شرکت کوییز آو کینگز را تجربه کردم و کوتاهی مدت حضورم در آن واقعا غیرمنتظره بود. در کنار این کوتاهی، نکات مثبتی هم وجود داشت که من به آنها فکر میکردم، از جمله پرداخت بهموقع دستمزد، تلاش برای بهروز نگه داشتن دانش در حوزههای مختلف و فضایی دوستانه و صمیمی که حاکم بود و همچنان با تیم کوییزیها در ارتباطم و از گفتوگو با آنها لذت میبرم. اما نگرانیهایی هم داشتم؛ از جمله حقوق و مزایای نسبتا کم و رفتارهایی که بیشتر به دلیل جوان بودن شرکت دیده میشد و در مجموع این دو عامل باعث پایان همکاریام شد. یکی از مسائل مطرح برای من این بود که شرکت لپتاپ یا سیستم در اختیار کارکنان قرار نمیداد و جملاتی مانند این که به هیچکس سیستم نمیدهیم را میشنیدم؛ اما بعدها فهمیدم که برخی از اعضای تیم، از جمله تیم لیدر، بهطور غیرقانونی از شرکت لپتاپ میگرفتند. وقتی لپتاپم خراب شد، حمایتی از سوی شرکت نبود و تا زمانی که درگیر تعمیر بودم، میشنیدم که به من میگویند خوب کار نمیکنم. تیم لیدر با من رفتارهایی داشت که از مسیر کارهای داخل شرکت فراتر میرفت و تسکهایی خارج از چارچوب شرکت به من میداده میشد تا من آنها را انجام دهم و حتی از کدهای من برای تسکهای بیرون از شرکت استفاده میکرد. با اراده به مدیریت این مورد را با مدارک ارائه کردم، اما تا پایان حضورم پیگیری جامعی انجام نشد. یکی از مشکلات سیستماتیک زمان کار من این بود که ارتقا و افزایش حقوق صرفا به نظر تیم لیدر وابسته بود و نبود روابط مثبت با او میتوانست موجب عدم ارتقا شود. من بهعنوان جونیور دیتاآنالایست وارد شدم و حقوقم برای این پوزیشن نسبتا پایین بود؛ تسکهایم بهطور کلی با ماهیت دیتاساینس همخوانی داشتند و وقتی اعتراضم درباره حقوق نسبت به تسک را مطرح کردم، با پاسخی مواجه شدم که بهطور صریح حالتی از لطف ارائه تسکها را داشت: اینکه بهت لطف کردیم و تسک مورد علاقهات را به تو دادیم. در نهایت میگویم تجربه کلیام از این شرکت خوب بود و به رشد من کمک زیادی کرد و تجربه کاری در کوییز را توصیه میکنم. به نظر من بخشهایی از مشکلات ناشی از جوان بودن و کمتجربگی شرکت بود که امیدوارم از آن زمان تاکنون برخی از این مسائل رفع شده باشند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در مصاحبههای قبل از ورود به بله، به خاطر طولانی و طاقتفرسا بودن فرآیندها انتظار زیادی نباید داشت؛ از ارائه پروژههای اولیه تا جلسات متعدد با تیم فنی و مدیر فناوری تا خود مدیرعامل. برخوردها اغلب حرفهای است اما به وعدهها در مصاحبه خیلی نباید اعتماد کرد؛ به عنوان نمونه ممکن است پیشنهاد همکاری با دستمزد مشخصی پس از سه ماه آزمایشی بدهند، اما در قرارداد مبلغی کمتر را پیشنهاد کنند و صراحتا هم توضیح میدهند که این کاهش به دلیل ظرفیت پرداخت نیست و به کیفیت فنی مربوط نمیشود. در کل شفافیت در مصاحبه به اندازهای که انتظار میرود وجود ندارد. روند مصاحبه معمولا حداقل یک ماه یا بیشتر طول میکشد و من را معطل نگه میدارد. محیط کار در بله دوستانه و با احترامی متقابل بین اعضاست و برای دیدگاههای مختلف فضای مناسب وجود دارد، هرچند برخی افراد به شکل افراطی و مذهبی عمل میکنند که از همسایگی با آنها در مدت طولانی تجربه کارم به طور شخصی احساس نگرانی ایجاد میکند. نسبت جنسیتی حدودا ۷۰ تا ۸۰ درصد آقا و بقیه خانم هستند. شرکت در ساختمان سداد واقع شده و با حضور اکثریت اعضای بانک ملی در هیئت مدیره، برخی از همکاران با دیدی تحقیرآمیز با دیگران رفتار میکنند. به طور مثال در ساختمان سداد به همه افراد غذا داده میشود اما کارکنان بله این مزیت را دریافت نمیکنند. کار در بله با حجم بالا و استرس زیادی همراه است و برخی وظایف با مهلتهای کوتاه مواجهاند؛ در بخش ما این شیوه وجود دارد. آموزش هر روز میتوان یک ساعت به یادگیری شخصی در هر زمینهای اختصاص داد؛ فضا برای آموزش باز و حمایتی است، اما فرصت یا پروژه قابل پیادهسازی برای اجرایی کردن وجود ندارد؛ یا به دلیل کمبود فرصت و پروژه مناسب، نمیتوان آن را به اجرا رساند. بازخورد و بهبود مدیران در تلاشاند سیستمی پیشرفته برای بازخورد داشته باشند و همیشه از بالا به دادن بازخورد تشویق میشویم، اما در عمل بازخوردها اغلب بیاثر است. برای نمونه جمعی از کارمندان بازخورد دادهاند که حقوقشان بسیار پایین و ناعادلانه است، اما پس از یک سال هنوز هیچ اقدام مشخصی انجام نشده و پاسخی از مدیران دریافت نمیشود. زمان کاری ساعت کاری انعطافپذیر است و ورود و خروج به صورت رباتی در پیامرسان ثبت میشود. شروع کار به صورت شناور است و معمولا باید حدود ده ساعت از آغاز روز کار کنید تا چهارشنبه. به دلیل حجم بالای تسکها و پیچیدگیها، اغلب ساعات کاری بیشتر از این زمان است و اضافهکاریها تا ششاه انجام میشود؛ مابقی زمان را شرکت پوشش نمیدهد و فرض میشود در مواقع اضطراری پنجشنبهها هم برای کار برخی پروژهها به صورت غیررسمی همکاری میکنید. حقوق مهم بودن مهارت فنی یا سابقه کاری نسبت به حضور افراد سالخوردهتر تعیینکننده است و انتظار حقوق مناسب در بله بسیار کم است؛ اگر بتوانید از آزمونهای داخلی عبور کنید، در سایر شرکتها معمولا دستمزد بالاتری دریافت میکنید.
شرکت مارکت پلیس لیمو تجربهای ناامیدکننده برای من رقم زد. در مصاحبه فردی غیرحرفهای با سوالاتی نامرتبط به کار مطرح شد و مشخص نبود که چه سمتهایی در آن موقعیت وجود دارد، چون نفر مصاحبهکننده با چند سمت مختلف کار میکرد و هر ماه تغییر میداد. ابتدا از من سفتهای به مبلغ بیستوپنج میلیون تقاضا کردند که حتی اگر بهنظر من هم باتجربه باشم، حاضر به پذیرفتن آن نبودم. حقوق در دوره آزمایشی بر پایه هزینههای وزارت کار تعیین میشد و نه توافق دوطرفهای که انتظار میرفت. تیم منابع انسانی هم از حرفهایگری دور بوده و گاهی به حاشیهپردازی و زیرآبزنی میافتاد. تعداد کارکنان منابع انسانی اغلب بیشتر از سایر تیمها بود و مدام در حال جذب نیرو بودند. به عبارتی تیم ثابتی وجود ندارد و نیروها همواره در حال استخدام یا خروج هستند و تقریبا تنها افراد نزدیک به مدیریت و دوستانشان از این قاعده مستثنی بودند. پروژهها هر ماه عقب میافتادند و هیچوقت آغاز نمیشدند. اگر قصد ماندن داشتید، باید با پذیرش کامل نظرات مدیریتی همراه میشدید و با آن موافقت میکردید. مدیریت شرکت بهشدت ضعیف و غیر حرفهای عمل میکند و در هر موضوعی دخالت میکند؛ اگر با مخالف باشید، احتمالا با پیامدهایی روبهرو خواهید شد. جلسات زیادی طولانی و بینتیجه برگزار میشدند و خروجی خاصی نداشتند. ارتباط داخلی از طریق پیامرسان راکت چت بود، و به نظر من این ابزار دروغ گفتن به تیم را تسهیل میکرد. مزایا مانند ناهار یا میانوعدهها هم بهطرز اغراقآمیزی تبلیغ میشدند، اما در واقعیت خیلی فراتر از آن نبودند.
من به عنوان کارمند تجربهای از طرح و پردازش غدیر دارم که میخواهم به زبانی تازه و طبیعی بازگو کنم. تیم برنامهنویسی خیلی صمیمی و اخلاقی هستند و همصنفان خوبیاند، اما پروژههایی که رویشان کار میکنند قدیمیاند و از نظر علمی ارزش چندانی ندارند. حقوق هم نسبت به وزارت کار کمی بالاتر است، اما به طور کلی پیشنهاد نمیکنم. پاداش و مزایا وجود ندارد و تنها در روز تولدمان به مقدار پنجاه تومان پول میدهند.
توی یکسالی که اونجا بودم انواع توهین ها رو شنیدم. شرکت جوری با کارمندها (به خصوص تازه واردها) برخورد می کنه که انگار بدون اونها ما از گرسنگی می میریم. این موضوع به کارمندهای قدیمی هم سرایت کرده به گونه ای که کارمند جدید که میاد آماج توهین ها (مثلا تو یک فرد بیشواد هستی، از کار هیچی سرت نمی شه) توسط قدیمی ها قرار می گیره. از اونجا که مدیران ارشد جزء سهامداران اصلی هستند لذا هیچ پیرفتی بدون نزدیک شدن به اونها امکان پذیر نیست و هکه چیز براساس روابط کثیف بنا شده. حجم تسکها هم اونقدر زیاده که وقت سرخاروندن نداشتیم. طبیعی بود که به علت حجم کار زیاد و مهلت انجام بسیار کم، درصد خطا می رفت بالا. اون موقع بود که انواع حقیرها به سمت کارمند سرازیر می شد.
سالها تجربهام توی ژاکت برای من تفاوت زیادی داشت و همین الان میخواهم باکمی بیپردهتر از آن بنویسم. در نگاه من، محیط این شرکت پر از چالشها بود و در کنارشان دوستانی پیدا کردم که ارزشمند شدند. اولین نکته این بود که جایگاهها به شکل مشخصی تعیین نشده بودند؛ از مدیریت تا کمیتهها، هر کس در موقعیت خودش حضور نداشت. این موضوع باعث میشد کارها با هماهنگی لازم انجام نشود. دومین دغدغه مسئولیتهای بیحد و حصر مدیریتی بود که گاهی به نظر میرسید تخصص یا علم لازم برای ادارهی امور را نداشتند. با تغییر مدیرعامل، در ابتدای مسیر به نظر میرسید اوضاع کمی راه میافتد، اما به مرور زمان بیدبیری و کمتجربگی به شکل روزمره خودش را نشان میداد و شرایط پیچیدهتر میشد. سومین چالش، جذب افراد ناکارآمد برای پستهای کلیدی بود که تجربه و تخصص لازم را نداشتند و همین مسئله باعث شد که برخی از همکاران سابقهای یا توانایی نوشتن رزومه هم نداشته باشند. به نظر میرسید خیلی از انتخابها بر پایه روابط و آشناییها انجام میشوند تا شایستگی. در نهایت باید بگویم که در ژاکت اگر بخواهی سخت کار کنی و از تعادل خارج نشی، باز هم با وجود تمام فشارها مواجه میشوی و احتمال جدایی از تیم وجود دارد. برای کسانی که دنبال ورود یا تجربه کار در این شرکت هستند، به نظر میرسد بهترین راه این است که به دنبال راهی برای نزدیکی به مدیریت باشید؛ اما این هم احتمالا با هزینههایی همراه است و شاید سودی نداشته باشد. بنابراین پیدا کردن مسیر مناسب دشوار به نظر میرسد.
بهروزترین تجربهام از ژاکت را بازگو میکنم؛ به مدت شش ماه به عنوان توسعهدهنده وب در این شرکت فعالیت کردم. اولین نکتهای که به ذهنم میرسد، بحث روابط انسانی خوب و دوستانهای است که در همان دوره شکل گرفت، هرچند این افراد قبل از ترک شرکت از کار بیرون رفتند. با وجود رفتارهای غیرحرفهای مدیریتی که گاهی دخالتهای غیرمرتبط با وظایف فنی را دربر میگرفت، و گاهی بهواسطه نزدیکیهای خانوادگی و دوستانه به استخدامها رنگ و لعاب میداد، فضای کار برای من دشوار شده بود. این گونه رفتارها من را به این نتیجه رساند که ارتباطات و پایداری تیمی بهندرت ثابت میماند و در عرض سه ماه برخی همکاران از شرکت جدا میشوند. در طول این شش ماه، جابهجاییهای متعددی در تیم رخ داد و نیروهای زیادی وارد شدند یا رفتند. پرداختیها همواره به موقع انجام میشد، اما بیمه را بر اساس قراردادهای کارگاهی محاسبه میکردند و این تفاوتی با انتظار من داشت. در کل تجربه کار در ژاکت از نظر من در زمینه پیچیدگیهای مدیریتی و رفتارهای درونسازمانی قابلبحث است، با این حال در مقایسه با برخی شرکتهای دیگر، شاید نسبت به آنها از برخی جهات استانداردتر به نظر برسد.
در شرکت پارس فناوران مبتکر کار میکردم و تجربهام به عنوان برنامهنویس PHP اینگونه بود. ساعتهای کار به صورت شناور بود و هر گونه تاخیر—even یک دقیقه—مشمول جریمه میشد. محیط کار آرامی داشتیم و نظافت فضا هم خوب بود، اما پنجشنبهها تعطیل بود. از طرفی فناوریها به خوبی استفاده نمیشدند؛ حتی گیت هم به کار گرفته نمیشد. یادگیری هم خیلی کم بود و روز به روز تنها یک کار معمول تکرار میشد. مدیریت اصولی نبود و رفتارهای غیراخلاقی هم دیده میشد. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و برای عقد قرارداد سفته لازم بود. تایم استراحت ناهار تنها بیست دقیقه بود و فشار کاری بالا بود؛ کار مدیران پروژه و مشتری هم بخش مهمی از وظایف من بود، از صحبت با مشتری تا حضور در جلسات و پشتیبانی از محصول. با مشتریان صادق رفتار نمیشد و اگر قصد داشتی با آنها صادق باشی، با تو برخورد میکردند. تسویهحساب هم شش ماه پس از ترک شرکت انجام میشد و در زمان تسویه، معمولا مرخصیها محاسبه نمیشد؛ اگر درخواست میکردی که مرخصیها نیز محاسبه شوند، میگفتند باید به وزارت کار مراجعه کنی.
امکان کار در شرکت سنجش افزار آسیا برای من تجربهای بود که با وجود چالشهای مختلف، نکتههای ارزشمندی یاد گرفتم. در اینجا هم آهنگی تازه به تجربهام میدهم تا حال و هوای متن اصل حفظ شود اما با کلماتی نو و روان بیان شود. من در دوران کاریم به عنوان برنامهنویس وب با فناوریهای قدیمی روبهرو شدم و اغلب با کسانی کار میکردم که تخصص اصلیشان نبود. حقوق به موقعی دریافت نمیکردم و برخوردها گاهی به صورت محافظهکارانه برای حفظ مستندات شرکت بود؛ یعنی داکیومنتهای سازمان را باید محافظت میکردم و در مواقع لازم کسانی به سراغم میآمدند تا درباره پرسشها پاسخ دهم. روند استخدام هم طولانی و پرهزینه بود و در این فضای کاری، علاوه بر مسائل مربوط به بهداشت کار، فشارهای غیرضروری زیادی احساس میکردم.
تجربهای که به اشتراک میگذارم، نشان میدهد شرکت با مشکلات مدیریتی عمیق و فضای کاری پرتنش روبهروست. مدیرعامل بهتازگی با رفتار تحکمی و نگاه تحقیرآمیز با کارکنان برخورد میکند و گاهی با پیامک پاسخدهی سریع به بخشهای مختلف، جایگاه خود را بیش از حد نشان میدهد. سلسلهمراتب در اینجا بسیار سفت و جدی است و فضا را برای تعامل باز و مؤثر محدود میکند. در تیم نرمافزاری، مدیر بخش همان فردی است که از دانشگاه تهران با پیشینه آموزشی عالی آمده و حالا به نظر میرسد به کار تیمی و همدلی اهمیت چندانی نمیدهد. رفتار گشاده و همدلانه کمرنگ است و تصمیمگیریها اغلب از بالا به پایین انجام میشود. در نتیجه ممکن است نگرانیهایی درباره ارتباطات داخل تیم و نحوه بهکارگیری نظرات اعضا به وجود بیاید. حقوق و مزایا نسبت به بازار پایینتر ارزیابی میشود و این موضوع میتواند انگیزه و رضایت شغلی را تحت تأثیر قرار دهد. در کل جو فکری شرکت به نظر میرسد بیش از هر چیز روی کنترل و برخوردهای قاطع تمرکز دارد تا روی ایجاد فضایی حمایتی و حرفهای. در بخش نظارت و مانیتورینگ سیستمها، کارها بهطور مداوم رصد میشود تا از صحت عملکرد مجموعه مطمئن شوند، اما این تمرکز دقیق میتواند به فشار کار و دغدغه مداوم برای خروجیهای بهینه منجر شود.
مدت هفت ماه با این امید که شرایط بهتری رقم بخورد تحمل کردم، اما در پایان حقوق و مزایایم را کامل به من پرداخت نکردند. فقط با وعدههای شیرین و نرم یاوهسازیها است که میگویند همه چیز خوب میشود و در نهایت آنها حق من را نصفه و با وضعیتی شرمآور میدهند و طلبکارند. اعتماد به نفس من را هم تخریب کردند. به واقع پیشنهاد میکنم به جای این شرکت، در یک استارتاپ تازهکار تجربه کنید؛ اما اینجا واقعا وضعیتش خوب نیست.
من در پروفایل تجربهای همسو با رشد حرفهای خود داشتم و از حضور در این شرکت استارتاپی سود بردم. به نظر من شفافیت بالای مدیران و همکاران یکی از ویژگیهای بارزش بود که در نهایت موجب آگاهی همه از جزئیات میشد؛ هر زمان که مدیری صلاح میدید چیزی روشن نبود، انتظار شفافسازی از سطح تیم وجود داشت. فضای کار با نشاط بود و امکانات سرگرمی مانند فوتبال دستی و کتاب در دسترس همکاران قرار داشت. در اینجا حس تفاوتی میان بالا و پایین وجود نداشت و با نگاه مساوی به همهکس برخورد میکردم.
در کیان دیجیتال، تجربهای پر از یادگیری داشت که فرصتهای رشد را برایم فراهم کرد. روالهای اجرایی کار و فرهنگ سازمانی، بهبود پیدا کردند و ارتباط میان اعضای تیمها به مرور بهتر شد. اکنون با وجود چنین محیطی، مشکل قابل توجهی نمیبینم و احساس میکنم مسیر حرفهایام رشد کرده است.
در حال حاضر در این شرکت مشغول به کار نیستم و تجربهام مربوط به هفت سال پیش است. کادر فنی و مدیریتی شرکت کاملا حرفهای با تفکری نوین هستند و انسانهای بااخلاقی هستند. وقتی وارد مجموعه شدم، تازهکار بودم و حمایتی که از طرف آنها و راهنماییهایشان دریافت کردم، موجب شد در مدت کوتاهی بهطور قابل توجهی پیشرفت کنم و به سطح حرفهای در کارم برسم. فضای کار شرکت و همکاران نیز بسیار مطلوب بود. این همه خوبی سبب شد که انتظارهایم بالا رود و پس از ترک شرکت آفتاب، نتوانم با قوانین بردهداری و قرونوسطایی که در بسیاری از شرکتهای دیگر حاکم است، کنار بیایم. به دلیل مسائل شخصی از این مجموعه جدا شدم. برای آنها آرزوی موفقیت دارم.
من سه سال برای یکی از شرکتهای تابعه پارس حیات به نام اورست مدرن پارس کار کردم، مجموعهای که شعبههایی چون جانبو را در بر میگرفت. فضای کار در این مجموعه واقعا فاقد شایستهسالاری بود و من با این شرایط روبهرو بودم. ساعات کاری غیرحضوری از عصر تا شب بود و اضافهکاری برای تعطیلات یا جمعهها پرداخت نمیشد. وقتی از شرکت شکایت کردیم، به ظاهر مجبور به پرداخت شدند. برای ماموریتهای خارج از شهر و راهاندازی سیستمهای فروشگاههای شهرستانها حق مأموریت در نظر گرفته نمیشد. امنیت پرسنل و تردد در جادههای بینشهری در شرایط بد جوی برای انجام کارها اولویت نبود و دائم میگفتند باید بروید. با شکایتهای خارج از سازمان، ظاهرا تغییراتی تحمیل شد. مسئول مستقیم من فردی بود نامنظم و بیاحترامی، که با پشتیبانی مدیران از سایر بخشها به این سمت رسیده بود و فشار کاری عمدتا روی پرسنل بود. تلاشهایمان به چشم نمیآمد و رویکرد غالب به کار به شکل طلبکاری بود؛ تقدیرها و تشکرها غالبا به سهم همان مسئول بخش میرسید. کار در این مجموعه را به هیچ وجه پیشنهاد نمیکنم. ارتقاءهای شغلی نبودند و معیارهای عادلانهای پشت آن نبود. روابط فامیلی و حمایتهای غیرصحیح از افراد نزدیک به تیمها رایج بود. احترامی برای افراد تحصیلکرده دیده نمیشد و ممکن بود با پاسخ دادن به کارکنان فروش سطح پایین شرکت هم روبهرو شوید چون نگاه شرکت به فروش محور است. برای من که متأهل بودم، مجموعه مناسبی نبود. خوشحالیام از تغییر شغل به دلیل احساس دوباره ارزش و احترام بود که به دست آوردم.
به رغم بینظمیهای ناخواسته این شرکت، فرصت یادگیری و تجربه دادن برای کارجوهای تازهکار رو در خودش جای میده. اینجا گاهی با تغییرات پی در پی در برنامهها مواجه میشید و انتظار دارن همون سریع، با کیفیت مطلوب این تغییرات توی کارتون لحاظ بشه. از طرفی، ادعای بهروز بودن و استفاده از روشهای جدید رو میتونید بشنوید، اما بهنظر میرسه واقعا پروسهای که اجرا میشه خیلی ساده و ابتداییه، و استقلال کامل در فرایندها کمتر به چشم میخوره. در چند سال تجربهام، رفتارهای منابع انسانی رو اینطور دیدم که بعضی موقعیتها از نظر سازمانی آگاهی کمی دارن و هماهنگی لازم بین بخشها وجود نداره. از نظر تعادل کاری هم وضعیتی آشفته داره، کارمندا ساعات طولانی کار میکنن، موقع مکالمه و سیگار کشیدن، و خارج از ساعات کاری یادشون میوفته کارها رو انجام بدن. تعطیلی رسمی و ساعات غیرکاری به اندازهای نیست که بهطور منظم توازن برقرار بشه. اگر بخوام از جنبههای مثبتش نگاه کنم، یکی اینه که زمینه و اعتماد برای انجام کارهای جدید و یادگیری فراهم میشه و با تجربهای که مدیران ازش دارن، ذهن بازی در کار وجود داره و گاهی تمایل دارن فقط نظر خودشون رو القا کنن.
تنها نقطه مثبتش اینه که متوجه میشی هنوزم شرکت هایی ایرانی فقط ظاهر میسازن و نه چیز بیشتری عدم تخصص و صداقت در کار عدم صداقت با مشتری عدم رعایت حقوق کارمند و مشتری کارمند=برده (در شرایط هفته اول اوج کرونا مدیر بزرگوار کانون بدون ماسک تردد میکرد اولین نفری هم که کرونا گرفت خودشون بودن و 2 هفته نبودن) ......... کلام اخر؛ در اخرین تلاشم داشتم این موضوع که سئو جزوی از بازاریابی دیجیتال هست رو به مدیر دپارتمان دیجیتال مارکتینگ تفهیم میکردم.
بیشتر از هر چیز، فضای کار این شرکت را به شدت پایین میدانم و این نظر را به عنوان نقطهی ضعف اصلی تجربهام مطرح میکنم. از نظر من فرهنگ سازمانی آنچنان حرفهای وSupporting نیست و این موضوع به وضوح حس میشود. به علاوه، کارهای جانبی یا خارج از ساعات کاری به هیچ عنوان مورد توجه یا ارزشگذاری قرار نمیگیرد و این رفتار باعث کمرنگ شدن سهم شخصی و حرفهای ما میشود. در نهایت، برای حفظ شخصیت و کرامت خود حاضر نبودم با هر قیمتی از رویهای که به نظر من توهینآمیز بود گذشت کنم.
شرکت پاکران الکترونیک برای من تجربهای نسبتا دوستانه بود؛ جو شرکت همواره صمیمی است و جلسات صبحگاهی با طراوت و پرانرژی برگزار میشود که به ذهن آماده و انگیزه میدهد. سطح علمی و فنی پروژهها خیلی بالا بود و فضای یادگیری همچنان باز و فراخ به نظر میرسید. اما تأکید میکنم که اگر هدف کسی صرفا پیش رفتن در یک تخصص محدود و کارکردن فقط روی یک حوزه است، جای کار مناسبی در اینجا نیست؛ چون همواره باید در کارهای گوناگون مشارکت داشت و مدارک دانشگاهی تأثیر چندانی روی حقوق یا موقعیت شغلی ندارد. به طور کلی پرداخت حقوق در موعد مقرر گاهی بیثباتتر است، اما از تجربهی من چنین نیست که حقوق افراد نادیده گرفته شود یا شرکت پولی داشته باشد و بدهی را پرداخت نکند. تجربه من در کل بسیار خوب بود و اکثر همکاران اینجا باورهای مشابهی دارند؛ اگر از نظر دینی خیلی محافظهکار هستید، بهتر است به اینجا نیایید.
به باور من این شرکت بیشتر به روابط و ریشههای خانوادگی تکیه میکند تا شایستگی واقعی. اگر آدم باتجربهای هستی و به دنبال کار میگردی، شاید جای بهتری برای تو باشد کارهای دیگری رو ترجیح بده تا از ناعدالتیهای داخلی دقیقا سرخورده نشی. چنانچه ارتباطی با افراد مورد اعتماد یا اعضای خانواده یا همسر یکی از اعضای هیئت مدیره داری، احتمالا حقوق و مزایا به طور قابل توجهی فرق میکند و اعتبار شایستگی کمتر ملاک میشود. بهطور خلاصه هر چه فشار کار و استرس بیشتر باشد، اعصاب آدم بیشتر خورد میشود و توصیهام این است که اگر گزینه بهتری داری به سمتش بروی. در سالهای اخیر تعدادی از نیروهای با انگیزه و توانمند از شرکت رفتند و ظاهرا تجربهی زیادی برای پیشرفت نصیبت نمیشود. میانگین سن کارکنان بالا است و اکثر مدیران هم به روزرسانیهای علمی و عملی جدید را دنبال نمیکنند. از همراهی جابگا سپاسگزارم؛ با دیدن تجربههای زیادی که در این سایت منتشر میشود، معمولا تصمیم میگیرم به چه شرکتی بروم یا نرو.
شرکت کوییز آو کینگز را تجربه کردم و کوتاهی مدت حضورم در آن واقعا غیرمنتظره بود. در کنار این کوتاهی، نکات مثبتی هم وجود داشت که من به آنها فکر میکردم، از جمله پرداخت بهموقع دستمزد، تلاش برای بهروز نگه داشتن دانش در حوزههای مختلف و فضایی دوستانه و صمیمی که حاکم بود و همچنان با تیم کوییزیها در ارتباطم و از گفتوگو با آنها لذت میبرم. اما نگرانیهایی هم داشتم؛ از جمله حقوق و مزایای نسبتا کم و رفتارهایی که بیشتر به دلیل جوان بودن شرکت دیده میشد و در مجموع این دو عامل باعث پایان همکاریام شد. یکی از مسائل مطرح برای من این بود که شرکت لپتاپ یا سیستم در اختیار کارکنان قرار نمیداد و جملاتی مانند این که به هیچکس سیستم نمیدهیم را میشنیدم؛ اما بعدها فهمیدم که برخی از اعضای تیم، از جمله تیم لیدر، بهطور غیرقانونی از شرکت لپتاپ میگرفتند. وقتی لپتاپم خراب شد، حمایتی از سوی شرکت نبود و تا زمانی که درگیر تعمیر بودم، میشنیدم که به من میگویند خوب کار نمیکنم. تیم لیدر با من رفتارهایی داشت که از مسیر کارهای داخل شرکت فراتر میرفت و تسکهایی خارج از چارچوب شرکت به من میداده میشد تا من آنها را انجام دهم و حتی از کدهای من برای تسکهای بیرون از شرکت استفاده میکرد. با اراده به مدیریت این مورد را با مدارک ارائه کردم، اما تا پایان حضورم پیگیری جامعی انجام نشد. یکی از مشکلات سیستماتیک زمان کار من این بود که ارتقا و افزایش حقوق صرفا به نظر تیم لیدر وابسته بود و نبود روابط مثبت با او میتوانست موجب عدم ارتقا شود. من بهعنوان جونیور دیتاآنالایست وارد شدم و حقوقم برای این پوزیشن نسبتا پایین بود؛ تسکهایم بهطور کلی با ماهیت دیتاساینس همخوانی داشتند و وقتی اعتراضم درباره حقوق نسبت به تسک را مطرح کردم، با پاسخی مواجه شدم که بهطور صریح حالتی از لطف ارائه تسکها را داشت: اینکه بهت لطف کردیم و تسک مورد علاقهات را به تو دادیم. در نهایت میگویم تجربه کلیام از این شرکت خوب بود و به رشد من کمک زیادی کرد و تجربه کاری در کوییز را توصیه میکنم. به نظر من بخشهایی از مشکلات ناشی از جوان بودن و کمتجربگی شرکت بود که امیدوارم از آن زمان تاکنون برخی از این مسائل رفع شده باشند.
در مصاحبههای قبل از ورود به بله، به خاطر طولانی و طاقتفرسا بودن فرآیندها انتظار زیادی نباید داشت؛ از ارائه پروژههای اولیه تا جلسات متعدد با تیم فنی و مدیر فناوری تا خود مدیرعامل. برخوردها اغلب حرفهای است اما به وعدهها در مصاحبه خیلی نباید اعتماد کرد؛ به عنوان نمونه ممکن است پیشنهاد همکاری با دستمزد مشخصی پس از سه ماه آزمایشی بدهند، اما در قرارداد مبلغی کمتر را پیشنهاد کنند و صراحتا هم توضیح میدهند که این کاهش به دلیل ظرفیت پرداخت نیست و به کیفیت فنی مربوط نمیشود. در کل شفافیت در مصاحبه به اندازهای که انتظار میرود وجود ندارد. روند مصاحبه معمولا حداقل یک ماه یا بیشتر طول میکشد و من را معطل نگه میدارد. محیط کار در بله دوستانه و با احترامی متقابل بین اعضاست و برای دیدگاههای مختلف فضای مناسب وجود دارد، هرچند برخی افراد به شکل افراطی و مذهبی عمل میکنند که از همسایگی با آنها در مدت طولانی تجربه کارم به طور شخصی احساس نگرانی ایجاد میکند. نسبت جنسیتی حدودا ۷۰ تا ۸۰ درصد آقا و بقیه خانم هستند. شرکت در ساختمان سداد واقع شده و با حضور اکثریت اعضای بانک ملی در هیئت مدیره، برخی از همکاران با دیدی تحقیرآمیز با دیگران رفتار میکنند. به طور مثال در ساختمان سداد به همه افراد غذا داده میشود اما کارکنان بله این مزیت را دریافت نمیکنند. کار در بله با حجم بالا و استرس زیادی همراه است و برخی وظایف با مهلتهای کوتاه مواجهاند؛ در بخش ما این شیوه وجود دارد. آموزش هر روز میتوان یک ساعت به یادگیری شخصی در هر زمینهای اختصاص داد؛ فضا برای آموزش باز و حمایتی است، اما فرصت یا پروژه قابل پیادهسازی برای اجرایی کردن وجود ندارد؛ یا به دلیل کمبود فرصت و پروژه مناسب، نمیتوان آن را به اجرا رساند. بازخورد و بهبود مدیران در تلاشاند سیستمی پیشرفته برای بازخورد داشته باشند و همیشه از بالا به دادن بازخورد تشویق میشویم، اما در عمل بازخوردها اغلب بیاثر است. برای نمونه جمعی از کارمندان بازخورد دادهاند که حقوقشان بسیار پایین و ناعادلانه است، اما پس از یک سال هنوز هیچ اقدام مشخصی انجام نشده و پاسخی از مدیران دریافت نمیشود. زمان کاری ساعت کاری انعطافپذیر است و ورود و خروج به صورت رباتی در پیامرسان ثبت میشود. شروع کار به صورت شناور است و معمولا باید حدود ده ساعت از آغاز روز کار کنید تا چهارشنبه. به دلیل حجم بالای تسکها و پیچیدگیها، اغلب ساعات کاری بیشتر از این زمان است و اضافهکاریها تا ششاه انجام میشود؛ مابقی زمان را شرکت پوشش نمیدهد و فرض میشود در مواقع اضطراری پنجشنبهها هم برای کار برخی پروژهها به صورت غیررسمی همکاری میکنید. حقوق مهم بودن مهارت فنی یا سابقه کاری نسبت به حضور افراد سالخوردهتر تعیینکننده است و انتظار حقوق مناسب در بله بسیار کم است؛ اگر بتوانید از آزمونهای داخلی عبور کنید، در سایر شرکتها معمولا دستمزد بالاتری دریافت میکنید.
شرکت مارکت پلیس لیمو تجربهای ناامیدکننده برای من رقم زد. در مصاحبه فردی غیرحرفهای با سوالاتی نامرتبط به کار مطرح شد و مشخص نبود که چه سمتهایی در آن موقعیت وجود دارد، چون نفر مصاحبهکننده با چند سمت مختلف کار میکرد و هر ماه تغییر میداد. ابتدا از من سفتهای به مبلغ بیستوپنج میلیون تقاضا کردند که حتی اگر بهنظر من هم باتجربه باشم، حاضر به پذیرفتن آن نبودم. حقوق در دوره آزمایشی بر پایه هزینههای وزارت کار تعیین میشد و نه توافق دوطرفهای که انتظار میرفت. تیم منابع انسانی هم از حرفهایگری دور بوده و گاهی به حاشیهپردازی و زیرآبزنی میافتاد. تعداد کارکنان منابع انسانی اغلب بیشتر از سایر تیمها بود و مدام در حال جذب نیرو بودند. به عبارتی تیم ثابتی وجود ندارد و نیروها همواره در حال استخدام یا خروج هستند و تقریبا تنها افراد نزدیک به مدیریت و دوستانشان از این قاعده مستثنی بودند. پروژهها هر ماه عقب میافتادند و هیچوقت آغاز نمیشدند. اگر قصد ماندن داشتید، باید با پذیرش کامل نظرات مدیریتی همراه میشدید و با آن موافقت میکردید. مدیریت شرکت بهشدت ضعیف و غیر حرفهای عمل میکند و در هر موضوعی دخالت میکند؛ اگر با مخالف باشید، احتمالا با پیامدهایی روبهرو خواهید شد. جلسات زیادی طولانی و بینتیجه برگزار میشدند و خروجی خاصی نداشتند. ارتباط داخلی از طریق پیامرسان راکت چت بود، و به نظر من این ابزار دروغ گفتن به تیم را تسهیل میکرد. مزایا مانند ناهار یا میانوعدهها هم بهطرز اغراقآمیزی تبلیغ میشدند، اما در واقعیت خیلی فراتر از آن نبودند.
من به عنوان کارمند تجربهای از طرح و پردازش غدیر دارم که میخواهم به زبانی تازه و طبیعی بازگو کنم. تیم برنامهنویسی خیلی صمیمی و اخلاقی هستند و همصنفان خوبیاند، اما پروژههایی که رویشان کار میکنند قدیمیاند و از نظر علمی ارزش چندانی ندارند. حقوق هم نسبت به وزارت کار کمی بالاتر است، اما به طور کلی پیشنهاد نمیکنم. پاداش و مزایا وجود ندارد و تنها در روز تولدمان به مقدار پنجاه تومان پول میدهند.
توی یکسالی که اونجا بودم انواع توهین ها رو شنیدم. شرکت جوری با کارمندها (به خصوص تازه واردها) برخورد می کنه که انگار بدون اونها ما از گرسنگی می میریم. این موضوع به کارمندهای قدیمی هم سرایت کرده به گونه ای که کارمند جدید که میاد آماج توهین ها (مثلا تو یک فرد بیشواد هستی، از کار هیچی سرت نمی شه) توسط قدیمی ها قرار می گیره. از اونجا که مدیران ارشد جزء سهامداران اصلی هستند لذا هیچ پیرفتی بدون نزدیک شدن به اونها امکان پذیر نیست و هکه چیز براساس روابط کثیف بنا شده. حجم تسکها هم اونقدر زیاده که وقت سرخاروندن نداشتیم. طبیعی بود که به علت حجم کار زیاد و مهلت انجام بسیار کم، درصد خطا می رفت بالا. اون موقع بود که انواع حقیرها به سمت کارمند سرازیر می شد.
سالها تجربهام توی ژاکت برای من تفاوت زیادی داشت و همین الان میخواهم باکمی بیپردهتر از آن بنویسم. در نگاه من، محیط این شرکت پر از چالشها بود و در کنارشان دوستانی پیدا کردم که ارزشمند شدند. اولین نکته این بود که جایگاهها به شکل مشخصی تعیین نشده بودند؛ از مدیریت تا کمیتهها، هر کس در موقعیت خودش حضور نداشت. این موضوع باعث میشد کارها با هماهنگی لازم انجام نشود. دومین دغدغه مسئولیتهای بیحد و حصر مدیریتی بود که گاهی به نظر میرسید تخصص یا علم لازم برای ادارهی امور را نداشتند. با تغییر مدیرعامل، در ابتدای مسیر به نظر میرسید اوضاع کمی راه میافتد، اما به مرور زمان بیدبیری و کمتجربگی به شکل روزمره خودش را نشان میداد و شرایط پیچیدهتر میشد. سومین چالش، جذب افراد ناکارآمد برای پستهای کلیدی بود که تجربه و تخصص لازم را نداشتند و همین مسئله باعث شد که برخی از همکاران سابقهای یا توانایی نوشتن رزومه هم نداشته باشند. به نظر میرسید خیلی از انتخابها بر پایه روابط و آشناییها انجام میشوند تا شایستگی. در نهایت باید بگویم که در ژاکت اگر بخواهی سخت کار کنی و از تعادل خارج نشی، باز هم با وجود تمام فشارها مواجه میشوی و احتمال جدایی از تیم وجود دارد. برای کسانی که دنبال ورود یا تجربه کار در این شرکت هستند، به نظر میرسد بهترین راه این است که به دنبال راهی برای نزدیکی به مدیریت باشید؛ اما این هم احتمالا با هزینههایی همراه است و شاید سودی نداشته باشد. بنابراین پیدا کردن مسیر مناسب دشوار به نظر میرسد.
بهروزترین تجربهام از ژاکت را بازگو میکنم؛ به مدت شش ماه به عنوان توسعهدهنده وب در این شرکت فعالیت کردم. اولین نکتهای که به ذهنم میرسد، بحث روابط انسانی خوب و دوستانهای است که در همان دوره شکل گرفت، هرچند این افراد قبل از ترک شرکت از کار بیرون رفتند. با وجود رفتارهای غیرحرفهای مدیریتی که گاهی دخالتهای غیرمرتبط با وظایف فنی را دربر میگرفت، و گاهی بهواسطه نزدیکیهای خانوادگی و دوستانه به استخدامها رنگ و لعاب میداد، فضای کار برای من دشوار شده بود. این گونه رفتارها من را به این نتیجه رساند که ارتباطات و پایداری تیمی بهندرت ثابت میماند و در عرض سه ماه برخی همکاران از شرکت جدا میشوند. در طول این شش ماه، جابهجاییهای متعددی در تیم رخ داد و نیروهای زیادی وارد شدند یا رفتند. پرداختیها همواره به موقع انجام میشد، اما بیمه را بر اساس قراردادهای کارگاهی محاسبه میکردند و این تفاوتی با انتظار من داشت. در کل تجربه کار در ژاکت از نظر من در زمینه پیچیدگیهای مدیریتی و رفتارهای درونسازمانی قابلبحث است، با این حال در مقایسه با برخی شرکتهای دیگر، شاید نسبت به آنها از برخی جهات استانداردتر به نظر برسد.
در شرکت پارس فناوران مبتکر کار میکردم و تجربهام به عنوان برنامهنویس PHP اینگونه بود. ساعتهای کار به صورت شناور بود و هر گونه تاخیر—even یک دقیقه—مشمول جریمه میشد. محیط کار آرامی داشتیم و نظافت فضا هم خوب بود، اما پنجشنبهها تعطیل بود. از طرفی فناوریها به خوبی استفاده نمیشدند؛ حتی گیت هم به کار گرفته نمیشد. یادگیری هم خیلی کم بود و روز به روز تنها یک کار معمول تکرار میشد. مدیریت اصولی نبود و رفتارهای غیراخلاقی هم دیده میشد. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و برای عقد قرارداد سفته لازم بود. تایم استراحت ناهار تنها بیست دقیقه بود و فشار کاری بالا بود؛ کار مدیران پروژه و مشتری هم بخش مهمی از وظایف من بود، از صحبت با مشتری تا حضور در جلسات و پشتیبانی از محصول. با مشتریان صادق رفتار نمیشد و اگر قصد داشتی با آنها صادق باشی، با تو برخورد میکردند. تسویهحساب هم شش ماه پس از ترک شرکت انجام میشد و در زمان تسویه، معمولا مرخصیها محاسبه نمیشد؛ اگر درخواست میکردی که مرخصیها نیز محاسبه شوند، میگفتند باید به وزارت کار مراجعه کنی.
امکان کار در شرکت سنجش افزار آسیا برای من تجربهای بود که با وجود چالشهای مختلف، نکتههای ارزشمندی یاد گرفتم. در اینجا هم آهنگی تازه به تجربهام میدهم تا حال و هوای متن اصل حفظ شود اما با کلماتی نو و روان بیان شود. من در دوران کاریم به عنوان برنامهنویس وب با فناوریهای قدیمی روبهرو شدم و اغلب با کسانی کار میکردم که تخصص اصلیشان نبود. حقوق به موقعی دریافت نمیکردم و برخوردها گاهی به صورت محافظهکارانه برای حفظ مستندات شرکت بود؛ یعنی داکیومنتهای سازمان را باید محافظت میکردم و در مواقع لازم کسانی به سراغم میآمدند تا درباره پرسشها پاسخ دهم. روند استخدام هم طولانی و پرهزینه بود و در این فضای کاری، علاوه بر مسائل مربوط به بهداشت کار، فشارهای غیرضروری زیادی احساس میکردم.
تجربهای که به اشتراک میگذارم، نشان میدهد شرکت با مشکلات مدیریتی عمیق و فضای کاری پرتنش روبهروست. مدیرعامل بهتازگی با رفتار تحکمی و نگاه تحقیرآمیز با کارکنان برخورد میکند و گاهی با پیامک پاسخدهی سریع به بخشهای مختلف، جایگاه خود را بیش از حد نشان میدهد. سلسلهمراتب در اینجا بسیار سفت و جدی است و فضا را برای تعامل باز و مؤثر محدود میکند. در تیم نرمافزاری، مدیر بخش همان فردی است که از دانشگاه تهران با پیشینه آموزشی عالی آمده و حالا به نظر میرسد به کار تیمی و همدلی اهمیت چندانی نمیدهد. رفتار گشاده و همدلانه کمرنگ است و تصمیمگیریها اغلب از بالا به پایین انجام میشود. در نتیجه ممکن است نگرانیهایی درباره ارتباطات داخل تیم و نحوه بهکارگیری نظرات اعضا به وجود بیاید. حقوق و مزایا نسبت به بازار پایینتر ارزیابی میشود و این موضوع میتواند انگیزه و رضایت شغلی را تحت تأثیر قرار دهد. در کل جو فکری شرکت به نظر میرسد بیش از هر چیز روی کنترل و برخوردهای قاطع تمرکز دارد تا روی ایجاد فضایی حمایتی و حرفهای. در بخش نظارت و مانیتورینگ سیستمها، کارها بهطور مداوم رصد میشود تا از صحت عملکرد مجموعه مطمئن شوند، اما این تمرکز دقیق میتواند به فشار کار و دغدغه مداوم برای خروجیهای بهینه منجر شود.
مدت هفت ماه با این امید که شرایط بهتری رقم بخورد تحمل کردم، اما در پایان حقوق و مزایایم را کامل به من پرداخت نکردند. فقط با وعدههای شیرین و نرم یاوهسازیها است که میگویند همه چیز خوب میشود و در نهایت آنها حق من را نصفه و با وضعیتی شرمآور میدهند و طلبکارند. اعتماد به نفس من را هم تخریب کردند. به واقع پیشنهاد میکنم به جای این شرکت، در یک استارتاپ تازهکار تجربه کنید؛ اما اینجا واقعا وضعیتش خوب نیست.
من در پروفایل تجربهای همسو با رشد حرفهای خود داشتم و از حضور در این شرکت استارتاپی سود بردم. به نظر من شفافیت بالای مدیران و همکاران یکی از ویژگیهای بارزش بود که در نهایت موجب آگاهی همه از جزئیات میشد؛ هر زمان که مدیری صلاح میدید چیزی روشن نبود، انتظار شفافسازی از سطح تیم وجود داشت. فضای کار با نشاط بود و امکانات سرگرمی مانند فوتبال دستی و کتاب در دسترس همکاران قرار داشت. در اینجا حس تفاوتی میان بالا و پایین وجود نداشت و با نگاه مساوی به همهکس برخورد میکردم.
در کیان دیجیتال، تجربهای پر از یادگیری داشت که فرصتهای رشد را برایم فراهم کرد. روالهای اجرایی کار و فرهنگ سازمانی، بهبود پیدا کردند و ارتباط میان اعضای تیمها به مرور بهتر شد. اکنون با وجود چنین محیطی، مشکل قابل توجهی نمیبینم و احساس میکنم مسیر حرفهایام رشد کرده است.
در حال حاضر در این شرکت مشغول به کار نیستم و تجربهام مربوط به هفت سال پیش است. کادر فنی و مدیریتی شرکت کاملا حرفهای با تفکری نوین هستند و انسانهای بااخلاقی هستند. وقتی وارد مجموعه شدم، تازهکار بودم و حمایتی که از طرف آنها و راهنماییهایشان دریافت کردم، موجب شد در مدت کوتاهی بهطور قابل توجهی پیشرفت کنم و به سطح حرفهای در کارم برسم. فضای کار شرکت و همکاران نیز بسیار مطلوب بود. این همه خوبی سبب شد که انتظارهایم بالا رود و پس از ترک شرکت آفتاب، نتوانم با قوانین بردهداری و قرونوسطایی که در بسیاری از شرکتهای دیگر حاکم است، کنار بیایم. به دلیل مسائل شخصی از این مجموعه جدا شدم. برای آنها آرزوی موفقیت دارم.
من سه سال برای یکی از شرکتهای تابعه پارس حیات به نام اورست مدرن پارس کار کردم، مجموعهای که شعبههایی چون جانبو را در بر میگرفت. فضای کار در این مجموعه واقعا فاقد شایستهسالاری بود و من با این شرایط روبهرو بودم. ساعات کاری غیرحضوری از عصر تا شب بود و اضافهکاری برای تعطیلات یا جمعهها پرداخت نمیشد. وقتی از شرکت شکایت کردیم، به ظاهر مجبور به پرداخت شدند. برای ماموریتهای خارج از شهر و راهاندازی سیستمهای فروشگاههای شهرستانها حق مأموریت در نظر گرفته نمیشد. امنیت پرسنل و تردد در جادههای بینشهری در شرایط بد جوی برای انجام کارها اولویت نبود و دائم میگفتند باید بروید. با شکایتهای خارج از سازمان، ظاهرا تغییراتی تحمیل شد. مسئول مستقیم من فردی بود نامنظم و بیاحترامی، که با پشتیبانی مدیران از سایر بخشها به این سمت رسیده بود و فشار کاری عمدتا روی پرسنل بود. تلاشهایمان به چشم نمیآمد و رویکرد غالب به کار به شکل طلبکاری بود؛ تقدیرها و تشکرها غالبا به سهم همان مسئول بخش میرسید. کار در این مجموعه را به هیچ وجه پیشنهاد نمیکنم. ارتقاءهای شغلی نبودند و معیارهای عادلانهای پشت آن نبود. روابط فامیلی و حمایتهای غیرصحیح از افراد نزدیک به تیمها رایج بود. احترامی برای افراد تحصیلکرده دیده نمیشد و ممکن بود با پاسخ دادن به کارکنان فروش سطح پایین شرکت هم روبهرو شوید چون نگاه شرکت به فروش محور است. برای من که متأهل بودم، مجموعه مناسبی نبود. خوشحالیام از تغییر شغل به دلیل احساس دوباره ارزش و احترام بود که به دست آوردم.
به رغم بینظمیهای ناخواسته این شرکت، فرصت یادگیری و تجربه دادن برای کارجوهای تازهکار رو در خودش جای میده. اینجا گاهی با تغییرات پی در پی در برنامهها مواجه میشید و انتظار دارن همون سریع، با کیفیت مطلوب این تغییرات توی کارتون لحاظ بشه. از طرفی، ادعای بهروز بودن و استفاده از روشهای جدید رو میتونید بشنوید، اما بهنظر میرسه واقعا پروسهای که اجرا میشه خیلی ساده و ابتداییه، و استقلال کامل در فرایندها کمتر به چشم میخوره. در چند سال تجربهام، رفتارهای منابع انسانی رو اینطور دیدم که بعضی موقعیتها از نظر سازمانی آگاهی کمی دارن و هماهنگی لازم بین بخشها وجود نداره. از نظر تعادل کاری هم وضعیتی آشفته داره، کارمندا ساعات طولانی کار میکنن، موقع مکالمه و سیگار کشیدن، و خارج از ساعات کاری یادشون میوفته کارها رو انجام بدن. تعطیلی رسمی و ساعات غیرکاری به اندازهای نیست که بهطور منظم توازن برقرار بشه. اگر بخوام از جنبههای مثبتش نگاه کنم، یکی اینه که زمینه و اعتماد برای انجام کارهای جدید و یادگیری فراهم میشه و با تجربهای که مدیران ازش دارن، ذهن بازی در کار وجود داره و گاهی تمایل دارن فقط نظر خودشون رو القا کنن.
تنها نقطه مثبتش اینه که متوجه میشی هنوزم شرکت هایی ایرانی فقط ظاهر میسازن و نه چیز بیشتری عدم تخصص و صداقت در کار عدم صداقت با مشتری عدم رعایت حقوق کارمند و مشتری کارمند=برده (در شرایط هفته اول اوج کرونا مدیر بزرگوار کانون بدون ماسک تردد میکرد اولین نفری هم که کرونا گرفت خودشون بودن و 2 هفته نبودن) ......... کلام اخر؛ در اخرین تلاشم داشتم این موضوع که سئو جزوی از بازاریابی دیجیتال هست رو به مدیر دپارتمان دیجیتال مارکتینگ تفهیم میکردم.
بیشتر از هر چیز، فضای کار این شرکت را به شدت پایین میدانم و این نظر را به عنوان نقطهی ضعف اصلی تجربهام مطرح میکنم. از نظر من فرهنگ سازمانی آنچنان حرفهای وSupporting نیست و این موضوع به وضوح حس میشود. به علاوه، کارهای جانبی یا خارج از ساعات کاری به هیچ عنوان مورد توجه یا ارزشگذاری قرار نمیگیرد و این رفتار باعث کمرنگ شدن سهم شخصی و حرفهای ما میشود. در نهایت، برای حفظ شخصیت و کرامت خود حاضر نبودم با هر قیمتی از رویهای که به نظر من توهینآمیز بود گذشت کنم.
شرکت پاکران الکترونیک برای من تجربهای نسبتا دوستانه بود؛ جو شرکت همواره صمیمی است و جلسات صبحگاهی با طراوت و پرانرژی برگزار میشود که به ذهن آماده و انگیزه میدهد. سطح علمی و فنی پروژهها خیلی بالا بود و فضای یادگیری همچنان باز و فراخ به نظر میرسید. اما تأکید میکنم که اگر هدف کسی صرفا پیش رفتن در یک تخصص محدود و کارکردن فقط روی یک حوزه است، جای کار مناسبی در اینجا نیست؛ چون همواره باید در کارهای گوناگون مشارکت داشت و مدارک دانشگاهی تأثیر چندانی روی حقوق یا موقعیت شغلی ندارد. به طور کلی پرداخت حقوق در موعد مقرر گاهی بیثباتتر است، اما از تجربهی من چنین نیست که حقوق افراد نادیده گرفته شود یا شرکت پولی داشته باشد و بدهی را پرداخت نکند. تجربه من در کل بسیار خوب بود و اکثر همکاران اینجا باورهای مشابهی دارند؛ اگر از نظر دینی خیلی محافظهکار هستید، بهتر است به اینجا نیایید.
به باور من این شرکت بیشتر به روابط و ریشههای خانوادگی تکیه میکند تا شایستگی واقعی. اگر آدم باتجربهای هستی و به دنبال کار میگردی، شاید جای بهتری برای تو باشد کارهای دیگری رو ترجیح بده تا از ناعدالتیهای داخلی دقیقا سرخورده نشی. چنانچه ارتباطی با افراد مورد اعتماد یا اعضای خانواده یا همسر یکی از اعضای هیئت مدیره داری، احتمالا حقوق و مزایا به طور قابل توجهی فرق میکند و اعتبار شایستگی کمتر ملاک میشود. بهطور خلاصه هر چه فشار کار و استرس بیشتر باشد، اعصاب آدم بیشتر خورد میشود و توصیهام این است که اگر گزینه بهتری داری به سمتش بروی. در سالهای اخیر تعدادی از نیروهای با انگیزه و توانمند از شرکت رفتند و ظاهرا تجربهی زیادی برای پیشرفت نصیبت نمیشود. میانگین سن کارکنان بالا است و اکثر مدیران هم به روزرسانیهای علمی و عملی جدید را دنبال نمیکنند. از همراهی جابگا سپاسگزارم؛ با دیدن تجربههای زیادی که در این سایت منتشر میشود، معمولا تصمیم میگیرم به چه شرکتی بروم یا نرو.