کردن در گروه جی اس ام را بهسان تجربهای پرتنش و ناهمگون به خاطر میآورم. اوضاع رابطهای بین کارکنان بهطور گستردهای نامتوازن بود؛ افراد جذاب یا با دوستیهای بیشتر، اغلب بهعنوان معیار باقیماندن انتخاب میشدند. حقوق هم بهطور منظم و مطابق برنامه نبود؛ اغلب چهار تا پنج ماه میگذشت و تنها دو ماه از آنها پرداخت میشد و همواره میبایست از شرکت مطالبه میکردی تا مابهالتفاوت را بگیری. گاهی تسویه چکها هم به تعویق میافتاد و تنها برای چهار ماه آینده پرداخت میشد. گزارش میکنم که برخی مدیران با سطح دانش پایین بهخاطر مسیر و روابطشان به پستیها رسیده بودند و این موضوع از نظر من قابل قبول نبود. زمینه کاری شرکت مشخص نبود و پروژهها هر طور که پیدا میکردند قبول میشد و از من انتظار میرفت در هر موقعیت شغلی همکاری کنم. اضافهکارها هم بهطور مناسب پرداخت نمیشد. وضعیت بهخصوص زمانی بحرانی شد که برخی از کارکنان برای شرکت غذا داشتند و برخی دیگر نه؛ تفاوت در رفتار با منابع انسانی دیده میشد و انصاف بهطور یکسان رعایت نمیشد. مدرک دانشگاهیام تحت پوشش بیمه قرار داشت و بهدلیل نگرانیهای اداری برای مدت نزدیک به سه ماه در گرو نگه داشتند.
شرکت ویستا سامانه آسا را تجربه کردم و به واقع از این محیط کار تجربهای ناگوار داشتم. مدت قراردادها به وضوح با واقعیت تفاوت داشت و به محض شروع کار بدون قرارداد نگهداشته میشدم تا اینکه در نهایت قراردادها به ماه سوم میرسیدند و نسخهی دقیق آن به من ارائه نمیشد. وظایفم به وضوح توضیح داده نمیشد و هیچ حمایتی از طرف همکاران یا مسئولین ندارید. افراد قدیمیتر احساس مالکیت میکنند و گمان میکنند تازهواردها بیسواد یا تحت نظر آنها هستند. ارتباط با مدیران هم برقرار نیست و تنها با واحد منابع انسانی روبهرو میشوید که حرفهایشان پر از ابهام است و به نظر میرسد برای فرار از پاسخگویی تلاش میکنند. یکی از مدیران منابع انسانی که ادعا میکند روانشناس است، با تجربهای که داشت از تحلیل شخصیت افراد ناتوان بود و عملکردی ابتدایی داشت. اضافهکار بر اساس معیار مشخصی حساب نمیشود و ساعتهای کاری همواره بهدرستی در نظر گرفته نمیشود، با وجود اینکه در واقعیت ساعات کاری برایتان دروغ گفته میشود. سابقهی بیمه هم بهدرستی مدیریت نمیشود و ناگاه از شما انتظار استعفا میرود تا نامهی استعفایشان را بنویسید. امکان پیشرفت شغلی وجود ندارد و این تجربه برای من یکی از بدترینهاست. در عین حال حقوق بهموقع پرداخت میشود، شرکت وعدههای غذایی شامل ناهار و صبحانه را فراهم میکند و میانوعده هم میدهد و در مواقع نیاز نیز مرخصی داده میشود.
در تجربهای که از کار در این مجموعه داشتم، به خودم میگفتم نباید فرصت کاری را از دست بدهم اما جنبهی مثبت هم در کار نمیدیدم. لندن تهران نیست، اما واقعیت این است که فضای کار در کاله به گونهای بود که به من احساس بیارزشی میداد. اول اینکه فرهنگ سازمانی در سطح پایینی بود و اختلاف نظر بین کارکنان و مدیران به چشم میآمد. ظاهر همه دوستانه بود اما باطن داستان تفاوت داشت؛ برخی از همکاران برای رسیدن به گسترش جایگاه، به شیوههایی مانند ایجاد اختلاف و زیراب زنی روی آوردند و بعضی مدیران هم با تغییرات غیرشفاف در حقوق و امتیازات، این فضای رقابتی را تشدید میکردند. برای مثال، گاه پورسانت یک فروشنده به نفع مدیران کاهش مییافت و این مدیران به روشی غیررسمی پیگیری میکردند تا اعتبار آن نفر زیر سؤال برود. مسئلهی دوم، به رفتارهای مدیریتی مربوط میشد که ظاهر اقتدار را داشت اما به لحاظ عملکردی مجموعهای از تصمیمات سلیقهای بود. پرداختها نیز گاه با تاخیر و به شیوهای که نشان میداد چیدمان افراد در ردههای بالاتر بر اساس روابط است تا شایستگی. نمونهها همواره به نحوی بود که ترجیح داده میشد عنوانی مثل هزینهها کاهش یابد؛ از خرید کمهزینه تا تخصیص منابع با هدف پایین آوردن هزینهها. سوم اینکه نگاه به کارمندان چندان ارزشمند نبود. در دورهی آمدن شیوع کرونا هیچ تعطیلی یا کاهش ساعات کاری انجام نشد و برخی تصمیمهای اجرایی با هدف صرفهجویی از بالا به پایین بود. بهعنوان مثال، در اوایل نکتهها برخی تصمیمها دربارهی غذا و نوشیدنی برای پرسنل اجرا شد اما همان تصمیمات برای مدیران به شکلی متفاوت پیاده میشد. همچنین در مواردی از اجارهی پارکینگ تا پکیجهای رفاهی، تفاوتهایی وجود داشت که به زیردستان کمتر توجه میشد و در نتیجه احساس بیثباتی و بیاحترامی میکردم. نکتهی چهارم، این بود که نظر کارمندان چندان نقشی در تصمیمگیریها نداشت. گزارشها، هدفگذاریها و پرداختها حتی با وجود تحلیلهای دقیق، به تصمیمهای نهایی مدیرعامل یا افراد نزدیک به او واگذار میشد و نتیجه این بود که تلاشهای من و همکاران بیاثر میماند. در نهایت، احساس من این بود که توصیهای برای پیوستن به این شرکت وجود ندارد و پیشنهاد میکنم وقت و انرژیتان را در این محیط صرف نکنید.
مدیرانی که حقوق های نجومی میگیرند و بی کیفایتی شان باعث شده هرج و مرج را در داخل واحدها مشاهده کنیم. متاسفانه پین تا پین از وقتی اسنپ تریپ شد، از وقتی مدیران ارشد و لایق با شرکت قطع همکاری کردند، فضای بسیار متشنج و خاله زنک بازی در واحدها باعث میشه نه تنها در کارتون تمرکز نداشته باشید بلکه پیشرفتی هم در راستای مسیر شغلی نداشته باشید. دوستانی که این متن را می خوانند لطفا قبل از ورود به این شرکت خوب تامل کنید بعد قراردادتون را امضا کنید.
من از تجربهای گفتم که میخواستم در مصاحبهها بیشتر زیر ذرهبین باشم و واقعا به نکتههای مهم اشاره کنم. اول باید بدونم دقیقا تو کدوم واحد کار میکنم و مدیر مستقیم چه کسی است تا خطوط کار روشن باشد. با وجود این که مدیر مجموعه هیچ توضیح مشخصی درباره وظایف ارائه نمیداد و خطوط راهنما هم مشخص نبود، احساس میکردم کار تیمی هنوز قوام ندارد. اگر ازدواج کرده باشی، باید آماده باشی که حقوق با یک تاخیر ماهانه پرداخت شود. در طول فرایند مصاحبه، مفاهیم زیادی به گوشم خورد و لازم شد با دقت بیشتری قراردادها را مرور کنم و از هر سندی کپی تهیه کنم، چون گاهی چیزهایی خلاف واقعیت به نظر میرسید. بعد از اتمام همکاری هم به نظر نمیآمد تجربهمان برای برخی بازگو شود و با رفتاری نسبتا سرد و بیتفاوت روبهرو میشدی و انگار گذشته کارکردن در آنجا هیچ نقشی نداشت.
باورم با اطمینان از تجربهای که دارم براتون تعریف میکنم: نزدیک به چهار ساله که با لتکا همکاری میکنم و ازش لذت میبرم. فضای کاری واقعا دوستانه است؛ برخلاف خیلی از شرکتها اینجا زیرآبزدن و این رفتارها معنایی نداره. مدیران بخشهای مختلف به طرز دوستانهای با من ارتباط برقرار میشن، تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما در عین حال احترام همواره حفظ میشه.
حدود چهار سال است که از همکاری با لتکا آبی کیش لذت میبرم. فضای کاری کاملا دوستانه است و برخلاف خیلی از شرکتها، اینجا زیر آب زدن و این چیزها معنا ندارد. مدیران هر بخش با من مثل یک همفکر و دوست برخورد میکنند تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما به هر حال احترام همواره حفظ میشود.
در بدترین دوره کاری زندگیام بود که در آنجا حضور داشتم و گمان میکنم حقوقم از حداقل تعهدات قانونی هم پایینتر بود؛ هیچ بیمهای به من تعلق نگرفت و هر راهی را میرفتند تا بیمه ارائه ندهند. در حالی که بیمه برای بعضی از کارکنان آژانس مسافرتی به یک شرکت دیگر داده میشد، بخشهای برنامهنویسی و تولید محتوا اغلب بدون بیمه باقی میماندند. اکنون هم تا حدی تعطیل شدهاند.
برای این شرکت تجربهای که دیدم خیلی فراتر از انتظار بود و باورم دشوار است که همچنان دوام آوردن در چنین فضایی را تصدیق کنم. من قصد داشتم با یک محیط کاملا شفاف روبهرو شوم اما واقعیت این نبود. مهمترین نکتهای که از این کار فهمیدم، تمرکز شدید روی پول و امنیت شغلی بود که محرمانه بودن اطلاعات مشتریان را چندان جدی نمیگرفتند. اگر همکار همکار دیگر به مشتریان تماس میگرفت، من حق نداشتم از این موضوع ناراحت شوم. حقوقی که وعده داده بودند واقعا با آنچه اجرا میشد تفاوت زیادی داشت؛ اگر فروش بالایی نداشتیم یا به مقدار وعده دست پیدا نمیکردیم، پاداش و پورسانت بهطور مطلوبی پرداخت نمیشد. مدیر قرارداد با مشاوران قبلی به دوستی و رفاقت با افراد خاصی میبالید و در نتیجه برخی قراردادها به شکایتی منتهی نمیشدند. حتی از ساعات کاری هم رژیمهای سختی داشتند؛ باید از ساعات آغاز کار را رعایت میکردیم و اگر مدت مکالمات ما به عدد مشخصی نمیرسید، طولانیتری در شرکت میماندیم. این در حالی بود که سود فروشها هم ممکن بود بهطور قابل توجهی با تاخیر پرداخت شود. بعد از استخدام، برخی از افراد مسئول کارگزینی حرفهای جلسه را زیر سؤال میبردند و پیگیری را توصیه نمیکردند. استفاده از نام مستعار برای کار در آنجا به نظر معمول بود تا برای مشتریان شناخته نشویم و شماره تماسمان در دسترسشان قرار نگیرد. بر خلاف اصول اخلاقی، برای جذب مشتری به دروغ گفتن را وظیفه میدانستند و احساس گناهی احساس نمیکردم. صداقت در این کار بهنظرشان معنای زیادی نداشت و حتی به من گفتند که قراردادها و تعهدات به نوعی بدون هزینه بودن هستند. سفتههایی که در روز امضای قرارداد داده میشد، پس از شش ماه پرداخت میشد و این هم ادامه دروغهای کارگزینی را تقویت میکرد. زمان استراحت و میانوعدهها محدود بود و تاخیر در ورود یا دیر رسیدن به آغاز کار میتوانست جریمه به همراه داشته باشد. همچنین به طور مداوم با دوربین کنترل میشدیم و باید مراقب رفتارها و تصاویر بودیم تا مشکلی پیش نیاید. در نهایت تجربه من نشان داد که فضا بیشتر به سمت فشارهای مالی و کنترل کامل میرود تا یک محیط حرفهای و اخلاقی.
روز نخست وعدههای فراوانی میدهند اما در عمل هیچ چیز تحقق نمییابد و به نظر میرسد هیچ تعهدی ندارند. پشتیبانی و پشتوانهی مالی قویای نیز پشت این شرکت وجود ندارد و سابقهی مدیریتی بهنظر بیسابقه و تازهکار میآید. بهنظر میرسد که از حقوق کارمندان کم کنند و تعهداتشان پایدار نیست. بهطور کلی به چشم اعتماد نمیآیند و این تجربه نشان میدهد که هیچکدام از وعدههایشان عملی نشده است.
برای من که از داخل میدیدم، دوان تجربهای بود از نوع نمایش ظاهریها با فریب مدیران ناکارآمد. از بیرون همه چیز به نظر خوب میرسید اما وقتی دقیق میشدم، میفهمیدم که اکثر مدیران بیدقت و نالایقاند و تنها ظاهر را حفظ میکنند. حقوق و مزایا به هیچوجه به درستی مدیریت نمیشود. حقوق به دو بخش تقسیم میشود؛ بخش اول معمولا بین پنج تا ده هر ماه است که بیشتر اوقات به همان ده یا یازده میرسد و به نظر میرسد همان حقوق مصوب وزارت کار است. برای فرار از مالیات، بخش دوم بین بیست تا بیست و پنج هر ماه به حساب مدیر واحد واریز میشد تا او بین پرسنل زیرمجموعه تقسیم کند. در عمل حقوق تقریبا هر چهل و پنج روز یکبار پرداخت میشد. به علاوه هیچ مزیت یا خدماتی برای نیروی کار وجود ندارد و هیچگونه حمایتی جدی احساس نمیشد.
من مدت یک سال و دو ماه تو منابع انسانی این شرکت کار کردم ، به نظرم خلاصه ش میشه ، بنگاه برده داری به شدت فرهنگ کاری بسیار بدی داره؛عدم همکاری واحدهای مختلف، ساختار ضعیف ، مدیریت بد ، حقوق بسیار پایین ( به جز کسانی که شدیدا بهشون نیاز دارند) ، شما در صورتی که اونجا باشید از صبح تا 12 شب احتمالا تلفن شما تماس گرفته می شه فقط دنبال راهی بودم که بتونم برم شرکت دیگه ای کار کنم و فرار کنم ازونجا، خدا رو شکر تونستم برم شرکت دیگه با حقوق تقریبا 1.5 برابر و محیط بسیار بهتر که فرصت آموزش و امنیت روانی بیشتر دارد.
شرکت چارگون را تجربه کردم و دوباره به اندازهی کافی تلاشم را برای تأیید نظرات همتیمیها به کار بردم. واقعا احساس کردم چارگون جای درستی نیست، و این تجربه برای من نکات مهمی داشت. اگر تصمیم دارید وارد این مجموعه شوید، به شما دو نکته بگویم: اولا از نظر علمی اگر بمانید احتمالا رشد خواهید کرد و پیشرفت میکنید، ثانیا ترجیحا اگر میخواهید به این مجموعه نزدیک شوید، بهتر است مرد باشید و به تنهایی هم باشید چون احتمال دارد در آنجا بهنوعی به روال مدیران تبدیل شوید. در اینجا مدیران به جز چند نفر، از نظر تحصیلی و تخصصی سطح بالایی ندارند؛ تنها ظاهر حرفهای و رفتار گشادهای دارند و غالبا با وعدههای بیپشتوانه، بسیاری از کارشناسان را جذب میکنند و وقتی از کار آنها انتقاد کنید، به راحتی مخالفت میکنند و ممکن است فرصتهای شما را از دست بدهید. درک من از آیندهای که به آن اشاره میشود این بود که گاهی وعدهها واقعیت ندارد و طول میکشند تا روشن شود. محیط کار گاهی جنبههای غیررسمی و محافل داخلی را هم دارد؛ سعی کنید با همکاران قدیمی وارد این ماجراها نشوید و فاصلهتان را حفظ کنید.
در این شرکت، با همهی دشواریها و فشارهای کاری روبهرو میشدم و تلاش میکردم تا با حفظ عزت نفس به تصمیمهای درست برسیم. تجربهای بود که برای من درسهای زیادی داشت و به شکل قابل توجهی روی نحوهی برخورد شرکت با افراد و وظایفش اثرگذار بود. با وجود چالشهای موجود، احساس میکردم هر روز فرصتهایی برای یادگیری و بهبود وجود دارد، اما گاهی فشارهای غیرمنصفانه و فضاهای غیرسازنده آرامش من را تحت تأثیر قرار میداد. در مجموع، این تجربه باعث شد تا من اهمیت حمایت تیمی و فرهنگ کار سالم را بهتر درک کنم و به دنبال محیطی باشم که به ارزشهای حرفهای پایبند باشد.
سه ماهی بود که به این مجموعه ملحق شدم و تجربهام خیلی زود شکل گرفت. مدیرعامل همیشه حقوق را به توافق میرساند اما هر ماه به بهانهای پرداخت را انجام نمیدهد یا تأخیر میافتد. با وجود جابهجایی و کاهش نیرو به شکل قابل توجهی روبهرو بودیم. با پرسنل رفتار توهینآمیز میشد و احساس امنیت شغلی نبود. شرکت را خانوادگی میدیدم و بدون برنامهریزی مشخص پیش میرفت. منافع مدیرعامل همواره نسبت به همهچیز اولویت داشت. سطح حرفهای اکثر نیروها نسبتا پایین بود و به نظر میرسید روند خروجیها آماده استعفا است و آنها را بهمحض تصمیمگیری اخراج میکنند.
من در چارچرخ به عنوان توسعهدهنده بکاند مشغول به کار شدم. در دورهای که استارتاپ با کمبود نقدینگی و تیم کافی مواجه بود، تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم تا زمانی که سرمایهگذار جذب کنند و حقوقم را دریافت کنم. طی سالی که آنجا بودم فقط شش ماه دریافتم و پس از جذب سرمایه، همچنان حقوقی برای من پرداخت نشد و با یک پیام کوتاه تشکر اعلام کردند که نمیتوانند بیشتر از این پرداخت کنند. حتی اکنون حقوق بقیه همکاران را هم پرداخت نکردند. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم آنجا کار کنید؛ محیطی غیرحرفهای، پر از حاشیه و با مدیریتی تقریبا ناکارآمد که خودش هم کسبوکارشان را به شکل قابل توجهی دچار مشکل کرده بود.
تجربهی من به عنوان حسابدار در کیا کوشیار رایانه، یکی از بهترینهاست. با وجود اینکه همکاران خوب و مهربان زیادی دارم، مدیرعامل بهخصوص فردی استثنایی است که واقعا باعث مباهات من است. با آقای شریف و انسانی بودنشان، فضایی سازنده و همدلانه دارم که هیچوقت شبیه کارفرماهای دیگر نیست. از همهی اینها سپاسگزارم.
در محیط کار رایان هم افزا چیزهای خوبی یاد گرفتم و از جو کاری ممتازی که آنجا حاکم بود رضایت داشتم. حقوق و مزایا هم مناسب بودند و مدیران باتجربهای در کنار تیم حضور داشتند که فضای یادگیری مثبتی ایجاد میکرد.
باورم نمیشود که کار با این مجموعه را آغاز کردم؛ حقوق آخرین ماه را با من پرداخت نکردند و من مجبور شدم از طریق مراجع پیگیری کنم. دادگاه کار رای داد که باید حقوقم را بپردازند، اما همچنان پولی وصول نشده و باید به مراحل قانونی بعدی بیارایم. این شرکت برایم تجربهای منفی بود و پیشنهاد نمیکنم تجربه کنید. رفتار حرفهای در حد صفر بود و اگر حقوق من بهطور قانونی پرداخت میشد، وضع الان اینطور نبود.
به نظر من شرکت تیم پشتیبانی و همکاران خیلی با روحیهی کار هماهنگ نبودند و با وجود تلاشهای فراوان تیم برنامهنویسی، موفق نشدند ارزش کار ما را درک کنند. جای پیشرفتای خاص احساس نمیشد و محیط کار نسبتا ناسالمی داشت، بهنوعی جوی تیره و تودماغی حاکم بود. افراد در سطحهای مختلف به روشهای گوناگون با هم رقابت میکردند و فضای همدلی چندان وجود نداشت. در کل به نظر میرسید مدیران بخشها بیشتر به دنبال سرگرمی روزانه هستند تا مدیریت موثر و هدفمند.
کار کردن در گروه جی اس ام را بهسان تجربهای پرتنش و ناهمگون به خاطر میآورم. اوضاع رابطهای بین کارکنان بهطور گستردهای نامتوازن بود؛ افراد جذاب یا با دوستیهای بیشتر، اغلب بهعنوان معیار باقیماندن انتخاب میشدند. حقوق هم بهطور منظم و مطابق برنامه نبود؛ اغلب چهار تا پنج ماه میگذشت و تنها دو ماه از آنها پرداخت میشد و همواره میبایست از شرکت مطالبه میکردی تا مابهالتفاوت را بگیری. گاهی تسویه چکها هم به تعویق میافتاد و تنها برای چهار ماه آینده پرداخت میشد. گزارش میکنم که برخی مدیران با سطح دانش پایین بهخاطر مسیر و روابطشان به پستیها رسیده بودند و این موضوع از نظر من قابل قبول نبود. زمینه کاری شرکت مشخص نبود و پروژهها هر طور که پیدا میکردند قبول میشد و از من انتظار میرفت در هر موقعیت شغلی همکاری کنم. اضافهکارها هم بهطور مناسب پرداخت نمیشد. وضعیت بهخصوص زمانی بحرانی شد که برخی از کارکنان برای شرکت غذا داشتند و برخی دیگر نه؛ تفاوت در رفتار با منابع انسانی دیده میشد و انصاف بهطور یکسان رعایت نمیشد. مدرک دانشگاهیام تحت پوشش بیمه قرار داشت و بهدلیل نگرانیهای اداری برای مدت نزدیک به سه ماه در گرو نگه داشتند.
شرکت ویستا سامانه آسا را تجربه کردم و به واقع از این محیط کار تجربهای ناگوار داشتم. مدت قراردادها به وضوح با واقعیت تفاوت داشت و به محض شروع کار بدون قرارداد نگهداشته میشدم تا اینکه در نهایت قراردادها به ماه سوم میرسیدند و نسخهی دقیق آن به من ارائه نمیشد. وظایفم به وضوح توضیح داده نمیشد و هیچ حمایتی از طرف همکاران یا مسئولین ندارید. افراد قدیمیتر احساس مالکیت میکنند و گمان میکنند تازهواردها بیسواد یا تحت نظر آنها هستند. ارتباط با مدیران هم برقرار نیست و تنها با واحد منابع انسانی روبهرو میشوید که حرفهایشان پر از ابهام است و به نظر میرسد برای فرار از پاسخگویی تلاش میکنند. یکی از مدیران منابع انسانی که ادعا میکند روانشناس است، با تجربهای که داشت از تحلیل شخصیت افراد ناتوان بود و عملکردی ابتدایی داشت. اضافهکار بر اساس معیار مشخصی حساب نمیشود و ساعتهای کاری همواره بهدرستی در نظر گرفته نمیشود، با وجود اینکه در واقعیت ساعات کاری برایتان دروغ گفته میشود. سابقهی بیمه هم بهدرستی مدیریت نمیشود و ناگاه از شما انتظار استعفا میرود تا نامهی استعفایشان را بنویسید. امکان پیشرفت شغلی وجود ندارد و این تجربه برای من یکی از بدترینهاست. در عین حال حقوق بهموقع پرداخت میشود، شرکت وعدههای غذایی شامل ناهار و صبحانه را فراهم میکند و میانوعده هم میدهد و در مواقع نیاز نیز مرخصی داده میشود.
در تجربهای که از کار در این مجموعه داشتم، به خودم میگفتم نباید فرصت کاری را از دست بدهم اما جنبهی مثبت هم در کار نمیدیدم. لندن تهران نیست، اما واقعیت این است که فضای کار در کاله به گونهای بود که به من احساس بیارزشی میداد. اول اینکه فرهنگ سازمانی در سطح پایینی بود و اختلاف نظر بین کارکنان و مدیران به چشم میآمد. ظاهر همه دوستانه بود اما باطن داستان تفاوت داشت؛ برخی از همکاران برای رسیدن به گسترش جایگاه، به شیوههایی مانند ایجاد اختلاف و زیراب زنی روی آوردند و بعضی مدیران هم با تغییرات غیرشفاف در حقوق و امتیازات، این فضای رقابتی را تشدید میکردند. برای مثال، گاه پورسانت یک فروشنده به نفع مدیران کاهش مییافت و این مدیران به روشی غیررسمی پیگیری میکردند تا اعتبار آن نفر زیر سؤال برود. مسئلهی دوم، به رفتارهای مدیریتی مربوط میشد که ظاهر اقتدار را داشت اما به لحاظ عملکردی مجموعهای از تصمیمات سلیقهای بود. پرداختها نیز گاه با تاخیر و به شیوهای که نشان میداد چیدمان افراد در ردههای بالاتر بر اساس روابط است تا شایستگی. نمونهها همواره به نحوی بود که ترجیح داده میشد عنوانی مثل هزینهها کاهش یابد؛ از خرید کمهزینه تا تخصیص منابع با هدف پایین آوردن هزینهها. سوم اینکه نگاه به کارمندان چندان ارزشمند نبود. در دورهی آمدن شیوع کرونا هیچ تعطیلی یا کاهش ساعات کاری انجام نشد و برخی تصمیمهای اجرایی با هدف صرفهجویی از بالا به پایین بود. بهعنوان مثال، در اوایل نکتهها برخی تصمیمها دربارهی غذا و نوشیدنی برای پرسنل اجرا شد اما همان تصمیمات برای مدیران به شکلی متفاوت پیاده میشد. همچنین در مواردی از اجارهی پارکینگ تا پکیجهای رفاهی، تفاوتهایی وجود داشت که به زیردستان کمتر توجه میشد و در نتیجه احساس بیثباتی و بیاحترامی میکردم. نکتهی چهارم، این بود که نظر کارمندان چندان نقشی در تصمیمگیریها نداشت. گزارشها، هدفگذاریها و پرداختها حتی با وجود تحلیلهای دقیق، به تصمیمهای نهایی مدیرعامل یا افراد نزدیک به او واگذار میشد و نتیجه این بود که تلاشهای من و همکاران بیاثر میماند. در نهایت، احساس من این بود که توصیهای برای پیوستن به این شرکت وجود ندارد و پیشنهاد میکنم وقت و انرژیتان را در این محیط صرف نکنید.
مدیرانی که حقوق های نجومی میگیرند و بی کیفایتی شان باعث شده هرج و مرج را در داخل واحدها مشاهده کنیم. متاسفانه پین تا پین از وقتی اسنپ تریپ شد، از وقتی مدیران ارشد و لایق با شرکت قطع همکاری کردند، فضای بسیار متشنج و خاله زنک بازی در واحدها باعث میشه نه تنها در کارتون تمرکز نداشته باشید بلکه پیشرفتی هم در راستای مسیر شغلی نداشته باشید. دوستانی که این متن را می خوانند لطفا قبل از ورود به این شرکت خوب تامل کنید بعد قراردادتون را امضا کنید.
من از تجربهای گفتم که میخواستم در مصاحبهها بیشتر زیر ذرهبین باشم و واقعا به نکتههای مهم اشاره کنم. اول باید بدونم دقیقا تو کدوم واحد کار میکنم و مدیر مستقیم چه کسی است تا خطوط کار روشن باشد. با وجود این که مدیر مجموعه هیچ توضیح مشخصی درباره وظایف ارائه نمیداد و خطوط راهنما هم مشخص نبود، احساس میکردم کار تیمی هنوز قوام ندارد. اگر ازدواج کرده باشی، باید آماده باشی که حقوق با یک تاخیر ماهانه پرداخت شود. در طول فرایند مصاحبه، مفاهیم زیادی به گوشم خورد و لازم شد با دقت بیشتری قراردادها را مرور کنم و از هر سندی کپی تهیه کنم، چون گاهی چیزهایی خلاف واقعیت به نظر میرسید. بعد از اتمام همکاری هم به نظر نمیآمد تجربهمان برای برخی بازگو شود و با رفتاری نسبتا سرد و بیتفاوت روبهرو میشدی و انگار گذشته کارکردن در آنجا هیچ نقشی نداشت.
باورم با اطمینان از تجربهای که دارم براتون تعریف میکنم: نزدیک به چهار ساله که با لتکا همکاری میکنم و ازش لذت میبرم. فضای کاری واقعا دوستانه است؛ برخلاف خیلی از شرکتها اینجا زیرآبزدن و این رفتارها معنایی نداره. مدیران بخشهای مختلف به طرز دوستانهای با من ارتباط برقرار میشن، تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما در عین حال احترام همواره حفظ میشه.
حدود چهار سال است که از همکاری با لتکا آبی کیش لذت میبرم. فضای کاری کاملا دوستانه است و برخلاف خیلی از شرکتها، اینجا زیر آب زدن و این چیزها معنا ندارد. مدیران هر بخش با من مثل یک همفکر و دوست برخورد میکنند تا جایی که گاهی فراموش میکنم با مدیرم صحبت میکنم، اما به هر حال احترام همواره حفظ میشود.
در بدترین دوره کاری زندگیام بود که در آنجا حضور داشتم و گمان میکنم حقوقم از حداقل تعهدات قانونی هم پایینتر بود؛ هیچ بیمهای به من تعلق نگرفت و هر راهی را میرفتند تا بیمه ارائه ندهند. در حالی که بیمه برای بعضی از کارکنان آژانس مسافرتی به یک شرکت دیگر داده میشد، بخشهای برنامهنویسی و تولید محتوا اغلب بدون بیمه باقی میماندند. اکنون هم تا حدی تعطیل شدهاند.
برای این شرکت تجربهای که دیدم خیلی فراتر از انتظار بود و باورم دشوار است که همچنان دوام آوردن در چنین فضایی را تصدیق کنم. من قصد داشتم با یک محیط کاملا شفاف روبهرو شوم اما واقعیت این نبود. مهمترین نکتهای که از این کار فهمیدم، تمرکز شدید روی پول و امنیت شغلی بود که محرمانه بودن اطلاعات مشتریان را چندان جدی نمیگرفتند. اگر همکار همکار دیگر به مشتریان تماس میگرفت، من حق نداشتم از این موضوع ناراحت شوم. حقوقی که وعده داده بودند واقعا با آنچه اجرا میشد تفاوت زیادی داشت؛ اگر فروش بالایی نداشتیم یا به مقدار وعده دست پیدا نمیکردیم، پاداش و پورسانت بهطور مطلوبی پرداخت نمیشد. مدیر قرارداد با مشاوران قبلی به دوستی و رفاقت با افراد خاصی میبالید و در نتیجه برخی قراردادها به شکایتی منتهی نمیشدند. حتی از ساعات کاری هم رژیمهای سختی داشتند؛ باید از ساعات آغاز کار را رعایت میکردیم و اگر مدت مکالمات ما به عدد مشخصی نمیرسید، طولانیتری در شرکت میماندیم. این در حالی بود که سود فروشها هم ممکن بود بهطور قابل توجهی با تاخیر پرداخت شود. بعد از استخدام، برخی از افراد مسئول کارگزینی حرفهای جلسه را زیر سؤال میبردند و پیگیری را توصیه نمیکردند. استفاده از نام مستعار برای کار در آنجا به نظر معمول بود تا برای مشتریان شناخته نشویم و شماره تماسمان در دسترسشان قرار نگیرد. بر خلاف اصول اخلاقی، برای جذب مشتری به دروغ گفتن را وظیفه میدانستند و احساس گناهی احساس نمیکردم. صداقت در این کار بهنظرشان معنای زیادی نداشت و حتی به من گفتند که قراردادها و تعهدات به نوعی بدون هزینه بودن هستند. سفتههایی که در روز امضای قرارداد داده میشد، پس از شش ماه پرداخت میشد و این هم ادامه دروغهای کارگزینی را تقویت میکرد. زمان استراحت و میانوعدهها محدود بود و تاخیر در ورود یا دیر رسیدن به آغاز کار میتوانست جریمه به همراه داشته باشد. همچنین به طور مداوم با دوربین کنترل میشدیم و باید مراقب رفتارها و تصاویر بودیم تا مشکلی پیش نیاید. در نهایت تجربه من نشان داد که فضا بیشتر به سمت فشارهای مالی و کنترل کامل میرود تا یک محیط حرفهای و اخلاقی.
روز نخست وعدههای فراوانی میدهند اما در عمل هیچ چیز تحقق نمییابد و به نظر میرسد هیچ تعهدی ندارند. پشتیبانی و پشتوانهی مالی قویای نیز پشت این شرکت وجود ندارد و سابقهی مدیریتی بهنظر بیسابقه و تازهکار میآید. بهنظر میرسد که از حقوق کارمندان کم کنند و تعهداتشان پایدار نیست. بهطور کلی به چشم اعتماد نمیآیند و این تجربه نشان میدهد که هیچکدام از وعدههایشان عملی نشده است.
برای من که از داخل میدیدم، دوان تجربهای بود از نوع نمایش ظاهریها با فریب مدیران ناکارآمد. از بیرون همه چیز به نظر خوب میرسید اما وقتی دقیق میشدم، میفهمیدم که اکثر مدیران بیدقت و نالایقاند و تنها ظاهر را حفظ میکنند. حقوق و مزایا به هیچوجه به درستی مدیریت نمیشود. حقوق به دو بخش تقسیم میشود؛ بخش اول معمولا بین پنج تا ده هر ماه است که بیشتر اوقات به همان ده یا یازده میرسد و به نظر میرسد همان حقوق مصوب وزارت کار است. برای فرار از مالیات، بخش دوم بین بیست تا بیست و پنج هر ماه به حساب مدیر واحد واریز میشد تا او بین پرسنل زیرمجموعه تقسیم کند. در عمل حقوق تقریبا هر چهل و پنج روز یکبار پرداخت میشد. به علاوه هیچ مزیت یا خدماتی برای نیروی کار وجود ندارد و هیچگونه حمایتی جدی احساس نمیشد.
من مدت یک سال و دو ماه تو منابع انسانی این شرکت کار کردم ، به نظرم خلاصه ش میشه ، بنگاه برده داری به شدت فرهنگ کاری بسیار بدی داره؛عدم همکاری واحدهای مختلف، ساختار ضعیف ، مدیریت بد ، حقوق بسیار پایین ( به جز کسانی که شدیدا بهشون نیاز دارند) ، شما در صورتی که اونجا باشید از صبح تا 12 شب احتمالا تلفن شما تماس گرفته می شه فقط دنبال راهی بودم که بتونم برم شرکت دیگه ای کار کنم و فرار کنم ازونجا، خدا رو شکر تونستم برم شرکت دیگه با حقوق تقریبا 1.5 برابر و محیط بسیار بهتر که فرصت آموزش و امنیت روانی بیشتر دارد.
شرکت چارگون را تجربه کردم و دوباره به اندازهی کافی تلاشم را برای تأیید نظرات همتیمیها به کار بردم. واقعا احساس کردم چارگون جای درستی نیست، و این تجربه برای من نکات مهمی داشت. اگر تصمیم دارید وارد این مجموعه شوید، به شما دو نکته بگویم: اولا از نظر علمی اگر بمانید احتمالا رشد خواهید کرد و پیشرفت میکنید، ثانیا ترجیحا اگر میخواهید به این مجموعه نزدیک شوید، بهتر است مرد باشید و به تنهایی هم باشید چون احتمال دارد در آنجا بهنوعی به روال مدیران تبدیل شوید. در اینجا مدیران به جز چند نفر، از نظر تحصیلی و تخصصی سطح بالایی ندارند؛ تنها ظاهر حرفهای و رفتار گشادهای دارند و غالبا با وعدههای بیپشتوانه، بسیاری از کارشناسان را جذب میکنند و وقتی از کار آنها انتقاد کنید، به راحتی مخالفت میکنند و ممکن است فرصتهای شما را از دست بدهید. درک من از آیندهای که به آن اشاره میشود این بود که گاهی وعدهها واقعیت ندارد و طول میکشند تا روشن شود. محیط کار گاهی جنبههای غیررسمی و محافل داخلی را هم دارد؛ سعی کنید با همکاران قدیمی وارد این ماجراها نشوید و فاصلهتان را حفظ کنید.
در این شرکت، با همهی دشواریها و فشارهای کاری روبهرو میشدم و تلاش میکردم تا با حفظ عزت نفس به تصمیمهای درست برسیم. تجربهای بود که برای من درسهای زیادی داشت و به شکل قابل توجهی روی نحوهی برخورد شرکت با افراد و وظایفش اثرگذار بود. با وجود چالشهای موجود، احساس میکردم هر روز فرصتهایی برای یادگیری و بهبود وجود دارد، اما گاهی فشارهای غیرمنصفانه و فضاهای غیرسازنده آرامش من را تحت تأثیر قرار میداد. در مجموع، این تجربه باعث شد تا من اهمیت حمایت تیمی و فرهنگ کار سالم را بهتر درک کنم و به دنبال محیطی باشم که به ارزشهای حرفهای پایبند باشد.
سه ماهی بود که به این مجموعه ملحق شدم و تجربهام خیلی زود شکل گرفت. مدیرعامل همیشه حقوق را به توافق میرساند اما هر ماه به بهانهای پرداخت را انجام نمیدهد یا تأخیر میافتد. با وجود جابهجایی و کاهش نیرو به شکل قابل توجهی روبهرو بودیم. با پرسنل رفتار توهینآمیز میشد و احساس امنیت شغلی نبود. شرکت را خانوادگی میدیدم و بدون برنامهریزی مشخص پیش میرفت. منافع مدیرعامل همواره نسبت به همهچیز اولویت داشت. سطح حرفهای اکثر نیروها نسبتا پایین بود و به نظر میرسید روند خروجیها آماده استعفا است و آنها را بهمحض تصمیمگیری اخراج میکنند.
من در چارچرخ به عنوان توسعهدهنده بکاند مشغول به کار شدم. در دورهای که استارتاپ با کمبود نقدینگی و تیم کافی مواجه بود، تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم تا زمانی که سرمایهگذار جذب کنند و حقوقم را دریافت کنم. طی سالی که آنجا بودم فقط شش ماه دریافتم و پس از جذب سرمایه، همچنان حقوقی برای من پرداخت نشد و با یک پیام کوتاه تشکر اعلام کردند که نمیتوانند بیشتر از این پرداخت کنند. حتی اکنون حقوق بقیه همکاران را هم پرداخت نکردند. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم آنجا کار کنید؛ محیطی غیرحرفهای، پر از حاشیه و با مدیریتی تقریبا ناکارآمد که خودش هم کسبوکارشان را به شکل قابل توجهی دچار مشکل کرده بود.
تجربهی من به عنوان حسابدار در کیا کوشیار رایانه، یکی از بهترینهاست. با وجود اینکه همکاران خوب و مهربان زیادی دارم، مدیرعامل بهخصوص فردی استثنایی است که واقعا باعث مباهات من است. با آقای شریف و انسانی بودنشان، فضایی سازنده و همدلانه دارم که هیچوقت شبیه کارفرماهای دیگر نیست. از همهی اینها سپاسگزارم.
در محیط کار رایان هم افزا چیزهای خوبی یاد گرفتم و از جو کاری ممتازی که آنجا حاکم بود رضایت داشتم. حقوق و مزایا هم مناسب بودند و مدیران باتجربهای در کنار تیم حضور داشتند که فضای یادگیری مثبتی ایجاد میکرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.